|
حکایت۱۱۴
بد میکنی و نیک طمع
میداری
خود بد باشد جزای بد
کرداری
باآنکه خداوند رحیم است وکریم
گندم ندهد بار چو جو
میکاری
( مولانا جلال الدین)
مکافات عمل
تاریخ نشر شنبه ۲۵ جدی ۱۳۸۹ - ۱۵ جنوری ۲۰۱۱
پس از مرگ طغرل بیک
سلجوقی در سال (۴۵۵) الب
ارسلان برادر زادهء وی بسلطنت نشست و عمیدالملک ابو نصر محمد بن منصور کندری وزیر
طغرل ، امور وزارت او را بعهده گرفت تا سال (۴۵۶) بر همان کار و وظیفه مقرر بود . در این سال خواجه
نظام الملک بجای عمیدالملک بوزارت انتخاب شد و در ذهن سلطان الب ارسلان ، این فکر
را که عمیدالملک میخواسته است سلیمان برادر الب ارسلان را بسلطنت بنشاند، تزریق کرد و سلطانرا وادار
نمود که عمیدالملک را بقتل برساند. الب ارسلان نیز عمیدالملک را بمرو فرستاد و
چندی بعد دوتن از غلامانرا بقصد کشتن وی بدان شهر اعزام نمود.
|
|
ادامه مطلب...
|
|
|
حکایت۱۱۳
عدل کن رانکه در ولایت دل
در
پیغمبری زند عادل
( سنائی)
سر پل
تاریخ نشر شنبه ۱۸ جدی ۱۳۸۹ - ۸ جنوری ۲۰۱۱
سلطان ملکشاه بن الب ارسلان سلجوقی (۴۶۵-۴۸۵) وقتی
به اصفهان رفته بود، چند تن از غلامان وی در یکی از مزارع گاوی را دیدند که ظاهرآ
صاحبی نداشت و آنرا ذبح نموده کباب کردند.
گاو مزبور از پیره زنی بود که با سه کودک خود از شیر آن متمتع می شدند. هنگامی
که پیره زن از کشته شدن گاو مطلع شد ، بی نهایت اندوهناک گردید و بر سر پل زاینده
رود رفته در انتظار عبور سلطان نشست . وقتی که موکب سلطان به آن جارسید و ملکشاه
خواست از پل عبور کند پیره زن بصدای بلند خطاب بسلطان گفت :
|
|
ادامه مطلب...
|
|
|
حکایت۱۱۲
همت بلند دار که نزد خدا و خلق
باشد
بقدر همت تو
اعتبار تو
(ابن یمین)
صحت دانشمند
تاریخ نشر شنبه ۱۱ جدی ۱۳۸۹ - اول جنوری ۲۰۱۱
حافظ ابوالعلا همدانی ( حسن بن احمد
معروف به عطار عالم و محدث معروف قرن ششم هجری متولد در ۴۸۸ و
متوفی در ۵۶۹ ) از طرف خلیفه عباسی المقتفی الامر الله (۵۳۵-۵۵۵)
ببغداد احضار شده بود.
هنگامی که وارد بغداد شد و میخواست
بحضور خلیفه برود ، ملازمان خلیفه او را الزام نمودند که علی الرسم چند جای زمین
را باید ببوسد ولی او مطلقآ از این عمل امتناع نمود و گفت :
|
|
ادامه مطلب...
|
|
|
حکایت۱۱۱
چنین گفت پیغمبر راستگوی
ز گهواره تا گور دانش بجوی !
( فردوسی)
در بستر مرگ
راوی این حکایت ابوالحسن علی بن عیسی والوالجی است که از
بزرگان فقها و دانشمندان قرن پنجم هجری و اصلآ از مردم رستاق قطغن ومقیم شهر غزنه
بوده است.
وی گفته :
یک روز به عیادت ابوریحان بیرونی رفته بوده ( ابوریحان محمد
بن احمد بیرونی خوارزمی از جملهء بزرگترین دانشمندان ریاضی وادب و تاریخ وجغرافیا
ومصنف « قانون مسعوی» و « التفهیم لاوائل صناعة التنجیم » و
« تحقیق ماالهند ، وکتب دیگر است که در ۳۰ ذالحجه سنه ۳۲۱
در خوارزم متولد شده ودر ۲ رجب ۴۴۰ در غزنه وفات یافته است . بیماری ابوریحان همان بیماری بود
که به مرگش منتهی شد.) او که آخرین دقایق زنده گی را طی میکرد در چنان حالی که نفس
در سینه اش بشمار افتاده بود از من پرسید:
|
|
ادامه مطلب...
|
|
|
حکایت۱۱۰
دلم از سینه به تنگ است خدایا
برهان
هر کجا در قفسی مرغ گرفتاری هست
( حا لتی ترکمان)
نیکخواهی
ابو المقدام رجاء بن حیوة کندی ( متوفی بسال ۱۱۲
هجری) که یکی از بزرگان فقهای قرن اول ودوم و از جملهء ندما و مصاحبین خلفای اموی
بود، روزی در مجلس خلیفه عبدالملک ابن مروان(۶۵-۸۶)
حضور داشت . در آن مجلس ، نام یکی از رجال آن عصر یادداشت و حاضران مجلس یا از راه
خیر خواهی نسبت به خلیفه و یا از لحاظ دشمنی و کینه که با آن شخص داشتند به هر حال
تا توانستند در بارهء وی بدگوئی کردند و خلیفه را بر سرخشم آوردند بطوریکه خلیفه
سوگند یاد کرد که اگر من بر او دست یابم چنین و چنان خواهم کرد.
|
|
ادامه مطلب...
|
|
|
حکایت۱۰۹
گفت پیغمبر مکن ای رای زن
مشورت ، المستشار مؤتمن
( مولانا جلال الدین )
مبارک باشد
نوح بن مروان قاضی مرو و پدر ومادر عبدالله بن مبارک ،
هنگامی که اراده داشت تا دختر خود را به شوهر دهد با یکی از همسایگان خود که پیرو
آئین مجوس بود مشاوره نمود . مجوسی با تعجب از او پرسید :
مردم در امور مشکله با تو مشورت میکنند از این گذشته من
پیرو دینی هستم که با آئین شما بسیار مباینت دارد دراین صورت چگونه از من مصلحت
میجوئی؟
قاضی گفت :
مشورت بهترین راه ایمن شدن از مخاطرات است ومن مطمئن هستم
که تو با وجود اختلاف عقیده در صدد خیانت بر نخواهی آمد ، بنا بر این خواهش مکنم
که هرچه بفکرت میرسد بدون تعلل اظهار کنی ! مجوسی گفت :
|
|
ادامه مطلب...
|
|
|
حکایت۱۰۸
فرو ماندگان را درون شاد کن
ز روز فرو
ماندگی یاد کن
« سعدی »
بنای شادیاخ
عبدالله
بن ظاهر بن حسین پوشنگی ، هنگامیکه بحکمرانی خراسان رسید ( ۲۱۳ ) هجری وارد نشاپور شد و در باغی که متعلق بخود او و پیوسته بشهر و موسوم به
شادیاخ بود، منزل کرد.
چون
برای سپاهیان او جای کافی وجود نداشت ، در شهر پراگنده شدند و به خانه های مردم
جای گرفتند و بنای بد رفتاری و تعدی و تجاوز را گذاشتند.
یکی از
ایشان بخانهء مردی رفت که زن جوان بسیار زیبائی داشت و چنان او را دوست میداشت که
از خانه بیرون نمیرفت .
|
|
ادامه مطلب...
|
|
|
حکایت۱۰۷
پای در کفش شاعران منمای
بر خر جهل خود مباش سوار
( بلوکی)
گرمی محفل
میرزا محمد علی صائب تبریزی یا اصفهانی ( متوفی بسال۱۰۸۰)
که حکایت شمارهء ۶۴ نیز مربوط باوست در ابتدای جوانی بشاعری آغاز نمود و با
سرودن اشعار شیوا آوازهء شهرتش باطراف پیچید و مردم بخواندن و شنیدن آثار وی رغبت
خاصی نشان می دادند.
یکی از سخن شناسان معاصر صائب هر وقت شعری از صائب می شنید
تصور میکرد که آنرا از شعرای دیگر بسرقت برده است زیرا گفتن و سرودن اشعار دل
انگیز که از زبان صائب جواب شنیده میشد با توجه بسن و سال او از جملهء نوادر بنظر
می رسید از آنرو تصمیم گرفت که صائب را امتحان کند.
|
|
ادامه مطلب...
|
|
|
حکایت۱۰۶
ارزش یک لغت
ابو عمرو بن العلاما زنی دانشمند نامی عرب که یکی از قراء
سبعه بوده و در سال (۱۵۴) بکوفه وفات یافته است حکایت کرده که وقتی حجاج بن یوسف
ثقفی در صدد گرفتاری و قتل پدر من برآمد پدرم از بیم او بطرف یمن گریخت و من نیز
در آن سفر همراه او بودم.
یک روز هنگامی که در صحرای یمن مشغول راه پیمائی بودیم شخصی
بما رسید و این ابیات را خواند:
اصبر النفس عن د کل مهم
ان فی الصبر حیلة المحتال
لاتضیقن بالامور فقد تکشف غما ؤ
ها بغیر احتیال
ربما تجزع النفوس من الامر له
فرجة کحل العقال
یعنی : نزد هر پیشامد مهمی شکیبائی پیشه کن و خود را بصبر
وادار زیرا چارهء چاره اندیشان در صبر است .
|
|
ادامه مطلب...
|
|
|
حکایت۱۰۵
از خجلت و شرمش ار شود فاش
یاد آر و دگر دروغ متراش
« ایرج »
لاف وگزاف
خسروی هروی گویندهء این بیت :
بستان حسن را گل روی تو آب داد
گوش بنفشه را سر زلف تو تاب داد
که از شعرای معروف قرن نهم هجری بوده در مجلسی لاف میزد که
پدر من در مجلس سروری که برای من ترتیب داده بود صد من زعفران و مصالح طعام بکار
برده بود.
از او پرسیدند :
این همه زعفران در کدام طعام به مصرف رسید؟
|
|
ادامه مطلب...
|
|
|
<< شروع < قبل 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 بعد > پایان >>
|
| صفحه 51 - 60 از 192 |