نورالله وثوق
تخم آتش
نورالله وثوق
۲۰ / ۴ / ۱۳۸۸
--------
چنگ استقلال
چنان در بحر شب سیال گشتیم
که موج بردگی را بال گشتیم
سروکاری به آزادی نداریم
خلاص از چنگ استقلال گشتیم
---------
تخم آتش
به هر بازیگری سمپات گشتیم
زکشتِ تخم آتش مات گشتیم
چرا بُردی برای زندگی نیست؟
چسان
ازرنگ هستی کات گشتیم
ادامه مطلب...
نورالله وثوق
مداری
نورالله وثوق
-------
خانهِ بی صاحبِ
مپنداری که دردم بی نشان است
ضمیر کوهِ دل آتشفشان است
میان خانهِ بی صاحبِ ما
شده دیری که مهمان میزبان است
-------
سفر
پی فریاد مردی پاگذارید
به میدان نبردی پاگذارید
سفر بد نیست اما تکسواران
به کوی رهنوردی پاگذارید
ادامه مطلب...
نورالله وثوق
سر افرازی ذلت
----------
نورالله وثوق
۳ / ۴ / ۱۳۸۸
موج سبز
مروری اقتدار باهمی را
چه می جویی مزاجِ دم دمی را
پذیرا شو میان جادهءِدل
حضور موج سبز مردمی را
----------
فلتر
دلِ ما درهوای رهزنی نیست
دلِ ما اینقدرها هم دنی نیست
ازین فلتر نهادنها چه حاصل
که سایت فکرِما هک کردنی نیست
----------
سر افرازی ذلت
زجا پا شوملالت رابیاموز
سر افرازی ذلت رابیاموز
شرارت رابه هرسو منتشرکن
شکافِ بین ملت رابیاموز
ادامه مطلب...
نورالله وثوق
تلاش کرگسان
نورالله وثوق
۳۰/ ۳ / ۱۳۸۸
---------
خاکریز خویش
چه خوش گر بردهء هر در نگردیم
تلاش کرگسان راپرنگردیم
هلا تا خاکریز خویش باشیم
برای دیگران سنگر نگردیم
********
دندان روی دندان
پیاپی مایه ازجان می گذاریم
تماشاکن چه آسان می گذاریم
چنان دردِ طمع ماراگرفته
که دندان روی دندان می گذا ریم
--------
جلو دار ترور
مگر از دودمان بوف کوری
که بیزار از سرودِ نسل نوری
به شام شومِ وحشت خو گرفتی
سپیدیرا جلو دار تروری
ادامه مطلب...
نورالله وثوق
رباعیات امروز
نورالله وثوق
۲۷ / ۳ / ۱۳۸۸
-----------
لباس رهبری
در شهر من از دیو پری می سازند
وز زاغ و زغن کبک دری می سازند
بر قامت هر بی سر و پا راهزنی
صد گونه لباس رهبری می سازند
.............
ترازوی هوس
بر شانه ی ما بار صفا سنگین است
گلوا ژه ی احساس خدا سنگین است
آ نجا که ترازوی هوس در دست است
آوای خوش فرشته ها سنگین است
..............
همپای تبر
همپای تبر راهی سروستانیم
تاجان ز طراوت چمن بستانیم
و رد لب هر زاغ و زغن گردیدیم
ما راوی تلخ یک هزار دستانیم
ادامه مطلب...
نورالله وثوق
آیینهی فریاد
نورالله وثوق
....القصه که ورد همگان گشته صدایم
آیینهی فریاد زمان گشته صدایم
زنهار مپندار که در خلوت اسرار
آوای فلان ابن فلان گشته صدایم
ترسی ز سرازیری خوکان جهان نیست
تا خسرو ملک یُمَگان گشته صدایم
آهنگ بلوغ سخنم را نشنیدی
بشنوکه چه اندازه جوان گشته صدایم
افتاده چنانچه به دهان همه مردم
نقل سر هر مجلس و خوان گشته صدایم
ازتک تک لعل لب شیرین دهنان پرس
در هر گذری ورد زبان گشته صدایم
ادامه مطلب...
نورالله وثوق
اشکی برگور بیگناهان بالابلوک
تعدادی از کودکان بیگناه افغان که چندی قبل در ولسوالی بالا بلوک ولایت فراه توسط بمباردمان طیارات امریکایی به شهادت رسیدند .
نورالله وثوق
*******
اشتباهی
دوصد تا بمب
واهی خورده اینجا
به قلب
هرفراهی خورده اینجا
نکرده
آنچنانی را که گفتیم
ببخشیداشتباهی
خورده انجا
----------
نالهء بالا
بلوکان
گروهی را که
سنگستان بیاراست
تب وتاب وطن
باب تماشاست
بپاس نالهء
بالا بلوکان
زلای گریه
هاشان خند ه پیداست
..............
بدمستی ارباب
تن اندیشه
نابم سلامت
سر,یاران
نابابم سلامت
سرودی برزبان
ازین چه بهتر
که بدمستی
اربابم سلامت
-------------
کانون داغ
شما گرچه که
غرق آه ,سردید
اسیر دست
بیداد نبردید
زبی دردی
ماچیزی نزاید
ولوکانون داغ
هرچه دردید
-------------
تاز ه و تر
چه خوش تازه وتر تشریف دارند
زدنیا بی خبر تشریف دارند
من وتو غرق دریای فغانیم
گمان من که کر تشریف دارند
ادامه مطلب...
اهدا به آموزگاران
سرزمینم
نورالله وثوق
روز سیاه معلم
نورالله وثوق
............
بلندای شکست
بلندای شکست هر غروری
صدای بالغ سیمای نوری
اگر در کوه اگر در دشت ودریاست
کمال جلوه فصل ظهوری
...................
کودک اندیشه
معلم راز در هر چه آهست
معلم آه دلها را گواهست
پناه کودک اندیشه ام اوست
اگر چه کودکش بی سر پناهست
.................
قله احساس
معلم قله احساس جایت
منم غرق تماشای صدایت
سر, نا سر ور ان بی سروپا
نه می ارزد که گردد خاک پایت
.............
شعله
غم تو شعله ها بر پیکرم زد
چه آتشها که بر بال وپرم زد
اگرچه سوختم آتش گرفتم
هوایت بار دیگر برسرم زد
.............
نور کمال
دلی اینجا نمی سوزد بحالت
نمی بینم کسی را در خیالت
اگرچه روز تو شب گشته اما
جهانی روشن از نور کمالت
..............
دنیای نبرد
دلش آتشفشان هرچه درد است
دلش پامیر دنیای نبرد است
معلم در نبرد جهل و دانش
میان هرچه مردان مرد مرد است
ادامه مطلب...
نورالله وثوق
دره های زمزمه
اينجا چگونه
وسوسه ها عام مي شوند
آيينههاي عاطفه بد نام مي شوند
آيا بهار
گشته سترون كه هر طرف
پاييزيان
برنده به فرجام مي شوند
و ان لاله
هاي زخمي دير آشناي ما
در دست
باد ها زچه اعدام مي شوند
ادامه مطلب...
نورالله وثوق
نورالله وثوق
هوس
نام ما ورد
زبان سيه شب شده باز
متكلم شب و
آيينه مخاطب شده باز
دير گاهي است
كه از ديدن خود منفعليم
كاسهي
زندگي از غصه لبالب شده باز
نيش مي رويد
ازين شهر و ما بيخبريم
به گمانم كه
زبان همه عقرب شده باز
ادامه مطلب...
<< شروع < قبل 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 بعد > پایان >> صفحه 81 - 90 از 104