اوبادلایلی که خیلی احساساتی ترازوضع ظاهری اش بود به
بگومگومیپرداخت وجهت بکرسی نشاندن نظرش ودادن اسنا دغیرقابل انکاربرای اثبات آن میگفت
: آنچه من می گویم بربنای تیوری فلان فیلسوف ، فلان سیاستمداروفلان اقتصاد دان
است که رهبرفلان جنبش جهانی درپراتیک سیا سی اش واقعیت انرا به اثبات رسانیده وبه
بمنظورانطباق آن به شرایط سیاسی ،اجتماعی
، فرهنگی واقتصادی افغانستان ،فلان زعیم فرمان صادرکرده است .
بعد به عنوان گذاشتن نقطه پایان به مباحثه ، مشتش رامحکم به
میزکوبیده خاطرنشان می ساخت:
اگربازهم گپ مرا قبول نداری ، برایت توصیه میکنم که تحصیل
بی حاصل را یکطرف ماندهکاروباردیگری را اختیارکنی
.
وقتی کلان شدم وبه خط وقلم آشنایی پیداکردم ، خواندن
داستانهای عشقی دگرمرضم شده بود ، اینراچه میکنی ، اگرشبی شنیدن داستانهای دنباله دارراپیش از به خواب رفتن به
اصطلاح ادبای تازه پا ی امروزمس میکردم ،خواب ازچشمانم گم میشد .
وقتیکه سن وسالم روبه پختگی رفت ، رفته رفته
فکرمن هم ازبرگهای درخت عشق ومحبت به شاخ وشاخچه ها وبالاخره به ریشه ریشه آن دوید
ودرنتیجه این را فهمیدم که اگرجرقه های عشق ومحبتبه دل آدمها راه پیدانمی کرد ، سچه ترین شهکارهای ادبی وهنری درجهان
وجودنمیداشتند امامن دریک روزآفتابی ، شاهد
یک محبت عجیب وغریب بودم که نه درقصه های مادرکلانم ونه درکتابها وچیزهای دیگر
شنیده ، خوانده و دیده بودم ، لذابرای باز شدن چشم وگوش آدمهای گپ شنو خودرا مسئول
میدانم که داستان آرابگویم :
همين چيزى را كه چيز مى
كنيد، چيزى بوده، كه در چيزِ چيزتان، با چيز چيز همه چيز چيز شده است. اگر چيزى از
چيز تان، با چيزِ چيز، چيز شود، به چيز خود چنين چيز است كه چيز آن را هر چيزى
چيزيده است. آيا مى چيزيد كه هر چيزتان با هر چيز آنان چيز است، مگر كه آن چيز را
چيزى چيز چيزيده باشد.اين چيزىرا كه چيز شما چنين چيز مى چيزد، چون آن چيزى
است كه هر چيز آن را چيز در چيز چيز چيزيده است.
وقتی دیدم که گونه هایش سرخی انداخته و از چین و چرکهای یک
سال پیش رویش نشانی باقی نمانده هک و پک ماندم.
او بغلش را با محبت تمام باز و بسویم آمد، وقتی مره حیرت
زده دید گفت:
بیادر چیت شده ، چرا مثل برق گرفتگی ها طرفم تری تری سیل میکنی.
گفتم: وقتی تره دیدم ، یادم از نو جوانی ها آمد که با هم در
چمن ببرک دنده کیلک میکردیم، حالی مره ببین که مثل یک موتر غرازه ، کج ووج شده راه
میروم و تو مانند پهلوان بازو انداخته شاد و شنگل میگردی.
به چشمانم خیره شده در حالیکه تبسم نمیکنی به لب داشت گفت:
بیادروقتی گپسر جوانی و جوان شدن مه است ، نام خدا خو بگو، نکنه که دراین ملک
بیگانه ، نظر بد پیدا کده باشی ، یک و یکبار سرچوک ما نسازی .
نویسنده و ژورنالیست سابقه دار کشور محترم درمحمد وفا کیش، اصلاحات اداری را به گونه یی طنز به رشتۀ تحریر در آورده است که مطالعه آن خالی ازدلچسپی نخواهد بود.
همکاران عزیز!
شیک پوشی و شیک بودن مطابق به زمان، نشانه یی از یک فرهنگ عالی و تجارب کاری در یک کشور پیشرفته است. اینکه میگویند اصلاحات اداری با وارد کردن چند تا تسهیلات برای مراجعین ویا پارۀ از اجراآت به اصطلاح درست و عادلانه محدود میگردد، به عقیده من یک کند ذهنی است، زیرا اصلاحات اداری همه جانبه وقتی میسر است که هر تازه واردی در یک اداره، باید تغییرات را ببیند.
بطور مثال:
وقتی یکی از مراجعین دید که میز مامور دفتر همان میز فرسوده و کهنه قبلی نیست، طبعآ باور میکند که خود مامور نیز عوض شده و این باور وقتی دو چندان خواهد شد که به کمک شما همکاران آگاه، لباس و کرکتر مامور ما نیز مطابق به خواست یک کشور دارای فرهنگ عالی گردد.