با عرضسلام وابراز امتنانبه پیشگاه تمامهمدلان و دوستان وعزیزان فرهیخته امکهدر دوران سفر وغیابت منبا
الطافخاص و پیامهایمحبت آمیزخویش بر من منت نهاده و مرا مورد نوازش قرار داده بودند.امید وارم تا تمامخواهران وبرادرانوهمدلانعزیزماینایامرا با خوشحالی وسرور پشت سر کذشتانده باشند.صحتمندی وابیاتی چند را بغرض ادای احترام به همه دوستان ارجمندم تقدیم میدارم:
در سال (۶۷) هجری ابراهیم بن مالک اشتر از طرف مختار بن ابی عبید ثقفی بسرداری لشکر که مأمور تصرف موصل بودند منصوب شد واز کوفه حرکت نمود:
قبل از آنکه بین دولشکر آتش جنگ درگیرد ابراهیم چند کبوتر سفید دست آموز را بیکی از اوستان خود سپرده بود وباو گفته بود هر وقت که دیدی لشکر من روی به ضعف نهاده اند این کبوتران را در لشکرگاه بطوریکه هیچکس مطلع نشود رها کن!
آنگاه خود ابراهیم برای سپاهیان خویش نطقی ایراد کرده وگفت :
مذاکرهٔ که به صلح بانجامد نیاز مبرم مردم خسته از جنگ افغانستان است؛ مردم افغانستان در سه دهه جنگ به حد کافی درمانده شده اند آنها سزاوار زندگی باثبات ومرفه اند؛ بدون داشتن برنامه ی مدون برای صلح ومدیر سیاسی مدبر دست یافتن به صلح وثبات دایمی نا ممکن است و یا دست آورد های دولت ومردم افغانستان را بعد از سال ۲۰۰۱ در پای معامله سیاسی ریخته خواهد شد در آن صورت سوگمندانه باید صریحا بگویم که بازنده اصلی مردم خواهند بود.
من قبول ناشده ام مرا به دیده حقارت مبینید ! من با ورق دندول زندگی میکنم از۳۰ کیلو متر دورتر حق ندارم جای روم! ماه سی آیرو معاش دارم! با نوک دست با من دست ندهید. من بوی نمی دهم من کس نیستم که خانه شمارا چتل نمایم !در خانه شما آخرین جای وبستر خراب نمناک قدر من است.
نمیخواهم بشنوم اولادهایتان گوید این کی است که اینقدر خانه ما می آید بره ده کمپ خود جای خواب خو زیاد است هر دفعه خانه ما میاید صالون مارا چتل وبوی ناک مینماید صالون برای مهمانهاست نه برای هر کس ناکس ؟؟؟ خانم نزدیکترین اقاربم میگوید اسد وقتی که بیرون میری لکندر را نیز با خود ببر خوش ندارم کسی مزاحم ماشود ده خانه زن وبچه جوان داری؟؟؟ من در فاصله ۵۰۵۳ کیلومتر دورتراز این دیار ناشنا دیار خانه مادر پدر وفرزندی دارم کار وباری داشتم خواب داشتم تا فراتر روم و اورا درحقیقت پیاده کنم ولی در سر ر راه من کوهست نمی گذارد من ازین کوه بگذرم من که ناتوان هستم توان بالا شدن از من گرفته شده است.
روی لبه ی بام می آید و باز به گشت و گذار مردم خیره می شود. از این مشغولیت خوشش می آید. به همه که نگاه می کند؛ هرکس به نحوی مشغولیتی دارد و به کاری مصروف است. تا نزدیکی های ظهر یک بسته سیگار را تمام می کند. در همسایه گی اش سماوار است، مرتب چای می نوشد و به کار و بار مردم خیره می شود. همه چیز برایش مکرر است. زندگی خودش با دیگران. فکر می کند همه چیز به جز تکرار چیز دیگری نیست. چیز تازه ای به نگاه اش نمی خورد. از بالا به پایین که نگاه می کند دست فروشان روی جاده را می بیند که بیشتر از فکر فروش به فکر پولیس هستند؛ مثل این که از حادثه ای خبر شوند یکباره بازار دست فروشان به هم می خورد و همه فرار می کنند. با آن هم جنب و جوش مردم ادامه دارد و هرکس دنبال کارش است.
از دومین سالروز وفات استاد مسعود "نوابی" فرهنگی والا مقام، نویسندۀ توانا و شاعر مستعد که عمر عزیز و گرانبهای خویشرا در راه خدمت به اولاد وطن در کشور و دیار هجرت سپری نمود، در کابل و دهلی جدید، یادبود به عمل آمد.
مرحوم استاد مسعود "نوابی" فرزند الحاج غلام حبیب نوابی مشهور به ادیب کوهدامنی در سال ۱۳۳۴ هجری که مصادف است به ۱۹۵۴ میلادی در شهرآرای کابل در یک خانوادۀ متدین و روشنفکر پا به عرصۀ هستی گذاشت. و در دوازدهم جدی ۱۳۸۸ هجری شمسی دوم جنوری ۲۰۱۹ میلادی به جاویدانگان پیوست.
مخمس بر غزل جد بزرگوارم حضرت داملا محمد ارباب محزون استاد شیراحمد یاور کنگورچی
۶ جدی ۱۳۹۰هجری خورشیدی افغانستان تاریخ نشر دوشنبه ۱۹ جدی ۱۳۹۰ نهم جنوری ۲۰۱۲
یارم به نظر جلوه نما شد چه بجا شد
از قید و غم و غصه رها شد چه بجا شد
میل نگه اش جانب ما شد چه بجا شد
سر در رهء جانانه فدا شد چه بجا شد
از چند هفته بدینسو عنوان همه رسانه ها ی نوشتاری و شنیداری گفتگوی صلح بین امریکا و طالبان را تشکیل میدهد و چنان سرا وصدا به راه افتاده که فکر میشود جنگ سوم جهانی بوده و حالا دارند بخاطر پایان دادن جنگ راه گفتگو را پیش گرفته اند. بنده هر روز که اخبار ها را مینگرم گاه امریکایی ها ابراز نظر های کرده اند ( جوبایدن دستیار اول رییس جمهور امریکا: طالبان دشمن امریکا نیستند) و گاه هم گفته های دهشت افگنان ملی و جهانی یعنی طالبان و القاعده. دقیقن هر کس در پی منافع خود در هر کجایی که است ، میباشد.