۲۴ ساعت

آرشیو 'کتاب هزار و یک حکایت ادبی تاریخی'

۲۵ عقرب
۲دیدگاه

از هزار و یک حکایت ادبی و تاریخی

تاریخ نشر یکشنبه ۱۶ نوامبر ۲۰۱۴ هالند

Boek1001

حکایت۲۳۰

من عهد تو سخت سست می دانستم

بشکستن  آن   درست   می دانستم

این دشمنی ایدوست که با من ز جفا

آخر  کردی  ،   نخست  می دانستم

« ؟ »

پیش از من و تو …

مجدالدین همگر(۶۰۲ – ۶۸۶) نزد خواجه بهاءالدین محمد جوینی( متوفی ۶۸۷۶) میزیست .

وقتی که وی از یزد باصفهان رفت همسرش که عجوزی بود ، در یزد ماند ولی بعد از چندی او نیز راه اصفهان را در پیش گرفت و هراسان هراسان خانهء شوهر را یافت و در آن فرود آمد.

ادامه نوشته…

۱۸ عقرب
۲دیدگاه

از هزار و یک حکایت ادبی و تاریخی

تاریخ نشر یکشنبه  نهمم  نوامبر ۲۰۱۴ هالند

Boek1001

حکایت۲۲۹

دلِ من پر ز مهر یار و او فارغ نبود از من

که میگویند راهی هست دلها را سوی دلها

« جامی »

پیوند مستزاد

تصویر مرشد آبادی از شاعره های لطیف طبع هند و نامش بلقیس بوده و همسرش « میرعشقی »نیز از جملهء شاعران بشمار میرفته است .

این زوج ادبی ، در بدیهه گفتن مهارت بسیار داشته اند و از جمله موارد بدیهه گوئی ایشان حکایت ذیل است : 

ادامه نوشته…

۰۴ عقرب
۲دیدگاه

از هزار و یک حکایت ادبی و تاریخی

تاریخ نشر یکشنبه  ۲۶ اکتوبر ۲۰۱۴ هالند

Boek1001

حکایت۲۲۸

به  نوبتند   ملوک  اندرین   سپنج    سرای

کنون که نوبت تست ای ملک به عدل گرای

عدل و انصاف

مرد تاجری بدربار سلطان محمود غزنوی آمد و از پسر او مسعود ( که بعد ها سلطان مسعود شد) شکایت کرد و گفت :

من مردی بازرگانم و مدت زیادی شد که درین شهر اقامت دارم و با اینکه میخواهم بشهر خود باز گردم نمیتوانم بروم برای اینکه مبلغ شصت هزار دینار کالا برای پسرت فروخته ام و بهای آنرا هنوز نگرفته ام!

ادامه نوشته…

۰۶ میزان
۲دیدگاه

از هزار و یک حکایت ادبی وتاریخی

تاریخ  نشریکشنبه ۲۸ سپتامبر ٢٠١۴ هالند

Boek1001

حکایت ۲۲۷

گلها که  من از باغ وصالت  چیدم

در ها که من از نوش لبت دزدیدم

آن گل همه خار گشت در دیدهِ من

وآن در همه از دیده  فرو  باریدم

« ؟ »

خرمای بطرح

شیخ اجل سعدی شیرازی (۵۷۲ – ۶۹۱ ) برادری داشت که بکسب بقالی روزگار می گذرانید.

اتفاقا مقداری خرما که مأموران اخد مالیات ، از بابت مالیه تحصیل کرده بودند، بنا به امر اولیای دولت قرار شد که بقیمت معینه در میان بقالان توزیع شود و بهای آن باقساط دریافت گردد و از آنجمله یک اندازه هم سهم برادر شیخ شد.

ادامه نوشته…

۱۶ سنبله
۲دیدگاه

از هزار و یک حکایت ادبی و تاریخی

تاریخ نشر یکشنبه هفتم سپتامبر ٢٠١۴ هالند

Boek1001

حکایت ۲۲۶

سخن راست خدنگی است که زهر آلود است

جگر   شیر   که   دارد   که   بجرأت   شنود

« صائب »

افسانه های حقیقی

در مجلس یکی از وزراء سخن از  جود و کرم برامکه در میان آمد و هر کس در آن باب چیزی گفت ، ابوالعینا محمد بن قاسم ضریر شاعر و ادیب معروف (۱۹۱ – ۲۸۳) نیز حاضر بود و در بارهء فضل و بذل خاندان برمکی داد سخن داد.

ادامه نوشته…

۰۸ سنبله
۳دیدگاه

از هزار و یک حکایت ادبی و تاریخی

تاریخ نشر شنبه ۳۰  آگست ۲۰۱۴ هالند

حکایت ۲۲۵

ترحم   بر  پلنگ  تیز  دندان

ستمگاری بود بر گوسفندان

« سعدی »

از کجا آورده ای

طفغاج خان از ملوک ایلک خانیهء مأوراالنهر ( ابوالمظفر عمادالدوله ابراهیم طفغاج ابن نصر در حدود ۴۴۰ – ۴۶۰ ) یک روز در شهر سمرقند از بازاری عبور می کرد شخصی دستهء گلی برسم تحفه تقدیم کرد.

خان از او پرسید :

این گلها را از کجا آورده ای؟

ادامه نوشته…

۲۶ اسد
۷دیدگاه

از هزار و یک حکایت ادبی و تاریخی

تاریخ نشر یکشنبه  ۱۷ آگست  ۲۰۱۴ هالند

Boek1001

حکایت  ۲۲۴

چو زهره وقت صبوح از افق بسازد چنگ

زمانه    تیز    کند    نالهء    مرا   آهنگ

« ظهیر فاریابی »

ابو نصر فارابی و سیف الدوله

این حکایت را بعضی از تذکره نویسان و مؤرخان ، در شرح حال ابو نصر فارابی ( محمد بن اوزلغ بن طرخان حکیم بزرگ اسلامی متولد در سال ۲۶۰ و متوفی در سنه ۳۳۹) آورده اند ولی باستثناء موضوع موسیقی دانی ابو نصر، گمان نمیرود که سایر قسمتهای حکایت از مبالغه خالی باشد والله اعلم.

فارابی به مجلس سیف الدوله همدانی امیر حلب وارد شد و امیر باو اجازهء جلوس داد، فارابی گفت :

ادامه نوشته…

۱۵ سرطان
۱ دیدگاه

از هزار و یک حکایت ادبی وتاریخی

تاریخ نشر یکشنبه ششم  جولای  ۲۰۱۴ هالند

حکایت ۲۲۳

خوشتر ز کتاب در جهان یاری نیست

در غمکدهء  زمانه  غمخواری نیست

« جامی »

ابن سینا وتحصیل حکمت

شیخ الرئیس ابو علی ابن سینا، در اوائل حال که  بتحصیل فلسفه مشغول  بود ، در قسمت « مابعد الطبیعه» مشکلات قابل اعتراضی یافت که نه خود می توانست آنها را حل کند نه کسانی که نزد ایشان بتحصیل می پرداخت !

ادامه نوشته…

۱۱ جوزا
۱ دیدگاه

از هزار و یک حکایت ادبی و تاریخی

تاریخ نشر  یکشنبه  اول جون ۲۰۱۴ هالند

Boek1001

حکایت  ۲۲۲

دبیریست از پیشه ها ارجمند

وزو  مرد  افتاده  گردد  بلند

« فردوسی »

بلاغت

در سال ۳۲۸ ماکان بن کاکی که یکی از رجال واعیان دیلم بود وقبل از آن تاریخ یکبار دیگر هم در سال ( ۳۱۰) بر امیر نصر بن احمد سامانی عاصی شده بود عصیان خود را تجدید نمود ونا فرمانی آغاز کرد.

ادامه نوشته…

۲۸ ثور
۲دیدگاه

از هزار و یک حکایت ادبی و تاریخی

تاریخ نشر یکشنبه  ۱۸ می ۲۰۱۴ هالند

حکایت ۲۲۱

دشمن دانا که غم جان بود

بهتر از آن دوست که نادان بود

« نظامی »

مشورت

زیاد بن ابیه که از طرف معاویه بن ابی سفیان در کوفه و بصره حکمروایی میکرد در سال (۵۳) دست راستش بطاعون مبتلا شد و کار بجایی رسید که طبیبان عراق بقط دست وی رأی دادند.

زیاد در خصوص قطع دست خود با قاضی شریح بن هانی الحارثی ( تابعی معروف) مشورت کرد و قاضی چنین گفت :

ادامه نوشته…

۱۴ ثور
۱ دیدگاه

از هزار و یک حکایت ادبی و تاریخی

تاریخ نشر یکشنبه چهارم می ۲۰۱۴ هالند

حکایت ۲۲۰

پیش ارباب  خرد  شرح  مکن  مشکل  ما

نکتهء خاص مگو مجلس عام است اینجا

« جامی »

استفتاء

امامی هروی ( ابوعبدالله محمد بن عثمان متوفی در ۶۶۷ هجری) هم از جمله فقها بود وهم در ردیف شعرای بزرگ قرن هفتم بشمار میرفت .             

فخر الملک شمس الدولهء خراسانی که امامی در تحت حمایت او بسر میبرد وقتی این مسئلهء منظوم را باو داد و جواب خواست:

سر ا فاضل  دوران  امام  ملتت  و دین

خدایگان  شریعت درین  چه  فرماید ؟

ادامه نوشته…

۲۴ حمل
۲دیدگاه

از هزار و یک حکایت ادبی و تاریخی

 تاریخ نشر یکشنبه  ۱۳ اپریل  ۲۰۱۴ هالند

حکایت ۲۱۹

مرگ  برای  ضعیف  امر طبیعی  است

هر قوی اول ضعیف گشت وسپس مرد

« ایرج »

بقای انسب

مرد شاعر و فیلسوف مشهور ابوالعلاء  احمد بن عبدالله معری تنوخی (۳۶۳ – ۴۴۹ ) مدت چهل و پنج سال از عمر خود را با گیاه خواری بسر می برد و از خوردن گوشت گوسفند و سائر حیوانات اجتناب میکرد و میگفت :

عادت به گوشتخواری آدمی را به کشتن و تعذیب حیوانات وادار میکند و قساوت قلب می آورد.

ادامه نوشته…

۱۷ حمل
۳دیدگاه

از هزار و یک حکایت ادبی وتاریخی

تاریخ نشر یکشنبه ششم اپریل  ۲۰۱۴ هالند

حکایت ۲۱۸

ده بود آن  نه  دل  که  اندر وی

گاو و خر باشد و ضیاع و عقار

« سنائی»

صله شعر

ابو دلامه ( زید بن جون کوفی شاعر مخضرمی که  در سال ۱۶۱ یا ۱۶۰ وفات یافته است ) قصیده ای در مدح ابوالعباس سفلح (مؤسس دولت عباسیان که از سال ۱۳۲ تا ۱۳۶ خلافت کرد) سروده بود که سفاح را خوش آمده باو گفت :

ادامه نوشته…

۱۹ حوت
۴دیدگاه

از هزار و یک حکایت ادبی و تاریخی

تاریخ نشر دوشنبه  دهم   مارچ  ۲۰۱۴ هالند

حکایت ۲۱۷

زنهار ذکر غیر دگر بر زبان مران

صاحبدلان   بغیر  نکردند   التفات

« قاسم انوار »

هنر دوستی

خواجه یوسف اندکانی یکی از خوانندگان نامی دورهء تیموریان هرات بود که در خدمت بایسنغر میرزا گورگانی متوفی بسال (۸۳۷) روزگار می گذرانید و در بارهء خوش آوازی او دولتشاه سمرقندی گفته است:

ادامه نوشته…

۲۷ دلو
۱ دیدگاه

از هزار و یک حکایت ادبی و تاریخی

تاریخ نشر یکشنبه ۱۶ فبروری  ۲۰۱۴ هالند

حکایت ۲۱۶

گفتمش پوشیده رخ مگذر بآه کاتبی

گفت هر جا باد باشد شمعرا پنهان کنند

« کاتبی »

گله و درخواست

بشر بن مغیره بن ابی صفره ( برادرزادهء مهلب بن ابی صفره نائب الحکومهء خراسان در زمان امویان) همراه عم خود در خراسان زندگی می کرد و انتظار داشت که حکومت یکی از شهر ها را باو واگذار کنند ولی عمش نه تنها حکومت بلکه یک مأموریت ساده را هم باو نمی خواست بسپارد.

ادامه نوشته…

۱۳ دلو
۵دیدگاه

از هزار و یک حکایت ادبی و تاریخی

تاریخ نشر یکشنبه دوم  فبروری  ۲۰۱۴ هالند

حکایت ۲۱۵

ای شعر، ای طلسم سپاهی که سرنوشت

عمر  مرا  برشتهء  جادوئی  تو بست

گفتم  ترا   رها   کنم   و   زندگی   کنم

اما چه توبه ها که درین آرزو شکست

(نادرپور)

اثر شعر

شبی سلطان محمود غزنوی، بنابر سببی امر کرد تا ایاز (ابوالنجم ایاز اویماق، غلام محبوب وملازم خاص سلطان) زلف خود را ببرد.

ایاز امر سلطان را امتثال نموده زلف خود را قطع کرد وسلطان صبح آن روز از امر شبانهء خویش پشیمان شد وحالت غضب بر او و مستولی گردید بطوریکه هیچ یک از ندیمان و امرا جرأت سخن گفتن نداشتند وهمه را اندیشه و هراس فراگرفته بود.

ادامه نوشته…

۰۶ دلو
۱ دیدگاه

از هزار و یک حکایت ادبی و تاریخی

تاریخ نشر یکشنبه  ۲۶ جنوری ۲۰۱۴  هالند

حکایت ۲۱۴

ببازیگری ماند این چرخ مست

که بازی نماید  به هفتاد  دست

زمانی  بباد  و زمانی  به  میخ

زمانی  بخنجر  زمانی  به  تیغ

تسلیت

سلطان سنجر بن ملکشاه سلجوقی برای تسخیر ماورألنهر با لشکری گران حرکت کرده بود، ولی خوانین ترک با یکد یگر اتفاق نمودند ولشکریان اورا در صحرای نسف با شکست سختی روبرو کردند.

ادامه نوشته…

۲۹ جدی
۳دیدگاه

از هزار و یک حکایت ادبی و تاریخی

تاریخ نشر یکشنبه ۱۹ جنوری ۲۰۱۴  هالند

حکایت ۲۱۳

آراسته  و   مست   ببازار  آیی

ای دوست ندانی که گرفتار آیی

« شیخ ابوسعید»

محتسب و مست

علی نوشتگین از جملهء سپهسالاران دربارمحمود وضمنآ از خواص آن شهریار بشمارمیرفت .

یک شب در بزم خاص سلطان تا صبح باتفاق سایر ندیمان بیدار نشسته وباقتضای جوانی چند جرعه آب آتشین پیموده بود.

چون روز بچاشتگاه رسید، رنج بیداری در علی نوشتگین شدت یافت واز سلطان اجازه خواست که بخانهء خود برود.

ادامه نوشته…

۰۸ جدی
۳دیدگاه

از هزار و یک حکایت ادبی و تاریخی

تاریخ نشر یکشنبه  ۲۹ دسامبر ۲۰۱۳ هالند

Boek1001

حکایت ۲۱۲

گرچه  در عصر  فراموشی  مقید  مانده ایم

میرسد چون جامهء یوسف بکنعان بوی ما

« صائب»

شاعر زندانی

خلیفه هارون الرشید، بسببی بر ابوالعتاهیه (ابواسحق اسمعیل بن قاسم متوفی ۲۱۱ یا ۲۱۳ در بغداد) خشمگین شده بود واو را بزندان افگنده بود.

و شخصی را مأمور کرده بود تا گفتار و کردار زندانی را برایش گزارش دهد.

ادامه نوشته…

۰۱ جدی
۱ دیدگاه

از هزار و یک حکایت ادبی و تاریخی

تاریخ نشر یکشنبه ۲۲ دسامبر ۲۰۱۳ هالند

Boek1001

حکایت۲۱۱

خاک  نتواند  حجاب   دیدهء   روشن   شود

دیدهء روشن چراغی نیست بی روغن شود

« صائب»

والی دور اندیش

درسال ۹۶ هجری سلیمان بن عبدالملک ، فرمانروای سراسر عراق را به یزیدین مهلب واگذار نمود.

یزیدین مهلب از قبول این منصب خود داری نمودواز خلیفه استدعا کردکه وی رامعاف نماید.

سلیمان سبب پرسید و یزید چنین گفت :

ادامه نوشته…

۱۷ قوس
۱ دیدگاه

از هزار ویک حکایت ادبی وتاریخی

تاریخ نشر یکشنبه ۸ دسامبر ۲۰۱۳ هالند

Boek1001

حکایت ۲۱۰

ز معنی های بیصورت دلت گردد نگارستان

ز نی بر سنگ اگر آئینه صورت پذیری را

« صائب»

بگیرد و بخورد

از کریم خان زند ( مؤسس سلسلهء زندیهء فارس) نقل میکنند که یکروز شاهینی را برسم تحفه برای او بردند.

کریم خان پرسید:

این پرنده بچه کار می آید؟

ادامه نوشته…

۱۴ میزان
بدون دیدگاه

از هزار و یک حکایت ادبی و تاریخی

تاریخ نشر یکشنبه ۶ اکتوبر ۲۰۱۳ هالند

Boek1001

حکایت ۲۰۹

مگو ناخوش که پاسخ ناخوش آید

بگو آوازِ خوش ده تا خوش آید

« ناصر خسرو»

پندار

مطلع یکی از غزلیات مولینا جامی بیت ذیل است :

بسکه در جان فگار و چشم بیدارم توئی

هر که پیدا میشود از دور  پندارم  توئی

ادامه نوشته…

۲۴ سنبله
۲دیدگاه

از هزار و یک حکایت ادبی و تاریخی

تاریخ نشر یکشنبه ۱۵ سپتامبر ۲۰۱۳ هالند

Boek1001

حکایت ۲۰۸

در مزرغ وفای تو از آب چشم خویش

تخم   امید   کاشتم   اما    ثمر   نکرد

عارضهء ناگهانی

عبدالملک بن اسمعیل هاشمی در زمان مأمون (۱۹۸ – ۲۱۸) قاضی بغداد بود وچون بشرب نبیذ عادت داشت از قضا معزول و بسمت ندیمی مأمون منصوب گردید و در آن وقت نیز او را بلقب قاضی میخواندند!

یک روز درمجلس خاص مأمون ساقی جامی انداخت وبا چشم باو اشارتی کرد(چشمکی زد).

ادامه نوشته…

۰۳ سنبله
بدون دیدگاه

از هزار و یک حکایت ادبی و تاریخی

 تاریخ نشر یکشنبه ۲۵ آگست ۲۰۱۳ هالند

Boek1001

حکایت ۲۰۷

غنچهء چرخ ز لخت دل ما پر شده است

گل  این  باغ عجب  نشو و  نمائی  دارد

                                 « وحید قزوینی »

کودِ زراعتی

راوی این حکایت حکیم ابوالفتح عمر بن ابراهیم خیام است که از اجلهء علمای ریاضی و شعر او فلاسفهء قرن پنجم هجری بشمار میرود و ظاهرآ به سال ۵۱۷ هجری در نشابور در گذشته است.

وی این حکایت را در نوروز نامهء که تقریبآ در حدود ۴۹۵ هجری نوشته شده است نقل کرده و درستی و نادرستی حکایت بخود او مربوط است و اگر راست باشد بدنیست که زمینداران ما ازین کود زراعتی ارزان قیمت استفاده کنند.

ادامه نوشته…

۲۷ اسد
بدون دیدگاه

از هزار و یک حکایت ادبی وتاریخی

 تاریخ نشر یکشنبه  ۱۸ آگست ۲۰۱۳ هالند

Boek1001

حکایت ۲۰۶

دانش است آب  زندگانی مرد

خنک آن کآب زندگانی خورد

             « اوحدی »

از فوائد ادب

حجاج بن یوسف ثقفی در اوایل حکومتش بر عراقین امر کرده بود که مردم بعد از نماز خفتن از رفت و آمد در بازار ها خودداری کنند واعلام نموده بود که هرکس دیده شود بقتل خواهد رسید.

 یک شب عسسان وی چهار جوانرا که باتفاق یکدیگر سر خوش بیخبر از همه جا در بازار حرکت میکردند گرفتار کردند و از آنها استنطاق نمودند که شما کیستید که حکم امیر را مخالفت نموده و در شب راه میروید ؟

ادامه نوشته…