 استاد حاجی محمد کاظمی
خواب غم انگیز مادر وطن
استاد حاجی محمد « کاظمی »
به یاد وطن دوش رفتم به خواب
وطن را بدیدم به حال خراب
به هر خانه فریاد بود وفغان
زظلم ستم های آن ناکسان
یتیمان بی خانه و دربدر
ز ظلم خسان گشته اند بی پدر
ز طفلان معصوم و بیوه زنان
بلند بود فریاد بر آسمان
ز دارو و درمان نشانی نبود
غذا و لباسی و نانی نبود
بیفتاد چشمم به مام وطن
لباس عزا را نموده به تن
پریشان و بد حال و افسرده بود
بسان گل خوار و پژمرده بود
بگفتم که ای مادر مهربان !
تو هستی مرا بهتر از جسم و جان
نبینم ترا من بدین حال زار
خدا دشمنت را کند شرمسار
بگو چه بلا آمده بر سرت
که زار و ضعیف گشته است پیکرت
بگفتا مپرس حال و احوال من
مپرس از جوانان و اطفال من
|