به استقبال
روز زن
محمد اسحاق" ثنا "
ونکوور، کانادا
٨ مارچ٢٠١٠
 محمد اسحاق " ثنا "
نخواهم زن دگر
بيمار باشى
به چنگ ظالم و خونخوار
باشى
به تد بير و تعقل با درايت
پى نابودى
مکار باشى
ميان ما و تو
مرزى نباشد
به فکر بردن ديوار باشى
نخواهد گشت دشمن بر تو
غالب
ز خواب غفلت ات بيدار باشى
به بيشه دشمنت اندر کمين
است
به هر سو ميروى هوشيار
باشى
|
|
ادامه مطلب...
|
|
محمد اسحاق" ثنا "
٣ مارچ ٢٠١٠
 محمد اسحاق " ثنا "
به ياد جوانى
دوره پيرى رسيد ياد جوانى
به خير
پشت دو تا شد خميد ياد
جوانى به خير
رنج و غم زندگى روح و
روانم فسرد
موى سرم شد سپيد ياد جوانى
به خير
رعشه وجودم گرفت، لرزه به
جانم فتاد
درد به رگ رگ رسيد ياد
جوانى به خير
مرغ نوا خوان دل
در قفس سينه ام
غرقه به خون شد تپيد ياد جوانى به خير
|
|
ادامه مطلب...
|
|
محمد اسحاق" ثنا "
٢۳ فبرورى ٢٠١٠
ونکوور، کانادا
 محمد اسحاق " ثنا "
اغيار
خفته ها بسيار بينم
ديده ها بيدار نيست
خواب رفته چشم ها ملت يکى
هوشيار نيست
ملک ما ويرانه شد از غفلت
و تن پرورى
آنکه آبادش کند ليکن
کسى معمار نيست
هر که مى لافد منم خد متگزار
ملک خود
در عمل يک حرف هم مانندهٴ
گفتار نيست
هموطن گر خود به فکر ميهن خود نيستى
هيچگه در فکر خدمت
مردم اغيار نيست
|
|
ادامه مطلب...
|
|
شعر ازبیکی از :
محمد اسحاق" ثنا"
 محمد اسحاق " ثنا "
سلمنا
قویاش دیک نور ساچگن ماه رخسارینگه سلمنا
کونگل لرنی یارتکن سیوگی دیدارینگه سلمنا
اثر تامگی کلامنگدین تبسم
ایل سنگ بر یول
حلاوت دین توله
لعل شکر بارینگه
سلمنا
تراوت موج اورر هر یان چمن ده سیلکلیب یورسنگ
خرامینگ وه نی زیبا سروی رفتارینگه
سلمنا
تون آقشام بزم ایچره لطف بیرله -بیر نظر
ایتدینگ
سیوندم مست اولدوم
چشم خمارینگه سلمنا
|
|
ادامه مطلب...
|
|
اهل ريا
محمد اسحاق" ثنا "
١۷ فبرورى ٢٠١٠
ونکوور، کانادا
 محمد اسحاق " ثنا "
چقدر اهل ظلم مغرور اند
از ترحم به دور و معذور
اند
خون مظلوم مکند چون پشه
به چنين کار خويش مسرور
اند
دشمن ميهن اند و مردم خويش
نزد اغيار چونکه مزدور اند
بستيزند به علم و دانايى
عاشق جهل و
دشمن نور اند
|
|
ادامه مطلب...
|
|
محمد اسحاق" ثنا "
١۱ فبرورى ٢٠١٠
ونکوور، کانادا
 محمد اسحاق " ثنا "
آرزو
چه ميشد اغنيا را رحم بر حال گدا ميبود
ترحم بر دلش موجود از اهل سخا ميبود
نميديد از تکبر
سر به بالا از ره نخوت
ولى چون سايه در افتادگى
در زير پا ميبود
به جاى اين همه کذب و به
جاى اين همه تزوير
اگر گفتار و کار ما همه از
صدق و وفا ميبود
نميشد لاله گون کشور ز خون
کشتگان ديگر
چه ميشد مامن امنى اگر در آسيا ميبود
|
|
ادامه مطلب...
|
|
 محمد اسحاق " ثنا "
ميگذرد
محمد اسحاق " ثنا "
۳ فبروری ٢٠١٠
ونکوور، کانادا
********
جهان زندگى ما چه زود ميگذرد
چو هيمه مى شود آتش چو
دود ميگذرد
اگر تو صاحب مال و يا فقير و غريب
چه سود تنگدلى هر چه
بود ميگذرد
کسى به درد تو هرگز دلى
نسوزاند
هرآنکو روز و شبش با سرود
ميگذرد
دل شکسته مظلوم را نگر که
هميش
فغان اوست ز چرخ کبود ميگذرد
|
|
ادامه مطلب...
|
|
 محمد اسحاق " ثنا "
اول فبروری ٢٠١٠
ونکوور، کانادا
محمد اسحاق" ثنا "
ای قلم !
اى قلم ز حال من بيانى کن
به سخن آى و ترجمانى کن
بنويس وضع کشور ويران
قصه از ملک باستانى کن
ياد کُن از جفاى ويرانگر
طعنه بر قاتلان جانى کن
چه نکردند بنام دين خداى
داد زين ظلم و مسلمانى کن
|
|
ادامه مطلب...
|
|
گوهر اشک
محمد اسحاق " ثنا "
۱۸ جنورى ، ۲۰۱۰
ونکوور، کانادا
 محمد اسحاق " ثنا "
عهد کردم صفت از يار ستمگر
نکنم
سخن از مهر زند هيچگه باور
نکنم
نبرم دست طلب بر در ارباب
غنا
من طلب جز ز در خالق داور
نکنم
گر در اقليم سخن طبع رسا
بود مرا
به جز از وصف سخن وصف
هنرور نکنم
اى فلک چند زنى کاسه صبرم
بر سنگ
بنده صبرم و من پيش تو خم
سر نکنم
|
|
ادامه مطلب...
|
|
پرتو جمال
محمد اسحاق " ثنا "
١٣ جنورى ۲۰۱۰
ونکوور، کانادا
 محمد اسحاق " ثنا "
شدم از فتنهٴ چشم کسى مستانه مستانه
که بى مى مى شوم از خود از آن بيگانه بيگانه
د مى ياد خيالش بگذرد در خلوت شبها
مرا از عقل بيرون ميکند سلانه سلانه
به هر جا پرتو شمع جمالش شعله افروزد
منم از شوق جانبازى چنان پروانه پروانه
نه تنها من نيم ديوانه و مجنون و شيدايش
چو من مفتون او باشد بسى فرزانه فرزانه
ز بار غم قدام چون حلقهٴ نون است ميدانم
کرا گويم ز درد دورى جانانه جانانه
|
|
ادامه مطلب...
|
|
|
<< شروع < قبل 1 2 3 4 5 بعد > پایان >>
|
| صفحه 1 - 10 از 41 |