شنبه : کبیر شاپو،متولد همی روز شاید برایتان یا بگویه یا نگویه که:
ضیأالرحمن وصیل
مه خوده به چوکی شماره چند سینمای چطورکایی نامزاد میکنم اینی ده دانه سیت
مبایله بگی و از نامزادی ات تیر شو، هوش کنین که قبول نکنین، بخاطریکه سینما عاید
زیاد داره میتانی خو خوده هم پوره کنی و هزارویک سُر دیگه.
یکشنبه : متولدای بی پروای ای روز بسیار کاریگر استن،اگه مؤسسۀ سرکسازی داشته
باشن کار یک روزه ره ۵۰ روز تال میتن. مثل سرکهای ...... و
چِهل جای دیگه ،غلط شاه کلانکار اونجه گک هم ده یکشنبه تولد شده کتی صمیم
الفتی دست یکی کد اونه ده ۱۲ روز پیسۀ ۱۶ تا لکسِسه پیدا کدن .
شنبه : متولدای بیغمباش ای روز کثافاته ده هرجای
که دلشان شوه می اندازن. کبیر کتان متولد همی روز اس . از طفولیت عادت داره که همی کاره
ضیأالرحمن وصیل
کنه. یکی از متولدای ای روز ده زیر زناق هوتل کاتیننتال زندگی میکنه.
یکشنبه : قرارس که اسد شله همراۀ بروی کیک بیست و چهار ساعت خوده خوب استفاده
کنن ،یعنی از وقت استفادۀ خوب کنن ،و او ایطو که از ساعت ۷ تا ۱۲چاشت ده زیر درختکهای باغ
بالا قطعه بازی میکنن از۱۲ تا ۳ شو فلم سیل میکنن و از ۳ تا ۶ صبح خو خوده میزنن، برای
نان خوردن هم شاید وخت پیدا کنن .
دوشنبه : کمال دوپه و سرور موی کشال متولدای
خوشبخت ای روز تا
بعد اززحمات زیاد چندین ساله وکوششهای شباروزی دراینجا
توانسته بودم یک زندگی نسبتا" آرام نصیب شوم ، دروظیفه که از چندین سال مشغول
بودم سابفه وتجربه خوبی به دست آورده بودم ، مطابق رسم ورواج اینجا به قرضه بانک
خانهً مناسب حال واحوال وتعداد فامیل خریداری نموده بودم ، معاش وعایدم کفایت
زندگی روزمره را به خوبی می کرد وحتی ماهانه مقداری به فامیل های ما که در وطن
بودند کمک نیز می توانستیم ، اولاد ها مشغول مکتب وفاکولته خود بودند ومادرشان بیک
دفترکار می کرد چون فضای خانه آرام ومناسب بود اولاد ها به توجه من و خصوصا"
مادرشان به درجات عالی کامیاب می شدندو درردیف شاگردان ممتازبودند. آهسته آهسته به رسم ورواج این محیط عادت کرفته
.حتی آب وهوای اینجا خو کرفته بودیم . یگانه چیزیکه ما را رنج میداد خصوصا مرا،
دوری ازوطن وداغ بی وطنی بود ، با مهرغربت که در پیشنانیم خورده بود هرلحضه رنج می
بردم وعذاب می کشیدم ،آرزو می کردم رسد آنروز که درآغوش وطن باز گردم و درآنجا
کارکنم واز تجربه واندوخته های مسلکی خود درراه بازسازی آن استفاده کنم.
پس از سالیان
زیادی ستاره بختم بل بل کرد ومن بعد از ۲۰سال رونده ء وطن شدم. درین سفر یکی ازدوستان نزدیکم بامن
همسفر بود.خوب اینکه درطیاره تمام مسافرین همه اش هموطنان ما بودند خیلی خوشایند
بود وقتی پا در میدان هوایی بین المللی کابل گذاشتیم تمام مسولین / منسوبین از
رئیس گرفته تاجوالی چه یک اسقبال وپیش آمد خوب وجانانه ی ازما کردند...خصوصآ که
فهمیدند از خارج آمده ایم خو زیادتر...!من که اصلآ میدان هوایی کابل را نشناختم
مانند تمام وطندارانیکه بمجرد رسیدن بخاک وطن... خاک را زیارت کرده بودند منهم دستم
را بخاک زده و آنرا سرمه ء چشمانم کردم. خوب ازمیدان بگویم نام خدا آبادتر بنظر
میرسید .دکانها ورستورانت برزیبایی میدان میافزود.
حاجی قطب الدین که قبلآ درکابل مردصاحب رسوخی بود امروز هم باهمهء حال وعیال خود که دریکی
ازکشورهای اروپایی بسرمیبرد نام خدا همان پرانسیب خانوادگی خودرا حفظ کرده .از بی بی حاجی همسرش
گرفته تا آخرین عضو فامیلش که نواسه چهارساله اش است به فرمان بابای خود استند . این خانواده نام خدا
۲۶ نفری چه پسرانش چه دامادانش چه دخترانش و چه عروسانش حتی نواسه هایش که دختر استند بدون
اجازه بابه کلان یک قورت آب هم نمیخورند.چه رسد به اینکه این دختران کمی لباس آزاد بپوشند و...چون
نصایح بابای شان درگوشهایشان همیشه مثل زنگوله شرنگس میکند : جان بابای خود ما افغان استیم ما اجازه
نداریم که مثل اروپایی ها باشیم . لباس پوشیدن آستین کوتاه و یخن لچ آبروی ما را نزد مردم میریزاند ...ما
افغان استیم و اجازه نداریم که دختران ما باپسران دوست شوند حین بی ننگی ماست کلاه ما به زمین میخورد
. ماافغانها اجازه نداریم که وقتی خدای ناخواسته سیاه سرهای ما بیوه ویا هفت کوه سیاه دربین طلاق میشوند
دوباره ازدواج کنند چراکه گفته اند : خدا یکی ...شوهر یکی ...و...و...
سالها
بود كه ميرزا كُندل، هوس يك عراده بايسكل را به دل مي پرورانيد، اما از يكطرف قدرت
خريد آنرا نداشت و از جانب ديگر خانمش معتقد بود كه بايسكل سواري به صحت مردهاي
خانه دار مضر است و تأكيد ميكرد كه ميرزا كندل دايماً از بسهاي شهري استفاده كند.
يكشب
ميرزا كندل به خانمش ميگويد:
عزيزم!
معاشم كرايه موتر را پوره نميكند، دو بار جيبم را كيسه بر زد، يكبار هم از پايدان
موتر به زمين افتادم، يا بايسكل ميخرم، يا هم وظيفه را ترك ميگويم.
خانمش
ميگويد: پول آنرا از كجا تدارك كنيم؟
ميرزا
ميگويد: اتاقهاي آنطرف حويلي خود را به گروي ميدهيم و از پول آن بايسكل ميخرم و هر
چه باقي ماند، آرد و روغن و....
خانمش
قبول ميكند و پلان گروي خانه عملي ميشود. كندل بعد از خريدن بايسكل به مبلغ هجده
لك افغاني و دادن شيريني به اهل بيت و همسايه ها، خانمش را مخاطب قرار داده
ميگويد:
عزيزم!
بعد ازين هر روزي كه خواسته باشي، ميتوانم ترا ذريعۀ بايسكل به خانه عمه جان، خاله
جان، و خواهر خوانده هايت ببرم، فاميدي؟
ميرزا
كه رنج پياده گردي و زحمت بالا شدن به پشت بام و افتادن از پايدان موتر هاي شهري
را كشيده بود، ميگفت: اگر خداوند برايم بايسكل ميسر كند، من هم بنده گان از پاي
ماندۀ خدا را در مسير حركت خود خواهم برداشت.
ما
در خانواده خود ۹ نفربا ۹ کله
و۹ خواست زندگی میکنیم .نام خدا ۹ سرعیال
استیم « خودم یک ، خانمم ۲ »« خدا
زیادکند وکم
نی ۵ تا
گک اولادهای قدونیم
قد. اصلآ ماخوهمین ۷ نفرک استیم لاکن والده پیروضعیرم باهمشیره ام که
تاهنوزهم
ازدواج نکرده یکجا دریکی ازمنطقه های شهرما سکونت دارند که متآسفانه هیچ
افغان به دور وپیش شان نیست ازین سبب ماه سه یاچاردفعه هردویشانه برای ۲
یا ۳ شب
بخانه خودما میارم .شکرخداکه هرچیزدارم مگربه قسمت نخریدن تلویزیون زیاد
اشتباه
کردیم. دگه افغانها نام خدا هوشیاربودند وسه سه پایه تلویزیون
به خانه های خود خریدند .یکدانه ازتلویزیونهای کلان وشیشه چپات به خانه
مهمان شان
.یکپایه تلویزیون به خانه های خواب شان ویک یک پایه تلویزیون هم به اطاق
اولادهای
شان است.مگرمه بدبخت هم کاشکه زیادمیخریدم چراکه حال وروزم چنین است »
عصروقتیکه
مانده وذله ازکارمیایم نام خداسروصدای اولادها " چیغ زدن بلندترمادرشان
بالای
آنها ولبک ولنجکش طرف مادروخواهربیچاره مه " نق نق مادرسرسفیدم توآم
باسرفه
های گوشخراش و پرگویی های همشیره ام که نام خدا صدایش توپ چاشت کابل ره
بیاد آدم میاره .همه صداها باهم میشوند ومسله ی تلویزیوناینطورشروع
میشود:(خودم) .او بچه
خواندنهای غربی سرت رابخورد ۲۴ ساعت غربی میشنوی .
مه ده
جایی شنیده بودم که مردم خدا زده و بدبخت از کاندیدای شان فامیده میشه. مه
نمیفامیدم که ای گپ راست بود یا دروغ اما در این روزها که سخت بازار کاندید و
کاندید بازی گرم شده است و متوجه شدم که چیزی که عاق پدر و مادر ، قمار باز ، مرغ
دزد ، چهار کلاه ، آدم کش ، چرسی ، پودری و مزدور که ده ای شار استن خوده کاندید کردن، فامیدم
که هرکس ای گپه زده راست گفته بوده و خدا پدر و مادرشه بیامرزه.
به همین
دلیل دلم بود که بیخی تیر خوده بیارم و ای انتخاباته نادیده بیگیرم چون که یک
کاندید آله و صالح ده بین شان دیده نمی شد.
اما یک
روز آوازه شد که یک کاندید وطن پرست پیدا شده که هدفش فقط آزادی و آبادی افغانستان
است و مصمم است که تا پای جان در برقراری یک حکومت اسلامی، دموکرات، آزاد و آباد
کوشش کنه.
پیش خود
قسم یاد کدم که اگه ای گپ راست باشه مام از جان و دل بری ازی کاندید رای بتم و برش
تبلیغات کنم.
تیوری میبا فید ، با د به غبغب انداخته ازداشتن عشق بی
پایان به وطن می لافید ، همچنان درمورد اهمیت دوستی بی شا ئبه که برا یش یک رهبری
بلا منازعه را به بارآورده بودفسانه هامیگفت .
اوکه در حرف زدن به
لفظ قلم جوره نداشت ، بازارسخن پراگنی را چنان رونق بخشید که نام نطاق وکرکترآن
شبحی شدبرای ترسانید ن خبرنگارانیکه زیرکانه سعی برای گشودن رازهای سر به مهرزنده
گی اوراداشتند .
اوکه واردآوردن تغییرات درجامعه را درچوکات سخن میدید ،
محصولات داخلی را که حاصل دست صدها سخندان پرورده یی مکتب اوبود کافی ندانسته به
واردنمودن سخنان چرب ونرم ازخارج اقدامات بی مانندی راانجام داد ازجمله درزما ن
اوصدها دم ودستگاه ساخته شد تامحصول زرادخانه های تیوریک «جهان صلح و برادری »راکه
همپا با بالهای طیارات مافوق سرعت صوت واردافغانستان میشدند، افغانیزه ساخته سپس
آنرا طوررایگان به دسترس مردم قراردهند ، تا بدینوسیله آنهاازبازسازی وبخصوص اینکه این باسازی طی یک عملیات برق آسای
هوایی وزمینی واردمرحله یی عالی تری گردیده بود ، آگهی وشناخت همه جانبه حاصل
نمایند .
برق امید درچشمانش
میدرخشید ، مانندتشنه ییکه بعدازطی صحرای سوزان به چشمه آب سردوزلالی دستیافته
باشد ازختم جنگ خانمانسوز ، برچیده شدن حاکمیت خودکامگان تحمیل شده برگرده مردم ، بازسازی ونوساززی کشورازته ویرانشده ، سخنها
میگفت ، به همکاران ودوستانش هشدارمیدادکه نباید اینباربگذارند تاجرقه یی پدیدآمده
دردنیای تارمردم کشور، باردیگرخاموش ولشکرپاسداران ظلمت به دهه ویادهه های
دیگربراراده یی آنها حاکم باقی بمانند .
اواستدلال
مینمود برای اینکه دولت تازه ایجادشده درتصامیمش واجرای وعده هایش برای ساختن
نهادهای دموکراسی موفق گردد ، همه آنهاییکه دم ازروشن بودن وخدمت به مردم میزنند ،
نبایدباکناره گیری وبکاربرداصطلاح ببینم چه میشود ، فرصت را به دشمنان مردم بدهند
.
اودرحالیکه حرفهای برخواسته ازدلش را رک وراست
به زبان میآوردافزود :
ببینید دولت اعلان ایجادپارلمان راکرده است ،
این حرف اندکی نیست ، میدانیدکه ایجادپارلمان به معنی ایجاد حکومت قانون وختم سلطه
افراد وگروهایی است که به زورسلاح وخزیدن درپناه این ویاآن قوم وسازش بادشمنان
بیرونی مردم افغانستان به زندگی نکبتبارشان ادامه میدهند .