جراح بن عبدالله والی خراسان هیئاتی مرکب از دو نفر عرب و
یک غیر عرب (از موالی) نزد خلیفه عمر بن عبدالعزیز( ۹۹- ۱۰۱) به
دمشق فرستاده بود، آن دو نفر که عرب بودند سخنان خودرا گفتند وآن غیر عربی خاموش
بود.
خلیفه از او پرسید:
مگر تو جزء این هیئات نیستی و اگر هستی چرا سخن نمیگوئی؟
سلطان مسعود بن
محمد بن ملکشاه سلجوقی (
۵۲۷ - ۵۴۷)
وقتی میخواست بمازندران عزیمت نماید در ولایت ری لشکریان او ، مزارع رعیت را
پایمال کردند و چهار پایان خود را بستند و در نتیجه کار بمردم تنگ شد و از بیم
لشکریان سلطان هیچکس در خود جرأت شکایت نمیدید.
ابوالمفاخر رازی که یکی از اساتید شعرای آن عصر بشمار می
رود این ابیات را بسلطان فرستاد:
مجدالدوله دیلمی که پاسخ سیده مادر ویرا در برابر سلطان
محمود غزنوی در ضمن حکایت شماره (۵۴)
نقل کردیم در سال (
۴۱۹هجری) پس از درگذشتن
سیده و بدست گرفتن زمام حکومت چون شخصآ ضعیف النفس بود نتوانست طوریکه لازم است
مملکت خود را اداره کند و در نتیجه با شورش و طغیان لشکریان خود روبرو شد ونظر
باینکه حیات خود را در خطر میدید از دربار غزنه استمداد کرد.
سلطان محمود غزنوی که منتظر چنین فرصتی بود و بطوریکه در
حکایت شماره (۵۴) دیده شد از مدتها آرزوی تصرف ری را داشت درخواست مجدالدوله را بخوشی پذیرفت و هشت هزار
نفر سوار به سرکرده گی « حاجب علی» برای دستگیر کردن مجدالدوله به ری فرستاد و
خودش نیز با وجود ضعف و بیماری برای جلوگیری از معاونت سلاجقه به مجدالدوله راه
جرجان را در پیش گرفت .
در شرح حال و تاریخ زندگانی ابوالحسن انباری ریاضی دان
معروف قرن پنجم که استاد عمر خیام در هندسه و هیئت بوده نوشته اند که یک روز برای
شاگردان خود از علم هیئت درس میگفت . یکی از فقهاء فشری که تدریس هیئت را نمی
پسندید از وی پرسید:
ابو العلاء معری ( احمد بن عبدالله تنوخی
معری شاعر و لغوی و فیلسوف معروف عرب متولد در ۳۶۲ و متوفی
بسال ۴۴۹ ) متنبی شاعر را بر بشار و ابونواس و ابو تمام ترجیح میداد
و از آنها در شعر و شاعری استاد تر میدانست و شریف مرتضی ( ۳۵۵ - ۴۳۶ ) نسبت به متنبی اعتراضاتی داشت و او را در خور مقایسه با
ابوتمام و دیگران نمیدانست.
یکروز هنگامی که شریف مرتضی عیوب
اشعار متنبی را یکایک توضیح میکرد و شاگردان را از نقص بیان متنبی آگاه می ساخت ،
ابوالعلآ خطاب به شریف گفت :
ولی الدین بغدادی « ابوالمعانی هبة الله ابن محمد ابن مطلب
متولد در سال ۴۴۳» که وزیر مستظهر بالله عباسی ( ۴۸۷-۵۱۲) بود، قبل از آنکه بوزارت برسد از طرف خلیفه بعنوان
نماینده نزد سلطان غیاث الدین ابوشجاع محمد بن ملکشاه سلجوقی به اصفهان فرستاده شد
واز طرف سلطان محمد ، سعد الملک ابوالمحاسن سعد بن علی آبی وزیر سلطان مؤظف شد که
او را استقبال و پذیرائی کند.
وقتی نظر ولی الدین بر سعد الملک افتاد برای اینکه بمردم
نشان بدهد که وزیر سلطان پیش او پیاده شده است باو گفت :
در سال ۵۴۸ هجری خلیفه ناصر عباسی « ۵۷۵- ۶۲۲) لشکری جرار بسرداری جلال الدین
ابو المظفر عبدالله بن یونس وزیر به جنگ سلطان طغرل سلجوقی ( ۴۲۹ - ۴۵۵) فرستاد
ولی وزیر مذکور از لشکر سلطان شکست یافت وخودش اسیر شد.
این اثیر مؤرخ معروف حکایت میکند که من با صلاح الدین یوسف بن ایوب که مصر و
شام را زیر فرمان داشت بودم که خبر رفتن وزیر را به جنگ سلطان طغرل برای او
آوردند.
سطان صلاح الدین گفت :
لشکر وزیر اگرچه بسیار و از حیث تجهیز
کامل است ولی عاقبت بشکست فاحشی دچار خواهد شد و عنقریب خبر آن بما خواهد
رسید.