کينه جو
محمد اسحاق " ثنا "
ونکوور، کانادا
 محمد اسحاق " ثنا "
اى دوست با من از چى تو بيگانه
خو شدى
چون دشمنان ز فطرت بد کينه
جو شدى
در دوستى چو آئينه يک رنگ
بوده ى
آخر چه شد که دشمن بى رنگ
و بو شدى
دارم اميد لطف بسى از تو آرزو
اى واى من به غير گل آرزو شدى
کردى به ميل دشمن دون
ميهنت خراب
غرق گُنه ز کرده خود تا گلو شدى
سويم به خشم مينگرى بينمت
مُدام
ليکن به غير آدم پُر خنده
رو شدى
در بحر زندگى چو " ثنا " بى هدف مرو
چون خانهٴ حباب به دريا
فرو شدى
|