24 ساعت - صفحه اول
spacer
مطالبی که در این صفحه نشر میشود عقاید نویسنده گان محترم آن است و نظر ۲۴ ساعت نمیباشد.
 
spacer
spacer
صفحه اول
افغانستان
سیاسی
تبصره بر خبر
معرفی چهره های فرهنگی
کتاب و کتابدوستان
مقالات جالب و پژوهشی
گفتگو ها
بیان حقایق
مسایل جهان و منطقه
طنز
نمایشنامه ها
کارتونهای هژبر شینواری
آثار هنری بشیر بختیاری
باچه آزره تقدیم میکند
داستان
دنیای شعر و شاعران
اشعار حاجی محمد کاظمی
اشعار مرحوم استاد صابر هروی
اشعاراستاد غلام حیدر یگانه
اشعار قیوم بشیر
اشعار حشمت امید
اشعار انجنیر حفیظ اله حازم
اشعار نورالله وثوق
اشعار سجیه الهه احرار
اشعار فریده اکبری
اشعار صالحه وهاب واصل
اشعار محمد اسحاق " ثنا "
اشعار خواجه عبدالله احرار
اشعار نعمت الله پژمان
اشعار ودود فضلی
اشعار زهره صابر «هروی»
اشعار ظفر خان " اهتمام "
اشعار همایون شاه عالمی
اشعار سید محمد اشرف فروغ
جوانان
کودکان و نوجوانان
از دفتر خاطرات
معرفی کتابهای جدید
فرهنگ مردم
لهجه ها و اصطلاحات محلی
با کشور تان آشنا شوید
نقد بر کتاب ،مقالات، فلم و..
به مشکلات مردم توجه کنید
جالب و خواندنی
مشاهیر جهان
هنری و فرهنگی
گزارشهای ولایتی
مطالب انتخابی و ارسالی شما

آر اس اس


دوستان و نویسنده گان گرامی!

درصورتیکه خواسته باشید نوشته های تان در این سایت نشر شود میتوانید بعد از تیپ کردن آنرا از طریق

Word

به این ایمیل آدرس

mehdibashir@gmail.com

بفرستید

Tel:0031644388706

سایت ۲۴ ساعت از شما و در خدمت شماست.

استفاده از مطالب سایت ۲۴ ساعت با ذکر مأخذ آن آزاد است و ممانعتی ندارد

سایت ۲۴ ساعت را به دوستان تان ایمیل کنید تا آنها هم در مورد آن اظهار نظر کنند

قابل توجه نویسنده گان محترم !

مطالبی که برای نشر میفرستید و میخواهید که بنام مستعار نشر شود بهتر است خود را برای سایت ۲۴ ساعت معرفی کنید تا نوشته تان طبق میل تان نشرشود.

 

 
هزار و يك حكايت ادبي وتاريخي

Image

 

   حکایت ۶۴

   ظلم ماریست هر که پروردش

                      اژدها ئی شود  فرو  بردش

                                 « مکتبی شیرازی »

مهلبی وزیر ( ابومحمد حسن بن محمد بن هرون متوفی بسال ۳۵۲ ) گفته است : پیش از اینکه منصب وزارت بمن مفوض گردد، وقتی از بصره بقصد بغداد در کشتی نشستم مرد ظریفی در میان کشتی بود که مسافران با او شوخی و مطایبه میکردند و می خندیدند. 

از جملهء شوخیهایی که به آن شخص نمودند یکی این بود که زولانه ای نزد یکی از مسافران بود آنرا بپای آن شخص انداخت و قفل نمود ، بعد از آنکه وقت ساعت تیری و تفریح سپری شد و در صدد بر آمدند که قفل از پای او بردارند ، گلید گم شده بود و هرقدر جستجو نمودند بدست نیامد ، ناچار قرار گذاشتند که در بغداد آهنگری بکشتی بیاورند و زولانه را بشکند.

ادامه مطلب...
 
صالحه وهاب واصل نقاش و شاعرزبان عشق

صالحه وهاب واصل نقاش و شاعرزبان عشق

  فرستنده : زلمی رزمی 

صالحه وهاب واصل
صالحه وهاب واصل
  صالحه وهاب واصل رابعنوان نقاش وشاعرصاحب قریحه واستعدادمیتوان ازخلال آثارنقاشی وسروده های شعری اش بازشناخت اودانش آموخته دانشگاه کابل وماستررشته تجارت ومارکتینگ است درسال   ۱۹۸۸همچون هزارهاوهزارانی چون اوبناچارسرزمینش را ترک کرده ، سه سال را در پاکستان و یک سال را در شهرماسکوسپری وازسال ۱۹۹۳بدینسوهمراه باخانواده اش درکشورهالند بسرمی برد اما  امن وامان کشورمیزبان آرامشش نمیدهد، زخمی است وهمه ی زخمش برای مردم سرزمینش است،عاشق است،عاشق عشق , عاشق انسان ،آزادی وطبیعت ، اشعارش ازدل برمیخیزد وتابلوهایش ازصلابت وزیبایی خاصی برخوردارند، کوه ها وتپه ها، سنگها، درختها وعلف هاههمه وهمه بانظمی شاعرانه بگونه ای کنارهم نقش بسته اندکه گویی طبیعت باتمام عظمتش درنگاه نافذ وی اسیرگشته وسپس با نوک قلم و مویک رسم بروی کاغذ سفید مؤلد موجودیتی دیگری شده است ایشان باسادگی وصداقت دلنشین خاص خود خاطراتی چند ازچگونگی تحول وتکامل زندگی هنری خود را با من درمیان گذاردند،که شمارا به مطالعه آن دعوت میکنم:

ادامه مطلب...
 
تف لب ها

تف لب ها

سید همایون شاه (عالمی)

۱۶ جنوری ۲۰۱۰

وزیر اکبر خان مینه کابل - افغانستان

سید همایون شاه (عالمی)
سید همایون شاه (عالمی)

بکردی ساغر لب را نهان  خمخانه   خمخانه

مکن مرواری چشمم چنین  گلدانه   گلدانه

فلک رنگین کنم از دیدن روی   گلستانت

کنم جان در قدم هایت  چنین نذرانه   نذرانه

بیا تا  تنگ گیرم  در بغل آن  سرو  سیمینت

بیندازم   تن ناز ترا  بر شانه  بر شانه

بخوابانم به تخت  ِ سینه ام بوسم  لب نابت

که تاج  ِ عشق  تو زیبد بسر شاهانه  شاهانه

بکن  ناز و ادا  با آن بدن در شوخی الفت

بسازم حلقه دستم  بر   کمر  مردانه  مردانه

ادامه مطلب...
 
جنون زدۀ میخانه

جنون زدۀ میخانه

خواجه عبداله (احرار)

۱۶ جنوری ۲۰۱۰

محترم خواجه صاحب عبداله (احرار)
محترم خواجه صاحب عبداله (احرار)

تأسف مـیـکــنـم مــیهــن شـــده ویـــرانــه ویــرانـه

ازایــن درد و الـــم مـــردم شـــده دیــوانـه دیــوانـه

نه بـلبل در گـلــستـان با نــوای خـوش به شاخ گل

نه مطرب ماند که برخــواند غــزل مستانه مستانه

به زلـف و کاکل خـوبان عــشاق شعر کــم گـویـند

گـذشت آن عـشق شیریـنـش شــده افسانه افسانه

شده سالها هنوز در کشورما جنگ و خونریزیست

زمامداران به عـیش و نوش خود مـستانه مستانه

ادامه مطلب...
 
ویرانه ویرانه ...

ویرانه ویرانه ...

حشمت امید

 ۱۶ جنوری ۲۰۱۰   مونشن

حشمت امید
حشمت امید

نگاهــم میـکنی از دورهـــــا ،  دزدانـــه  دزدانـــه

چــــرا چشمـت شده با چشــم من ، بیگانه بیـگانه

نسنجیدی که این بیمهری ات بامن چه خواهد کرد

نه می بینی که شـد دنیــای من ویـرانه  ، ویـرانه

ســـپاه یاد تو هـر شـب مـــرا از خـــــانه می راند

بیـــابی جـــــای پایــم را تـو در میخــانه میخــانه

بپرس از همنـشیـنانم که من بی تـو چـه میـکردم

مپرس از من که بیرون گشـته از پیمانه ، پیمانه

من امشب لمـس کردم لحظه های تلخ مجنـون را

به طــاقت گر شـوم رســتم ، شـوم دیوانه دیوانه

من آن شـبگرد بدخویم که شب ازمن گریزان ست

که فــــریادم بلنـــــد تر میـشود شــامانه شـامانه

ادامه مطلب...
 
دیــــوانـــه دیـــوانـــه

دیــــوانـــه دیـــوانـــه

===============

" فضـلی"  اپـلـدورن - هالند

۱۶ جنوری ۲۰۱۰

ودود فضلی
ودود فضلی

زمـســتی ســاغـــرِ مـسـتـش شـــدم  دیـــوانـــه دیــوانــــه

خـمــارم را  شـکـــن ســـاقـی بـــده پـیـمـانــه پـیـمــانــــه

چـوعـشق آمــد بــه دل ازســربـشد عـقــل وخـرد بـیـرون

نجـوشیـد عـقـل وهـوش هــردو شـدنــد بـیگـانــه بـیگـانـه

بــه دل گـفـتــم چـراغــان شـــو زنــورِ شـمـعِ رخسـارش

بگــفـتــا غـــم مخــورســـوزم چـنـان پــروانــه پــروانــه

بــه نــاخـُـن تـــارِ ذلـفــانـش زنــاز انــداخـت پـشـتِ ســر

تـبـســم کــرد و گـفــت ســــازم تـــرا ذولانــــه ذولانـــــه

نـمـایــــد  پــاره پــاره سـیـنـــه ام  بــا نــاوکِ  مــژگـــان

هــرآن لـحـظــه کــه بـیـنــد ســوی مــن  دزدانــه دزدانــه

ادامه مطلب...
 
مردانه مردانه ...

بدون شک نوشتن برای جمع عظیمی از فضلا و اندیشمندان فرهیخته که هریک به اندازه ی موهای سر ات تجربه دارند کاری است دشوار وبی نهایت مشکل ، امری که نهایتن برای کسانی مثل من همانند برداشتن کوه بزرگ است (هرچند از قدیم گفته اند : سنگ بزرگ علامت نزدن است !!) ولی با آنهم دوستان بزرگواری چونان قیوم جان بشیر را که باخود داشته باشی کوه ها کاه میگردند برای دست های بی مقدار... نمیدانم آنچه را من مینویسم شعر است و یا حرفهای بی سرو ته ای که بیشتر به هزیانی مانند است و همیشه درگیر قوافی تکراری !!! اما با آنهم از اینکه دوستان همراهی ام میکنند خرسندم ...گاهن اگر نمی نویسم بدین معنا نیست که خدای نخواسته و بقول دوستم "بیگانه  "شده ام ، ابدن چنین نیست . شاید مهمترین دلیلش نداشتن حرف تازه است ، برای گفتن .

خالصانه تقدیم دوست خوبم قیوم جان بشیر و زهره بانوی ارجمند که یادگار ارزشمندِ استادِ همه ی ماست.

مردانه مردانه ...

نعمت الله پژمان

هرات / افغانستان.

۱۶ جنوری ۲۰۱۰

نعمت الله پژمان
نعمت الله پژمان
تو گفتی حـرفــــهایت رابه من مردانه مردانه
 
و بگذار تا بگـــویم من غــم و افسانه افسانه

نشسته بودم و یکشب هوایم طالبانی شد

شکسـتم ، ریخـتم آبـرو به هر بتخانه بتخانه

خـــیابـانهای چشمانش هزاران راه بی پایان

کجا خــــواهد رود این جاده ی  بیگانه بیگانه

تپـــــیدن هــــای اندوه مرا او نیک میدانست

ولی هی میکشید بردستِ دل زولانه زولانه

غــــلام همت آنـــم کـــه آتش افکـند روزی

بــر این شیــدا دلی افسرده ی دیوانه دیوانه

و آتش میزند دل را ،توهم درعشق میسوزی

حـــکایت شمع راماند ... به هر پروانه پروانه

ادامه مطلب...
 
صید عشق ؟

زهره صابر ساجد «هروی»

سنت لوئیس - آمریکا

۱۶ جنوری۲۰۱۰

به استقبال از شعر با شکوهء پدر عزیزم

مرحوم استاد صابر« هروی »

« زبد مستی چشمت گشته ام دیوانه ، دیوانه »

زهره صابر ساجد «هروی»
زهره صابر ساجد «هروی»

صید عشق ؟

غم عشقت زند  آتش بمن روزانه ، روزانه

منم در سوختن از عشق تو پروانه ، پروانه

به درمانم نمی کوشی ز دردم سخت آگاهی

وهم در میزنی بر قلب من دزدانه ، دزدانه

دمی با مهر بنوازی ، گهی با حرف بشکافی

دل پر حسرت و زارم ، بسی رندانه، رندانه

ادامه مطلب...
 
پیمانه ، پیمانه

به دوست فرزانه ام جناب  نعمت الله جان پژمان که با زیبایی  حرف دلش را  بیان نموده و آن تبلوری است از احساس پاک وبی آلایش شاعرانه اش .

قیوم بشیر

ملبورن - استرالیا

۱۶ جنوری  ۲۰۱۰

قیوم بشیر
قیوم بشیر

پیمانه ، پیمانه

رسیده نامه ای از  تو به  من جانانه ، جانانه

که گفتی من پریشانم به هر ویرانه ،  ویرانه

ز چشمانم سخن گفتی ، ولی  دیگر نمی بینند

مثال جام پر خون اند چو هر میخانه، میخانه

نه بیباکی ، نه بی دردی نه آن رند خراباتی!

چه میگویی، نمی بینی؟ شدی بیگانه، بیگانه!

ز دستمالی  که بود برمن یگانه یادگار از تو

گرفتی رنگ آن بر رخ شدی بیخانه ، بیخانه

چرا آشا کنی جانا ، زآن  جامی که  من دیدم

به عشق  گیسوی جانان، روان بتخانه ، بتخانه

خدا داند ز آن دردی  که دل رفت ازعنان تو

ازآنرو دست و پای تو شدند زولانه ، زولانه

ادامه مطلب...
 
افسانه افسانه ...

افسانه افسانه ...

به دوست خوبم جناب قیوم جان بشیر که صبورانه مرا همراهی کرده و باعث گردیده اند تا نویسا بمانم ... هرچند کار بزرگی است، بودن وماندن ...

نعمت الله پژمان

هرات / افغانستان

۱۵ جنوری  ۲۰۱۰

نعمت الله پژمان
نعمت الله پژمان

ترا می دانــــــم و درد تو را جــــانانه جـــــــانانه

که هـــــرلحظه پــــــریشانی به هرویرانه ویرانه

دوچشـــــم ات آبی دریا ، دو جام بیــــکران من

که میبخشد بمن مستی دو صدمیخانه میخانه

نه بی باکـــم نه بی دردم نه آن رند خــــراباتی

کــــه میگـــــردد زپیش ات دورِ دور بیگانه بیگانه

قــدیفه ، شال و گــیسویت حیـات جاودانی بود

نه شوخی ،تاکه برخوانی دلـــــم بیخانه بیخانه

نه یک جام است دردستم،نه منهم آنقدرمستم

کـــه دل بنـــدم به گیــسویی روم بتخانه بتخانه!

خدایم این چنین فــرمود و منهم رفته ازخویشم

نمیدانم که مستم یاکه گردیده دلم زولانه زولانه

ادامه مطلب...
 
رندانه ، رندانه

ابیات ذیل پاسخی است به سروده ای زیبای

دیوانه ، دیوانه

از نعمت الله جان پژمان که

اینجانب به صفت راوی آنرا بیان داشتم.

قیوم بشیر

ملبورن - استرالیا

۱۵ جنوری  ۲۰۱۰

قیوم بشیر
قیوم بشیر

رندانه ، رندانه

نمی دانی  مگر  دردم   تو ای   جانانه ، جانانه

که من چندیست پریشانم به هر ویرانه ، ویرانه

دو چشمم کاسهء  خون است ز رنج بیکران تو

ولی تو مست و  بیباکی به هر میخانه ، میخانه

خیابان  تا  خیابان  هر  طرف   گشتم  بدنبالت

نمی دانم   چرا  اینسان  شدی  بیگانه  ، بیگانه

هزاران  بار  بجای  گریه  من  خندیدم و رفتم

ولی افسوس که بشکستی عهد و پیمانه ، پیمانه

قدیفه ، شال و دستمالی که بود برشانه های من

نشانی از  محبت  بود ، نه  آن  بیخانه ، بیخانه

ادامه مطلب...
 
مروری کوتاه برفساداداری

مروری کوتاه برفساداداری

 محمدیوسف ( جلال ) - کابل - افغانستان

محمد یوسف جلال
محمد یوسف جلال
بصورت عام به هرنوع سواستفاده ازقدرت برای نفع شخصی دربخش دولتی یا خصوصی درسطح کوچک یا بزرگ ، فساد اطلاق میگردد. همچنین اقدامات کارکنان دولتی به مقصد بهره برداری برای خود ویا شخص دیگرازطریق نقض قوانین ، مقررات واصول اداری ، خودداری ، تعلل ویا کوتاهی درانجام وظیفه ، تأخیر ویا تسریع غیرعادی درانجام کاربرای شخص معین که درمقایسه با دیگران صورت میگیرد ، فساداداری نامیده میشود.

ازموجودیت فساد درهیچ جامعه ئی نمیتوان انکارنمود وفساد اداری کم ویا بیش گریبانگیرهمه کشورها است واثرات وآسیب های ناشی ازفساد با توجه به اشکال مختلف آن بی شماراست. برای کشورهای درحال توسعه که امکانات وتوان مالی اندک دارند وباید ازحالت موجود ، رهائی یافته ودرجهت انکشاف گام بردارند ، ضروراست تا عاری ازفساد بوده وبه این امرمهم ، توجه جدی مبذول دارند.

ادامه مطلب...
 
بکتاش و مسابقه قهرمانی اروپا
 
بکتاش و مسابقه قهرمانی اروپا
 
گزارش :  لامیه از مکتب رزمی  چمپین جیم 
 
Imageبکتاش « سعیدی»  قهرمان  تای بوکس کشور المان  ومسوول مکتب رزمی  بنام « چمپین جیم »  در مسابقه  قهرمانی  تای بوکس اروپا سال ۲۰۱۰میلادی که  قرار است  بتاریخ «  ۶   فبروری  ۲۰۱۰ » در  شهر دیوزبورگ المان  تدویر گردد ، اشتراک  مینماید .اخیرآ  تیم  ملی  تای بوکس  کشور المان  حریف بکتاش  را  بنام اقای  ستیف ولینتی از  کشور فرانسه ، اعلان  کرد.   

اقای  ستیف « ولینتی » قهرمان و تای بوکسرسرسخت و تجربه کار فرانسوی است که او درمسابقات مختلف کشورهای اروپائی و اسیائی  موفقیتهای  بارز بدست  اورده است و به  بنابر گزارش تیم  ملی  تای بوکس کشور المان ، این  مسابقه نهایت  جالب  و دیدنی  پیشبینی  شده است .

ادامه مطلب...
 
دیوانه دیوانه

از آنعده شاعران عزیز و گرامی که لطف کردند و به درخواست خواننده گان عزیز سایت ۲۴ساعت لبیک گفته و با سرون اشعار مقبول شان در مشاعره شرکت نمودند اظهار سپاس و امتنان مینمایم . امیدوارم آنعده دوستانیکه نظر به دلایلی نتوانستند در این مشاعره شرکت کنند در آینده بتوانند با سروده های زیبایشان سهم ارزنده  بگیرند .
به امید پیروزی همه عزیزان .
مهدی بشیر
*************************************** 

 دیوانه دیوانه

نعمت الله پژمان

هرات - افغانستان

۱۴ - جنوری ۲۰۱۰

نعمت الله پژمان
نعمت الله پژمان

چرا دل برده ی از من تو ای جانانه جانانه

وکُشتی زاهد چشمت به هر ویرانه ویرانه

چراغ چشمهای خیس اندوهت بدستانم

و میگردم چونان مستان به هر میخانه میخانه

خیابان تا خیابان انتظارم را نفهمیدی

واز من می رمیدی یک جهان بیگانه بیگانه

هزاران آیت گلگونِ خشمِ خنده هایت را

کشیدم مثل جام شوکران پیمانه پیمانه

قدیفه ، شال و دستمالِ سر دوش ات

برنگ سینه ی خونین این بیخانه بیخانه

ادامه مطلب...
 
پرتو جمال

پرتو جمال

محمد اسحاق " ثنا "

١٣ جنورى ۲۰۱۰ 

ونکوور، کانادا

محمد اسحاق " ثنا "
محمد اسحاق " ثنا "

شدم  از فتنهٴ چشم  کسى  مستانه  مستانه

که بى مى  مى شوم از خود از آن بيگانه  بيگانه

د مى ياد خيالش بگذرد در خلوت  شبها

مرا از عقل بيرون ميکند سلانه سلانه

به هر جا پرتو شمع جمالش شعله افروزد

منم از شوق جانبازى چنان پروانه پروانه

نه تنها من نيم ديوانه  و مجنون و شيدايش

چو من مفتون او باشد بسى فرزانه  فرزانه

ز بار غم قدام چون حلقهٴ نون است ميدانم

کرا گويم ز درد دورى جانانه جانانه

ادامه مطلب...
 
دانه به دانه ...

دانه به دانه ...

نعمت الله پژمان 

هرات - افغانستان

۱۳ - جنوری ۲۰۱۰

نعمت الله پژمان
نعمت الله پژمان

اي زلف پريــــشان تــــو در باور شانه

بي پــــرده سخن گوي بهرآيينه خانه 

صــــــد ناوك چــــوبين نگاه دل شيدا

پيوسته ترا مي طلــــبد ، ماه يگانه ! 

آن دامــن گلـــدار غزلگــــوي بلنــدت

گل ميسپرد دست مـــرا دانه به دانه 

تا طعـــم لب لبشكر تو غــــزلي شد

گـرديده دلم مست غزل هاي شبانه 

ادامه مطلب...
 
حدیث عشق

حدیث  عشق

سید همایون شاه (عالمی)

۱۳ جنوری  ۲۰۱۰ م

وزیر اکبر خان مینه کابل - افغانستان

سید همایون شاه (عالمی)
سید همایون شاه (عالمی)

به یاد لعل میگونت  روم   میخانه   میخانه

خیال  از حسن  گلگونت مرا گلخانه   گلخانه

به دل امید   آمد  از   نگاه  زیر چشم  تو

ز چشم  ِ شوخ میدیدی  به  من دزدانه  دزدانه

ز دیدارت مرا  گم شد سراغ  خانه ی خویشم

بپرسم  تا  نشان خود  ز هر  بیگانه  بیگانه

به گرد  ِ شمع  ِ روی تو هزاران  کشته  میبینم

حدیث  عشق  ما  گوید   ببین   پروانه  پروانه

برنگ عشق بنگر روی زرد و چشم سرخ من

ز خون  دل  به   مژگان  آوَرَم  پیمانه  پیمانه

ادامه مطلب...
 
تبسم
 
تبسم

قیوم بشیر

ملبورن - استرالیا

۱۳ جنوری ۲۰۱۰

قیوم بشیر
قیوم بشیر
فتاده این دلم در دامت ای  جانانه ، جانانه 

چنان گشته اسیر زلف تو مستانه ، مستانه

ندارد  باکی  از  مردن  اگر  از بر تو باشد

به زندان  محبت  گر شود  زولانه ، زولانه

دلم خواهد که جانانم  بگیرد  دامن  مهتاب

به شام تیره وتاری که شد کاشانه ، کاشانه

چنان ازنازت ای دلبر دلم دریای خون گشته

که میسوزد سر و جانم شدم دیوانه ، دیوانه

بده ساقی می نابی  درین  خلوتگهء  مستی

که بردور شمع رویش شوم پروانه ، پروانه

به  دنیای  فریبنده  نمی ترسم  ز  رسوایی

به شورو شوق  دیدارت  بده  پیمانه ، پیمانه

سرا پا آتشست جانم ،  گل  خوب و دل آرایم

چو می بینی بحال من ، بسی دزدانه ، دزدانه

من از حسرت سرای بی سر و سامانه می آیم

که از  سوز  نگاهء  تو دلم  ویرانه ، ویرانه

« بشیر »  باشد  تمنا یش  تبسم  در لبان تو

که این است آرزوی هر دل  فرزانه ،  فرزانه

---------------

به دوست شفیق و گرانقدرم

نعمت الله جان پژمان

سکوت شبانه

خوشم رفیق عزیزم  که  نامهء  تو رسید

ترانه ای  ز  سکوت  شبانهء  تو  رسید

کجا  رفته ای  چندی   نمی دهی  خبرم؟

خوشم ازآنکه به غربت ترانهء  تورسید


ادامه مطلب...
 
شمع عالم تاب

ز بد  مستی  چشمت  گشته ام   دیوانه  ،  دیوانه

ز صبر و عقل و خوشبختی شدم بیگانه ، بیگانه

                           « مرحوم استاد صابر هروی »

شمع عالم تاب

صالحه وهاب واصل

۱۲ - ۱ - ۲۰۱۰ هالند

صالحه وهاب واصل
صالحه وهاب واصل

سرا پا آتشــم از عشق آن جانــــانـــه, جانــــانــــه

که چون لیلی و شیرین گشته ام دیوانــــه ,دیوانـــه

دو چشمش ساغر مستی , نگـــاهش نشۀ حســـرت

که با یک جرعه مستم میکند پیمانـــــه ,پیمانـــــه

مرا می بینــــد و از ناز غفلت می کنــــد , امــــا

نگـــاه زیر مژگـان میکنــــد دزدانــــه, دزدانــــه

بده ساقی می ئی  وصلش که عقل و هوش بزدایم

شــــوم از حسرت نوشین لبش مستانـــه, مستانــه

نیـــم تنهــــا یکی من عـــاشق روئی  فــروزانش

به پایش سر دهـد صد عاقل و فرزانــه, فرزانــه

ادامه مطلب...
 
قابل توجه شاعران گرامی !

قابل توجه شاعران گرامی !

ز بد  مستی  چشمت  گشته ام   دیوانه  ،  دیوانه

ز صبر و عقل و خوشبختی شدم بیگانه ، بیگانه

شعر بالا از شاعر گرانمایه شاد روان استاد صابر هروی است که اخیرآ در سایت ۲۴ ساعت نشر شده و مورد استقبال گرم  خواننده گان عزیز قرار ګرفته است ، تعدادی هم خواسته اند که شاعران گرامی و همکاران ۲۴ ساعت  به ارتباط شعر بالا اشعاری را بسرایند و مشاعره ایی را ترتیب دهند که من به تائید خواسته های آنها از تمام شاعران گرامی به خصوص همکاران عزیز سایت ۲۴ ساعت تقاضا مینمایم که در این مشاعره سهم بگیرند . حالا ببینیم که کدام شاعر ما پیش قدم خواهد شد.

به امید صحت و موفقیت همه عزیزان .

مهدی بشیر

----------------------------------------------------------

 
<< شروع < قبل 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 بعد > پایان >>

صفحه 141 - 160 از 1055
 

مؤسس و مسؤول
سایت
محمد مهدی بشیر

سال تأسیس

۴ میزان ۱۳۸۶

  خورشیدی

26  سپتامبر 2007

  میلادی

صندوق رای

نظر تان در مورد محاکمه عاملان کشتار جمعی در کشور چیست ؟
 

تازه ترین اخبار افغانستان

spacer

spacer
Afghanistan videos