مرحوم استاد صابر « هروی »
۱۵ عقرب ۱۳۶۱ کابل - افغانستان

شاد روان استاد صابر هروی
ز بد مستی چشمت
گشته ام دیوانه ،
دیوانه
ز صبر و عقل و خوشبختی شدم بیگانه ، بیگانه
غمت هنگام تنهایی
چو می اید به سر
وقتم
سرشک از دیدهء من می رود
پیمانه ، پیمانه
منم کز سوختن
هرگز ندارم بیم
و پروائی
به دور شمع
رخسار تو ام پروانه
، پروانه
بسر سنگ ملامت می زنندم
طفلکان هرجا
به صحرای جنونم بی سر و
سامانه ، سامانه
دل حسرت کشم را می
برد از خویشتن هردم
نگاهء مست
غارت پیشه ات دزدانه ، دزدانه
به شهرعشق وشیدائی نخواهی یافت چون«صابر»
به فن
پاکبازی شهره
و افسانه ،
افسانه