|
 نویسنده مضمون
طنز:
درمحمد وفاکیش
قاموس
وقتی دیدم که گونه هایش سرخی انداخته و از چین و چرکهای یک
سال پیش رویش نشانی باقی نمانده هک و پک ماندم.
او بغلش را با محبت تمام باز و بسویم آمد، وقتی مره حیرت
زده دید گفت:
بیادر چیت شده ، چرا مثل برق گرفتگی ها طرفم تری تری سیل میکنی.
گفتم: وقتی تره دیدم ، یادم از نو جوانی ها آمد که با هم در
چمن ببرک دنده کیلک میکردیم، حالی مره ببین که مثل یک موتر غرازه ، کج ووج شده راه
میروم و تو مانند پهلوان بازو انداخته شاد و شنگل میگردی.
به چشمانم خیره شده در حالیکه تبسم نمیکنی به لب داشت گفت:
بیادروقتی گپ سر جوانی و جوان شدن مه است ، نام خدا خو بگو، نکنه که دراین ملک
بیگانه ، نظر بد پیدا کده باشی ، یک و یکبار سرچوک ما نسازی .
بعد دستم را گرفت ، داخل سالون شده و به روی یک کوچ کنار هم
نشستیم. او از چاینک نکلی که پهلوی قاب شیر پهره گذاشته شده بود ، قدری چای در
پیاله ریخت و بمن تعارف کرد.
بوی گوارای زعفران و رنگ مرغوب چایی که در پیاله ریخته بود
مرا برای نوشیدن عاجل چای ترغیب کرد.
او نیز که با مزه مزه چای سبز را با شیر پهره نوش جان میکرد
، رویش را به من کرده گفت:
میدانی زعفرانی که به چاینک انداخته شده از پیداوار کدام
کشور است؟
به سرعت جواب دادم : معلومه که از پیداوار ایران است.
او به علامت تردید، سرش را شور داده گفت:
چند بار گفتم که کتاب بخوان ، تلویزیونهاره ببین و
رادیوهاره بشنو و سایت های انترنیتی ره که کم نیست ،مرور کن اینها معلومات آفاقی
ره بلند میبره آدمه از چیزی که به دور و برش میگذره با خبر میسازه آخر این زعفران خوشبو و خوش طمع از پیداوار وطن است که حالی تعدادی از دهقانان در چند جا زیر نام :
"معیشت بدیل " به کشت آن طور تجربوی آغاز کرده اند.
ضمن اینکه از تولید زعفران در کشور خوشحال شدم بعد از
مکثی گفتم: " معیشت بدیل " این عبارت به فکر من برای دهقانان و دیگر
کسانی که به مسایل آنها سر و کار دارند قابل فهم نیست.
او اخمی به رخ انداخته گفت: به فکر من ، در کشور های دیگر
بهر چیز یک بدیل وجود دارد ولی این کشور ماست که به بعضی کار و بار ها بدیل ندارد.
سپس برای اثبات گفته اش از جعبه یی میز کنار دستش ، کتابچه
یی را بیرو کشید و علاوه نمود:
مه وقتی فر صت پیدا میکنم یک کار به خاطردو هدف انجام
میدهم.
یکی به خاطر خلاص شدن از نق نق مادر اولاد ها که وقت و نا
وقت میگه:
او مردکه از بام تا شام به کوچ تکیه داده و چای سبز زعفران
داریته با توته های شیر پهره بالا داده میری و با پچق کردن ریموند کنترول از این
کانال تلویزیونی به کانال تلویزیونی دیگر خیز میاندازی، توکه کار و روزگار نداری ،
بگذارکه همی تلویزیون لعنتی کمی دم راست کنه.
دیگه اینکه مه لغات و عبارات نوی که هر روزه دها تای آنرا
از زبان گرداننده گان پروگرامهای تلویزیونی و اشعار آهنگهای عده یی از آواز خوانان
میشنوم ، آنهاره جمع آوری و بعد از تعبیر و تفسیر میخواهم یک قاموس لغات نو بسازم.
زیرا بسیاری از این عبارات و لغات به تعبیر و تفسیر های
قاموس های موجود لغات برابر نمی آید.
بطور مثال: قبل از آمدنت یکی از کانالهای تلویزیونی افغانی،
آهنگی از یک آواز خوان جوان را پخش نمود که یخشی از شعرآن اینطور بود:
بیا که میله بریم
سر دو میله بریم
چاینک پتره
به نظر مه شاعری که لغات را در شعر این آهنگ پتره کاری کرده
، هدف خود را داشته است که درک آن گرما گرم به خواننده ویا شنونده ممکن نیست.
مثلا: بالای دو میله به میله رفتن در یک برداشت ساده این
تصور را به آدم میدهد که شاعر طبعش گل کرده میخواهد با محبوبه اش دوپشته با یک
بایسکل دومیله که پنجاه سال قبل کارخانه تولید آن از میان رفته ، سوار شده ، بدون
ترس از ترافیک ، کند و پرک سرکها و ازدحام بی سابقه موتر ها ، قاتکی زده به میله
برود.
به فکر قاصرمن طبیعتآ شعرعاشقانه برای راحت و ستایش محبوبه
یا معشوقه است نه به منظور به خطر انداختن و نازل کردن عذاب بالای آن.
بناء من لغت دو میله را به خاطر توضیح هدف شاعراز بکار بردن
آن به این کتابچه نوشتم، از اینکه مطابق شرایط جدید در دیوانها و گفته های دیگران
به آن توجهی پیدا کرده نتوانستم به قیاس خود به آن معنی تفسیر ذیل را نوشتم:
مراد شاعر از کلمه دومیله ، سلاح دومیله است که نه تنها کار
خانه آن از بین نرفته ، بلکه بر اساس ابتکار تولید کننده گان سلاح به چهارمیله ،
شش میله و هشت میله انکشاف کرده است.
معلوم است که وزن سلاح متذکره با بلند رفتن کیفیت آن نیز
زیاد شده که دیگر شانه انسان بیچاره توان حمل آنرا ندارد.
لذا این سلاح دارای یک ماشین چهارتایره ، راننده و نشان زن
بوده که وقت ناوقت در سکورت آدمهای مهم در جاده ها دیده میشوند.
شاعر که شان و شوکت صاحبان قدرت راکه توام با نمایش این
سلاح در سکورت شان دیده ، به خاطر احساس امنیت و تبارز قدرت به این آرزو است که با
معشوقه اش به وسیله دومیله به میله برود.
گفتم: ماشالله ، طوریکه دیده میشود ، در پتره کاری معنی
لغات نو در شعر ها بدیل ندارید ، مطمئنم که با طبع دکشنری لغات نو شما ، فهم من هم
در مورد لغات و عبارات نو بلند میرود.
گفت چه گفتی ، پتره کاری و دکشنری.
از اینکه فرصت کافی به شنیدن قیاسهای دوستم در مورد کلمات دکشنری و پتره کاری
نداشتم ، گفتم نه تألیف قاموس لغات نو.
درمحمد وفاکیش
|