سی سال سیه
نورالله وثوق
نورالله وثوق
---------
جای خلوت
وطن گفتم که گردم همزبانت
در آویزم به شعر گیسوانت
کنون جایی برای خلوتی نیست
سراپا در گرفته آشیانت
...........
موزیک سیاهی
دلم از بس که لبریز تباهی است
بسوی جادۀ ی فریاد راهی است
قدمهای در و دیوار این شهر
ترنم بخش موزیک سیاهی است
..............
بوی دود
قشنگی قد آ یینه خم خو رد
گلی نا ز ی میان کوچه بم خو رد
زدست بوی دود نا جوا نی
دلم ازد یدن آتش بهم خورد
ادامه مطلب...
قسم به شمس......
نورالله وثوق
۱۳۸۸/۹/۷
نورالله وثوق
خوشا که مذبله هارا دوباره
بونکنیم
بسویِ خندقِ گندِ قبیله
رونکنیم
شود به واژۀانسان زریشه برگرد یم؟
زخونِ تشنۀ فرهنگِ دل وضونکنیم
به سیرِ کاخ سرافرازِ جستجو
برویم
به قهقرا ی خمودِ خرابه خونکنیم
به صبحِ خاطره ها خواب عافیت بینیم
برای راحتِ همسایه های وهونکنیم
سری به نترۀ احساسِ دیده ها بزنیم
روشِ سیلِ غم آ لود را به جونکنیم
ادامه مطلب...
نورالله وثوق
بی بخار
............
۸۸/۸/۲۶
نمادِسوگواری
زبوی خنده عاری گشته این دل
نمادِسوگواری گشته این دل
دلش خونین ترازهرچه اناراست
گمانم قندهاری گشته این دل
...........
بی بخار
من وتوبی بخارِبی بخاریم
چپاول را اسیرِماندگاریم
سراپامان پُرازچرکِ سیاست
بیا تالحظۀ خودرابخاریم
...........
همسوی مردم
گرفتارِ توَهُّم گشته میهن
زرویِ نقشه ها گم گشته میهن
شده غرقِ شنای بحرِ اطلس
مگرهمسوی مردم گشته میهن
ادامه مطلب...
نورالله وثوق
دوشِ ناله
نورالله وثوق
۱ ۳۸۸/۸/۲۰
********
به خانه مي روم و دست خاليم امشب
بسان هر شب ديگر خياليم امشب
چه قصه می كنی ا ی دل زشاد ی شهری
نمي شود به جز از غصه حاليم امشب
كباب گشتم و هرگز نمی رسد به مشام
به غير بوی جفا زين حواليم امشب
به چشم خيرۀ ناكس كمال من اين است
كه من مجسمۀ بی كماليم امشب
ادامه مطلب...
نورالله وثوق
شیپورِشیطان
نورالله وثوق
۸۸/۸/۱۳
..............
خنده ریشک
زبس همباورِشک گشتی ای دل
به هرجاخنده ریشک گشتی ای دل
زلستِ آشنایی ها فتادی
زَبستِ دیده مُنفک گشتی ای دل
..........
کویرِ فکر
درینجا زندگی رامنزلی نیست
هوایِ آرزویی دردلی نیست
چه میکاری درین مزرع امیدی
کویرِ فکرماراحاصلی نیست
.........
شیپورِشیطان
شُوِ شیپورِشیطان شوردارد
زَرُ وتزویرِ زورا زوردارد
اگر کَر برمُرادِ او نگردد
به هرکویی هزاران کوردارد
ادامه مطلب...
نورالله وثوق
صدای پرپر
نورالله
وثوق
۸۸/۸/۳
ترفند
مراوا می کنی از سر به ترفند
زنی تاکی بنامم چونه وچند
زاحساست رسد بویِ جدایی
به حسِّ ششمم سوگند سوگند
.............
چراغ آرزو
ازین محفل صفاها دور گشته
اسیر زخمۀ ناسور گشته
دریغا بادودستِ همصدایی
چراغِ آرزویش کورگشته
............
بویِ گندم
صدای ابرِ بی باران رسیده
خزان را مژدۀ دوران رسیده
سراغِ بوی گندم را چه گیرید
که دورا دورِ جوکاران رسیده
ادامه مطلب...
نورالله وثوق
تبار وسوسهها
نورالله وثوق
۱۳۸۸/۷/۲۱
*******
گفتی ز موجِ دغدغۀِ بی شمارِما
وزسیلِ بی ثباتیِ فکرِنزارِ ما
گفتی: " که فصلِ لاله و باران گذشته است
ما و سرشك و آه دل داغدار ما
بيزارم از تجارت بازارِ اين ديار
يك كوله بار ماتم وپا یِ فرارِ ما
آتش بس است و شعلۀِ شب تا كرانهها
چندين مجوی هستی صبحِ بهار ما
نوشيدن صدا ی تبسم از آن غير
" توفان اضطراب از آن ديار ما
ادامه مطلب...
خُمِّ نیرنگ
۱۳۸۸/۷/۹
نورالله وثوق
جرأتِ آخ
تقلب ره سپرده تادلِ کاخ
گرفته ازجماعت جرأتِ آخ
زدستِ این همه سردرگمیها
بر آورده سرِفریادِ من شاخ
.............
روزی نامه ها
بُریدی سر، سراسر خامه هارا
کشیدی بر ،سرِ خودکامه هارا
تملُّق را چنان افسانه گرم است
که رونق داده روزی نامه هارا
............ .
خیر
به این صحنه چسانت صبرِ سَیر است
که ناموس وطن درچنگ غیر است
سراپا شهر مارا شَر گرفته
تماشا میکنی یعنی که خیر است
............
؟؟!!
گرفتی گردنِ کوه وکمررا
زدی آتش روانِ دشت ودررا
نپرسیدی که بن لادن کجا شد؟
ندیدی ازچه رو ملا عمررا؟
ادامه مطلب...
ریشۀ تشویش
نورالله وثوق
۱۳۸۴/۷/۱۰
نورالله وثوق
نامردمان!! دوباره به ماخویش گشته اید
مرهم به زخمِ آهِ دلِ ریش گشته اید
تاکی!چگونه این همه بی خار میرویم
خارِ نگاهِ راهِ خوش اندیش گشته اید
پنهان هزارمرتبه ازگرگ بدترید
پیداچنانچه همنفسِ میش گشته اید
وشیده شیره شیرۀ شهرِ شهید را
برجانِ مهدِ عاطفه هانیش گشته اید
ادامه مطلب...
نورالله وثوق
میزبانی مهمان
نورالله وثوق
۱ / ۷ / ۱۳۸۰ سپتامبر ۲۰۰۱
---------
گفتی که نوبهار تورا نورس آورد
کرباس کهنه را بَبُرَد اطلس آورد
موجی که از کرا نۀ اطلس بپای خواست
ترسم به جای گوهر تابان خس آورد
بادجنوب تاکه از این دست می وزد
یا بوف کور آرد و یا گرگس آورد
ادامه مطلب...
<< شروع < قبل 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 بعد > پایان >> صفحه 61 - 70 از 104