.
spacer
مطالبی که در این صفحه نشر میشود عقاید نویسنده گان محترم آن است و نظر ۲۴ ساعت نمیباشد.
 
spacer
spacer
صفحه اول
افغانستان
سیاسی
تبصره بر خبر
معرفی چهره های فرهنگی
کتاب و کتابدوستان
مقالات جالب و پژوهشی
گفتگو ها
بیان حقایق
مسایل جهان و منطقه
طنز،نورانی ،ترجمان، بشیر
نمایشنامه ها
طنز
کارتونهای هژبر شینواری
آثار هنری بشیر بختیاری
باچه آزره تقدیم میکند
داستان
دنیای شعر و شاعران
اشعار حاجی محمد کاظمی
اشعار مرحوم استاد صابر هروی
اشعاراستاد غلام حیدر یگانه
اشعار قیوم بشیر
اشعار حشمت امید
اشعار انجنیر حفیظ اله حازم
اشعار نورالله وثوق
اشعار سجیه الهه احرار
اشعار فریده اکبری
اشعار صالحه وهاب واصل
اشعار محمد اسحاق " ثنا "
اشعار خواجه عبدالله احرار
اشعار نعمت الله پژمان
اشعار ودود فضلی
اشعار زهره صابر «هروی»
اشعار ظفر خان " اهتمام "
اشعار همایون شاه عالمی
اشعار و نوشته های سید محمد اشرف فروغ
جوانان
کودکان و نوجوانان
از دفتر خاطرات
معرفی کتابهای جدید
فرهنگ مردم
لهجه ها و اصطلاحات محلی
با کشور تان آشنا شوید
به مشکلات مردم توجه کنید
نقد بر کتاب ،مقالات، فلم و..
زن و زندگی - زن و مشکلات
جالب و خواندنی
مشاهیر جهان
هنری و فرهنگی
گزارشهای ولایتی
مطالب انتخابی و ارسالی شما

دوستان و نویسنده گان گرامی!

درصورتیکه خواسته باشید نوشته های تان در این سایت نشر شود میتوانید بعد از تیپ کردن آنرا از طریق

Word

به این ایمیل آدرس

mehdibashir@gmail.com

بفرستید

سایت ۲۴ ساعت از شما و در خدمت شماست.

استفاده از مطالب سایت ۲۴ ساعت با ذکر مأخذ آن آزاد است و ممانعتی ندارد

سایت ۲۴ ساعت را به دوستان تان ایمیل کنید تا آنها هم در مورد آن اظهار نظر کنند

قابل توجه نویسنده گان محترم !

مطالبی که برای نشر میفرستید و میخواهید که بنام مستعار نشر شود بهتر است خود را برای سایت ۲۴ ساعت معرفی کنید تا نوشته تان طبق میل تان نشرشود.

 

 
هوس رهبر
سید همایون شاه (عالمی)
سید همایون شاه (عالمی)
هوس رهبر
 
سید همایون شاه (عالمی)
اول سرطان ۱۳۸۸ ه ش
وزیر اکبر خان مینه
کابل - افغانستان
********
وای که این ملک  چه  بیسر شده 

عالم  و نادان  همه   رهبر    شده

دزد  رباید   سکه    را   از  گدا

قصر  چو   اعمار   کند   پُر   بها

کرده  ز قانون    چنان   انحراف

تا سخن    خویش  کند پُر  ز لاف

بسکه وکیل  دیده  کسان ساده  لو

کسب  کند  رای   به   دیگ  پلو

کثرت  پول    آنچه    قباله    کند

ملک  کسان  را   به  حواله   کند

کشور   ما  کشمکش      خائنان

مردم   بیچاره   پی   آب  و نان

آن یکی نخلست چه فرسوده حال

در پی  قدرت شده همچون  شغال

آن  دگرش  بود  به دزدی  شهیر

بخت   سیاهش شده  امروز  شیر

عقل و بصر نیست بسر ها  کمی

گرگ کجا ؟  با رمه   شد  همدمی

ای که به سر کرده ی تاج  زری

هیچ   بدانی  کمی   از  داوری ؟

هیچ  بدانی   ز حساب    فلک

خویش بیندازی  چرا ؟  در  تلک

آنکه  نفهم است و بداند که هست

ز احمق  نا فهم به چندان   بهست

وآنکه نفهم است و نداند که هست

وای  بر آن  مدعی  خود  پرست

حلقه ی زنجیر هوس  محکمست

ملت  بیچاره ی  ما   را  غمست

رهزنی  امروز  شده    بر   ملا

پایه ی  دزدی   که   ندارد   بقا

رشوه  ستانان که به  دفتر  شدند

خائن و  مغرور  چه  بی سر شدند

چوکی به هر جاست بهمراه  قهر

آنکه رجوع  کرده بخوردست  زهر

دفتر خود را  چه   تجمل  کنند

لیک  به  هر  کار    تغافل  کنند

نیست  سواد و همه در مانده اند

رشته یی   تحریر   پراکنده  اند

آن  دُر  دری  شده خر مهره ی

نیست  ز   املا  خبری  ذره ی

هر چه نوشتند و به  انشاء رسید

پیش رئیس ماند  به امضاء  رسید

نیست  جدا  یک خبر از   مبتدا

نقطه  گذاری   تو    بیابی  کجا؟

نیست سوالیه  و  یا  کامه   بین

صفحه به  یک جمله  نویسد  چنین

بسکه  زبانها   به هم     آمیختند

رنگ  به  روی  ورقی   ریختند

معنی و مطلب همگی  گم   شده

جو  ز جواری   همه   گندم   شده

هیچ کسی   پیرو  قانون   نیست

جز جگر ما جگری خون نیست

هست چرا؟ تشنه ی قدرت همه

بسته  بسی  چشم   بصیرت   همه

جامه بپوشند همه رنگ   رنگ

ظاهر  افرشته  به  باطن  پلنگ

رفت  حیّا  از  رخ  مردم چرا؟

حیله   و  نیرنگ   چو   آب   بقا

ظالم  و مظلوم  چشم  پاره  شد

گوهر ما در صدفش  خاره   شد

گوهر ما  بود   وقار  و  شرف

شغل گدایی   بربود   از    کنف

نیست   ز  آثار بزرگان  خبر

پُر ز نگین گشته  زری طوق خر

مردی کجا؟ آن ره مردان نماند

جز غم  و  اندوه   یتیمان   نماند

دست گدایان به همه  شد  دراز

تا   ز  تملق   شده   در   امتیاز

وای به حال  دل    بیچارگان

فقر  برَد  قوت  دست  و  عنان

نشنود  آواز    فقیران   کسی

کوته زبان  مانده   چنان بی  بسی

مردم  نا دیده به قدرت  رسید

هر چه بدید زود  به حلقش   کشید

گو برو و بیش به غفلت  بمان

آه  یتیم   سخت   بگیرد   بدان

دولت وقدرت  که نماند  بکس

مال  ز حلق تو   برآرد   هوس

این  سخن  پند بزرگان  بود

آنچه  بکردی  به  تو مزد آن  بوَد

بیخردان   راه   ِ تجمل   زدند

سان  سپیدی  دوگزی  می برند

ملت  ما هیچ  (همایون) نشد

هیچ  تسلی دل پُر خون نشد

 
 

مؤسس و مسؤول
سایت
محمد مهدی بشیر

سال تأسیس

۴ میزان ۱۳۸۶

  خورشیدی

26  سپتامبر 2007

  میلادی

Tel:0031644388706

spacer

spacer