شعر بالا از شاعر
گرانمایه شاد
روان استاد صابر هروی است که اخیرآ در سایت ۲۴ ساعت نشر شده و مورد
استقبال گرم خواننده گان عزیز قرار ګرفته است ، تعدادی هم خواسته
اند که شاعران گرامی و همکاران ۲۴ ساعت به ارتباط شعر بالا اشعاری را
بسرایند و مشاعره ایی را ترتیب دهند که من به تائید خواسته های آنها از
تمام شاعران گرامی به خصوص همکاران عزیز سایت ۲۴ ساعت تقاضا مینمایم که در این
مشاعره سهم بگیرند . حالا ببینیم که کدام شاعر ما پیش قدم خواهد شد.
جلسه مشورتی کانون فرهنگی افغانهای
اتریش تحت ریاست محترم غوث الدین میر در دفتر کانون فرهنگ دراتریش دایر گردید.
در این نشست ابتداء غوث الدین میر گزارش مفصلی در رابطه به فعالیت های گذشته
ارایه نمودند، سپس روی تشکیلات جدید وبرنامه های سال ۲۰۱۰ بحث وتبادل نظرصورت گرفت، همچنان کاربا جوانا ن
وبرنامه های سپورتی یکی از اهداف مهم این نشست بود . در این
جلسه محترم توطاخیل ازتیم ملی جوانان مشکلاتش را به رئیس کانون بیان نموده وهمچنان مدال لوح یادگاری که از
طرف رئیس کمیته المپیک افغانستان به محترم میر اهدا گردیده بود تبريک
گفته وتفويض این لوح را به محترم میر وتمامی همکاران کانون فرهنگ مؤفقيت بزرگ
دانسته، ايجاد کمیته کاری را پیشنهاد
نمود تا درآینده نزدیک فعالیت ها ی ورزشی وانسجام جوانان را تحت بررسی قرار دهد؛
محترم میر با تمام توان وامکانات خویش به جوانان وعده سپرد که در این زمینه با
المپیک افغانستان واروپا روی ایجاد تیم ملی افغانهای اتریش صحبت نموده و تمامی
امکانات را دراختیار ایشان بگذارد.
سه مرد بدبختی را که مرگ بر آنها سایه انداخته بود و آثار شکنجه و وحشتی که
ترس از مرگ باعث آن شده بود، بر چهره شان هویدا بود از یک موتر نظامی پائین
نمودند. دست های آنان به عقب شان بسته شده بود اما پاهای شان باز بود.
قدرت قدم زدن را نداشتند.
پاهای شان به زمین کشیده می شد.
شاید به دلیل ضعف و ناتوانی بیش از حد بود و یا شاید هم ترس از مرگ.
بله! این ترس از مرگ بود که قدرت قدم زدن را از آن سه نفر گرفته بود.
نه من و نه هیچ کس دیگر بجز از خدا و آن چند نفر طالب نمی دانستند که آن سه
نفر چه کسانی بودند، چه ملیتی داشتند و چه عملی محاکمه امارت اسلامی طالبان به
واداشته بود تا جزای قصاص را بر آنها صادر نماید؟
درمقام ولایت:
آخرین پروفهای شماره فردای روزنامه اتفاق اسلام راازنظرمیگذشتاندم که زنگ تیلفون به صدادرآمد، گوشی رابرداشتم، آقای رفعت که مسئولیت دستنویسی اخباررادیوافغانستان راجهت نشربه روزنامه داشت، برایم مژده داد: قرارخبری که همین اکنون ازرادیوپخش شد،شمابه صفت والی ولایت بادغیس مقررشده اید.
من با رویای بادغیس قدیم راهی آن دیارشدم، راه خامه وپرخم وپیچ بود. وقتی ازمسجدچوبی گذشته به مسیرصعب العبورکوتل سبزک قرارگرفتیم، دربندهاووصخره های بلند که پوشیده ازدرختان ارچه بودند، هربیننده عاشق طبیعت را مدهوش میساخت.
باداخل شدن به حومه شهرقلعه نو، نمای خانه های کلوخی،کشتزارهای سوخته ومشاهده اطفال پابرهنه وکندوکپرکهای جاده ییکه ازمیان بازارشهرقلعه نومیگذشت، حکایت ازویران سرایی میکردکه هیچ شباهتی به گذشته پرابهت تاریخی اش نداشت.
ولایتی که تااوایل سده های اسلامی یکی ازآبادترین مناطق خراسان محسوب میشد وحتی تاسده اخیرگدام افغانستان به حساب میآمد، اکنون نان خشک ودوغ درمیان باشنده گانش به تقسیم خورده میشد.
حضرت عمر فاروق (رض) گاه و بیگاه رفتار مآمورین را تفتیش
میفرمود و اگر غفلتی در ادای وظیفه از ایشان سر میزد ، بعزل آنان فرمان میداد.
شخصی بنام عمید بن سعد ، بولایت حمص مقرر شده بود و یکسال
در آنجا بود ، همینکه سال بپایان رسید ، نامهء بدست او دادند که خلیفهء اسلام در
آن نوشته بود ، ای عمید فورآ بیا.
چند روز بعد ،
ناگهان چشم حضرت عمر (رض) بر وا لی افتاد که پیاده از راه رسید و انبانی و کاسهء
بر پشت خود بسته بود و چوبدست و آفتابهء خود را در دست داشت.
حضرت خلیفه فرمود:
آیا آمدن تو بر اثر
دعوت ما بود که ترا خواسته بودیم یا اینکه در آنجا بتو خوش نمی گذشت؟
مکثی برنوشته مؤرځ ۳ / ۱ / ۲۰۱۰ محترم نادرشاه سدوزی منتشره پورتال افغان
جرمن آنلاین
دوکتور صلاح الدین (سعیدی - سعید افغانی)
خوانند گان محترم مدتی است
به صورت ضربتی مصروف کار بر تکمیل دوپروژه فرهنګی ام ( نامهای افغانی و مفاهیم آن
به پنج زبان - قاموس بزرگ پنج زبانه ) که مدت بیشتر از
هشت سال بالای آن مصروف کار ام . لذا وقت یاری نمی کند تا در اوقات فراغتم مصروف چیزی دیگری شوم. با
آنهم هست موارد که من را مجبور
میسازد تا پیرامون آن
نظر ناچـیـز ام را ابراز بدارم. هدف من ازنی
نوشته دادن امکانات بیشتر برای انتخاب خواننده ګرامی است که امید سبب رنجش خاطر دوستان نگردد .
نوشته برادر محترم نادرشاه سدوزی که
بتاریخ ۳ / ۱ / ۲۰۱۰ در صفحه انترنیتی
افغان پورتال افغان جرمن آنلاین بدست نشر سپرده شده، بدون
شک شامل مطالب جالب و ارزشمند زیاد است ؛ اما من میخواهم به نکات متمرکز شوم که در رابطه
به آن کمتر
تمرکز صورت گرقته و یا گوشه د یگر اما عمده تر از عین حقیقت
است.
محترم ن. سدوزی در نوشته خویش تحت عنوان فوق
مینویسد: (سوال : چرانظام دیموکراسی از سایر نظامها خوشایند و مطلوب است؟ و چرا نظام کمونیستی نسبت
سایر نظام های منفور و نفرت بر انگیز است؟).
ــ درین رابطه مسأله
آزادی مطرح و محک شناخته شده. باید بگویم که آزادی مسأله نسبی و آزادی مطلق وجود ندارد، نمی دانم منظور
جناب شان از کدام
نوع دموکراسی است. دموکراسی غیر
تعریف شده با اقتصاد بازار آزاد لجام ګسخته قرن گذشته و یا دیموکراسی که ما در عراق و
افغانستان شاهد آن بودیم و هستیم؟
طوریکه خواننده گان محترم ۲۴ ساعت در جریان هستند، پس از نشر مطالبی تحت عناوین :
انسانی که مرا عمر دوباره بخشید!!!
و
پایان شب سیه سپید است
تعدادی زیادی ایمیل و همچنین تماس های
تیلفونی با مدیریت ۲۴ ساعت انجام پذیرفت و ضمن تقدیر از عملکرد محترم قیوم بشیر
، اکثرآ خواهان آن شدند تا موضوع طی نامه
ای به دفتر سازمان ملل متحد ابلاغ گردد تا بنمایندگی از جامعهء بشری از جناب ایشان
تقدیر بعمل آید. ما لازم دانستیم این موضوع را با خود محترم قبوم بشیر و محترمه
افسانه جان مورد بحث قرار داده و نظر ایشان را بخواهیم که اینک در جریان دیدارم از
کشور آسترالیا گفتگویی را بدین مناسبت با جناب ایشان بطور شفاهی و با محترمه
افسانه جان از طریق تیلفون انجام دادم که تقدیم حضور خواننده گان محترم ۲۴ ساعت
مینمایم:
محمد مهدی بشیر
قیوم بشیر و مهدی بشیر در ملبورن آسترالیا دسامبر ۲۰۰۹
به ادامه گذشته و قسمت آخر
اینبارجناب سفیر در جلسه با اعضای سفارت مشغول بودند. قطع
کردم و بعد از ظهر آنروز یکبار دیگر تماس گرفتم ،بالاخره موفق شدم آقای سفیر را
پیدا کنم. پس از صحبت مختصر با وی و معرفی
خودم برایش یادآوری کردم که چندین نامه درین زمینه برایت ارسال داشتم اما جوابی
دریافت نکردم ، میخواهم بدانم که علت چیست؟
درپاسخ برایم گفت که مصروفیت
های ما بسیار زیاد است و ازطرفی نمیتوانیم به تمام نامه ها پاسخ بدهیم . قدری
ناراحت شدم و برایش گفتم آیا مصروفیت های شما خیلی مهمتر از جان یک انسان بوده
میتواند ، آیا فکر نمی کنید در کشوری که قدم بقدم آن از آسیب لگد های شما در امان
نیست و هرروزه مردم بیگناهء آن به طرق مختلف خواه توسط شما بطور مستقیم و خواه غیر
مستقیم به خاک وخون میغلطند، انسان هایی هم هستند که نیاز فوری به مساعدت دارند؟
انسانهایی هم هستند که هر آن امکان دارد جان شانرا از دست بدهند در حالیکه هیچ
گناهی ندارند؟ آیا کشوریکه خود را منشع دیموکراسی
می خواند و داد و فغانش جهان را پر کرده است که ما مدافع حقوق بشر و ضامن دیموکراسی هستیم ، باید چنین
برخوردی داشته باشد؟ میدانید جناب سفیر صاحب ! اگر بزودی به این مسئله پاسخی ارائه
نکنید ، مجبورم تا با شخص رئیس جمهور شما جناب اوباما مستقیمآ به تماس شده وشکایت
کنم و از طرفی هم یادتان نرود که بنده یک ژورنالیست هستم و قدرت اینرا نیز دارم که
در کمترین فرصت امکان، این موضوع را از طریق رسانه های همگانی چون مطبوعات و رادیو
و تلویزیون به سطح جهان پخش کنم. وی که متوجه شده بود من بیحد ناراحت هستم ، با
عذرخواهی از من ، یادآور شد که من نامهء شما را به مقامات بالا به آمریکا فرستادم
و ایشان باید تصمیم بگیرند که چه میخواهند بکنند.
طوریکه خواننده گان محترم ۲۴ ساعت در جریان هستند، پس از نشر مطالبی تحت عناوین :
انسانی که مرا عمر دوباره بخشید!!!
و
پایان شب سیه سپید است
تعدادی زیادی ایمیل و همچنین تماس های تیلفونی با مدیریت ۲۴ ساعت انجام پذیرفت و ضمن تقدیر از عملکرد محترم قیوم بشیر ، اکثرآ خواهان آن شدند تا موضوع طی نامه ای به دفتر سازمان ملل متحد ابلاغ گردد تا بنمایندگی از جامعهء بشری از جناب ایشان تقدیر بعمل آید. ما لازم دانستیم این موضوع را با خود محترم قبوم بشیر و محترمه افسانه جان مورد بحث قرار داده و نظر ایشان را بخواهیم که اینک در جریان دیدارم از کشور آسترالیا گفتگویی را بدین مناسبت با جناب ایشان بطور شفاهی و با محترمه افسانه جان از طریق تیلفون انجام دادم که تقدیم حضور خواننده گان محترم ۲۴ ساعت مینمایم: محمد مهدی بشیر
---------------------
قیوم بشیر و مهدی بشیر در محلی بنام دوازده خواهران در کشور آسترالیا دسامبر ۲۰۰۹
سوال:
محترم قیوم بشیر، همه در جریان هستیم که شما مؤفق شدید طی ماه های اخیر جان انسانی که در لبهء پرتگاه قرار گرفته بود و قصد خود کشی داشت را نجات دهید. لطف بفرمایید در رابطه روشنی بیاندازید: جواب :
بسم الله الرحمن الرحیم ، با عرض خیر مقدم به شما از اینکه پس از سالها به کشور آسترالیا تشریف آوردیدو با تشکر فراوان از اینکه بحیث مدیریت سایت وزین و پرخوانندهء ۲۴ ساعت این فرصت را مساعد ساختید تا نکاتی را خدمت خواننده گان محترم شما بعرض برسانم ، میخواهم یاد آور شوم:
طوریکه خود در جریان هستید، حدود یک سال قبل مطلبی را از طریق سایت ۲۴ ساعت مطالعه نمودم تحت عنوان اگر کمکم نکنید خودکشی می کنم، که باعث نگرانی خاطرم شد، نگرانی برای اینکه مطمئن نبودم که طرف در کجا زیست دارد، چه میکند، مشکلش چیست ، و آیا مؤفق خواهم شد تا با وی تماس بگیرم یانه. اینها همه مسائلی بودند که بصورت لاینحل در مقابلم قرار داشت. میدانید اولآ نمیدانستم که در کدام کشور سکونت دارد . و از طرفی مطمئن نبودم که آیا میتوانم همرایش در تماس شوم یا نه و آیا به حرف هایم گوش خواهد داد و ده ها سوال دیگر که نزد خودم بوجود آمده بود.