.
spacer
مطالبی که در این صفحه نشر میشود عقاید نویسنده گان محترم آن است و نظر ۲۴ ساعت نمیباشد.
 
spacer
spacer
صفحه اول
افغانستان
سیاسی
تبصره بر خبر
معرفی چهره های فرهنگی
کتاب و کتابدوستان
مقالات جالب و پژوهشی
گفتگو ها
بیان حقایق
مسایل جهان و منطقه
طنز،نورانی ،ترجمان، بشیر
نمایشنامه ها
طنز
کارتونهای هژبر شینواری
آثار هنری بشیر بختیاری
باچه آزره تقدیم میکند
داستان
دنیای شعر و شاعران
اشعار حاجی محمد کاظمی
اشعار مرحوم استاد صابر هروی
اشعاراستاد غلام حیدر یگانه
اشعار قیوم بشیر
اشعار حشمت امید
اشعار انجنیر حفیظ اله حازم
اشعار نورالله وثوق
اشعار سجیه الهه احرار
اشعار فریده اکبری
اشعار صالحه وهاب واصل
اشعار محمد اسحاق " ثنا "
اشعار خواجه عبدالله احرار
اشعار نعمت الله پژمان
اشعار ودود فضلی
اشعار زهره صابر «هروی»
اشعار ظفر خان " اهتمام "
اشعار همایون شاه عالمی
اشعار و نوشته های سید محمد اشرف فروغ
جوانان
کودکان و نوجوانان
از دفتر خاطرات
معرفی کتابهای جدید
فرهنگ مردم
لهجه ها و اصطلاحات محلی
با کشور تان آشنا شوید
به مشکلات مردم توجه کنید
نقد بر کتاب ،مقالات، فلم و..
زن و زندگی - زن و مشکلات
جالب و خواندنی
مشاهیر جهان
هنری و فرهنگی
گزارشهای ولایتی
مطالب انتخابی و ارسالی شما

دوستان و نویسنده گان گرامی!

درصورتیکه خواسته باشید نوشته های تان در این سایت نشر شود میتوانید بعد از تیپ کردن آنرا از طریق

Word

به این ایمیل آدرس

mehdibashir@gmail.com

بفرستید

سایت ۲۴ ساعت از شما و در خدمت شماست.

استفاده از مطالب سایت ۲۴ ساعت با ذکر مأخذ آن آزاد است و ممانعتی ندارد

سایت ۲۴ ساعت را به دوستان تان ایمیل کنید تا آنها هم در مورد آن اظهار نظر کنند

قابل توجه نویسنده گان محترم !

مطالبی که برای نشر میفرستید و میخواهید که بنام مستعار نشر شود بهتر است خود را برای سایت ۲۴ ساعت معرفی کنید تا نوشته تان طبق میل تان نشرشود.

 

 
ادبیات دری

تاریخ نشر جمعه ۲۴سنبله  ۱۳۹۱  - ۱۴ سپتامبر ۲۰۱۲ هالند

 سید همایون شاه (عالمی)

۱۴سپتمبر ۲۰۱۲ م

افغانستان 

سید همایون شاه عالمی
سید همایون شاه عالمی

ادبیات دری

قسمت سوم

اصول نویسندگی

******

و اینک بخش سوم کتاب اصول نویسندگی را که آقایی عبدالقیوم (قویم) نگاشته اند و پسر شان آقایی فهیم (قویم)  به چاپ رسانیده اند، به دسترس علاقمندان قرار میدهیم.

بخش سوم

مطالبی در بارۀ نویسندگی

مقصود از نویسندگی یا نگارش، اتخاذ روشنی است که بر اساس آن یک نوشته، اعم از مقاله، گزارش، مکاتیب اداری و رسمی، پیشنهاد ها و امثال آن ، به صورت درست و عاری از نواقص و غلطی صورت میگیرد، با آنکه در این مورد یک رهنمود قطعی را به مشکل میتوان ارائه کرد و نویسندگان، روشهای متفاوتی خواهند داشت، با آنهم میتوان به بعضی موارد اشاره نمود:

مرحلۀ اول، فرا گیری شیوۀ خط یا راه و رسم درست نویسی حرفها و کلمه ها و مراعات قواعد فصل و وصل آنهاست که ما در بخش مسائل املائی بعضی موارد را متذکر شدیم.

مرحلۀ دوم ، مرحلۀ فراگیری و آموختن قواعد نگارش یا کتابت و انشاء است، اعم از مقاله نویسی ، گزارش نویسی یا نوشتن مکتوب های رسمی و اداری و غیره.

اگر نویسندگی را به معنی ِ عمل کسی که مینویسد بگیریم، هرکس را که بنویسد، اگر چه نوشتۀ او بسیار عادی هم باشد، (او را) نیز نویسنده باید خواند. در این صورت نویسندگی کار دشوار نیست . چنین نویسندگی شاید بتواند با آموختن الفبا و داشتن مختصر خطی که خواندنی باشد، میسر گردد.

اما در اصطلاح این گونه اشخاص را نویسنده خواند، نویسنده کسی را میتوان گفت که معانی و مطالبی در ذهن دارد و آنرا به طریقی مینویسد که همه به خواندن نوشتۀ او رغبت میکنند و از آن لذت میبرند. معنی نویسنده در عرف باز از این هم خاص تر است، کسیکه کتابی در نجوم بنویسد، اگر چه که اصول این علم را درست بیان کرده باشد و نکته های تازه یی در آن به میان آورده باشد، نویسندۀ هنرمند نیست، منجم است.

مؤلف کتابهای تأریخ و جغرافیا و فزیک و کیمیا را هم، نویسندۀ هنرمند نمیخوانند ، عنوان این نویسندگان " مؤرخ"  " فزیک دان "  " کیمیا دان " است.این ها کسانی اند که به فن نویسندگی آشنایی دارند نه به هنر نویسندگی.

   پس نویسندگی هنر خوب و زیبا نوشتن است. در نوشته هاییکه « مطلب» صریح و ثابت است و بر حسب ذوق و سلیقۀ هر کس تغییر پذیر نیست، اندیشۀ نویسنده مجال جولان ندارد و هنر نویسندگی به این ارتباط میدارد که نوشته درست و ساده باشد تا خواننده هر چه زود تر  و بهتر مقصود را دریابد، اما آنجا که مراد بیان اندیشه و خیال خاص نویسنده است، میدان فراختر و مجال عرض هنر بیشتر است. نویسنده به معنی خاص کسی است که اندیشه یا خیالی در سر دارد که می پندارد در سر دیگران نیست  و این ساختۀ ذهن خود را به وسیلۀ نوشتن به دیگران انتقال میدهد . به این معنی نویسنده ایجادگر است، یعنی چیزی به وجود می آوَرَد. یا به عبارت دیگر ، اجزایی را ترکیب میکند و از آنها صورتی میسازد که پیش از آن نبوده است . به موجب این تعریف است که نویسنده ، « هنرمند » شمرده میشود، زیرا این تعریف هنر در مفهوم نو آوری مندمج است.

     اما نویسندگی نیز مانند همۀ هنر های دیگر دو جنبه دارد که یکی معنی و دیگری صورت آن است. معنی اندیشه و خیالی است که ذهن هنرمند به وجود آورده و صورت الفاظی است که برای بیان آن اندیشه و القای آن به ذهن دیگران به کار رفته است.

پس در نویسندگی اهمیت لفظ و معنی یک امر مشهود است و این دو با هم رابطۀ نا گسستنی دارند ، با این وجود این پیوند باهمی ، اهمیت معنی بارزتر است . پس در نوشتن هنرمندانه باید به معنی اهمیت بیشتر داد. اگر چنین نباشد و تنها لفظ و عبارت زیبا باشد، بدون معنی خوب لفظ و عبارت زیبا چندان مؤثر نیست. هنر بیان کردن یک حادثه و یا شرح هنری یک واقعه در نوشته در اثر ممارست و تمرین میتواند بهتر شود. برای خوب نوشتن ، نویسنده ناگزیر است به زبانیکه مینویسد، تسلط کافی داشته باشد، یعنی به کار برد درست کلمه ها و ترکیب آنها در جمله و کلام تسلط داشته باشد، قدرت و تناسب کلمه ها را تشخیص بدهد باید بداند که کدام کلمه را در کدام بافت به کار ببرد تا مقصودش بهتر و مؤثرتر افاده شود. نه تنها به فراگیری لغات از فرهنگها نمیتوان کار نویسندگی را به جای رسانید، بلکه لازم است هویت هر کلمه را با بار معانیی که دارد و لازم می افتد از یکی از بار های معنایی استفاده به عمل آید، شناخت. از استعمال کلمه های نا مأنوس باید خود داری کرد، تا سرعت انتقال معنی آسان شود.

      نباید فراموش کرد که نوشتن مکتوبهای رسمی و اداری و گزارش و همین قبیل نوشته های دیگر، با نوشتن مقاله های ادبی و تحقیقی فرق دارد، کلمه ها، جملات و ساختمانهای نوشتارییکه در مکاتیب اداری به کار میرود و تعبیرها و توضیحاتیکه در آنها بازتاب مینماید ، با تعبیر ها و توضیحات مقاله های ادبی همسان نمیتواند باشد، زیرا در مقاله های ادبی ممکن است ، یک کلمه حاوی چند معنی باشد، اعم از معنای حقیقی و مجازی. ولی در نوشته های اداری باید کلمات به معنی مشخص و صریح به کار رود تا مفهوم آن و موضوعات آن برای خواننده و مرجع گیرندۀ آن ، معلوم باشد و آنها را به سرگردانی و ابهام نکشاند و اجراآتی که در قبال صدور آن مکاتیب مقصود است، به نحوی صحیح انجام یابد.

       ولی همچنانی که قبلاً گفتیم ، دستیابی به هنر نویسندگی به معنی خاص و کسب مهارت در فن نوشتن است که مستلزم استعداد و کوشش و تمرین فراوان و اندوختن معلومات و مطالعات کافی میباشد که آنرا میتوان مرحلۀ سوم نویسندگی خواند.

روش کار آموزی در نگارش:

بهترین روش کار آموزی در آغاز کار نگارش آنست که کار آموزان، به رهنمایی و مساعدت شخص وارد در این فن ، از متن های زبان ، اعم از کتب و مجلات استفاده کنند، آنها را به طور دقیق مورد مطالعه قرار دهند و خلاصۀ کتابهای خوانده شده را بنویسند و در این کار به حدی مداومت را در نظر بگیرند که تا به سهولت نوشته یی را انجام بدهند .

          یک مسأله قابل تذکر اینست که میان سخن گفتن و نوشتن فرق موجود است. به قول بعضی از محققان ، نوشتن از سخن گفتن دشوارتر میباشد. شخصی در حین سخن گفتن، مقصود خود را به طرف مقابل بیان میکند. اگر وی آنرا بخوبی درک نکرد ، باز آنرا روشنتر بیان میکند ، و بالاخره مخاطب، سخن گوینده را میفهمد، اما نوشته یی که بجایی فرستاده میشود، باید دقت کنیم که آن نوشته قابل فهم و رسا باشد و بتواند مقصود اصلی را به درستی و وضاحت انعکاس دهد، چه خودمان همراه نوشته نمی رویم تا آنرا به شخص مطالعه کننده توضیح بداریم. پس در نوشتن باید دقت زیاد صورت گیرد. برای رعایت درست نویسی چند مطلب را میتوان در نظر گرفت:

۱-  دقت در انتخاب قلم ، کاغذ و سایر وسایل

۲-  دقت در انتخاب الفاظ مناسب و رسا، گزینش و انتخاب ترکیبات بهتر و پرهیز کردن از کاربرد کلمه های مشکل و مغلق.

۳-  رعایت املای درست کلمه ها و ترکیبات از نظر قواعد املائی و رعایت قواعد فصل و وصل آنها بر مبنای شیوۀ خط.

۴-  پیروی از دستور زبان و اصول جمله بندی، پاراگراف نویسی . سایر قواعد درست نویسی و پرهیز کردن از کلمه های نامأنوس و غیر متداول.

۵-  کوشش به عمل آید تا جملات بسیار دراز نوشته نشود، زیرا در این صورت درک مفهوم آن دشوار میگردد.

۶-  کوشش شود تا از بکاربردن صفات و قیود زاید و پشت سر هم آوردن مضاف و مضاف الیه جلوگیری به عمل آید؛ زیرا پشت سر هم آوردن اضافات گاهی خواندن را مشکل میسازد.

۷-  در لحن نوشته اقتضای حال و مقام در نظر گرفته شود.

۸-  در درخواستی ها و پیشنهاد ها، افعال مبتنی بر خواهش و تقاضا را در شکل غایب نوشتن مناسب تر میباشد؛ مثلاً به جای « به عرض میرسانم» به « عرض میرساند» و به جای « امر فرمایید» ، « امر فرمایند» بهتر میباشد.

۹-  مراعات شیوۀ کوتاه نویسی و پرهیز کردن از اطناب غیر ضروری.

۱۰-  به کار بردن دلائل معقول برای توضیح مقصود و استفاده از سوابق جهت روشن شدن مطالب.

۱۱-  دقت در چگونگی مقدمه چینی و نتیجه گیری و بیان کردن مطلب اصلی و دوری جستن از حاشیه رَوی.

۱۲-  رعایت اصول تنقیط و حاشیه گذاری.

۱۳-  دقت در پاکنویس کردن و مراعات و خوانا نویسی و حک و اصلاح مطالب نوشته شده.

۱۴-  جلوگیری از عدم تذکر افعال ، در جایی که آوردن ضرور است.

این عمل هم در مقاله های ادبی و تحقیقی و هم در مکاتیب اداری و رسمی قابل توجه میباشد؛ مثلاً اگر در مکتوبی نوشته شود که « نامۀ شماره عــــ /   / واصل و مینگارد» بعد از کلمۀ واصل، یک فعل اضافه شود، مثلاً « .... واصل شده و مینگارد» در غیر آن ترکیب جمله درست نیست و فعل «مینگارد» که در آخر جمله آمده است، با کلمهء «واصل» پیوند نمیدارد.

اکنون بعضی از این موارد را اندکی بیشتر به تفصیل بیان میکنیم:

۱-  برای نوشتن یک مقالۀ ادبی یا تحقیقی یا تهیه گزارش از کار های انجام شده ، حسب تقاضای مراجع مربوط یا مکاتیب رسمی و اداری ، باید از کاغذ مناسب با قطع مناسب استفاده کرد. بهتر است از میان رنگها در تحریر چنین مدارک، از رنگ آبی و سیاه کار گرفته شود تا فوتوکاپی آن به آسانی و وضاحت صورت گیرد.

۲-  دقت در انتخاب الفاظ مناسب و ترکیبات بهتر، یکی از موارد قابل توجه در نوشته است. برای هر معنی و مفهوم ذهنی، شاید چند لفظ وجود داشته باشد که از آن میان ، یکی رساتر و روشنتر برای نوشتن مقاله یا مکتوبی است که ما مشغول نوشتن آن هستیم. نویسنده باید در گزینش و انتخاب کلمه ها برای بافتهای نوشتاری، مهارت و ممارست داشته باشد و یا بکوشد این مهارت را در نتیجۀ تمرین متمادی پیدا کند.

۳-  املای صحیح کلمات و درست نویسی حرفها و ترکیبها به منزلۀ نخستین است و نباید آن را کم اهمّیت تلقی کرد. بدین سبب آموختن املای صحیح کلمات یک امر قابل توجه به حساب میرود. اگر حین نوشتن مطلبی املای درست یک کلمه دقیقاً در ذهن خطور نکند ، پس لازم است به جای آن کلمه ، معادلش به کار برده شود.

       غلطی املائی در هر نوشته، بیش از هر نقیصۀ دیگر تأثیر ناخوشایند به جا میگذارد. بر علاوه مراعات قواعد فصل و وصل کلمات ، دقت در گذاشتن نقطه های حروف در جای خود شان، پرهیز از افزودن و کاستنن دندانهای حروف و کلمات و سرانجام خوانانویسی، کار بس قابل توجه در نگارش است.

۴-  پیروی از دستور زبان و اصول جمله بندی و سایر قواعد، از اهمیت زیاد برخوردار میباشد. شکی نیست که در هر زبان این اصول خصوصیات جداگانه یی دارد و دسترسی به آنها در اثر دقت و ممارست کاریست آسان. با رعایت اصول جمله بندی میتوان جای فاعل، مفعول و فعل را در جملات مشخص کرد. واضح است که ارکان جمله ، فاعل و فعل است و از اجزای جمله مفعول میباشد، به تعبیر دیگر فاعل مسند الیه و فعل مسند نامیده میشود. فاعل یا مسند الیه کسی یا چیزی است که عملی یا حالتی را به آن نسبت میدهند و یا از آن سلب مینمایند و فعل یا مسند عمل یا حالتی است که به کسی یا چیزی نسبت داده میشود و در هر جمله هر فاعلی را فعلی و هر فعلی را فاعلی است. بعد از ارکان جمله ، اجزای جمله داری اهمیت متعدی بودن فعل، حضورش در جمله ضرورت پیدا میکند. موارد ذیل قابل تذکر است:

الف) طرز جمله بندی:

 در زبان دری اصل کلی آنست که در هر جمله رکن اول واصلی جمله، یعنی فاعل یا مسند الیه در آغاز جمله و رکن دوم ، یعنی فعل یا مسند در پایان جمله قرار میگیرد و اجزای جمله، یعنی مفعول و وابسته های دیگر، به ترتیب اهمیت بین دو رکن جمله ، یعنی فاعل و فعل آورده میشود. اما در شعر این ترتیب رعایت شده نمیتواند.

ب) چگونگی مطابقت فعل با فاعل:

 فعل در زبان دری از نظر مفرد یا جمع بودن، در صورتی با فاعل خود مطابقت میکند که فاعل از جانداران باشد؛ مانند: عالم همواره محترم است.

علما همواره مورد احترام هستند. یا هر پرنده یی آشیانه میسازد. همه پرنده ها آشیانه میسازند. اگر فاعل جاندار نباشد؛ گاهی میتوان فعل را با آن در مطابقت آورد، مخصوصاً در صورت جمع؛ مانند: سنگها از بالای کوه فرو میریزند ( یا میریزد) در صورت مفرد بودن ، این تطابق طبعاً وجود دارد.

گاهی چیز های بی جان را در مقام تشبیه ، استعاره و کنایه و مجاز در ردیف جانداران قرار میدهند و فعل را بآن در مطابقت می آورند؛ مانند: جویبار ها زمزمه میکنند، روز ها و شب ها شتابان از پیی هم گذشتند.

ج) حذف فعل در جمله :

هر جمله دارای یک فعل است و تعداد جمله های یک عبارت را از تعداد فعلهای آن تشخیص میدهیم. اما در زبان دری از قدیم رسم چنین بوده است که برخی از فعل ها را به قرینۀ لفظی یا معنوی حذف میکنند. قرینه لفظی فعلی است که در جمله های قبلی و گاهی در جمله های بعد آمده باشد و قرینۀ معنوی، معنی و مفهوم کلی جمله است بنا بر عرف معمول زبان. مثال قرینه لفظی را در مطلب ذیل از گلستان سعدی مییابیم:

« منّت خدای را عَزّ و جَل که طاعتش موجب قربت است و به شکر اندرش موجب نعمت. هر نفسی که فرو میرود ممد حیات است و چون برمیآید مفرح ذات....»

طوری که ملاحظه میکنیم فعل «است» دو بار حذف شده است و این حذف برای جلوگیری از تکرار صورت گرفته است.

در نوشته های امروزی نیز حذف فعل بر قرینه به نظر میرسد؛ مثلاً در جملۀ « او کتاب را خریده و خوانده است».

در رابطه به قرینه معنوی میتوان چنین مثالهای را ذکر کرد: حال شما، یعنی حال شما چطور است. شب بخیر ، یعنی شب شما به خیر باد. و امثال آن.

قابل تذکر است که حذف فعل در صورتی جایز میباشد که علاوه بر وجود قرینه ، فعل ها نیز یکسان و همجنس و یکی باشد، مانند مثالهای فوق الذکر و اگر فعل در جمله های پیاپی ، کلّاَ یکسان نباشد، همچنین حذفی صورت گرفته نمیتواند. چنانچه به جای عبارت « دیروز هوا سرد بود و امروز هم کمی سرد است و من ریزش کرده ام» ، نمیتوان چنین گفت: « دیروز هوا سرد و امروز هم کمی سرد است و من ریزش کرده ام» و یا به جای عبارت: « مکتوب شماره عــــــ /     / واصل شده است و مینگارد» نمیتوان نوشت: « مکتوب شماره عـــــ /   / واصل و مینگارد و باید بعد از کلمۀ واصل فعلی نوشته شود، در غیر آن حذف کردن فعل مغایر قاعده است.

نا گفته نماند که « حذف به قرینه »، منحصر به حذف فعل نیست و گاهی سایر ارکان و اجزای جمله نیز به قرینه لفظی یا معنوی ممکن است از جمله حذف شود، چنانچه در چند جملهء متوالی که فاعل همه یکی باشد، معمولاً فاعل در جمله اول ذکر میشود و در بقیه جمله ها به قرینه جمله اول حذف میگردد ؛ مانند: « استاد از در وارد شد، درس را بدون معطلی شروع کرد، تا پایان درس موضوعات زیادی را تشریح نمود و به سؤالهای محصلان جواب داد.»

در این جمله های پی درپی ، کلمۀ استاد فقط یک بار ذکر شده و از جاهای دیگر حذف گردیده است.

د ) چگونه گی استعمال فعل وصفی:

فعل وصفی را از آن جهت وصفی میگویند که در جمله به صورت وصف و صفت (صفت مفعولی) به کار میرود. مانند نوشته، خوانده، دیده، شنیده، گرفته، رفته و غیره که گاهی در جمله به جای نوشت، خواند، دید، شنید، گرفت، رفت و غیره استعمال میشود. معمولاً اگر فعل های یک عبارت ، از نظر زمان و عوامل دیگر یکسان باشد و فاعل همه نیز یکی باشد، برخی از نویسندگان ، برای کوتاه کردن عبارت فعل نخستین را به صورت صفت مفعولی میآورند و  "واو" عطف آن جمله را حذف میکنند؛ مثلاً به جای اینکه بنویسند: « او به شهر رفت و همه جا را جستجو کرد و بالاخره کتاب مورد نظر خود را یافت» ممکن است بعضی از نویسندگان همین جمله را بدین شکل ترجیح بدهند « او به شهر رفته، همه جا را جستجو کرده ، بالاخره کتاب مورد نظر خود را یافته است.»

در این عبارت فعل «است» ، با افعال وصفی « رفته »، « کرده » و « یافته » میتواند بچسپد ، به همین سبب فقط در پایان فعل آخر به سبب کوتاه کردن ، آورده شده است.

بعضی از نویسندگان ، تذکر داده اند که فعل وصفی را نباید بیشتر از دو بار در پی جمله های پی درپی به کار برد، زیرا زیبایی نوشته را مخدوش میسازد، ولی تعداد دیگر باز تعدد افعال وصفی را طبق قاعده در نوشته میپذیرند؛ مانند: « او کتابهای زیادی به دست آورده است و آنها را خوانده است و از موضوعات آنها بر معلومات خویش افزوده است.»

خلاصه اینکه ، شرط استعمال فعل وصفی آنست که حرف عطف « و » فاعل فعلهای  « یکی » نباشد، نمیتوان فعل نخستین را به صورت وصفی به کار برد. چنانچه در عبارت « او به کابل آمد، و پدرش او را دید» چون فاعل «  آمد » و  « دید» ، « یکی » نیست نمیتوان نوشت: « او به کابل آمده، پدرش او را دید».

هــ) کار برد فعلهای ساده بر جای فعلهای مرکب:

هر وقتی که یک مطلب نوشته میشود، لازم است آن نوشته از لحاظ اصول نویسندگی بی نقص و بی عیب باشد، زیرا در غیر آن نثری که به وجود می آید ، گذشته از آنکه دارای صفت زیبایی نمیباشد، خوانندگان را رهنمایی درست نخواهد کرد . پس کوشش به عمل آید تا در نوشته ها از افعال ساده استفاده شود، شاید در بعضی مواقع لازم باشد تا از افعال مرکب نیز کار بگیرند، ولی به هر حال کار برد فعلهای ساده بر فعل های مرکب مزیّت بیشتر دارد. به حیث مثال بار ها شنیده ایم که گوینده یی و یا نویسنده یی ترتیب « به خوانش گرفتن » را به کار میبرد. چرا به جای آن ، فعل ساده « خواندن » یا صورتهای مختلف صرفی آن را در جا های مناسب به کار نمیبرد و کاربرد فعل مذکور به جای فعل ساده « خواندن » چه مزیّتی دارد؟ جواب واضح است هیچ مزیتی نمیتواند احساس شود. به همین ترتیب افعال دیگر را نیز میتوان مثال آورد؛ از قبیل: به جای آلوده کردن آلودن، به جای آویزان کردن آویختن، به جای تراش کردن تراشیدن، به جای مرمت کردن ، ترمیم کردن و به جای آزار دادن ، اذیّت یا آزردن، به جای مخلوط کردن آمیختن، به جای خریداری کردن خریدن و غیره . به هر حال با استعمال این فعلها ، صرفه جویی های قابل ملاحظه در نوشته صورت میگیرد.

و) شیوۀ افزودن (ی) نکره و وحدت:

هر گاه بخواهند بر اسمی موصوف (ی) نکره یا وحدت بیفزایند، در گفتگو های روزانه معمولاً این (ی) را دنبال صفت می آورند؛ مثلاً میگویند: مرد بزرگی بود، عالم جیّدی است، خانۀ کوچکی خرید و غیره. در نوشته نیز بعضاً از همین نوع  کار برد ، پیروی میشود. بهتر است (ی) نکره و وحدت با موصوف آورده شود؛ مانند: مردی بزرگ بود، عالم جیّد است ، خانه یی کوچک خرید.

ز) استعمال « باید » و « بایست » در جای مناسب:

     در نوشته های امروزی ، گاهی کاربرد درست این کلمه ها مراعات نمیشود.   یاد آور میشویم که هر یکی از این دو کلمه ، برای زمان خاص باید استعمال شود: هر دو کلمه در واقع با کلمه « بایستن » ارتباط دارد که معنایش لازم بودن ، ضرورت داشتن و مورد احتیاج بودن است و در دو مورد استعمال آن صورت میگیرد:

یکی آنکه لزوم چیزی را برای کسی بیان میکنند، دیگر آنکه لزوم انجام دادن یا واقع شدن فعل دیگری از آن بر می آید. بنا برآن کلمۀ « باید » برای زمان حال به کار میرود، مثلاً : او باید بیاید. اما « بایست » لزوم چیزی یا وقوع فعلی را در زمان گذشته بیان میکند؛ مانند: بایست میرفت، بایست میخواند. کلمۀ بایست گاهی با مصدر توأم می آید؛ مانند: بایست رفتن، بایست خواندن.

اما کلمۀ بایستی دو مورد استعمال دارد، یکی در معنی استمرار در زمان گذشته و دیگر متضمن مفهوم شرط ؛  مثلاً: هر چه بایستی میخریدی. بایستی این کار را انجام میدادی.

       خلاصه اینکه معمولترین صورت استعمال این فعل در زمان کنونی آنست که فعل تابع آن، مضارع التزامی باشد با « که » حرف ربط یابی آن ؛ مثلاً : باید برویم - باید که بروید.

      اگر صیغه های « بایست » و « بایستی » به کار میرود، باید در معنی لزوم وقوع فعل در زمان گذشته باشد.  در این حال یا تابع آن مصدر مرخم است یا مضارع التزامی، هر گاه تابع به صورت مصدر مرخم به کار برود، اشاره یی به شخص نمیشود؛ مانند: بایست رفت، بایستی گفت. چون کاربرد این صیغه دشواری زیاد دارد و دقت و توجه زیاد را میطلبد، پس به استعمال همان شکل « باید » اکتفا شود و اگر « بایست » به جای « باید » به کار میرود، درست نیست و گاهی بعضی از نویسندگان این باریکی را در نظر نمیگیرند.

ح ) استعمال نکردن بعضی کلمه های غیر معیاری در نوشته:

در اکثر نوشته های امروزی ، شماری از کلمه ها و ترکیبهای به کار میرود که با معیار ساختمان زبانی برابر نیستند. تعداد اینگونه کلمه ها کم نیست و باید تا حد امکان به جای آنها ، یا صورت صحیح یا معادل آنها را به کار بُرد تا نوشته  عاری از  نقص و بی عیب باشد. در اینجا به دو مورد ذیل اشاره میکنیم:

یکی از آن دو مورد ترتیب « بر علیه » میباشد که جزء اول آن، یعنی « بر » دری و جزء دوم ، یعنی « علیه » عربی است و خود کلمۀ « علیه »، « بر او » معنی میدهد.

اگر ترکیب مذکور را تجزیه نماییم ، چنین خواهد شد:

علیه = بر او ، و بر علیه = بر براو . بنا بر آن بهتر است که صرف به استعمال کلمۀ علیه اکتفا نماییم ؛ مثلاً « علیه کسی دعوی کردن » نه اینکه گفته شود ؛ « بر علیه کسی دعوی کردن » و امثال این جمله ها.

مورد دوم ، استعمال کلمۀ « بی تفاوت » است. کلمهء تفاوت در زبان عربی از باب تفاعل است و نسبت میان دو امر را بیان میکند که متضمن معنای فرق داشتن و اختلاف و تباین میان دو چیز میباشد. و پیشوند ( سابقۀ ) " بی " در زبان دری ، به معنی « بدون » نمودار علامت نفی است که بیشتر بر سر اسم می آید و معنی صفتی به آن میدهد و نفی و سلب را میرساند؛ مانند: بی کار ، یعنی کسی که کار ندارد و امثال آن.

اما آنچه که در استعمال کلمۀ  « بی تفاوت » اراده میشود، هیچ یک از معانی ذکر شده را در بر نمیگیرد، مثلاً اگر گفته شود : « در اجرای امور بی تفاوت است ». از آنجاییکه معنی « تفاوت » فرق یا اختلاف میباشد ، پس اگر در جملۀ فوق الذکر به جای « تفاوت » کلمۀ فرق را بگذاریم، چنین جملۀ خواهد شد: « در اجرای امور بی فرق است. » در این صورت جمله کدام مفهوم مشخص را ارائه نمیکند . بنا بر آن معلوم میشود که مقصود از « بی تفاوت » ، « بی توجه » یا « بی اعتنا » میباشد، به همین سبب از جهت حصول بهتر مقصود ، باید به جای « بی تفاوت » ترکیب « بی توجه » یا « بی اعتنا » را به کار برد، تا نوشته از نقص عاری باشد.

از همین قبیل است کلمه های رول بازی کردن، عرض اندام نمودن و غیره که میتوان معادل آنها را پیدا کرد و به کار برد.

ط ) چگونه گی استعمال است و هست:

باید دانست که میان این دو کلمه از جهت ریشۀ کلمه و معنی اصلی هیچ تفاوتی نیست . اما اختلافی که در استعمال این دو لفظ وجود دارد، بیشتر جنبهء  « معانی و بیان » است تا از جنبۀ « لغت » و « دستور ». یعنی در کلمۀ «هست» نسبت به «است» تأکیدی وجود دارد، به این معنی که با کلمۀ اول وجود امری ، یا صفتی را برای امری ، به تأکید بیان میکنیم و حال آنکه در استعمال کلمۀ دوم تأکیدی در میان نیست، بلکه بطور عادی نسبتی داده میشود یا ارتباط صفتی با موصوفی بیان میگردد.

این معنی را از جمله یی که در انکار معنی جملهء اسنادی گفته میشود، میتوان دریافت. مثلاً « آیا هوا روشن است؟ » انکار فصیح آن ، این جمله است: « نه هوا تاریک است. » 

اما هرگاه گفته شود : « آیا هوا روشن است؟ » جواب انکاری درست ، آنست که   « نه ، هوا روشن نیست. »  

پس، هست هم مانند است رابطه را بیان میکند با این تفاوت که در مورد اول تأکید در اسناد ( یعنی بیان رابطه) است و در مورد دوم چون رابطه ساده و عادی است تأکید و تکیه و فشار به  « مسند » را به این سبب است که در مقابل «هست» همیشه کلمۀ «نیست» می آید و حال آنکه در مقابل «است» بیشتر همان کلمه تکرار میشود،  وصف یا مسند مخالف یا عکس به کار میرود.

اینک چند مثال برای مورد اول از سعدی:

 

کامران آن دل که محبوبیش هــست

نیکبخت آن سر که سامانیش نیست

------

آن چه عیب است که در صورت زیبای تو هست

وآن چه سحراست که در غمـــــزۀ فتان تو نیست

------

ای که مانند تو بلبل به سخـــــــندانی نیست

نتوان گفت که طوطی به شکر خایی هست

 

اما مثالها برای مورد دوم نیز از همان شاعر:

 

نظر به روی تو هر بامــداد نو روزی است

شب فراق تو هر شب که هست یلدایی است

 

پس کلمۀ، هست تنها به معنی « وجود داشتن » نیست، بلکه غالباً برای بیان رابطۀ تأکیدی به کار میرود؛ مانند: « امید هست مریضی او خوب شود » یا « امید هست که نامه من به او نرسد » یا مثلاً اگر جملۀ دیگر به این شکل گفته شود: « آیا هنوز زنده هست؟ » مفهوم آن اینست که « آیا هنوز در او رمقی باقی است؟ » یا « اثری از زندگی در او وجود دارد؟ » وجواب این سؤال آنست که « نه، دیگر زنده نیست» یعنی هیچ اثری از زندگی در او نمانده است.

اما اگر میپرسید: « آیا هنوز زنده است؟ » جواب آن بوَد که « نه ، مرده است ».

در انشای فصیح قدیم نیز این وجه استعمال ، درست به همین طریق آمده است. مثلاً در ترجمهء تفسیر طبری که در قرن چهارم هجری به زبان دری صورت گرفته است ، چنین نوشته شده است : « یهودا... بر سر آن چاه رفت، نگاه کرد تا یوسف زنده هست؟ »

کوتاه نویسی و جلوگیری از تفصیلات غیر لازم درنوشته

منظور از کوتاه نویسی این است که مطلب بدون تفصیلات غیر لازم، اما صریح، روشن و رسا و بدون تعقید و ابهام نوشته شود و این مسأله یکی از ارکان مهم فصاحت و بلاغت میباشد.

ابن قطیبه ، یکی از علمای بلاغت سفارش کرده است که معانی زیاد را در کلمات مختصر بگنجانید و نیز خواجه نصرالدین طوسی نوشته است که « در نبشتن باید که شرط ایجاز نگهداشته شود و الفاظ غریب و کنایات نا مستعمل به کار نرود...» البته این گفته به این معنی نیست که ما همیشه نوشته ها را کوتاه بنویسیم، بلکه مقصود این است که ما همیشه در جاییکه ایجاز منظور باشد، مطالب را به صورت موجز و در جاییکه موضوع خواهان اطناب باشد، نوشته را با تفصیل مناسب به پایۀ اکمال برسانیم. به عبارت دیگر در نویسندگی باید، ایجاز، اطناب و مساوات را طوریکه لازم باشد، در نظر بگیریم.

بعضی از علمای بلاغت ، اطناب را ادا کردن به مقصود عبارتی بیش از حد متعارف میدانند. این تعریف را بیشتر دانشمندان با عبارات و کلمات مختلفی بیان کرده اند، چنانچه برخی به « ادا کردن معنی با عبارات زائد از اندازۀ متعارف » تعریف کرده اند و در عرف ادب ، اگر سخنی زیاد تر از معنی باشد، آنرا اطناب گویند.

     پس اطناب امری است که دانستن مفهوم آن در نوشته لازم است و ایجاز به قول سید شریف جرجانی در کتاب تعریفات « اداء المقصود باقلّ من العبارة المتعارفة » میباشد، یعنی ادا کردن معنی مقصود به کمترین الفاظ از عبارت متعارف.

میگویند: خالد بن یحیی دو تن از نویسندگان خود را مأمور نوشتن موضوع واحد کرد، یکی از آن دو به ایجاز نوشت و دیگری به اطناب. خالد پس از خواندن هر دو نامه ، به نویسنده یی که به ایجاز نوشته بود گفت: « جایی برای کم کردن لفظی نمییابیم ». منظور خالد این بود که نویسندهء اول به ایجاز غیر مخل به معنی و دوم با اطناب غیر ملال آور نوشته بود. برخی از علمای عرب ، بلاغت را در ایجاز بدون عجز از بیان مقصود و اطناب عاری از خطا و فساد دانسته اند . در اطناب باید دانست که منظور و مراد چیست تا با « تطویل و حشو» اشتباه نشود.

غلط نویسی یا نقیصۀ بزرگ در نویسندگی

ممکن است انشای کسی سست و نا رسا و مبهم و دور از قواعد فصاحت و بلاغت باشد. اگر چه رفع این عیوب تا حدی به مدد تتبع آثار بزرگان ادب و ممارست در خواندن و به حفظ سپردن گفته های فصیح و بلیغ فراهم می آید ، لیکن چون نویسندگی هم مانند شعر تا حدی موقوف به استعداد ذاتی و طبع خدا داد است ، باز میتوان صاحب نوشته یی را که دارای عیوب باشد، معذور داشت و از او چیزی را که در نصیب او و تدارک آن که اکتساب مقدور نبوده ، نباید خواست. اما غلط املائی چنین نیست ، اصلاح آن مربوط به توجه و اهتمام خود انسان است.

کسانی که در نوشته های خود به صورت استمرار مرتکب اغلاط املائی میشوند و به این عیب بزرگ که به دست ایشان پرداخته میشود پی نمیبرند، علاوه بر آنکه از آن درجه از ذوق که مانع انسان از مرافقت با زشتی و نا درستی است محروم اند ، از درک سالم نویسی نیز توشۀ درست ندارند.

در ممالک متمدن دنیا هر روزنامۀ را که بخرید اگر چه ممکن است مطالب آن ضعیف باشد، اما کمتر اتفاق می افتد که یک غلطی املائی در آن دیده شود و همین گونه نیز کتابهای چاپی.

پس باید نوشتۀ خویش را طبق موازین نویسندگی بنویسیم. اگر بنا باشد که هر کس طبق خواهش و ذوق خویش و تفنن شخصی در املای لغات تصرف کند، چون هوای نفس و تفنن هر کس به شکل خاصی است، دیگر میزانی برای تشخیص صحیح و سقیم برای کسی به جا نمی ماند و هرج و مرج غریبی پیش می آید که هیچکس معنی نوشتۀ دیگری را نمی فهمد و غرض اصلی از وضع خط و درست قرار دادن لغات که تفهیم و تفاهم باشد، یکباره از دست میرود.

اگر چه غلط املائی برای هرکس عیب است ، لیکن هر قدر اهمیّت مقام شخص بیشتر باشد، این عیب نمایانتر میباشد. البته غلط املائی یک فرد عادی را مردم معذورتر میشمارند تا غلط املائی یک تحصیل کردۀ صاحب شهرت را.

امروز یکی از مغلطۀ بازی ها در نویسندگی اینست که وقتی کسی را به سبب غلط املائی مورد انتقاد قرار بدهی ، میگوید که املا های پارسی دری آمیخته به عربی مشکل است و به آسانی نمیتوان آنرا آموخت، حالانکه این ادعا درست نیست و ما باید با مراجعه به کتب و رهنمود ها ، این ننقیصه بزرگ را حل کنیم و خود را از چنین ضعف برهانیم . این رهنمود ها به ما نشان میدهد که چگونه در نوشتن عمل کنیم، چگونه دست به ممارست فراز نماییم تا بتوانیم خلایی را که در نوشتن داریم پُر کنیم تا دیگر مورد انتقاد قرار نگیریم.

 

پایان قسمت سوم

سید همایون شاه (عالمی)

۱۴سپتمبر ۲۰۱۲ م

افغانستان

 
 

مؤسس و مسؤول
سایت
محمد مهدی بشیر

سال تأسیس

۴ میزان ۱۳۸۶

  خورشیدی

26  سپتامبر 2007

  میلادی

Tel:0031644388706

آر اس اس

spacer

spacer