جنون زدۀ میخانه
خواجه عبداله (احرار)
۱۶ جنوری ۲۰۱۰
 محترم خواجه صاحب عبداله (احرار)
تأسف مـیـکــنـم مــیهــن شـــده ویـــرانــه ویــرانـه
ازایــن درد و الـــم مـــردم شـــده دیــوانـه دیــوانـه
نه بـلبل در گـلــستـان با نــوای خـوش به شاخ گل
نه مطرب ماند که برخــواند غــزل مستانه مستانه
به زلـف و کاکل خـوبان عــشاق شعر کــم گـویـند
گـذشت آن عـشق شیریـنـش شــده افسانه افسانه
شده سالها هنوز در کشورما جنگ و خونریزیست
زمامداران به عـیش و نوش خود مـستانه مستانه
به رنـج و درد اطـفال یـتیم هـیچ نـیست دلـسوزی
ترحم رفـــته از دلــها مروت خـــانــه از خــــانــه
به ملک غربت است(احرار)ز وضع میهن اش بیمار
جــنون دارد دلــش زیـنــرو رود مــیخـــانه مــیخـانه
|