.
spacer
مطالبی که در این صفحه نشر میشود عقاید نویسنده گان محترم آن است و نظر ۲۴ ساعت نمیباشد.
 
spacer
spacer
صفحه اول
افغانستان
سیاسی
تبصره بر خبر
معرفی چهره های فرهنگی
کتاب و کتابدوستان
مقالات جالب و پژوهشی
گفتگو ها
بیان حقایق
مسایل جهان و منطقه
طنز،نورانی ،ترجمان، بشیر
نمایشنامه ها
طنز
کارتونهای هژبر شینواری
آثار هنری بشیر بختیاری
باچه آزره تقدیم میکند
داستان
دنیای شعر و شاعران
اشعار حاجی محمد کاظمی
اشعار مرحوم استاد صابر هروی
اشعاراستاد غلام حیدر یگانه
اشعار قیوم بشیر
اشعار حشمت امید
اشعار انجنیر حفیظ اله حازم
اشعار نورالله وثوق
اشعار سجیه الهه احرار
اشعار فریده اکبری
اشعار صالحه وهاب واصل
اشعار محمد اسحاق " ثنا "
اشعار خواجه عبدالله احرار
اشعار نعمت الله پژمان
اشعار ودود فضلی
اشعار زهره صابر «هروی»
اشعار ظفر خان " اهتمام "
اشعار همایون شاه عالمی
اشعار و نوشته های سید محمد اشرف فروغ
جوانان
کودکان و نوجوانان
از دفتر خاطرات
معرفی کتابهای جدید
فرهنگ مردم
لهجه ها و اصطلاحات محلی
با کشور تان آشنا شوید
به مشکلات مردم توجه کنید
نقد بر کتاب ،مقالات، فلم و..
زن و زندگی - زن و مشکلات
جالب و خواندنی
مشاهیر جهان
هنری و فرهنگی
گزارشهای ولایتی
مطالب انتخابی و ارسالی شما

دوستان و نویسنده گان گرامی!

درصورتیکه خواسته باشید نوشته های تان در این سایت نشر شود میتوانید بعد از تیپ کردن آنرا از طریق

Word

به این ایمیل آدرس

mehdibashir@gmail.com

بفرستید

سایت ۲۴ ساعت از شما و در خدمت شماست.

استفاده از مطالب سایت ۲۴ ساعت با ذکر مأخذ آن آزاد است و ممانعتی ندارد

سایت ۲۴ ساعت را به دوستان تان ایمیل کنید تا آنها هم در مورد آن اظهار نظر کنند

قابل توجه نویسنده گان محترم !

مطالبی که برای نشر میفرستید و میخواهید که بنام مستعار نشر شود بهتر است خود را برای سایت ۲۴ ساعت معرفی کنید تا نوشته تان طبق میل تان نشرشود.

 

 
و سگ ها میجنگند ...
Image

قسمت نهم

مردم که من و کریمه هم جزئی از آنها بودیم با نفس راحت ماجرا را دنبال می نمودند. اینکه می گویم نفس راحت به این دلیل بود که وقتی پای دشمن تازه نفس و بیرحمی به اسم طالب به میان آمد مجاهدین بیشتر به فکر مقابله با آنها برآمدند تا پرتاب بی هدف راکت و قتل عام و غارت مردم بی گناه. 

در سپتمبر سال ۱۹۹۶ طالبان بدون کدام مقاومتی داخل کابل شدند و مجاهدین سنگر های شان را در مناطق شمالی افغانستان که کمتر از پانزده فیصد خاک افغانستان را تشکیل میداد مستحکم نمودند و هسته های مقاومت را در آنجا مستحکم نمودند.

طالبان پایتخت افغانستان کابل را تصرف نموده و بدین ترتیب صفحه سیاه دیگری را در تاریخ افغانستان گشودند.

از اولین روز ورود آنها به کابل دیگر صدای گلوله و راکت شنیده نشد.

بعد از آن همه فیر گلوله ها و راکت و صدای شیون شهروندان کابل آن سکوت شاید دل انگیز بنظر می رسید.

اما اینطور نبود.

آن سکوت بیشتر به سکوتی شباهت داشت که بر اثر فشار، ظلم و وحشت حکمفرما شده باشد. یک حالت اختناق حکمفرما شده بود. 

نشرات تلویزیون ملی یگانه ایستگاه تلویزیونی موجود در تمام افغانستان متوقف شد.

موسیقی و اسم آن جز تاریخ شد و جای خودش را به سرود های طالبانی داد.

تمام چهار راه ها پر بود از توته و پارچه های کست ها و فلم های ویدیویی.

چهره شهر بکلی عوض شد.

مردهایی که داشتن ریش را نشانه کهنه پرستی و خرافاتی بودن میدانستند حالا مجبور بودند ریش شان را یک وجب دراز گذاشته و هر هفته صد ها تن آنان به ذلت و خواری تمام و شلاق خوران از طرف پولیس مذهبی طالبان (امر به معروف و نهی عن المنکر) به جرم کوتاه بودن ریش شان به زندان می رفتند و در آنجا مجبور بودند احکام اسلامی مانند استنجا نمودن، طریقه وضو نمودن، نماز خواندن و کوتاه نمودن سنت ها (یعنی موهای زیر بغل و بقیه نقاط مودار بدن) را فرا بگیرند و زمانی هم که از زندان بیرون می آمدند سرهای شان به شکل مسخره تراشیده شده و روی شان سیاه می شد تا عبرتی باشد برای دیگران تا این عمل خلاف شریعت را انجام ندهند.

در این میان روزگار کسانی مانند پدرم که طبیعتاً ریش شان تا حدی که شریعت معین نموده بود دراز نمی شد و یا اصلاً بر صورت شان ریش نمی روئید سیاه بود چون در صورت برخورد با یک پولیس مذهبی اگر پیمبر را هم شفیع می آوردند این موضوع را باور نمی نمود و این آدم کم ریش و یا بی ریش بیچاره باید همان مجازاتی را متقبل می شد که آدمی که عمداً ریش اش را کم نموده بود.

در حقیقت یکی از بزرگترین و جالب ترین وظایف پولیس مذهبی طالبان این بود که در چهار راه های بزرگ تجمع نموده و پسران جوانی را که موهای شان را به دلیل شور و شرر جوانی دراز گذاشته دستگیر نموده و توسط سلمانی های سیار سر های آنان را به شکل مسخره تراشیده و رو های شانرا سیاه نمایند و بعد همانطوری که قبلاً عرض شد نوبت به کسانی می رسید که به اشتباه دستی به سرو ریش خود برده و  آنرا اصلاح نموده بودند و یا بر اثر اشتباه طبیعت اصلا ریش نداشتند تا بر اساس شریعت غرای محمدی (ص) مجازات شده و یکی دو هفته زندان بروند و آب سرد بنوشند.

بعضی اوقات این حس احترام به سنت ها و تطبیق شریعت آنقدر در وجود بعضی از  افراطیون گروه طالبان غلیان می نمود که باعث بوجود آمدن واقعات مضحک و خنده آوری می گردید.

مثلاً عده از افراطیون این گروه در نقاط معینی از شهر با تشکیل اتاقک های کوچکی به خودشان و به عنوان اینکه محرم بودند این اجازه را میدادند که بر علاوه بررسی نمودن مو و ریش نقاطی دیگری از بدن مانند موهای زیر بغل و بقیه نقاط مو دار بدن را که کوتاه نمودن آنها نیز  جزئی از سنت به شمار می رفت چک و بررسی نمایند و این کار مستلزم آن بود که شخص تحت بررسی لباس هایش را در آورده و بر علاوه طالب که خوب محرم بود و اجازه داشت که تن و بدن مردم را دید بزنند بدن برهنه و احیاناً بد قواره اش را در معرض نگاه اشخاص دیگری هم قرار بدهند و در ضمن تا فراموش نشده باید این را هم بگویم که مجازاتی کسانی که موهای زیر بغل خودشان را کوتاه نکرده بودند برابر بود با مجازات کسانی که ریش شان را کوتاه نموده ویا ریش شان مطابق به آنچه شریعت دستور داده بود نبود.

جالب بود مگر نه؟

پوشیدن لباس هایی مانند پطلون و یخن قاق و یا بستن نکتایی به عنوان اینکه جز فرهنگ و رسوم غربی و یا کفری بود قدغن گردید. اوایل کلاه گذاشتن و بعد ها بستن لنگی یا دستار جز اساسات زندگی کسانی که در ساحه تحت تسلط گروه طالبان و یا به عبارت بهتر در قلمرو امارت اسلامی زندگی مینمودند شده بود و این امر در تمام ادارت دولتی، تحصیلی، مکاتب و پوهنتون ها لازم و مرعی الاجرا بود و این امر در ذات خودش فاجعه بود برای پسران جوانی که تنها برای نمایش لباس ها و موهای شان به مکتب و یا پوهنتون می رفتند و برای اطفالی کم جثه و ناتوانی که مجبور بودند حین مکتب رفتن دستار به سر ببندند و اکثراً هم سنگینی دستار تعادل آنها را بهم میزد و بلاخره برای مردانی که بستن دستار را خلاف عقاید شان می دانستند و سالها برای برانداختن آن مبارزه نموده بودند و این امر در حقیقت برای آنها نوعی خودکشی به حساب میرفت.

در حالیکه مردان چینن حالت و روزگار سیاهی داشتند وضعیت زنان و دختران هم بهتر از آنان نبود.

از اولین روزهای ورود طالبان به ساحاتی که تحت کنترول آنها قرار می گرفت زنان و دختران با همه سوابق کاری و سویه های تحصیلی از رفتن به محل کارشان، پوهنتون ها و مکاتب منع شده و خانه نشین شده و زمانی هم که باید برای بعضی احتیاجات ضروری شان از منزل بیرون میرفتند مجبور بودند که یک مرد را به عنوان محرم شرعی در کنار شان داشته و از نوک پا تا فرق سر شان را با حجاب اسلامی بپوشانند و همراه با مردان دستار به سر چهره جالبتری به شهر ببخشند.

در کشور مسلمانی مثل افغانستان که صدها سال زنان مسلمان آن برای حفظ حجاب اسلامی و عفت شان جنگیده بودند شاید این مسئله پیش پا افتاده بود که بدن و حتی صورت شان را طبق دستورات اسلامی بپوشانند و در حقیقت این کاری بود که آنها همیشه و در طول زندگی شان انجام داده بودند اما برای یکعده زنان و دخترانی که تعداد شان کم هم نبود و برای یک زره بی حجابی می مردند و پوشیدن چادر را اهانت بزرگی به بدن شان میدانستند زندگی در مناطق تحت تسلط طالبان جهنمی بیش نبود  و همیشه هم همین دسته از زنان و دختران بودند که هر گونه خطری را بجان خریده و کوشش

می نمودند تا حد امکان صورت، دستها و پاهای (سپید شان) را به تعبیر پولیس مذهبی طالبان به نمایش بگذارند و همیشه هم همین ها بودند که طعمه و شکار پولیس امر به معروف و نهی عن المنکر که مثل اجل معلق در همه جا وجود داشتند شده و با بی رحمی تمام و در محضر عام چند ضربه شلاق را نوش جان می نمودند و فریاد مجامع بین المللی و سازمان های مدافع حقوق زنان را به آسمان بلند می نمودند.

و کریمه!

او جز دسته اول از زنان بود که من یکی هیچوقت او را بدون حجاب ندیده بودم و او همیشه پوشیدن حجاب را جز اساسات و افتخارات زن مسلمان می دانست و از اینکه او تمام بدن و صورتش را با حجاب بپوشاند هیچ مشکلی نداشت اما اینکه دختر معیوبی مثل او شغل اش را که یگانه دلخوشی باقیمانده او در زندگی بود از دست بدهد و خانه نشین شود چیزی بود که او را درهم شکسته بود و با وجود آنکه هنوز هم کریمه به خانه ما می آمد و ما با هم کتاب می خواندیم، حرف می زدیم و او کوشش می نمود خودش را شاد و خندان نشان بدهد من آثار این درهم شکستگی را به وضوح در چهره رنگ پریده و حرکات اش میدیدم.

نه تنها کریمه بلکه هزاران زن و دختر جوان دیگر که در اکثر موارد نان آور فامیل بودند و شوهران یا پدران و برادران شان را در سالهای جهاد علیه روسها و بعد سالهای جنگ مجاهدین از دست داده بودند یک چنین وضعیتی داشتند و آینده هیچ افق و روزنه روشنی را در مقابل آنها نمی گشود.  

اما این هنوز آغاز ماجرا و درامه سیاه طالبان بود.

بر خلاف مجاهدین ورود گروه طالبان به مناطقی که تحت تسلط شان قرار می گرفت همراه با صدای گلوله های تانک و راکت و کشتار مردم و خرابی خانه ها و به هوا رفتن خاک و دود به آسمان نبود اما آنها ارمغانی دیگری را با خودشان به همراه می آوردند.

آنها چهره شهر و مردمان آنرا عوض می نمودند. آنها یک شبه کمونیست ها، مجاهدین، جنایت کاران جنگی و کسانی که جنگ و آدم کشی آنها را به حیوانات درنده و وحشی مبدل نموده و خدا را به خدایی و بندگانش را به بندگی قبول نداشتند ظاهراً آدم، سر براه و ملا نمودند.

حالا اینکه باطن همه آدم ها را فقط خدا می داند و بس حرفی دیگری است.

طالبان تمام پسران جوان و کودکانی را که صدمات ناشی از جنگ از آنها چیزی جز یک نسل سرگردان، یاغی، پرخاشگر، ماجراجو و پر از خشم و نفرت بجا نگذاشته بود مجبور نمود که تمام شور و شرر جوانی و شرارت و شیطنت طفلی را در وجود شان بکشند. اکثریت آنها در خانه ها به بافتن قالین مشغول شده و عده کمی هم که عازم مکتب و یا پوهنتون می شدند مجبور بودند خود شان را مطابق به شریعت اسلامی و با سر و ضع و لباسی که برای هر طفل و پسر جوانی در نوع خودش قیامت کبری بود بیارایند و زمانی هم که یک نفر طالب را از صد قدمی می دیدند روح از قالب شان تهی می شد.

ادامه دارد....

 

 
 

مؤسس و مسؤول
سایت
محمد مهدی بشیر

سال تأسیس

۴ میزان ۱۳۸۶

  خورشیدی

26  سپتامبر 2007

  میلادی

Tel:0031644388706

spacer

spacer