گویند مردی از غربت و ناداری سخت در رنج و عذاب بود و مسئو ل نفقهً فامیل
بزرگی به دوش داشت، هر طرف عقب دریافت کار سرگران بودموفق نمی شد . روزها تابه شام
به هر دفتر و دری می دوید شام ها دست خالی به خانه نزد فامیل بر می گشت هزاران
کتره و کنایه از خانم و صد ها ناله و گریه از اطفال گرسنه . زندگی در نظرش تنگ شده
بود نه کسی داشت که به او کمک کند و کسی که اورا به یافتن کار واسطه شود و نه به
دسته و گروپ و قومی ویا حزب و جریان سیاسی منسوب بود وکسی زیاده برایش قرض هم نمی
داد حتی دکاندار دم کوچه.
شعله های آتش جهنم لمبه کنان از هرطرف سرکشیده بود، دود غلیظ سطح آتش ، فضای و
اطراف را فرا گرفته بود، سوخته بوی گوشت بریان محیط و محوطه دوذخ را خفه کن و مکدر
ساخته بود . لمبه آتش چون امواج بحرهرطرف زبانه می کشیدوهرآنجه را در اعماق خود می
بلعید و نابود می کرد جزمرگ ونستی اثاری از حیات و زنده بودن دیده نمی شد. دو ملک قوی هیکل و زشت چهره در حالیکه لباس
آتشین در بر و گرز آتشین در دست دارند در صحنه دیده می شوندو دست می اندازند و
پیکر نیم سوخته را از اعماق آتش بیرون می آورند. پیکر نیم سوخته که معلوم می شد
اسکلیت از تازه جوان است در بالای کنده آتش می استد، دود غلیظ و شعله های کمرنگ
آتش در گوشها و پرغانه های دماغش می برآمد. چشمانش دو قوغ بزرگ آتش است و زنجیری
که از حلقه های آتش ساخته شده بدستان و گردنش سخت پیچیده شده و منتظر هدایت ملک
عذاب استاده.
گویند دیروزفقط دو روز بعد از گشته شدن رهبربزرگ جناوران در گوشه جنگل وسیع وسرسبز در نزدیکی شهرک مقبول ابیت
آباد در پای درختان قوی پنجه چنارو سفید دار، نزدیک انبوه درختان سنجد،وبته های
خوش رنگ و بوی گلاب، جلسه ای استمراری با دبدبه خاص برگذار بود . شغالان مجلس
محرمانه وخصوصی داشتند. کلانتر شغالان با جمعی از مصاحبان ویاران دربارش سر صحبت
گسترده وگفت وشنودی داشتد.
شغالان ریشدارو بی ریش، دمدارو دم
بریده ، قد ونیم قد پیر و جوان اطراف همدیگرجمع بودند همه آنقدر باهم نزدیک نشسته
اند که گوئی یک جسم اند.
گویند یکی از رجال برجسته کشوری ولشکری که در مسایل روحانیت
تحصیلات عالی را درخارج از مملکت موفقانه بسررسانیده، در بازار سیاست دست بالای
داردو در رشته لشکری وقوماندانیت سابقه طولانی داشته در میدان کارزاروخونریزی ها
مرد میدان بوده به کس تن در نداده و کسی در مقابلش تاب مقاومت را نداشته است. دارائی
سرشاردارد گوئی گنج قارون در بغل دارد و با پولش می تواند دریا را بند باندازد.او دارای ریش
انبوو طویل تا روزی یکی از دوستانش که از جمله مصاحبین خا صش بود از روی
مزاخ و شوخی پرسید:
جناب شما شب در
اثنای خواب آیا این ریش مبارک تان را زیر لحاف می کنید ویا از لحاف بیرون می
گذارید؟
شعله های آتش دوزخ ازهرطرف زبانه می کشید وبوی گوشت سوخته وججق بوی تمام فضای
را پیچیده بود، انبو غلوی آتش گاه برنگ سرخ تیره وجگری وگاهی سرخ کمرنگ وقسمت های
بالائی آتش گلابی وآبی رنگ شکل جلوه می کرد. آسمان از دود غلیظ مانند ابرسیاه تیره
پوشیده وفضای دلگیر وخفه کن را تشکیل داده بود.
محیط دوزخ، محیط رنج وعذاب است ، خاموشی ترس آور همه جا را احاطه کرده ودوزخیان در میان شعله های آتش شنا می کنند،
گاهی بدن سوخته واماس کرده ً شان درسطح آتش بیرون می آید و دفعتا" درعمق فرو
میروند ملایک عذاب دوزخیان را مراقبت
وکنترول می دارند وچنین برمی آئید که هردوزخی متناسب به اندازه گناه شان جای تعین
شده است ، آنانیکه مرتکب جرایم بیشتراند
دراعماق دوزخ یعنی درپاینترین طبقه آتش قرار دارند وبرای اینکه عذاب زیادتر ببیند .براینکه
وجودشان به حرارت عادت نگیرندً، جلد وجود شان بعد ازهرلحظه تبدیل میشود. وآنانیکه
گناه کمتر دارندو برای مدت کوتاهی در دوزخ هستند نزدیک سطح آتش جای دارند. چنین
معلوم میشود که بعد از مدتی تمام دورخیان آزاد گداشته میشوند تا به قسم تفریح از
عمق به سطح آیند وبه اطراف دوزخ حرکت نمایندو نفسی تازه بدارند.
درآن سالهای پشین و خیلی قدیم ها، خوب بخاطرندارم سال چندم
ریاستم بودکه در جمله سوغات ها وتحفه هایکه از طرف مراجعین برایم می رسید، چندین
دانه پیراهن یخن قاق هدیه گرفتم.
روز هایکه وطن را
ترگ می گفتیم، یکی ازین پیراهن ها هنوز هم قابل پوشیدن بود و آنرا با خود اینجا
آوردم. در اینجا یکی دو نکتائی که رنگ گلش
به رنگ پیراهن می نشست از لیلام روی سرک به نصف قیمت خریدم.
این پیراهن ونکتائی
را در یگان مرده وزنده و در مجالش افغان ها می پوشیدم. هر باریکه این پیراهن را می
پوشیدم یکنوع غرور،کاکه گی و هوای ریاست دوران گذشته به سراغم می آمد و کسی از بینی بالا تر همراهم
گپ زده نمیتوانست.
راویان اخباروناقلان آثارراحکایت برآنست
که صدهاسال قبل عده یی ازسوداګران درمیان
قوم یهود رابه اقتضای پیشه سوداګری رسم برآن بودکه چون وقت یاری کردی درجریان داد وستد،دست مشتری بی خبررا به
اصطلاح بدون اینکه خونی از آن بریزد،
ازشانه بریدی .
ولی به خوف ازحسابدهی درآخرت
ورد بلاها وآفات درحاضرت، بدون قضای وقت، جرم،جنایات وګناهان مرتکب شده صغیره وکبیره
را روزمره برکاغذی نوشتی وآنرا به طوماری که به مرور درازای آن طی یک سا ل به
کیلومترها رسیدی،پی یکدیګرنصب وآنرادرآخرین دقایق سال برګردن بزی که بلاګردانش
نامیدی آویختی وآنرادربیابان بی آب وعلفی
رهاکردی وبدینوسیله دفع بلا وتزکیه نفس وبراهت ازاعمال ناصواب وګناهان انجام شده را
درسالی که ازبرکاتش صاحب آرګاوبارګای شدی
نمودی .
شنبه : متولد های این روز، شاید ده این هفته صاحب یک نمره زمین
ده منطقهء پوستهء كچالوی کابل میشن بخاطریکه ده روزشنبه تولد شدن از نعمت
ضیأالرحمن وصیل
برق محروم
خات بودن، سرکهای شان شاید تا ۱۵۰
سال آينده قير شون و هر كسیکه ده این روزتولد
میشه، اگه دعا كنه كه :خدايا تو مره صاحب خانه بسازی!
قسمت شان ده همی منطقهء ياد شده، یعنی: پوستهء
كچالوی کابل خات بود.
یکشنبه : ضيأ وصيل و صميم الفتی دوتن از نامزاد
های جدی، بی جُک وجورۀ چوکی شماره چند سینمای چطورکایی ره شاید « گلاب
خمیرمایه » و« جمبوی چارتنگه قرضدار و از چند جای اوگار( افگار) » هردويشان بگوين :
او ناجوانها! چرا عسكهايتانه از شار نمی
ودارین؟..حالی خو وخت «اِس اِم اِس كانی » هم تير شده؟
شنبه : اکبر ســَوز(سبز) شاید به یکی ازشاهدای
عینی و متولد این روز بگویه که : ما تصمیم داریم بقیه سرکهای شارِ کابله هم بند
کنیم،بخاطریکه
ضیأالرحمن وصیل
ما مصرف کدیم ،دیوال سِمِتی فرمایش دادیم.دلیل ای کاره از پیش شان
میپرسین، میگه: ما میخواهیم ای کاره طرف شارهای دیگه هم ببریم تا اگر ده برنامۀ«
شورِ شیرین »از هرکس بپرسن که : چیست آن که هیچ سرک نداره و مامورِش از طیاره
استفاده میکنه هرکس جواب داده بتانه که: شار کابل ،و آهنگ فرمایشی خوده بگویه.
دیگه به مامورا و مریض دارها پیشنهاد میتیم که طیاره بخرن تا از مشکل لذت ببرن.
یکشنبه : از متولدای ای روز، گوشه گوشه برین
بخاطریکه ،حین از دورۀ مکتب عادت دارن به صنف سگرت ،گوگرد و چاقو بیارن ، حالی ده
پوهنتون هم بعضی چیزها ره میارن.یگان دفعه اگه بدِ شان بیایه ده قطی گوگرد
گژدمه انداخته میارن به صنف، شاید از فلم « نقطۀ نیرگی » یاد گرفته باشن .