نورالله وثوق
دره های زمزمه
اينجا چگونه
وسوسه ها عام مي شوند
آيينههاي عاطفه بد نام مي شوند
آيا بهار
گشته سترون كه هر طرف
پاييزيان
برنده به فرجام مي شوند
و ان لاله
هاي زخمي دير آشناي ما
در دست
باد ها زچه اعدام مي شوند
ادامه مطلب...
نورالله وثوق
نورالله وثوق
هوس
نام ما ورد
زبان سيه شب شده باز
متكلم شب و
آيينه مخاطب شده باز
دير گاهي است
كه از ديدن خود منفعليم
كاسهي
زندگي از غصه لبالب شده باز
نيش مي رويد
ازين شهر و ما بيخبريم
به گمانم كه
زبان همه عقرب شده باز
ادامه مطلب...
نورالله وثوق
نورالله وثوق
رهبری
.................
کلوی چند؟
گهی کور وگهی کر می تراشند
مکرر در مکرر می تراشند
نمی پرسی درین بازار آزاد
کلوی چند رهبر می تراشند
................
قبول خاطر
دل احساس مردم آب گشته
ازین تصویر های قاب گشته
تماشا کن چه کس پنهان ز چشمت
قبول خاطر ارباب گشته
.................
ارباب
یکی تصویرکی را قاب کردند
مر اورا صاحب القاب کردند
ادامه مطلب...
نورالله وثوق
رمز وراز
ره پنهان نازی را گرفتیم
سراغ رمز ورازی را گرفتیم
بخون سرزمینی تشنه گشتیم
............
بازار آزاد
حساب هر کم وتم را گرفتیم
زمردم نان گندم را گرفتیم
زدود آتش بازار آزاد
حسابی حال مردم را گرفتیم
...........
فکر ویزا
دل خود را تماشایی نکردیم
گذر در مرز رویایی نکردیم
هوای دیدن آیینه داریم
ولیکن فکر ویزایی نکردیم
ادامه مطلب...
نورالله وثوق
نورالله وثوق
بمب
خوشه ای
ا ز هرچه بوی فکر زمستان فراریم
رویایی ترانه فصل بهاریم
گلکاری صدای مرا دست کم مبین
خار دوچشم تنگ هواخواه خواریم
بازا میان پلوش فکرم قدم بزن
آینه دار قامت سرسبز یاریم
بر جان کوچه کوچه شهر تبار شر
من بمب خوشه ای شرر خیز کاریم
ادامه مطلب...
نورالله وثوق
تفنگ خالی
فضا گرفته و آغوش جاده دل تنگ است
سكوت رهرو هر كوچهي پر
از سنگ است
تفنگ خالی فکرٍمرا نگاهی کن
که دستِ جاغورِسربازهمدلی تنگ است
سياه كرده فضاي غرورِ سبز مرا
درفش سرخ كسان سنبل
چه نيرنگ است
ادامه مطلب...
نورالله وثوق
دارالمساکین
...............
آب و آسیاب
تشکر خانه
تان آباد یاران
عطاتان
برلقاتان باد یاران
شبی ازخواب
برخیزید وبینید
که آب از
آسیاب افتاد یاران
......................
دارالمساکین
چه فریاد و
چه تمکین است اینجا
نه از مهر
ونه از کین است اینجا
به باطل
رای دل را می فروشیم
به حق
دارالمساکین است اینجا
...................
رای زنی
بنازم
آن نگاه با صفارا
که معنی کرده
قاموس وفارا
صدای
واژه حرف حسابت
زده رای دل
مارا نگارا
ادامه مطلب...
نورالله وثوق
نورالله وثوق
چه رنگین مهره ها چیده تعصب
به هر جایی جدا چیده تعصب
شدم یک لحظه غافل از دل خویش
به گورم سنگها چیده تعصب
...................
بوف کور
تعصب بوف کورت سازد ای دل
ز آبادی به دور ت سازد ای دل
میان خنده بازار حریفان
تماشاکن چه جورت سازد ای دل
ادامه مطلب...
نورالله وثوق
همپای
بهار
نورالله وثوق
-----------------
و طن - آواره، حیران، خسته، جَو جَو
ندارد یک نفس بر این وآن خَو
چه کس تسلیم طوفان کرده اورا
به درمی گویم ای دیوار بشنو
..................
دست غوغا
کسی زولانه بر پاکرده مارا
اسیر دست غوغا کرده مارا
سَرَت گر وانشد سَر وا بگویم
به نیرنگی ز سَر واکرده مارا
......................
غربت پاییزی
نفس ها مان خزانی گشته یاران
اسیر ناتوانی گشته یاران
صدای غربت پاییزی ما
گمان من جهانی گشته یاران
ادامه مطلب...
نورالله وثوق
===========
بپاس احساسات
خواهران باشهامت سرزمینم
ستاره خونین
ز جور نابکاران جناور
چه گلهایی که هرسو گشته پرپر
دودست آسمان در زیر چانه
ستاره در میان خون شناور...
شیر آدم
دل اینان کم از آهن نبوده
به زن انسان کسی دشمن نبوده
یقینن شیر آدم را نخوردند
گمانم مادر شان زن نبوده
شعار شرارت
شرارت را بهر شهری شعارند
بروی گردن ما بار بارند
پر کاهی نمی ارزند ازانرو
زنان را کمتر از ارزن شمارند
زیر و رو
خودش را بنده دست عدو کرد
به خون زن دو دستش را فروکرد
بزیر پای دشمن رو نهاده
وطن را تابخواهی زیر ورو کرد
ادامه مطلب...
<< شروع < قبل 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 بعد > پایان >> صفحه 91 - 100 از 106