چندی پیش نوشتهء کوتاهی تهیه کردم در بارهء چند قالب شعر فارسی که در چند دههء
اخیر با اوج گرفتن سبک نیمایی و شعر سپید ، آهسته آهسته از یاد ها افتاده اند . یکی
ازآنها مستزاد است . من فکر نمیکردم این
یادداشت توجه زیادی را کمایی کند . کاری هم نبود
که اصول تحقیق ادبی لازم درآن بچشم بخورد . تنها تعریفی کوتاه و تنها یک
نمونه از مستزاد .
اما برایم بسیار
غافلگیرانه بود که این یادداشت ، نادیده
نمانده است . بانوی بزرگ فرهنگ ما ، فریده انوری ، که آن نوشته از نظرش گذشته بود
، مرا متوجه غفلتم در کوتاهی نوشته و نیاوردن نمونه های بیشتر ساخت . فریده انوری
که خود از شمار شیفتگان شناخته شدهء شعر است و توانست با سحر صدایش شعر مولانا و
حافظ را برای ما زنده و ملموس بسازد ، شکوه آمیز گفت که نباید در معرفی مستزاد ، که زیاد به آن ارزش قایل است ، به یک نمونه بسنده کرد . از شاعران بزرگ معاصر از جمله
استاد سخن شادروان خلیلی یاد کرد . باید
یادآور شوم ، از زمانی که من سعادت آشنایی و دوستی با خانم انوری را دارم ، کمتر توانسته
ام حرفش را نادیده بگیرم . نه بخاطر آشنایی و نه به سبب احترام ، به دلیل صایب
بودن نظرش !
احمد پاشای فاضل ، سیاستمدارمعروف ترکیه که در سال (۱۰۷۲) برتبهء صدارت عظمای دولت عثمانی رسید و درسال (۱۰۸۷) وفات یافت وقتی در اثنای بازرسی دفاتر پیشینه فرمانی بامضاء سلطان محمد بن ابراهیم ، خلیفهء عثمانی ، بنظر وی رسید که از مشاهدهء آن فورآ به مجعول بودن فرمان مذکور پی برد و چون خود را در برابر یک عمل انجام شده دید، چیزی نگفت و آنرا به یک نفر از خواص خود سپرد تا نگهداری کند.
حین بررسی و پژوهش بالای معانی و مفاهیم لغت و اصطلاحی باید دقت نمود تا فراموش نه کرد که هر لغت،
واژه و اصطلاح از خود تذکره ( ID کارت هویت) دارد. هرلغت، واژه واصطلاح حد اقل دارای
معانی
تحت للفظی و اصطلاحی میباشد. معانی لغوی و تحت
الفظی در طول تاریخ پیدایش لغت و یا واژه
چندان تغییر نه کرده، اما معانی اصطلاحی به مرور زمان تغییر نموده ابعاد وسیع و
مفاهیم متفاوت را ګرفته میتواند. این مسـﺋله خاصتا در مورد واژه ها و اصطلاحات
سیاسی حاد تر است. پیشکش کردن و ارایه تعاریف جامع و مانع یعنی تعاریف که در بر
ګیرنده تمام مشخصات و صفات یک اصطلاح، واژه
و لغت باشند و منع کننده صفات و مشخصات لغت و اصطلاح دیګر باشد، نیز ضروری پنداشته
میشود. مثلا تلاش و زحمت کشیدن برای کسب رزق حلال هم تلاش و عرق ریزی است، اما
تلاش و عرق ریزی برای غصب مال شخص دیګر هم تلاش و عرق ریزی است. مطمینا که تلاش و
عرق ریزی برای کسب رزق حلال با تلاش و عرق
ریزی برای غصب مال شخص دیګر تفاوت دارد.
اخیرأ سفری به شهر باستانی هرات داشتم. شهری که زمانی به نام نگین آسیا و ستاره درخشان شرق شهرت داشت. و آثار ارزشمند تاریخی چون مسجد جامع بزرگ هرات، قلعه اختیارالدین، مناره های مصلای هرات، خواجه عبدالله انصار، گنبد گوهر شاد بیگم و امثالهم که از چنان عظمت و ارزش تاریخی برخوردار بودند، نه تنها در کشور ما بلکه در منطقه و جهان نظیر و مانند آنها کمتر پیدا میشد. من طوریکه از نزدیک دیدم اکثر آنها به اثر جنگهای خانمانسوز و راکت های کور دشمنان بی فرهنگ مردم افغانستان و سهل انگاری مقامات مربوط هرات تخریب شده اند. ولی بدبختانه هیچ مرجع مسوولیت ترمیم و بازسازی آنها را طوریکه لازم است به دوش نگرفته، معلوم نیست کی و چی وقت به ترمیم اساسی آنها اقدام خواهد کرد؟ زیرا وضعیت این آثار باستانی خیلی نگران کننده بوده و به بازسازی عاجل و ترمیم مجدد نیاز مبرم دارد.
تتبع ونگارش :امین الدین « سعـیـدی » مدیر مرکز مطالعات ستراتــیــژیکی افغان ومسؤل مرکزفرهنگی د حق
لاره- جرمنی
نظری بر رساله : زن ونبوت
مقدمه : از سر محقق عبد الله بختانی
ارجمند امین الدین « سعیدی » چنان
کار ها وابتکاریی نموده ، در زمینه هایی
به پژوهش مینیشند که کمتر کسان به آن توجه داشته اند . یک نمونه آن موضوع « زن ونبوت » است .
آیا زن نبی شده میتواند ؟
بلی
! اګر خواست الله تعالی بوده باشد .
خواست خداوندی ، در این مورد ، در پهنا
های تاریخ دیانت صورت
ګرفته خواهد بود ؟
باید به ارشادات الهی در کتب مقدسه رجوع کرد . -
سعیدی ، پژوهشګر متجسس ومتحسس ، تا
حد توان کوشیده وجوابهای بلی ! ونی ! متعددی را جستجو ودر یافت کرده است .
تک وپو ، کاوش وجستجوش سزاوار
تحسین است .
بند الله خدمتګار
شما ،در قبال این مساعی ، بذ هن وخیر خویش مراجعه کرده ودر یافتم :
زن از نظر دین به اجرای احکام ومناسک ومراسم دینی مکلف بوده ، به انجام آن
سزاوار ثواب وبه ترک آن مستحق عذاب است .
زن در جامعه بشری ، برای اجرای
فرایض وواجبات دینی وحیاتی در پهلویقوایجسمانی ، از قوه عقل ،
شعوروارادهنیزبر
خوردراست . لذابا اجرای فرایضدروازههای جنتوبا ارتکابنواهی دروازه های دوزخ برویش کشوده میشود .
ترکیب بند یکی از زیباترین اشکال شعـر فارسی است که بصورت بندهای جداگانه
اما همهء بند ها در در قالب یک وزن سروده
میشوند . هر بند شامل شش مصراع است . گاهی هم به ترکیب بندی بر میخوریم که شامل
هشت مصرع هستند ، اما بیشتر شاعران از همان
قاعده ء شش مصراعی پیروی کرده اند .
در قالب شعری ترکیب بند ، چهار مصراع اول دارای یک
قافیه و ردیف بوده ولی بیت آخری دارای قافیه وردیف جداگانه می باشند ولی تمامی
مصراع ها در همه بند ها دارای وزنی واحد هستند .
هنر ممیزه ایکه در ترکیب
بند قابل دید و درک است ، رعایت محورعمودی شعـر است. بهتربگوییم تمام بند ها بایستی بیانگر یک داستان یا بیانگر
حوادث و واقعاتی شبیه به هم یا گفته هایی
مرتبط به هم باشند .
در دوران جهاد ومبارزات
آزادی خواهانهء ملت ما اتفاقات بس عجیبی
روی داده است که مرور بر بعضی از آنها خالی از دلچسپی نخواهد بود. و اینک
قرعه کشی در شهادت داستان واقعی است از زندگی شهید سید محمد سرور فرزند سید میر
حسین که در سال ۱۲۸۶ در قریهء غرب « کجاب » بهسود، چشم بجهان
گشوده و پس از سپری نمودن عمر پر بارش در
روستای کهنه خمار میدان در
راهء رضای الهی عازم یکی ازجبهات جهادی شده تا تعهدی را که با
همسایهء دهقانش نموده بود، عملی کند. چنانچه وی در سال ۱۳۵۹ در یک نبرد نابرابر در مقابل دشمنان دین و میهن جام
شهادت سرکشیده و بدیدار معبود شتافت و
دینش را اداء نمود . روحش شاد و یادش گرامی باد
عمیدالدوله ابن جهیر وزیر المقتدی و المستظهر
بالله عباسی ، در اواخر ایام وزارت خود مورد رشک و حسد مقربان دربار واقع شد و از
او نزد خلیفهء مستظهر سعایت آغاز کردند و در نتیجه هر روز خلیفه نسبت باو سر
گرانتر میشد.
عمید الدوله متوجه شد که عنقریب به خشم و غضب خلیفه دچار
خواهد شد و باید دست از جان بشوید، از آنرو نفایس خود را بهمراهی حرم خویش به «
حله» فرستاد و میخواست خود نیز در صندوقی پنهان گردد و مخفیانه از بغداد خارج شود
.
امروز ميخواهم حقيقتي را بيان كنم كه از كودكي مانند بغض سنگيني گلويم را ميفشارد و به دنبال كسي ميگردم تا
فرياد من را بشنود ...
دختري هستم ۲۰ سالهدر يك فاميل بسيار مصروف متولد شدم پدر و مادرم حتي براي ديدن يك ديگر
هم وقت نداشتند چي برسد براي من .
دوران كودكي ام به تنهايي و با اشك ها بدرقه شد .
هیچ وقت در زنده گی ام محبت یک پدر و یا
مادر را احساس نكردم ۵ ساله
بودم كه پدر و مادرم براي اينكه براي نگهداري از من در خانه وقت نداشتند من را به
مكتب فرستادند روزهاي سختي بود....
زین الدین محمود واصفی « متوفی در تاشکند بسال
۹۳۱ یا بعد از آن» در اوائل
چندان شهرتی نداشت و با وصف اینکه اشعار لطیف وروانش دست بدست میگشت خود او را کسی
نمی شناخت و ازین سبب برای بدست آوردن شهرت تلاش میکرد.
یکروز با غلام
خود « زیرکی شاعر متوفی بسال ۹۸۲ در بلخ » که ضمنآ از جملهء شاگردان صاحب کمال وی نیز بود گفت:
در
بامدادى اينگونه تاريك به دنبال ردپايي از خورشيد مي گشتيم و فريادى را كه از آن
سوي سرزمين هاى حادثه مي آمد نشنيديم........چشمه چشمه آب نوشيديم از باران و به
آسمان خاكستر پس داديم .......
خانه
گرم بود از آتش و شهر را دود فرا گرفته بود٬ آسوده خوابيديم و گفتيم شايد هزار و
يك سال ديگر اين چنين آسوده خواهيم بود.
اگر
روزى آفتاب از سوى ديگر بلند شود٫اگر
باران نبارد و چشمه ها خشك شوند اگر ديگر هيزم براى سوختاندن نداشته باشيم چي كسى
فرياد ما را خواهد شنيد!
اگر
در پشت دروازه هاى بسته بمانيم و بدانيم كه حادثه اى در راه است و اين بار نوبت به ما خواهد رسيد.
چه
كسي فرياد ما را خواهد شنيد.چگونه توانا خواهيم بود آنروز...... و چگونه با غرور
ايستاده خواهيم شد!
حال
آن كه زمين شكاف بر مي دارد از درد ٬ درياها هستى شان را به كوير مى بخشند و مرگ
خورشيد فرا ميرسد آنروز كه جهان به سوگواري تقدير مي نشيند.....
آنروز
فرياد خواهيم زد و فريادمان را هيچ كس
نخواهد شنيد آنروزبه ياد خواهيم آورد
فريادهايى را كه هرگز نشنيديم.. آنروز سوال ميشود از ما و براى هر سوال جوابى بايد داشت...
این مطلب
جالب را استاد غلام حیدر یگانه به نقل از مجله ( پیوند ) به این سایت فرستاده
اند که با تشکر از ایشان تقدیم شما عزیزان خواننده مینمایم.
روزنامۀ ملی انیس (۱۳۸۳ش) می نویسد: ( چهار تن سکه باب، پنجصد کیلو زیورات و یک تعداد آثار تاریخی در جریان سالهای ۱۹۹۲ تا ۱۹۹۳م از منطقۀ میرزکه ولایت پکتیا طور غیرقانونی حفاری و به پاکستان انتقال گردیده است.) پروفسور
بوباراشی متخصص و باستان شناس آسیای مرکزی و هند مطلب فوق را به آژانس
اطلاعاتی باختر اظهار داشته گفت: سکه ها، زیوارت و آثار گنجینۀ میرزکه ولایت پکتیا
مربوط به قرن دوم الی پنجم قبل از میلاد و
بعضا مربوط به دوره های سکندر کبیر و امپراطوری هخامنشی می باشد. پرو فیسور
بوبارشی علاوه نمود: آثار به دست آمدۀ متذکره بعد از انتقال به پاکستان به کشورهای
امریکا، جاپان، سویس، انگلستان و جرمنی به طور قاچاق انتقال گردیده و مردم با مشاهدۀ
آثار گمان می کردند که این آثار از مناطق همجوار دریای آموز به دست آمده است.
نوجوان عزیز و همکار خوب و با استعداد ۲۴ ساعت ویس احمد حکمت مدیر مسؤول مجله رفاه نوجوانان حوزۀ غرب کشور با انعکاس
مشکلات نوجوانان معارف هرات مصاحبۀ
اختصاصی را با محترم بصیر احمد آروین طاهری معاون تدریسی ریاست معارف
ولایت هرات انجام داده است که اینک قسمت اول آنرا تقدیم شما مینمایم :
ویس احمد حکمت : وضعیت کلی معارف ولایت هرات در سال جاری از چی قرار بود؟
معاون تدریسی:باید به عرض برسانم که معارف هرات
توانسته است تا در طول چند سال اخیر متمادی به عنوان نگین درخشنده ئی در سطح معارف
کشور این مقام را احراز نماید که همه افتخارات بدست آمده را مرهون مردم علم پرور و
معارف دوست خویش میدانم . صادقانه به عرض میرسانم که در طی ۶ سال اخیر
دستاوردهای چشمگیری داشته ایم ؛ هر چند که بسنده نیست و هنوز هم به
بصیر احمد آروین طاهری معاون تدریسی ریاست معارف ولایت هرات
چالشهائی از
قبیل کمبود جای مناسب تعلیمی ، معلمین مسلکی در سطح شهر و ولسوالی ها ، کافی نبودن
کتب درسی نصاب تعلیمی و مواد آموزشی به تناسب تعداد شاگردان و ... را در مقابله با
سیستم و نظام تعلیمی معارف هرات داریم که در سدد رفع آن با مقامات صالحه به مراتب
نیز پیرامون حل شان صحبت و مذاکره نموده ایم .
هارون الرشید در یکی از سفرها پس از انجام دادن اعمال حج
بمدینه وارد شد . مردم مدینه بسبب آنکه
قاضی مدینه در همان ایام وفات یافته بود از خلیفه تقاضای نصب یکنفر قاضی درستکار و
پاکدامن را نمودند و ضمنآ دوتن از دانشمندان شهر خود را که برای احراز مقام قضاوت
صالح میدانستند معرفی کردند.
خلیفه برای اینکه
آن دو نفر را به محک امتحان بیازماید امر
فرمود تا یکی از آنانرا بحضور او حاضر کنند و آنگاه باتفاق وزیر خود مسألهء اختلاف
و نزاعی را که مابین خودش با وزیر بر سر مالکیت زمینی بوجود آمده بود طرح کرد و از
آن شخص خواست تا قضاوت کند.
البته این دعوی
ساختگی بود وبمنظور آزمایش دقت و تقوای کاندید قضاوت ترتیب داده شده بود ولی شخص
کاندید قضاوت بعد ازاینکه از خلیفه و از وزیر ادله وبراهین طرفین را شنید وهمهء
علل و موجبات اختلاف را از نظر گذرانید بطرفداری خلیفه رأی داد و وزیر را محکوم
کرد.
سنگ پشتخيلي كلان بود
و هفت چوچه داشت. زمستان رسيده بود. شش چوچۀ سنگ پشت دور او را گرفته بودند و
چسپيده به او مي خوابيدند، اما چوچۀ هفتم خيلي كوچك و ضعيف بود و هرچه كوشش مي كرد
نمي توانست به مادرش نزديك شود و هر شب خنك مي خورد و هر شب چند قطره اشك از
چشمانش مي چكيد. يك هفته گذشت و شب هفتم سنگ پشت كوچك آن قدر خنك خورد كه بدنش يخ
كرد و از رخسارش يك دانه اشك سياه به زمين افتاد و همه بدنش آن قدر شخ شد كه آهسته
آهسته سنگ پشت كوچك به يك پارچۀ سنگ مبدل گشت.
يك روز سنگ پشت مادر با
چوچه هايش از بيرون آمد و ديد كه در يك كنج
خانه اش از پاي يك سنگ كوچك، هفت گل قشنگ روييده است. شش تا از گلها سفيد بودند و
گل هفتمي سياه بود. گل هفتمي خيلي كوچك هم بود و سنگ پشت را از آن بيشتر خوش آمد و
با خود گفت اين گل كوچك را به كوچكترين چوچه ام مي دهم.