.
spacer
بیاد داشته باشید که ۲۴ ساعت مستقل بوده ، مربوط هیچ گروه  و سازمان سیاسی در داخل و خارج کشور نمیباشد.

 

 
spacer
spacer
صفحه اول
افغانستان
سیاسی
تبصره بر خبر
معرفی چهره های فرهنگی
کتاب و کتابدوستان
مقالات جالب و پژوهشی
گفتگو ها
بیان حقایق
مسایل جهان و منطقه
طنز،نورانی ،ترجمان، بشیر
نمایشنامه ها
طنز
کارتونهای هژبر شینواری
آثار هنری بشیر بختیاری
باچه آزره تقدیم میکند
داستان
دنیای شعر و شاعران
اشعار حاجی محمد کاظمی
اشعار مرحوم استاد صابر هروی
اشعاراستاد غلام حیدر یگانه
اشعار قیوم بشیر
اشعار حشمت امید
اشعار انجنیر حفیظ اله حازم
اشعار نورالله وثوق
اشعار سجیه الهه احرار
اشعار فریده اکبری
اشعار صالحه وهاب واصل
اشعار محمد اسحاق " ثنا "
اشعار خواجه عبدالله احرار
اشعار نعمت الله پژمان
اشعار ودود فضلی
اشعار زهره صابر «هروی»
اشعار ظفر خان " اهتمام "
اشعار همایون شاه عالمی
اشعار و نوشته های سید محمد اشرف فروغ
جوانان
کودکان و نوجوانان
از دفتر خاطرات
معرفی کتابهای جدید
فرهنگ مردم
لهجه ها و اصطلاحات محلی
با کشور تان آشنا شوید
به مشکلات مردم توجه کنید
نقد بر کتاب ،مقالات، فلم و..
زن و زندگی - زن و مشکلات
جالب و خواندنی
مشاهیر جهان
هنری و فرهنگی
گزارشهای ولایتی
مطالب انتخابی و ارسالی شما

دوستان و نویسنده گان گرامی!

درصورتیکه خواسته باشید نوشته های تان در این سایت نشر شود میتوانید بعد از تیپ کردن آنرا از طریق

Word

به این ایمیل آدرس

mehdibashir@gmail.com

بفرستید

سایت ۲۴ ساعت از شما و در خدمت شماست.

استفاده از مطالب سایت ۲۴ ساعت با ذکر مأخذ آن آزاد است و ممانعتی ندارد

سایت ۲۴ ساعت را به دوستان تان ایمیل کنید تا آنها هم در مورد آن اظهار نظر کنند

قابل توجه نویسنده گان محترم !

مطالبی که برای نشر میفرستید و میخواهید که بنام مستعار نشر شود بهتر است خود را برای سایت ۲۴ ساعت معرفی کنید تا نوشته تان طبق میل تان نشرشود.

 

 
نگاهی تازه به نامريی ځواک
جلال نورانی
 
نگاهی تازه به نامريی ځواک

کابل - افغانستان
جلال نورانی
جلال نورانی
دهه شصت هجری شمسی يک برهۀ زمانې بغرنج، دلچسپ، شگفت انگيز  و پر حادثه در تاريخ معاصر افغانستان است. در اين دهه در سراسر کشور و به  خصوص در کابل ويرانی و سازندگی، بيم و اميد، اشک و لبخند، قهر و آشتی، فرار و استقرار، بی جايی و جابجايی، اعتماد و بی اعتمادی، انتيگونيزم و سازشها، راد مرديها و بی آزرميها، در کنار هم ديده ميشوند. درين دهه همه روزه ده ها جوان به حجله زفاف پا ميگذاشتند و ده ها جوان ديگر در گورهای پيدا و نا پيدای نامرادی سر به خاک می نهادند. روزانه ده ها دولی عروسان سپيد بخت و تابوت شهيدان جوان و نگون بخت بر شانه ها حمل می شدند.
همه روزه در خانه هايی، عروس نو و يا کودک نوزاد شمار اهل بيت را  افزون ميکرد و کشتگان و يا فراريان نيمه شب، از شمار خانواده ها ميکاستند. صدای ترانه ها و ترنم های تازه ساخت با غرش مسلسل ها و راکت های منفر شده و ترکيده با هم می آميختند. روزها  مردم از احوال هم جويا می شدند و شب ها پاسداران نام شب می پرسيدند.
شهر کابل به تدريج از باشندگان بومی و تحصيل کرده خالی و از روستائيان پناه آورده به  کابل انباشته می شد ولی سيماي « شهری» شهر بکلی روستايی زده نميگرديد، گويی ظرفيت های شهر نشينی پايان نداشت و روستايی زود شهری می شد
.
 مردم شهر در قطارهای نظامی و خود روهای زرهی هم سرباز و افسر وطنی ميديدند و هم زرد مويان چشم کبود را که زبانی ديگر داشتند.
دنيا تقابل دو ابر قدرت را به مشاهده نشسته بود و نام کابل چی که حتی خوست و پنجشير و کنر و سپين بولدک در سر خط اخبار رسانه های جهان بود.

در چنين دهه پر از تلاطم وضعيت سياسی وفرهنگی افغانستان نيز از بسی جهات دلچسپ و در خور مطالعه و پژوهش است. ابعاد سياسی اين دهه ،خصوصيات اجتماعی و نا مهای دولت مردان و سران  مبارزان مخالف اين دوره در نوشته های پژوهشگران بيشمار افغانی باز تاب يافته است. اما تا جاييکه من ديده ام، وضعيت فرهنگی اين دهه بسيار کم تبيين و تفسير شده است و هنوز کاوشهای ديگری را طالب است. جز معدودی از قلمزنان و چند پژوهشگر که به وضعيت فرهنگی اين دهه اشاراتی دارند، من تحقيق و بر رسی قابل ملاحظه ای را نديده ام.
در اين دهه انجمن نويسندگان و شاعران افغانستان  تعداد زياد کتاب به چاپ رسانيد. هم به زبان دری و هم به پشتو مجموعۀ اشعار، داستانها، نقدها و مقالات ادبی فراوان به چاپ رسيدند و  در آنطرف خط به ويژه در پشاور افغانهای قلمدار مهاجر تحرک ادبی گسترده داشتند. در داستان نويسی به زبان پشتو در داخل کشور، زرين انځور، بريالی باجوری  اسحاق ننگيال، اکبر کرگر، احسان آرينزی، لطيف بهاند، سليمان لايق، کمال الدين مستان، مصطفی جهاد، عبدالخالق رشيد و ديگران معروف بودند. همين گونه طنزهای منان ملگری و کاتب پاڅون شهرت داشتند. متاسفانه نگارنده جز چند داستان محدود از نويسندگان پشتو زبان و جز طنز های کاتب پاڅون  و ملگری چيزی را نخوانده بودم.
دريغ که در چند دهه بعد نيز نمونه هايی از ادبيات داستانی زبان پشتو در دسترسم نبودند.
با آمدنم به کشور در آغاز سال ١٣٨٨ متوجه شدم که تعداد فراوانی از مجموعه های طنز و داستان کوتاه در کشور(و بيرون کشور) به چاپ رسيده اند و در دسترس مردم قرار دارند.
طنزهای پشتو را بنا بر علاقمندی خاص خودم به اين نوع ادبی زودتر از نظر گذراندم.
باری از روی تفنن يک مجموعۀ کوچک داستانی پشتو را باز کردم. با خواندن دو سه داستان کوتاه اين مجموعه با تعجب بار ديگر به روی جلد آن نگاه کردم، ديدم که در روی جلد نوشته شده: « د لنډو کيسو ټولگه »

من که چند داستان نخستين را « طنز داستانی» تشخيص داده بودم، با کنجکاوی بيشتر به خواندن بقيه داستانهای اين مجموعه ادامه دادم. هر داستانی را که می خواندم ميديدم که يک طنز زيباست، يا حد اقل مايۀ کافی طنز را با خود دارد. خواندن داستانهای مجموعه را به پايان رساندم. بار ديگر به پشتی کتاب نگاه کردم. برايم عجيب بود که چرا نويسنده ننوشته است « د طنزونو مجموعه»؟
عنوان اين کتاب « نامريي ځواک » است و نويسنده آن « بازمحمد عابد» .
اين نکته نيز برايم عجيب بود که سه بزرگوار قلمبدست: سليم حيات، ستانه مير زهير و عارفه عمرلور بر اين مجموعه تقريظ هايی نوشته اند و هرکدام محاسن و معايب کتابرا نشان داده اند ولی هيچکدام به جنبه های طنز اين داستانها اشاراتی نکرده اند.
فکر ميکنم باد کردن «خرمن طنز»اين داستانها را دست تقدير به گردن من انداخته است.
بهر حال، من که حتی يک داستان اين مجموعه را هم خالی از چاشنی طنز نيافته ام، نگاهی خواهم داشت  کوتاه به قصه های بازمحمد عابد.
من با جناب زهير صاحب موافق هستم که نوشته است: « د عابد کيسې د موضوع له پلوه ډېرې ښې په زړه پورې او رياليستيکه بڼه لري او زموږ د ټولنې د ژونديو واقعيتونو يو ښکلی انځور دی. کرکټرونه يې هم د لنډې کيسې په تول پوره دي. د گونگو او بی ځايه کرکټرونو څخه په کلکه ډډه په کې شوې ده».

۱- برخې از قصه های مجموعۀ « نامريی ځواک »، داستانهای کوتاه و تعدادی از آنها داستانواره ها و يا طرح های داستانی اند. برخې از اين داستانها و حتی تعداد طرحها چنان مايه و ساختار دراماتيک دارند و اکشن ها در آن بحدی پرتحرک و پرکشمکش اند که يک سناريو نويس يا نمايشنامه نويس به سادگی می تواند از آن يک اثر دراماتيک و نمايشی بسازد. در هر يک از قصه های اين مجموعه، نويسنده بر يک ناهنجاری حمله می برد  و يک شخصيت نابکار ويا يک وضعيت نا جور و معيوب را نشانه ميگيرد. ( يک سنگپايۀ طنز) حملۀ او زياد خشمگينانه وجووينالی نيست. در آن استهزايی ملايم را آشکارا می توان ديد. و ما  ميدانيم که سنگپايه اساسی دوم در طنز، خنده و ظرافت است.
بازمحمد عابد د رهر پارچه  کوميزم واقعی را يا از طريق دراماتيک ( اعمال و برخورد های شخصيت ها) و يا از طريق زبان  بازی با کلمات، کنايه ها، طعنه ها، تجاهل عارفانه، شيوه گفتار خاص و يا ديالوگ هايی با مايه کوميزم لفظی، تامين می کند. به همين دليل است که من  بی چون چرا می پذيريم که اکثر داستانها و طرح های اين مجموعه- طنزهای خوب و در خور شده اند.

 ٢- به عنوان نمونه از لحاظ موضوعی چند داستان اين مجموعه را باز ميکنم:
در  داستان «مياصاحب» قهرمان داستان يک رياکار است. او در ميان مردم خود را به نام (مياصاحب) که يک لقب مذهبی است، مشهور ساخته است. با استفاده از اين نام ساختگی « ميا صاحب» او در ميان مردم عادی از احترام برخوردار می گردد. برای گذرانيدن « قاچاق کوچک» از سرحد او ترقند های خوبی را بلد است. اما برای عبور دادن مردم عادی و اموال شان از پوستۀ مجاهدين او دو تر فند را به کار می بندد. هم نمايش دينداری ( خواندن نماز بی وضو) و هم دادن رشوت به مجاهدين زير نام چنده.

 ٣- نويسنده مشت رياکاری « ميا صاحب» را طی يک ديالوگ اين گونه باز می کند:
« زه له مياصاحب سره په نيږدې سيټ کې ناست وم...... ما ترې پوښتنه وکړه چې مياصاحب تا خو په تورخم کې اودسماتی وکړ، ته چې هلته پر لمانځه ودريدې، اودس دې چيرته تازه کړی و؟ مياصاحب وويل: د ظالم بچيه، اودس خو لا څه کوې چې پر لمانځه کې مې هم څه نه دي ويلي. »

 ٤- البته بعد از ترسيم دراماتيک نماز خوانی  مياصاحب در برابر مجاهدين و بعداً جمع آوری پول ( چنده) برای مجاهدين و بخشيدن چادری که بروی آن نماز کرده همراه با پول به مجاهدين، ديالوگی که در بالا از آن تذکر دادم، از بار ايرونيک بسيار قوی برخوردار است. اگر عابد در ختم همان ديالوگ داستانش را به پايان می برد باز هم نوشته می توانست به حيث يک طنز داستانی قابل قبول باشد. اما عابد يک گره ديگر به داستان می اندازد و گويا ميخواهد قهرمان رياکار داستان خود را بيشتر افشا و بهتر تنبيه کند.
راوی داستان ( قهرمان دوم داستان) با نوشتن يک خط جعلی و تهديد آميز از سوی مجاهدين به ميا صاحب قهرمان اصلی را دچار ترس و وحشت فراوان می سازد. ميا صاحب از ترس از خانه بيرون نمی شود. ناله و فرياد سر ميدهد و قوده قوده ريش خود را می کند و می نالد. نويسنده (عابد) باافکندن اين گره دراماتيک قهرمان رياکار خود را به خوبی مالش می دهد و می کوبد. اما باز کردن اين گره بوسيله راوی داستان و پايان داستان، خجل شدن ميا صاحب است و حقير شدن وی ( جزای دوم ) که با آن نويسنده به اصطلاح دل خواننده را بر رياکار يخ می سازد.
داستان «او په کړس کړس مو وخندل» يک بافت زيبای کوميک دارد. از لحاظ کوميديو گرافی  آن را « کميدی وضعيت» می نامند. در اين داستان کدام پروبلم اساسی اجتماعی مطرح نشده است و برخورد های سطحی و عادی زندگی روزمره در آن به نمايش گذاشته شده است.
داستان « شيخ صاحب» رقابت اقتصادی دو قهرمان اصلی  شيخ صاحب و پير صاحب  را بررسی  می کند. اين داستان صحنه های کوميک و دراماتيک قوی دارد و از آن می توان يک فلم کوتاه داستانی ساخت.
به نظر من از لحاظ تاريخی ( سياسی اجتماعی) هم اين داستان دلچسپ است و به وضعيت اجتماعی تقيسم  نيمه قارۀ هند به دو کشور  هندوستان  و پاکستان در سالهای نخستين اين جدايی اشاره جالبی دارد.

٥-  بازمحمد عابد بسياری از داستانهای اين مجموعه را در غربت و مهاجرت ( بيشتر در پشاور) نوشته است. چه خوب است که عابد سوژۀ اکثر داستانها را از همين حوادث « افغان مهاجر» دست چين کرده است. اين گونه داستانها غير از لذت بخشی به خواننده عادی برای يک پژوهشگر و محقق نيز اهميت دارد. گذشته از آن خواننده افغان را از يک محيط ديگر و ناآشناتر آشنايی می بخشد. به گونه مثال در داستان « بې وخته اختر» به تفاوت های اندک شيوه های روزه داری، ختم قرآن و آداب مسجد در کابل و پشاور اگاهی می يابيم.
در داستان « د قربانۍ چمړې» عابد اشارات  طنز آميز دارد به حرص ملای  مسجد که چگونه منافع مادی، او را در مقابله با حاميان مجاهدين کشميری می کشاند.
ساختار نحوی زبان عربی به گونه ای است که در اکثر موارد خبر را قبل از مبتدا می آورند. ترجمه تحت اللفظی باحفظ ساختار نحوی جملۀ عربی  در زبان دری  غريب می نمايد  ومترجم دری زبان می تواند هنگام ترجمه از سيستم نحوی دری پيروی نمايد و مبتدا و خبر را به شيوه دری نظم بخشد. اما بسياری از ملا ها هنگام ترجمۀ احاديث و متون عربی به دری همان ساختار نحوی عربی را در ترجمه به کار می گيرند.
عابد با آوردن جملات ملای خود ( قهرمان داستانش) به گونه عربی جنبه طنز آميز داستان را بيشتر می سازد. در اين داستان ملای مسجد می گويد:
«....... ورکړئ غوښې د قربانۍ په ارواحو د انبييا وو کرامو او په ارواحو د مور او پلار خپل ، غربا او مساکينو ته او ورکړئ چمړې د قربانۍ طالبانو ته د مسجد خپل چې واخلي پرې کتابونه د فقې او علم د دين خپل.»

٦- بازمحمد عابد برای ترسيم بهتر وضعيت ( مکان- زمان و جو و فضای داستان) در مواردی که لازم بوده اصطلاحات معمول در پشاور را که در محيط ساير پشتو زبانان افغانستان مروج نيست، نيز آورده است. حتی در بعضی جا ها کلمات و حتی جملات اردو را هم آورده است.

٧-  در داستان « مبارکه شپه» که در آن طنزی قوی موج می زند، قهرمان داستان که يک نوازندۀ فقير افغان است به چنگ پوليس پاکستان می افتد و سيمايی که از پوليس پاکستان بدست می دهد همان سيمايی است که هر مهاجر افغان در پشاور با وی برخورده است.
اشتباه و غلط فهمی بن مايۀ بسيار نيرومند کوميدی های معروف جهان بوده است.  در طبيب اجباری مولير، و مفتش گوگول که دو درامۀ بسيار معروف جهان است، اين بن مايه و کشمکش های ناشی از آن، بدنۀ اصلی درام را می سازد.

  ٨ - بازمحمد عابد اين Theme يا موضوع اساسی کميدی را در داستان « شکست » به کار گرفته  است. محيط زيست مخلوط « هندو ، سکهـ   ومسلمان » در سه کشور هند ، پاکستان و افغانستان به کثرت ديده ميشوند. در اين داستان قهرمان داستان با اشتباه گرفتن هندو و مسلمان و کتاب های مقدس شان در وضعيت کوميک د راماتيک قرار ميگيرند که چنين اشتباهی اغلب اتفاق می افتد و وضعيت کوميک ايجاد می نمايند.
عابد در داستان«Yahoo.com  » نيز از اينTheme  بهره جسته است. منتهی در اين داستان اشتباه و غلط فهمی در ساحه ديگر ( ميان زن و شوهر) مطرح ميگردد و کميدی می آفريند.
يکی از طنزهای قوی مجموعه مورد بحث من زير عنوان « گټه» شايد برای خوانندۀ افغانی که هيچوقت در پاکستان مهاجر نبوده زياد مفهوم نباشد. در اين طنز يک وضعيت معين و مخصوص در پشاور و شايد هم در ساير نقاط صوبه سرحد بررسی شده که در افغانستان معمول نيست و آن فعاليت های گروپ های « تبليغ دينی » است که برای مدت های معين به سفرهای تبليغی می روند و از هر سفر بنا بر مدت معين تبليغ مفتخر به القابی می شوند. در اين فعاليت خاص تبليغی اصطلاحاتی  مروج است که برای ما افغانها نا آشنا به نظر می رسند، مانند: « سه روزه »، « شب جمعه»، «چهله» ، « چهارماهه»، « سال» و « تمام عمر ».
شموليت در هر کدام از اين دوره های تبليغی برای«سالک» عزت و احترام و اعتبار و حتی لقبی را نصيب می گرداند. به گونه مثال اجرای کنندۀ چهارماهه ميتواند به لقب « امير صاحب »  ملقب گردد.

قهرمان داستان عابد که « کرامت الله » نام دارد و در ميان همسالان او را از سر تحقير«کرامتی» می نامند، تشنۀ نام و لقب است. از هيجان و اشتياق لقب، او يک شبه رۀ دراز را می پيمايد. به عوض « سه روزه » و چله راساً شامل گروه تبليغي « چهارماهه » می شود. او بعد از سفر دراز تبليغی متوجه می شود که دختر و پسر او در غيبت او بی سر شده اند و خيلی چيزها را از دست داده است. گذشته از آن خودش هم نمی تواند بنا بر مقضای « چهارماهه » از تماشای تلويزيون و مسابقات کرکت صرف نظر کند و از اين ناحيه مورد انتقاد است. اما به هر حال او لقب « امير صاحب» را کمايی کرده و ديگر او را « کرامتی» می گويند. کرامت به همين لقب بلند بالا دل خوش می کند.

٩ - عابد در اين طنز نشان مې دهد که شامل شدن در اين گروه های تبليغی هيچ شرايط و لوازمی ندارد. چرسی و بنگی و بيخران از قواعد حتی ابتدايی دين نيز می  توانند « تبليغی » شوند.
شايد عابد با اين طنز از مروج شدن اين شيوه در کشورش افغانستان هشدار می دهد و همين « نارسايی » بزرگ يعنی عدم اطلاع « تبليغيان» از اساسات دين را برجسته می کند و تاکيد می نمايد که انگيزه بسياری از فعاليت های ظاهراً دينی فقط شهرت طلبی است و بس.
به صورت عموم بازمحمد عابد در کتابش ديد قوی انتقادی دارد، همراه با زهر خند و حتی نيشخندی غم انگيز.
همين نگرش ايرونيک Ironic عابد سبب آن شده است که از تکنيک های Irony، طعنه Sarcasm و نقاب برداری Unmasking بيشتر استفاده نمايد.

 ١٠ - زبان عابد همان گونه که زهير صاحب هم اشاره کرده است ساده و شيرين است.
عابد بازی با کلمات را هم بکار گرفته و برخی از لغات را به همان تلفظ معمول روزمره آورده است مانند: تالی (طالع) صيب ( صاحب)، بانه ( بهانه) و . . . .  قهرمان های داستان او هر کدام زبان خاص طبقه و قشر خود را دارند. محترم عابد و نيز، همان گونه که گفتم، سه تقريظ نويس کتابش، بر طنز بودن داستانهای اين مجموعه تاکيد و حتی هيچ اشاره يی ندارند. ولی من به صراحت اعلان می کنم که :
طنز پردازان گرانقدر زبان پشتو!
بازمحمد عابد بدون دق الباب وارد تالار طنز تان شده است. دست او را بفشاريد و مقدمش را به فاميل طنز پشتوی افغانستان گرامی بداريد.
به اميد شگوفان شدن هر چه بيشتر هنر طنز پردازی در زبان های رسمی و ملی ما و قد افراشتن سيماهای تازه در طنز پشتوی افغانستان.
رويکردها:
١-  نامريی ځواک، ص  ( مقدمۀ انجينر ستانه مير زهير)
٢-  برای درک کميدی شخصيت و کميدی وضعيت رجوع کنيد به کتاب " هنر نگارش کمیدی تلويزيونی شوارتس لو، ترجمۀ جمال ال احمد ص ٦٥.
٣ -  چنده - اين اصطلاحی است که در  زبان اردو برای جمع آوری پول جهت امور خيريه معمول است.
٤-  نامريی ځواک، ص ١٢
٥-  همانجا، ص ٢١
٦-  همانجا، ص ٤٠
٧-  در ادبيات ما با صنعت ملمع آشنايی داريم. در طنز پردازی، در جاهايی که لازم است، آوردن کلمات زبان ديگر مجاز است و اين يکی از تکنيک های طنز سازی به شمار ميرود.
٨-   درامه های طبيب اجباری مولير و مفتش گوگول سال ها قبل در افغانستان ترجمه شده و به نمايش گذاشته شده اند. ترجمۀ فارسی اين درامه ها را ميتوان دستياب کرد.
٩-  نامريی ځواک، ص  ٢٧
١٠-  از Irony، Sarcasm و Unmasking و ساير شگردهای طنز پردازی من در کتاب «هنرطنز پردازی» به تفصيل بحث کرده ام.

 
 

مؤسس و مسؤول
سایت
محمد مهدی بشیر

سال تأسیس

۴ میزان ۱۳۸۶

  خورشیدی

26  سپتامبر 2007

  میلادی

Tel:0031644388706

spacer

spacer