|
حکایت ۶۵
شعر است هیچ و شاعری
از هیچ هیچتر
در حیرتم که بر سر هیچ این جدال چیست
« سحاب »
جنگ شاعرانه
در مجلس ظفر خان حاکم
کشمیر میرزا محمد علی صائب و ابو طالب کلیم دو شاعر بزرگ سبک هندی اشعار خود را
قرائت میکردند، ظفر خان گفت :
در صفت لبی که زخم دندان داشته باشد
چیزی بگوئید .
کلیم بر بدیهه گفت :
زخم دندان خوبتر کرد آن لب پر خنده را
قیمت
آری بیش می باشد عقیق کنده را
اهل مجلس زبان به تحسین و آفرین
گشودند.
صائب این بیت را سرود:
باشد بلیس نشان دندان
نقشی که بمدعا نشیند
اهل مجلس این بیت را نیز مورد تحسین و
تمجید قرار دادند .
کلیم آزرده شد و گفت :
پیش
آن جوهریانی که درین بازارند
قیمت رشته فزون تر بود از گوهر ما
میرزا صائب هم خشمگین شده گفت :
تیره روزی بین که میخواهد کلیم بیزبان
پیش
شمع طور اظهار
زباندانی کند
کلیم دست بخنجر برد، صائب نیز برای
مقابله آماده شد، ظفر خان گفت :
آخر این محل عرضهء اشعار است نه
عرضهء کارزار! و آنگاه هر دو شاعر را آشتی داد.
سلسلۀ این حکایات ادامه دارد ....
|