
یک روز در آیینه
من عشق خود را
دیدم
در چهره ام خندید
از شرم پنهان شد
آنروز شروع عشق
همرنگ رویا بود
|
|
ادامه مطلب...
|
|
|
محترم مهدی بشیر مسؤول سایت انترنیتی 24 ساعت !
تشکراز اینکه به ما جوانان که آینده سازان کشور عزیز خود
هستیم موقع دادید و ما را تشویق نمودید و
نوشته ها و اشعار ما را دراین سایت ریبا و دوستداشتنی که مربوط به تمام مردم
افغانستان است نشر نمودید. اینبار خواستم یکی از خاطرات خود را که همیشه و همه جا با من است برايتان
بنويسم ، گفتم شايد خوشتان نیاید زیرا غم انگیز است ، ولی وقتی در مطلب پاسخ به
ایمیل های خواننده گان دیدم که نوشته بودید : ( بلی،
شما از همین حالا قلم و کاغذ را بر داشته خاطرات خود را یاد داشت کرده و آنها را
تیپ نموده برایم بفرستید. امیدوارم که همۀ خاطرات شما شیرین باشد و اگرخدای نا
خواسته تلخ هم بود نشر میشود ). منهم این جرآت را بخود داده و این خاطره غم انگیز
را که همیشه مرا اذیت میکند و در مقابل چشمانم قرار دارد ، تیپ کرده وخدمت شما
فرستادم تا بلکه بتوانم با نشر آن در سایت شما ببخشید سایت خودم این خاطره تلخ را
از قلب خود دور کنم . در مورد نشر و یا رد آن خود مختارید، موفقیت بیشترتانرا
خواهانم.
با احترامات فراوان
خواهر کوچک شما فریده اکبری
از شهر کابل - افغانستان
خواهر گرامی ، منهم تشکرات عمیق خود را تقدیم میکنم .همانطور که در روز
اول گشایش این سایت به هموطنان عزیز خود وعده داده بودم ، باز هم تکرار میکنم که
این سایت متعلق به همۀ عزیزان هموطن از پیر و جوان و از زن و مرد بوده و خواهد
بود. منتظر همکاری های همگی هستم . این هم خاطره ارسالی تان :
كاش ميشد مهرباني را خريد در نگاه مادر
همسايه باز هر چه پول در قلك داشتم ميدادم به او.
آن نگاه
های معصومانه هنور هم که چندین سال از آن واقعه دلخراش گذشته است در نظرم مجسم است
و این مطلب را چند سال قبل در دفترخاطراتم یاد داشت کردم و این خاطره غم انگیز
همیشه با من است و هیچ از یادم نمیرود .
|
|
ادامه مطلب...
|
|
خواهر عزیز ما فریده جان اکبری از شهر کابل باز هم پارچه
شعری را که تازه سروده است به این سایت فرستاده که باتشکر ازوی آنرا تقدیم شما
هموطنان عزیز مینمایم.
در سکوت شب
آشیانه ای خواهم ساخت
تا پناه دل بیچاره ام باش
در سکوت شب
ترانه ای خواهم ساخت
تا بیان شعر من افسانه ام باشد
|
|
ادامه مطلب...
|
|
یکی از خواننده گان عزیز و جوان ما که به
شعر و شاعری علاقه دارد ، طی ایمیلی از افغانستان ضمن بعضی پیشنهادات در مورد
سایت 24 ساعت پارچه شعری را هم به این سایت فرستاده است که با تشکراز وی آنرا خدمت
شما عزیزان تقدیم میکنم این شما واین هم خواننده عزیز ما که گفته است :
نام من فریده اکبری است در آخرین روزهای
زمستان سال 1366 متولد شده ام از کودکی به شعر و داستانهای تخیلی
علاقه مند بوده ام ، 13- 14 ساله بودم که برای اولین بار شعر خود
را به روی صفحه ای سفید نوشتم و این باعث شد تا دیگران متوجه اشعار من شوند. تا به حال بیشتر از پنجاه قطعه شعر گفته ام و بعضی از اشعار من در مطبوعات کشور
به چاپ رسیده است ویکی از اشعار نو خود را خدمت تان تقدیم میکنم.
کبوتر سفید عشق
چگونه بال و پر زند
در آن هوای مرده ای
به نام صبح سر نوشت
|
|
ادامه مطلب...
|
|
|
<< شروع < قبل 1 2 بعد > پایان >>
|
| صفحه 11 - 14 از 14 |