۲۴ ساعت

آرشیو 'از دفتر خاطرات برای شما'

۲۷ دلو
۴دیدگاه

قسمت پنجم و اخیر ( سرگذشت کاملاً واقعی )

تاریخ  نشر چهار شنبه ۲۷  دلو  ۱۳۹۵ –  ۱۵  فبروری  ۲۰۱۷  –  هالند

شمهء راجع به خطرات چهار ده ی اخیرزندگی ام

وعوامل رفع شدن آنها

( سرگذشت کاملاً واقعی )

” به مراد دل رسی آن سحر،که زسوز سینه دعاکنی

به خداکه فیض دعارسـد،سـحری که روبه خداکنی “

بسمه تعالی

قسمت پنجم و اخیر

نظربه هدایت مجاهدین، تا دوهفتهء دیگرنمی توانستیم جانب پاکستان حرکت کنیم .آنها گفتند که درهمین مسیرراه که باید میرفتیم،از طرف کابل غزنی وپکتیا قوای دولتی عملیـات ظـالمـانـه نمـوده اند که تعداد زیادی مردم بیگناه را به شهادت رسانیده اند.

ادامه نوشته…

۲۶ دلو
۲دیدگاه

قسمت چهارم ( سرگذشت کاملاً واقعی )

تاریخ  نشر سه شنبه ۲۶  دلو  ۱۳۹۵ –  ۱۴  فبروری  ۲۰۱۷  –  هالند

شمهء راجع به خطرات چهار ده ی اخیرزندگی ام

وعوامل رفع شدن آنها

( سرگذشت کاملاً واقعی )

” به مراد دل رسی آن سحر،که زسوز سینه دعاکنی

به خداکه فیض دعارسـد،سـحری که روبه خداکنی “

بسمه تعالی

قسمت جهارم

د- درخاد شش درک چه گذ شت:

تقریباًبرای مدت دوهفته درخاد شش درک دریک اتاق تاریک وکوچک با یک جوان حدود بیست ساله که هم اتاقی ام بود،سپری نمودم. آن مظلوم را اآنقدرشکنجه واذیت نموده بودند که برای روزها وشب ها در حالت ایستاده بیدارخوابی میدادند.بگفتهءموصوف قسمت های پائین پاهایش،مانند رانهایش آماس نموده بود.بعد ازآزادی ام ازآن شکنجه گاه مظلومان،ازسرنوشت وی خبری ندارم که آیا روانه پولیگون گردیده به درجهء رفیعهء شهادت رسیده ویا آزاد گردیده است.

ادامه نوشته…

۲۴ دلو
۲دیدگاه

قسمت سوم ( سرگذشت کاملاً واقعی )

تاریخ  نشر  یکشنبه ۲۴  دلو  ۱۳۹۵ –  ۱۲  فبروری  ۲۰۱۷  –  هالند

شمهء راجع به خطرات چهار ده ی اخیرزندگی ام

وعوامل رفع شدن آنها

( سرگذشت کاملاً واقعی )

” به مراد دل رسی آن سحر،که زسوز سینه دعاکنی

به خداکه فیض دعارسـد،سـحری که روبه خداکنی “

بسمه تعالی

قسمت سوم 

ج – تلاش برای ترک میهن زیبا وآبائی ام:

بعدازاشغال وطن عزیزم توسط خرس های قطبی ونوکران خائن ووطن فروش آنها سه چهارمرتبه کوشش نمودم که وطن محبوب خودرا ترک نموده ومهاجرت نمایم.

ادامه نوشته…

۲۳ دلو
۲دیدگاه

قسمت دوم ( سرگذشت کاملاً واقعی )

تاریخ  نشر شنبه ۲۳  دلو  ۱۳۹۵ –  ۱۱  فبروری  ۲۰۱۷  –  هالند

شمهء راجع به خطرات چهار ده ی اخیرزندگی ام

وعوامل رفع شدن آنها

( سرگذشت کاملاً واقعی )

” به مراد دل رسی آن سحر،که زسوز سینه دعاکنی

به خداکه فیض دعارسـد،سـحری که روبه خداکنی “

بسمه تعالی

قسمت دوم

 ب – عضویت در کادرعلمی پولی تخنیک کابل :

تقریباً چهارماه را بصفت عضوعلمی پولی تخنیک با مرحوم پوهاند داکترعبدالعظیم خان ضیائی،رئیس پولی تخنیک همکاربوده وبرای تحصیلات عالی به اتحاد شوروی سابقه اعزام گردیدم.

ادامه نوشته…

۲۲ دلو
۲دیدگاه

قسمت اول (سرگذشت کاملاً واقعی)

تاریخ  نشر جمعه ۲۲  دلو  ۱۳۹۵ –  دهم  فبروری  ۲۰۱۷  –  هالند

شمهء راجع به خطرات چهار ده ی اخیرزندگی ام

وعوامل رفع شدن آنها.

(سرگذشت کاملاً واقعی)

” به مراد دل رسی آن سحر،که زسوز سینه دعاکنی

به خداکه فیض دعارسـد،سـحری که روبه خداکنی”

بسمه تعالی

قسمت اول

 اولین چیزیکه بسیارمهم بوده وباید ازآن تذکردهم،لطف بی پایان الهی براین بنده عاجز وناتوانش ودعای خیروالدین مرحومم درطول عمرم بوده

که ازبرکت دعای آنها خطرات گوناگونی در زندگی ام رفع شده است.

ادامه نوشته…

۰۷ میزان
۱ دیدگاه

د زړه خوږه خاطره

تاریخ نشر چهار شنبه هفتم میزان   ۱۳۹۵ – ۲۸سپتامبر ۲۰۱۶ – هالند

د زړه خوږه خاطره

مولانا داکتر محمد سعید « سعید افغانی »

د دنیا  په تاریخ  کښی داسی کسان  تیر شوی ، شته او پیدا کیږی  چی په  یوه صحبت د کار انسانان جوړوی او د لویو کارنو لپاره ئی ، اماده کوی .

د داسی انسانانو صحبت د ډیرو لوستلو څخه مفید او د ډیرو پوهنتونو د پروګرام  د تعقیب څخه زیات ارزښت  لری . نو په دی اساس باید کوښښ وشی  چی د لویو نابغه کسانو د صحبت ، لیارښونو او د دساتیرو څخه زیاته استفاده وشی .

ادامه نوشته…

۰۳ سرطان
۲دیدگاه

فاضل دیپلومات وفرهنگی عالیقدرکشور!

تاریخ نشر پنجشنبه  سوم  سرطان  ۱۳۹۵ – ۲۳ جون  ۲۰۱۶ – هالند

فاضل دیپلومات وفرهنگی عالیقدرکشور!

نوشته  : الحاج امین الدین «  سعیدی- سعید افغانی »

مـدیـر مرکز مطالعات ستراتیژیکی افغان و مسؤل مرکز فرهنگی دحق لاره  – جرمنی

ماعادت داریم که انتقادکنیم و منفی و جوانب منفی و نقایص را بر شماریم و اعتراض کنیم. بخش ازین اعتراضات موجه و بخش دیګر اعتراض برای اعتراض و در  جنب اعتراض و نقص راه  حل هم ارایه نمی شود. واما درین نوشته خواستم از یک دیپلومات و فرهنګی عالیقدرافغانستان عزیز، خدمت شما سطور ذیل را بنویسم.

ادامه نوشته…

۲۵ ثور
۱ دیدگاه

د ویښ زلمو په لار

تاریخ نشر جمعه  ۲۵ ثور  ۱۳۹۴ –  ۱۵  می ۲۰۱۵ هالند

محترم پروفیسور عبدالله بختانې « خدمتگار »

محترم پروفیسور عبدالله بختانې « خدمتگار »

د ویښ زلمو په لار

پروفیسورعبدالله بختانې « خدمتگار »

د سعید افغانی د مولوی کیدو په کال ،  د « ۱۳۲۵ ه ش »  د دلو په « ۲۵  مه » په ننگرهار کښی  د ویښزلمیانو ډله  جوړه شوه، اوڅو چه کال  پوره کیده په ټول هیواد کښی یی ملگری پیدا کړل .

ادامه نوشته…

۰۳ ثور
۱ دیدگاه

په نجم المدارس کښې ادب پالنه

تاریخ نشر پنجشنبه سوم ثور  ۱۳۹۴ – ۲۳ اپریل  ۲۰۱۵ هالند

محترم پروفیسور عبدالله  بختانې « خدمتگار »

محترم پروفیسور عبدالله بختانې « خدمتگار »

په نجم المدارس کښې ادب پالنه

پروفیسور عبدالله  بختانې « خدمتگار »

مولوی محمد « سعید افغانی »  ، لس کاله د نجم المدارس  د مدرسی مدیریت کړی او د ننګرهار د اد بی  شاعرانه ویښ چاپیر یال د هډی په تاریخی  کلی  کښی او سیدلی دی ، چیرته چه د هیواد  د مشهور عـالم  مولانا نجم الدین  اخونزاده ( هډی صاحب ) مزار دی .

ادامه نوشته…

۱۱ حمل
۱ دیدگاه

سرگرمی واقعی

تاریخ نشر سه شنبه ۱۱ حمل ۱۳۹۴ – ۳۱  مارچ ۲۰۱۵ هالند

سرگرمی  واقعی 

از دفتر خاطرات

احمد فیصل شکوهی 
محترم احمد فیصل شکوهی

محترم احمد فیصل شکوهی

این خاطره جریان واقعی است که حدود ده سال قبل در شمال افغانستان در ولایت کندز اتفاق افتاده بود.

  او با آنکه شب وروز تلاش می کرد، ولی نتیجه دل خواه خود را بدست نمی آورد. از بیست چهار ساعت در شبانه روز، چهارده ساعت خود را مصروف سگ ها بود. صبح وقت آنها را به سرک ها می دواند تا نفس گرفته وموقع جنگ نفس زیاد داشته باشند. در وسط روز در داخل سرا روی خود را پوشانده وبا سگ خود به درگیری می پرداخت، با آن که نمی خواست سگش را زخمی کند.

ادامه نوشته…

۲۳ حوت
۲دیدگاه

انسانها هم مثل ستارگان احساس میداشتند

تاریخ نشر شنبه  ۲۳ حوت  ۱۳۹۳ – ۱۴مارچ ۲۰۱۵ هالند

ستاره گان

کاش انسانها هم مثل ستارگان احساس میداشتند

برهان

محترم برهان

محترم برهان

بخاطر دارم اسمان ارام وشبهای مهتابی راکه کودک بودم ، تابستان هابالای بام استراحت میکردیم. اسمان زیباو پر ازستاره ابی رنگ با من سخن میزدو میگفت:

ببین ما هر کدام روشنی خود را داریم وهر کدام مان در جا های که ضرورت است هستیم و همچنان هیچ رقابت و حسودی با هم نداریم ما مشتر کا به زیبایی اسمان نیلوگون دست به هم داده ایم وانرا زیبا تر سا خته ایم.

ادامه نوشته…

۱۳ جدی
۱ دیدگاه

امتناع یک گربهءافغانی ازترک وطن

تاریخ نشر شنبه ۱۳ جدی ۱۳۹۳ – سوم جنوری ۲۰۱۵ ملبورن – آسترالیا

1گربه

فرا رسیدن سال نو۲۰۱۵ عیسوی را خدمت تمام مردمان صلح دوست جهان،خدمت تمام مردمان کشورهای اسلامی که فعلاً درآتش جنگ می سوزند واخصاً برای مردم مظلوم وطن عزیزما افغانستان از صمیم قلب تبریک گفته وازخداوند منّان، این سال را، یک سال صلح وآرامش واقعی استدعا دارم.

پوهنوال داکتر اسدالله حیدری

۲۰۱۵،۰۱،۰۲،سدنی،آسترالیا

محترم پوهنوال داکتر اسدالله "حیدری"

محترم پوهنوال داکتر اسدالله “حیدری”

 امتناع یک گربهءافغانی ازترک وطن محبوبش

افانستان ورفتن به امریکا.

(چشم دید واقعی) 

درسال۱۳۴۰ هجری شمسی که بنده هنوزمحصل صنف سوم دانشکدهء انجنیری دانشگاه کابل بودم، درعین حال بصورت پارت تا یم در مدیریت عمومی تعمیرات وزارت معارف وقت، کار میکردم .

ادامه نوشته…

۰۵ ثور
۲دیدگاه

بامیان گنجی در ویرانه ها

تاریخ نشر جمعه ۲۵ اپریل ۲۰۱۴ هالند

بامیان گنجی در ویرانه ها

سفرنامه :

استاد درمحمد وفاکیش

درمحمد وفاکیش

درمحمد وفاکیش

تشویش هشت ماه انتظارت اعلان نتایج امتحان کانکور پوهنتون در ذهنم سنگینی میکرد. در هرات مساعی ام برای یافتن کار نتیجه نداد، بناء روانه یی کابل شدم. در آنجا به وزارت معارف وقت  عارض و امر تقررم را بحیث معلم قراردادی در ولایت بامیان بدست آوردم.

ادامه نوشته…

۲۲ دلو
۱ دیدگاه

در دیرینه دیار فردوسی، عطار و خیام

تاریخ نشر سه شنبه  ۱۱  فبروری  ۲۰۱۴ هالند

محترم رسول پویان

محترم رسول پویان

در دیرینه دیار فردوسی، عطار و خیام
رسول پویان

(سفر سال ۱۳۸۷ خورشیدی)

باد سنبله در گمرک اسلام قعله به سروکلۀ آدم شلاق می زد. بعد از مهر خروجی به گمرک داغارون ایران رفتم. خوشبختانه که کار مهر دخولی و تهلاشی آسان گذشت. از آنجا به سوی مشهد به راه افتادم. راه ‏رفتن در کوچه و خیابان مشهد برایم تازه نبود؛ اما گاهی آدم از تکرار خاطرات پیشین لذت می‏برد. بیاد سفرهای گذشته، خاصه ایام مهاجرت باردیگر در شهر و مناطق تفریحی مشهد چکر زدم.

ادامه نوشته…

۰۶ قوس
۲دیدگاه

خلا صهء اتوبیوگرافی و خاطرات

تاریخ نشر چهار شنبه ۲۷ نوامبر ۲۰۱۳ هالند

پوهنوال داکتر اسدالله حیدری

پوهنوال داکتر اسدالله حیدری

بسـمــه تعــا لـــی 

ا ی نا م تو بهترین سر آ غا ز

بی نا م تو نا مه کی کـنم بـا ز 

خلا صهء اتوبیوگرافی و خاطرات جناب داکتر اسدالله حیدری

اینجـا نـب پوهـنوا ل دا کتـرا سد ا للـّه حـید ری ولـد مرحـوم حا جی محمد حید رخا ن، قـوم الکوزی، سکـونت آ بـا ئـی، آ ببا زک ولا یت لـوگر، بتا ریخ دوم عـقـرب١۳١۶ هـجری شمسی،مطا بق۲۴ اکتوبر١۹۳۷ میلا دی، درشـهـرزیـبـا ی کا بل در یک فا میل متد ین د یده بجها ن گشودم.

ادامه نوشته…

۲۱ عقرب
۱ دیدگاه

سفر نامه

تاریخ نشر سه شنبه ۱۲ نوامبر ۲۰۱۳ هالند

درمحمد وفاکیش

درمحمد وفاکیش

سفر نامه :

ازشهری باافتخارات پربار تاریخی تا شهری  مطرح درعرصه میراثهای فرهنګی جهان 

استاد درمحمد وفاکیش

حمل ۱۳۷۵ ه ش.

۱

بعداز سپری نمودن یک شب در کویته به سوب قندهار حرکت کردیم. باگذشتن ازسرحداز هر وجبی که موتر عبور میکرد، اثرات تباه کننده جنگ بیشاز پیش نمایان میگردید.

آبادیهای ازته ویران شده، زمینهای زراعتی که به خارزارمبدل شده بودند، جاده یی  پر ازپستی و بلندی که موتربه مشکل روی آن میخزید، ذهنم رابه فصولی گذشته ازتاریخ کشورکشانید.    

ادامه نوشته…

۳۰ ثور
۳دیدگاه

شمه ی از خاطرات استاد عبدالکریم تمنا

تاریخ  نشر  دوشنبه ۲۰ می ۲۰۱۳ هالند

استاد عبدالکریم تمنا

استاد عبدالکریم تمنا

شمه ی از خاطرات استاد عبدالکریم تمنا ،  شاعر طنز پرداز و آگاه 

قیوم بشیر

قیوم بشیر

در سفری که اخیرآ به کشور ایران داشتم سه چهار ساعتی هم در تهران توقف نمودم  و با استفاده از فرصت به محضر استاد عزیز و گرانقدر جناب عبدالکریم تمنا رسیدم تا ضمن اینکه جویای احوال شان باشم از صحبت های شیرین و خاطرات دلنشین ایشان نیز استفاده برده فیض ببرم .خواستم ازچگونگی آشنایی ایشان با مرحوم پدرم زنده یاد استاد علی اصغر بشیر  « هروی » قدری بدانم .

ادامه نوشته…

۲۷ اسد
۱ دیدگاه

مرگ دارنده ونادار

تاریخ نشر جمعه ۲۷ اسد ۱۳۹۱ –  ۱۷ آگست ۲۰۱۲ هالند

مرگ دارنده ونادار

فشار خون بلند وپائین قصه پراز درد برای فرهنگیان

  نوشته  کریم پوپل

کریم پوپل

کریم پوپل

روز پنج شنبه بود ، از وظیفه خودرا وقتر رخصت نمودم  لباسهای جای روی خودرا  پوشیده خواستم دوستان نزدیک را خبر گیری نمایم . خواستم اولاً دوستم را که در حوالی شرق کابل زندگی میکرد احوال گیرم .پس از چندی در نزدیکی های آدرس  دوستم نزدیک شدم .زمانیکه به کوچه اول رسیدم  چشمم از هیرت باز ماند در ین کوچه به صدها نفر نزدیک یک دروازه  سف زده بودند .اکثر آنها دست های خودرا مانند اینکه به رکوع روند بسته بودند. تعدای هم  داخل وخارج  خانه می شدند.

ادامه نوشته…