مولانا کبیر فرخاری
سخنی با خدا
۲۸ جنوری ۲۰۱۰
ونکوور کانادا
*********
خدا روز یکه کیهان آفریدی
عیان صد راز پنهان آفریدی
صدف را گوهر
شبتاب دادی
ز نیسان در غلطان آفریدی
به طفل زاده از مام هنر ور
خورد تا شیرپستان آفریدی
نهادی تاج عزت بر سر ما
خلف بر خویش انسان آفریدی
رود آدم به قصر ماه و گردون
تو روشن چرخ و کیوان آفریدی
کنم تا نرم ، سخت افزار خوردن
دهان را پر زدندان آفریدی
بدانندت خدای لایزالی
بسنگ صخره ایمان آفریدی
بگویم هر چه داری در توانت
جهان را زیر فرمان آفریدی
گهی جنبد زمین چون موج بیتاب
در آن جنبنده قربان آفریدی
به مرگم صبح پیری شد نشانه
به گل چاک گریبان آفریدی
از این قدرت به قانون عدالت
چرا مردم نه یکسان آفریدی
به کس دادی تو صد الوان نعمت
کسانی سینه بریان آفریدی
یکی بردی به کنج و قعر زندان
به دیگر قصرو ایوان آفریدی
ندارد امتیازهر دو درآغاز
زمادر هر دو یکسان آفریدی
به دونان از غریبان چشم پوشی
رۀ لطفت بدو نان آفریدی
خدایا زین معما پرده بردار
ز چه آخند نادان آفریدی
بدست طالبان کوته اندیش
یتیمان بی لب نان آفریدی
نه بستی دست وپا زین دیو وحشی
دو چشم بیوه گریان آفریدی
کنم وا تا گره از
بند تنبان
به ره افریط و شیطان آفریدی
به زلفان سیه دوزم نگاها
به شاخی مار پیچان آفریدی
به مشکل میرود دل در رۀ راست
به پایش سنگ عصیان آفریدی
چرا دادی به کرزی ملک ما را
که گرگ گشنه چوپان آفریدی
بگوید حرف حق فرخاری بر تو
گنه کارت مسلمان آفریدی
|