رابـعه
بنت اسمعیل الـعدویه ، اولیـن زن
صوفی است که دوشا
دوش مشایخ صوفیه
هریک : « حسن بصری ، سفیان ثوری ، عبدالواحد
عامر ، مالک دینار ، شقیق بلخی و غیره
» در راه حصول « حقیقت و سعادت
» زهـد ، عـباد
، مجاهــد ت و ریا ضت کرد که شیخ فریدالدین
« عطار » در کتاب بنام «
تذکره الاولیا » خویش
چنین نوشته است :
« آن
مخدره خدر خاص ، آن مستوره اخلاص
، آن
سوخته عشق و اشتیاق ، آن شیفته
قرب و احتراق ، آن گمشده
وصال ، آن مقبول الرجال ثانیه
مریم صفیه ، رابعه
العدویه رحمهالله علیهما. اگر کسی گوید
ذکر او در صف رجال چرا کرده ای گویم
که خواجه انبیا علیهم السلام می فرماید : ان الله لاینظر الی
صورکم « الحدیث » : کار به صورت
نیست به نیت است و....... »
قبل ازین که به اصل هدف عنوان
بپردازم ، خالی از دلچسپی نخواهد بود تا در قسمت زبان سانسکریت معلومات مختصری را
ارایه کنم.
Sanskrit سانسکریت:
Sanskrit language (संस्कृतभाषा saṃskṛtabhāṣā), for short Sanskrit (संस्कृतम्عبارت است
از زبان تاریخی هند و
آریایی، زبان
کلاسیک و باستانی نیم قاره هندوستان و اساساً زبان ادبی مذاهب هندوئسم میباشد ،
همچنان به حیث زبان رسمی (آُتارا کهاند)ایالت
هندشناخته شده است. Uttarakhand
سانسکریت کلاسیک به صفت گرامر (
پانینی) در حدود قرن چهارم قبل از میلاد پهن شده و راجستر گردیده است. موقف این
زبان از لحاظ فرهنگی در جنوب و جنوب شرق آسیا معادل به لسان های لاتین و یونانی در
اروپا میباشد و تأثیرات عمیقی در اکثر لسان های نیم قاره هند دارد ، به طور خاص در
زبانهای هند و نیپال زبان باستانی سانسکریت معروف به ( ویدیک سانسکریت) میباشد. و
با زبان (ریگویدا)، کهنه ترین و قدیم ترین شمرده شده و نگهداری میگردد.
بیرونی به سفر علاقه داشت و سفر
های وی به مقاصد علمی بود و از جانب دیگر وی سرنوشت آرامی نیز نداشت. کشمکش های
داخلی وی را مجبور میساخت از جای به جای دیگر " بیرون کشد از این ورطه رخت
خویش" چنانچه در ۲۴ سالگی مجبور میگردد از زادگاه خویش به جرجان و ری سفر نماید.
در ری به مشکلات اقتصادی مواجه میگردد و اقامتش در
آنجا به درازا نمیکشد و به جرجان برمیگردد. در این زمان در جرجان ( گرگان) قابوس
بن وشمگیر ( ۹۷۶ - ۱۰۱۲م ) حکومت میکرد. قابوس از افراد با فضیلت ، ادبا و علما حمایت
میکرد و خودش نیز مؤلف چند اثر بود . بیرونی در جرجان با دانشمند و فیلسوف مشهور،
ستاره شناس و طبیب ابو سهل عیسی بن یحیی المسیحی آشنا میگردد و به نزد وی به صفت
شاگرد و دانش آموز زانو میزند.
یاد داشتی به نویسندۀ « بیدل شناسی یا بیدل جدایی » وهمه دوستانی که دراین بحث
شرکت ورزیدند
.
من بنا برخواهش دوستی نوشتۀ مورد نظر« بیدل شناسی یا بیدل
جدایی » را در« کابل پرس »خواندم و پاسخی کوتاه درجای ویژۀ دیدگاهای خواننده گان نوشتم
، که نشرنشد.
راستش انشای این آقا طوری بود، که پذیرفتنی نمی نمود که کسی
با چنین سواد مشکوک دربحث بیدل وارد میدان شود.بنا برآن پاسخ نویسی برای من بی لزوم
معلوم شد، مگرپنداشتم اگرحتا یک حقیقت جوی این نوشتۀ پراشتباه را بخواند، راه نمایی
وتصحیح آن خطاها دینی برگردن من خواهد بود، که یکی ازشاگردان این عرصه استم .
از خطا آمیزی
انشا سه مثال می آورم .
- «چه، بربیدل عالی مقام که ستارۀ تابناک جهان معرفت، عرفان
ومعنویت است وتوان شما ازتحلیل وتفسیرافکاروی عاجزمی نماید، برحق که برخطارفته اید.»
در یکی از آثار سلمی یعنی کتاب طبقات الصوفیه او نیز شرح احوال ابوالعباس بن
مسروق( یعنی احمد بن مسروق طوسی متوفی در بغداد به سال۲۹۹) آمده
است ....
که ترجمه ی آن چنین است:
((و از وی در باب شنیدن رباعیات پرسیده شد. گفت: همانا دلهای ما از آن دلهاست
که با طاعت ها ، به گونه ای طبیعی خوگر نشده است بل از سَرِ تکلف است که الفت
یافته. بیم آن دارم که اگر یک رخصت را بر او مباح سازیم به دیگر رخصت ها تجاوز کند
و من استماع رباعیات را جز از برای کسانی که ظاهر و باطن مستقیم دارند و جز برای
آنان که بر حالی نیرومند و علمی به تمام هستند ، روا نمی دارم )).
نوشته برادر محترم مسعود فارانی را تحت عنوان بالا در سایت افغان جرمن
آنلاین با علاقمندی، دقت و موشګافی مطالعه کردم. از مطالعه آن واقعا مستفید شدم.
خواستم ازین طریق از ایشان تشکر و امتـنان نمایم.
توجه به عظمت تاریخ کشور و مردم ما، ګرفتن پند و عبرت و آموختن از آن مطالب است که باید به آن اهتمام خاص
و دوامدار صورت ګیرد.
دوره های سلاطین افغانی (غوری ها و خلجی ها) در
هند نشانه خوب از تاریخ پر افتخار نیاکان ماست. کارنامه های بهلول لودی درقرن ۱۵ م
، لیاقت و شایستګی، تدبر، درایت، تواضع و شکسته نفسی، عدالت ومهربانی ، علم پروری شان واقعا ثبت تاریخ و
الهام دهنده نیک برای نسل های بعدی است.
رباعی به (معنی چهار تایی یا چهار
گانه) یکی از قالب های شعری در اشعار عربی، پارسی (دری) پشتو، اردو، ترکی و از
بیکی میباشد وزن رباعی هم وزن
{لا حَول َ و لا الّا قوّة َ الّا
بالله }
یعنی هر شعری که از این وزن بیرون
بود رباعی نامیده نمیشود :
{لا حَول َ و لا الّا قوّة َ الّا
بالله } مثل رباعی ذیل از خواجه عبدالله (رح)
آن کس که ترا شناخت جان را
چه کند
فرزند و عیال
و خانمان را چه کند
دیوانه کنی
هر دو جهانش
بخشی
دیوانه ی تو هر دو جهان
را چه کند
در شعر بلند مرتبت تصوفی پیر هرات خواجه عبدالله انصاری (رح) متوجه شوید
که دقیقاً یک رباعی کامل است . اما عده ی از عروض دانان ایران و کشور های دیگر ،
برای رباعی دو و یا یک وزن اصلی قایل اند.
کلمه انگلیسی تشبث recourse ، تشبث در لغت عربی به معنای متعلق است که معنای رجعت و توسل را نیز دارد به هر حال در زبان دری افغانستان بعضی از
لغات عربی مفاهیم دیگری را ارائه میکند مانند کلمه ی (جزا) که در حقیقت (پاداش)
است ، اما به زبان دری معمول جزا به معنای مجازات و تنبه کردن است به هر حال منظور
من از عنوان بالا بحث روی دخالت است و تشبث به ضّم (غلط عام) به معنی مداخله
میباشد.
بطور عموم انسانها در کار یک دیگر دخالت میکنند و تشبث دارند، بدون اینکه
بدانند ؛ دخالت یک نوع تخطی از تهذیب است. البته تشبث های مشروع بحث ما نیست منظور
من از دخالت آدم ها به مسائلی است که به آنها قطعاً ارتباط ندارد یعنی به اصطلاح
بکار دیگران کار دارند، و متاسفانه در جامعه ما این اصل بیشتر بچشم میخورد.
مجموع ادیــان و بخصوص ادیان آسمانی
به ایــن امــر متعقد هستند که تـوصل
به « حقیـقت
و سعا دت » از طــریق
پرستش و عــبادت خــالصانه ذات
لایـــزال ؛ حاصل میگـــرد .
بطور خاص « زهد ، عـباد ، مجاهــد
ت ، ریا ضت و ... » در
ادیان باعـث آن شد تا طـرایق
و سلاسل مختلف روحـانی تـوام با
رسوم ، و روش جداگانه، پا به عرصه
وجـود بگذارند و با سیر حرکت دنیا از نسل
بـه نسل و از سینه بـه سینه انتــقال
گردد ، که یقینآ سیر آن
تا « زمین و بشریت
» باقی است ، آدامه خواهـد داشت .
تا جایی که روشن است، از همان آوان کودکی، به ویژه
هنگامی که توانایی آن را یافتیم تا گپ های آموزگاران تاریخ را بشنویم، به گوش ما
به صورت «آذان» گونه فرو خواندند که این زمان با «آریاییان» اغاز می گردد.
بعد، پیش و پس از جنگ جهانی دوم، با آلوده شدن
فضای سیاسی در کشور ما باحضور اندیشه و ایدیولوجی «برتری» نژادی «قوم آرین»، دیگر
مجالی برای نگاه علمی و عینی به گذشته پیش تر، باقی نماند. بعد، آهسته آهسته این
امر خود به مساله حرام، ممنوعه و تابویی بدل شد.
تا همین اکنون با وجود روشن شدن بسیاری حقیقت ها و
فاکت ها در این راستا، برخی از مایان ـ به شمول روشنفکران ما ـ به سیاله آن چسپیده
اند و باد برتری نژادی را دراین سرزمینی که به تابلوی کاشیکاری زیبای قومی، شباهت
دارد، از گلوی شان بیرون می کشند.