 حشمت امید
تصویرهای سرد ...
حشمت
امید
اسد ۱۳۸۹مونشن آلمان
کار من و زمانه به صد ماجـــــرا رســـید
آن شــانهء صبــور من آخــر ز غم خمـید
یک فـتـنه گر نشسته در آن ســوی آینــه
جادوگــری که موی مرا کـرده است سپید
سی ســــال زندگــانی من زنــدگی نبــود
سی سال رفت بی گـل نوروز و روز عید
|
|
ادامه مطلب...
|
|
 حشمت امید
عشق و عادت ...
حشمت امید
جولای ۲۰۰۹ مونشن
شب باشــد و می باشـد و آن خندهء نابت
من باشــم و شعـری که نویســم به کتابت
معـتــاد ِ کتاب تن تو گشـــته ام از بـس
من سطر به سطر خوانده ام باب به بابت
این مستی می هست ویا سحر حضـورت
یا اینکه خــدا شســته در امواج شـرابت
|
|
ادامه مطلب...
|
|
 حشمت امید
چشم ، کویر و غزل
حشمت امید
۲۷ مرداد ۱۳۸۷
شعری که چشمهای تو در چشــم من نوشت
بنشست بر کویر دلــم ، تــخم عشق کشــــت
با ران عشق، ســـنگ و گلــم را نمود ســـبز
گـردید دشـــت خاطــرمن ، مزرع بهشـــــت
تا خوشـــه بســت گــندم امـیـد در تمـــــــوز
دســـتان تو زمانِ درو ، کـــار را بهشــــت
|
|
ادامه مطلب...
|
|
 حشمت امید
دزدانه ...
حشمت امید
پاییز ۲۰۰۶
با یاد دو چشـم مهـــربانـت
خوابیـدم ودیـدم آســــتانت
رفتــم به سراغ کوچهء تان
دل بیخود ودیده نغمه خوانت
اسـتاده به سایه های دیـوار
پنهــان ز نـگاه باشه سانت
|
|
ادامه مطلب...
|
|
 حشمت امید
رسول
عشق...
حشمت
امید
۲۶ مرداد ۱۳۸۷
به
روی برگ برگ گــل، نوشــته اند نام تو
چراغ
ماه روشن است، به گوشه های بام تو
فرشته
ها، سرشته اند سرشتت ازگل بهشت
رسـول
عشق پر کند، بدست خویش جـــام تو
در
آنزما ن که میرسی، شکوهء ماه میرود
مگر
ستاره بسته اند به چلــچراغ شــام تو
|
|
ادامه مطلب...
|
|
 حشمت امید
نذ
ر تبسم ...
حشمت
امید
دوازدهم سرطان ۱۳۸۷
مرا
زما ن نو شـدن ، بیـا بیـا نــــظاره کـن
بر
آنکه زنده سـاختی ، بیا نظــر دوباره کـن
ببین
که لـحظه ها یمان ، چگونه تند میروند
به
آ ن نخوانده چامه ها بیا کمی اشاره کــن
ا
گـردوبا ره سـرزند ، کــلام غـم به دفتــــرم
تـمام دفتـر مرا ، بدسـت خویـــش پاره کـن
|
|
ادامه مطلب...
|
|
 حشمت امید
قطعه
ای به یاد غزل...
حشمت امید
دوازدهم
سرطان ۱۳۸۷ و تا هنوز شهر مونشن
من
، زندگی ِ خســـته وا زیاد رفتــــه را
در
صبح ِ چشـــمهای تو آ غــــاز میـکنم
غم
را که برحریم دلت رخنه کرده است
بر
جان خود گــرفته و پرواز میـــــکنم
آن
سوی شعر "بیدل" و آن سوی مرزها
باغ
هــــزار چلــــچله را باز میــــــکنم
|
|
ادامه مطلب...
|
|
 حشمت امید
موریانه ...
حشمت امید
بهار ۲۰۱۰ مونش
تو خواهی رفت ... میدانم !
تو خواهی رفت و من با این دل دیوانه میمانم .
تو خواهی رفت و من با صد
" چـرا ؟ "
تنهای تنها ،
زیر سقف ساکت این خانه میمانم .
شبیه میز و قاب عکس
،
|
|
ادامه مطلب...
|
|
 حشمت امید
به یاد مهریار مهربانم
...
حشمت امید
۲۵جون ۲۰۱۰
آن یار مهــربانم ازین
آشــــیانه رفــت
آن قصه گو وقصه سرای
شبـانه رفت
با کی سخن ز مهر دل
مهـریار گفت
آن دوســتدار زمزمهء
شاعـرانه رفت
او رفت وقصه های دلـش
ناتمام ماند
با رفتنش ،هزار گپ
عاشقانه رفـت
|
|
ادامه مطلب...
|
|
 حشمت امید
برای رحیم مهریار ، دوست
نازنینی که هرگز از یاد یا از نظرم جدا نخواهد بود ..!
حشمت امید
۲۳ ماه جون ۲۰۱۰
یکروز
پیش از درگذشت رحیم مهریار عزیز
خاموشی ...
ای دوست ، ای عزیز ،
صدایت بلند باد
رویای عاشــقانهء تــو
، بی گــــزند باد
هــر نالهء شــــبانهء تو
می کُشــد مــرا
اما بهــــار در دل خوبت
، دوچـــــند باد
بی تو ، شکسته قلب پرستو
درین بهار
بی تو ، تبار ســـبزه و
گل ، دردمند باد
|
|
ادامه مطلب...
|
|
|
<< شروع < قبل 1 2 3 4 بعد > پایان >>
|
| صفحه 1 - 10 از 39 |