سپاس فراوان از خواهر نازنینم محترمه زهره صابر « هروی " بخاطر سرودن این شعر زیبا ، منهم آنرا تقدیم شما دوستان و خواننده گان عزیز مینمایم.
***************
زهره صابر «هروی»
سنت لوئیس - آمریکا
۱۹ جنوری
۲۰۱۰
 زهره صابر «هروی»
به دو فرهنگی برادر
به دامانت وطن حماسه های فاضلی داری
و آن این دو برادر هر
کدام ازاده ازاده
که هر یک را نشانی از
دیار خواجهء انصار
و هم از شاعر و
استاد ما فرزانه ، فرزانه
به آوانی که من طفلی
نبودم بیش بشنیدم
ز فهم آن ادیب و
علم او روزانه ، روزانه
« بشیر هروی » اندرعلوم نجم و طنز
خود
نظیرش را نمی دیدی چو بود یکدانه ، یکدانه
بروز سالگرد مرگ آن استاد دانشور
من حاضر با پدر بودم درآن غمخانه ،غمخانه
پدردروصف دوست ارجمندش تا سخن بگشود
دوچشمش لخت خون گردید ودل ویرانه ،ویرانه
از آن پس سال ها بگذشت و من داغ پدر دیدم
ز دستم رفت آن کوهء
سخن پروانه، پروانه
سپس بر کوچه های دردناک
شعر پا ماندم
ز گیتی هرچه بود رستم شدم
بیگانه ، بیگانه
سرودم درد قلبم را به وصف « صابر»
نازم
که زنجیر غمش بر من بود زولانه ، زولانه
« قیوم» آن یک برادر
، ارجمند مهربان من
که شعرم طبع «گلبرگ»مینمود ماهانه، ماهانه
فهیم و با فراست
،
شاعر والا مقام ما
که تاریخ را قلم او می زند مردانه ، مردانه
به نام نامی هر
یک کنم من افتخار
دایم
که هستند «مهدی و قیوم» بما دردانه ، دردانه
سخن دروصف یاران است وما پیمانه ای داریم
بیا«زهره» که طوفان
است دراین بتخانه،بتخانه
|