حکایت۱۳۴
چو نتوانی علاج درد کس کرد
میفزای از جفایش درد بر درد
«ناصر خسرو»
سنگ بجای نان
تاریخ نشر یکشنبه ۲۲
جوزا ۱۳۹۰ - ۱۲ جون ۲۰۱۱
این حکایت را مولانا عبدالرحمن جامی ( عارشف و دانشمند و
شاعر معروف قرن نهم متوفی بسال ۸۹۸ ) بیان کرده است و ما در اینجا نقل بمعنی مینمائیم:
در یکی از روز های بهار با گروهی از دوستان بتماشای صحرا از
شهر بیرون رفتیم و در موضعی خرم و دلکش فرود آمدیم و سفره انداختیم.
سگی از دور ببوی طعام ، خود را به آنجا که ما بودیم رسانید
و منتظر ایستاد تا لقمه بطرف او بیندازیم.
|
|
ادامه مطلب...
|
|
حکایت۱۳۳
محتسب با
ساغر می گر مرا سر بشکند
با کم از سر نیست زان ترسم که
ساغر بشکند
« ؟ »
اشتباه و استفتاء
تاریخ نشر شنبه ۱۴ جوزا ۱۳۹۰ -
۴ جون ۲۰۱۱
شریک بن عبدالله قاضی کوفه برای کاری بحضور خلیفه مهدی
عباسی (۱۵۸-۱۶۹) وارد شده بود.
مهدی بافتخار قاضی یکی از خدمتگاران را خواست و گفت :
برای قاضی « عود » بیاورید. منظور خلیفه از « عود » همان
چوب خوشبوئی بود که در مجمر میسوزانیدند.
خادم گمان کرد که مقصود خلیفه از « عود » ساز معروفی است که
در میان اعراب رایج است و تا اندازهء شبیه به « تاری » می باشد.
فورآ رفت و « عود » بسیار زیبائی پیدا کرد و آورد و نزدیک
قاضی گذاشت . قاضی از دیدن یکی از آلات موسیقی در مقابل خود متعجب شد و خطاب به
مهدی گفت :
|
|
ادامه مطلب...
|
|
|
حکایت۱۳۲
زینهار از قرین بد زنهار
وقنار با عذاب
النار
« سعدی »
اسپ خوب و قرین بد
تاریخ نشر دوشنبه ۹ جوزا ۱۳۹۰ - ۳۰
می ۲۰۱۱
اسپ بسیار خوبی را که نظیر آن کمتر دیده شده بود برای
ابومسلم « صاحب الدعوه» آورده بودند.
ابو مسلم از سرداران سپاه خود پرسید:
این اسپ برای چه کاری خوبست ؟
یکی گفت : برای اینکه انسان بر آن سوار شود و در راه خدا
جهاد کند.
|
|
ادامه مطلب...
|
|
|
حکایت۱۳۱
شعر است هیچ و شاعری
از هیچ هیچتر
در حیرتم که بر سر هیچ این جدال
چیست!
« سحاب »
مشاعره
تاریخ نشر یکشنبه اول جوزا ۱۳۹۰ - ۲۲
می ۲۰۱۱
قاضی شمس الدین محمد بن عبدالکریم طبسی هروی متوفی در هرات
بسال (۶۲۴) وقتی از هرات به بخارا رفت و در آن شهر به مجلس صدر
الشریعه که یکی از بزرگان فقهای بخارا بود و در شاعری نیز دست داشت وارد شد .
صدرالشریعه قصیده ای را که در شب گذشته بمطلع ذیل :
برخیز که صبح است و شرابست و من
و تو
و آواز خروس سحری خاست
ز هر سو
بر خیز که بر خاست پیاله بیکی پای
بنشین که نشسته
است صراحی بدوزانو
|
|
ادامه مطلب...
|
|
|
حکایت۱۳۰
از خد ا
خواهیم توفیق ادب
بی ادب محروم ماند از لطف رب
« مولانا جلال الدین بلخی »
یک معنی در دو عبارت
تاریخ نشر شنبه ۲۴ ثور ۱۳۹۰ -
۱۴ می ۲۰۱۱
خلیفه هارون الرشید (۱۷۰-۱۹۳) شبی در رؤیا دید
که دندانهایش از دهان بیرون افتاد،هنگام صبح معبری را طلبید و تعبیرخواب خود را
ازاوجویا شد:
معبر گفت :
این خواب دلیل بر آنست که جمیع خویشاوندان شما پیش از مردن
شما زنده گی را وداع گویند.
رشید را این تعبیر ناپسند افتاد و امر کرد تا معبر را
برنجانند، آنگاه معبر دیگری را احضار کرد و از تعبیر خواب پرسید؟
|
|
ادامه مطلب...
|
|
|
حکایت۱۲۹
آنچنان زی که گر رسد خواری
نخوری طعن دشمنان باری
این نگوید سر
آمد آفاقش
به از آن کز غم تو
شاد بود
« نظامی گنجوی »
صلاح مملکت
تاریخ نشر شنبه ۱۷ ثور ۱۳۹۰ - ۷ می ۲۰۱۱
خلیفهء عباسی ، عبدالله مأمون ( ۱۹۸- ۲۱۸ )
با عبدالله بن سهل
هاشمی در خلوت شطرنج می باخت و توصیه کرده بود که به هیچکس اجازه داخل شدن ندهد
مخصوصآ فضل بن سهل ذوالریاستین را نباید از شطرنج باختن خلیفه اطلاع دهند و ضمنآ
کسانی را که از این مطلب به فضل اطلاع بدهند به مجازات سخت ، تهدید کرده بود.
یکی از خادمان مأمون که ریحان نام داشت و هیچگاه دهان بدروغ
گفتن نیالوده بود بر در سرای خلیفه استاده بود که ناگاه فضل بن سهل آنجا رسید و از
او پرسید:
|
|
ادامه مطلب...
|
|
|
حکایت۱۲۸
عجب نبود گر از قرآن نصیبت نیست
جز حرفی
که از
خورشید جز گرمی
نبیند چشم نابینا
« سنائی »
ذوق سلیم
تاریخ نشر یکشنبه ۱۱
ثور ۱۳۹۰ - اول می ۲۰۱۱
اصمعی عبدالملک بن قریب ادیب معروف عرب و صاحب حکایات نادره
متوفی ( ۲۱۳ یا ۲۱۷ ) گفته است که من در محلی نشسته بودم و قرآن کریم را از حفظ
تلاوت می نمودم و آیهء حکم سرقت را باین صورت قرائت کردم:
«السارق و السارقة فا قطعو ا ایدیهما جزاء بما کسبا نکا لا
من الله و الله غفور رحیم.»
یکنفر عرب بیابانی که نزدیک من بود پرسید :
|
|
ادامه مطلب...
|
|
|
حکایت۱۲۷
شاه را به بود از طاعت صد سالهء
زهد
قدر یک ساعت عمری که در آن داد
کند
« حافظ »
روش کشف جنایت در هزار سال پیش
تاریخ نشر سه شنبه ۶ ثور۱۳۹۰ - ۲۶ اپریل ۲۰۱۱
شخصی بحضور سلطان محمود غزنوی (۳۸۸-۴۲۱) باریاب شد و گفت :
مبلغ دوهزار دینار در
کیسهء سر بسته بقاضی شهر امانت داده خود بسفر رفته بودم و اتفاقآ هر چه با خود
برده بودم دزدان در راه از من گرفتند و من بازگشتم و آنچه بقاضی سپرده بودم
بازیافت کردم ولی هنگامی که بخانه رفتم و سرکیسه را باز کردم بجای پولهای طلا
درمهای مسین یافتم و نزد قاضی برگشتم و گفتم من طلا بتو سپرده بودم و اکنون بجای
آن مس یافتم ، باید پولهای خودم را بمن تسلیم کنی . جواب داد که تو در وقت تسلیم
کیسه ، آنرا سر بسته بمن دادی و محتویات کیسه را بمن نشان ندادی وهنگام بازگرفتن
هم از تو پرسیدم که آیا این کیسهء خودت هست جواب گفتی که بلی کیسهء خودم و بمهر و
نشانی خودم می باشد، دیگر این ادعا برای چیست ؟ من هر قدر نزد قاضی زاری کردم واز
فقر و تنگدستی خود قصه آغاز نمودم نپذیرفت ومرا از خانه بیرون کرد، اکنون عرض حال
خود را بسلطان تقدیم میکنم تا داد مرا بستاند.
|
|
ادامه مطلب...
|
|
|
حکایت۱۲۶
شب که عقد نماز می بندم
چه خورد
بامداد فرزندم
« سعدی »
امان از بی پولی
تاریخ نشر یکشنبه ۲۸ حمل ۱۳۹۰ - ۱۷ اپریل ۲۰۱۱
خواجه نظام الملک (۴۰۸-۴۸۵)
وزیر نامی سلجوقیان میگوید:
در ابتدای جوانی برای من سفری پیش آمد که بعلت تهیدستی از
تدارک توشهء سفرعاجز بودم دلتنگ به مسجدی در آمده وضو ساختم و بنماز ایستادم ،
دراین اثنا فقیر نابینائی وارد مسجد شد و بصدای بلند آواز داد که کیستی !
وچه میکنی ؟
من چون به
ادای نماز مشغول بودم جوابی نگفتم .
|
|
ادامه مطلب...
|
|
|
حکایت۱۲۵
در هوا چند معلق زنی و جلوه
کنی
ای کبوتر نگران باش که شاهین آمد
« حافظ »
دیوانهء تاریخی
تاریخ نشر شنبه ۲۰ حمل ۱۳۹۰
- ۹ اپریل ۲۰۱۱
در احوال ابو نصر اسماعیل بن حماد فارابی مشهور به « جواهری
» مصنف صحاح اللغه نوشته اند که پس از مراجعت از سفر های دور و درازی که برای اخذ
و ضبط نوادر کلمات لغت عرب در بادیه های عربستان نمود، در نیشابور اقامت اختیارکرد
و به تصنیف یا تکمیل کتب خود ( و از آنجمله صحاح اللغه ) پرداخت و هنوز از باب «
ضاد معجمه» نگذشته بود که بسبب تصنیف کتاب مذکور ، خود خواهی فوق العاده عجیبی در
او پیدا شد که بالاخره منتهی به جنون گردید و یکروز ( ظاهرآ در سال ۴۰۰
هجری ) ببام خانهء رفت و دولنگهء دروازه را بد و پهلوی خود بست و گفت :
|
|
ادامه مطلب...
|
|
|
<< شروع < قبل 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 بعد > پایان >>
|
| صفحه 31 - 40 از 192 |