.
spacer
مطالبی که در این صفحه نشر میشود عقاید نویسنده گان محترم آن است و نظر ۲۴ ساعت نمیباشد.
 
spacer
spacer
صفحه اول
افغانستان
سیاسی
تبصره بر خبر
معرفی چهره های فرهنگی
کتاب و کتابدوستان
مقالات جالب و پژوهشی
گفتگو ها
بیان حقایق
مسایل جهان و منطقه
طنز،نورانی ،ترجمان، بشیر
نمایشنامه ها
طنز
کارتونهای هژبر شینواری
آثار هنری بشیر بختیاری
باچه آزره تقدیم میکند
داستان
دنیای شعر و شاعران
اشعار حاجی محمد کاظمی
اشعار مرحوم استاد صابر هروی
اشعاراستاد غلام حیدر یگانه
اشعار قیوم بشیر
اشعار حشمت امید
اشعار انجنیر حفیظ اله حازم
اشعار نورالله وثوق
اشعار سجیه الهه احرار
اشعار فریده اکبری
اشعار صالحه وهاب واصل
اشعار محمد اسحاق " ثنا "
اشعار خواجه عبدالله احرار
اشعار نعمت الله پژمان
اشعار ودود فضلی
اشعار زهره صابر «هروی»
اشعار ظفر خان " اهتمام "
اشعار همایون شاه عالمی
اشعار و نوشته های سید محمد اشرف فروغ
جوانان
کودکان و نوجوانان
از دفتر خاطرات
معرفی کتابهای جدید
فرهنگ مردم
لهجه ها و اصطلاحات محلی
با کشور تان آشنا شوید
به مشکلات مردم توجه کنید
نقد بر کتاب ،مقالات، فلم و..
زن و زندگی - زن و مشکلات
جالب و خواندنی
مشاهیر جهان
هنری و فرهنگی
گزارشهای ولایتی
مطالب انتخابی و ارسالی شما

دوستان و نویسنده گان گرامی!

درصورتیکه خواسته باشید نوشته های تان در این سایت نشر شود میتوانید بعد از تیپ کردن آنرا از طریق

Word

به این ایمیل آدرس

mehdibashir@gmail.com

بفرستید

سایت ۲۴ ساعت از شما و در خدمت شماست.

استفاده از مطالب سایت ۲۴ ساعت با ذکر مأخذ آن آزاد است و ممانعتی ندارد

سایت ۲۴ ساعت را به دوستان تان ایمیل کنید تا آنها هم در مورد آن اظهار نظر کنند

قابل توجه نویسنده گان محترم !

مطالبی که برای نشر میفرستید و میخواهید که بنام مستعار نشر شود بهتر است خود را برای سایت ۲۴ ساعت معرفی کنید تا نوشته تان طبق میل تان نشرشود.

 

 
هزار و يك حكايت ادبي وتاريخي
Image
 
 
 حکایت۱۷۶ 

 رسید قاصد و گفتم چه گفت جانان؟ گفت:

مگو چه گفت که گفت آنچه باز نتوان گفت

                                        « صافی اصفهانی»

حافظهء حیرت انگیز

تاریخ نشر یکشنبه  ۳۱ ثور ۱۳۹۱ - ۲۰ می ۲۰۱۲ 

  خطیب تبریزی ادیب معروف و شارح حماسه نقل کرده است که در آن اوقات که نزد ابوالعلاء معری در بغداد درس میخواندم ، روزی یکتن از مردمان  تبریز که به بغداد آمده بود و با من سابقهء آشنایی داشت ، به مسجدی که من و ابوالعلاء در آن نشسته بودیم وارد شد و همینکه مرا دید با من به سلام وتعارف پرداخت و من از حال خانوادهء خود جویا شدم و او جواب میگفت ولی کلماتی که میان من و آن شخص رد و بدل میشد همه بزبان محلی ما بود، ( ظاهرآ زبان آذری بوده که در آذربایجان بدان تکلم می نموده اند) بعد از مدتی گفت و شنود ، آن همشهری من رفت و ابوالعلاء از من پرسید:

این چه زبانی بود که شما به آن تکلم میکردید؟

من گفتم :

زبان محلی ما است.

ابوالعلآ گفت :

من تمام آنچه را که شما دو نفر مکالمه نمودید ، بخاطر سپرده ام بدون اینکه یک کلمهء آنرا درک کنم!

آنگاه شروع کرد بنقل مکالمات ما ومیگفت : تو چنین گفتی و رفیق تو چنان گفت ، من با حیرت دیدم که همهء آن مطالب را حفظ کرده است جز اینکه در یکجا بجای کلمهء « خاموش» لفظ « شاموخ» ضبط نموده بود!

   سلسلۀ این حکایات ادامه دارد

 
 

مؤسس و مسؤول
سایت
محمد مهدی بشیر

سال تأسیس

۴ میزان ۱۳۸۶

  خورشیدی

26  سپتامبر 2007

  میلادی

Tel:0031644388706

spacer

spacer