.
spacer
بیاد داشته باشید که ۲۴ ساعت مستقل بوده ، مربوط هیچ گروه  و سازمان سیاسی در داخل و خارج کشور نمیباشد.

 

 
spacer
spacer
صفحه اول
افغانستان
سیاسی
تبصره بر خبر
معرفی چهره های فرهنگی
کتاب و کتابدوستان
مقالات جالب و پژوهشی
گفتگو ها
بیان حقایق
مسایل جهان و منطقه
طنز،نورانی ،ترجمان، بشیر
نمایشنامه ها
طنز
کارتونهای هژبر شینواری
آثار هنری بشیر بختیاری
باچه آزره تقدیم میکند
داستان
دنیای شعر و شاعران
اشعار حاجی محمد کاظمی
اشعار مرحوم استاد صابر هروی
اشعاراستاد غلام حیدر یگانه
اشعار قیوم بشیر
اشعار حشمت امید
اشعار انجنیر حفیظ اله حازم
اشعار نورالله وثوق
اشعار سجیه الهه احرار
اشعار فریده اکبری
اشعار صالحه وهاب واصل
اشعار محمد اسحاق " ثنا "
اشعار خواجه عبدالله احرار
اشعار نعمت الله پژمان
اشعار ودود فضلی
اشعار زهره صابر «هروی»
اشعار ظفر خان " اهتمام "
اشعار همایون شاه عالمی
اشعار و نوشته های سید محمد اشرف فروغ
جوانان
کودکان و نوجوانان
از دفتر خاطرات
معرفی کتابهای جدید
فرهنگ مردم
لهجه ها و اصطلاحات محلی
با کشور تان آشنا شوید
به مشکلات مردم توجه کنید
نقد بر کتاب ،مقالات، فلم و..
زن و زندگی - زن و مشکلات
جالب و خواندنی
مشاهیر جهان
هنری و فرهنگی
گزارشهای ولایتی
مطالب انتخابی و ارسالی شما

دوستان و نویسنده گان گرامی!

درصورتیکه خواسته باشید نوشته های تان در این سایت نشر شود میتوانید بعد از تیپ کردن آنرا از طریق

Word

به این ایمیل آدرس

mehdibashir@gmail.com

بفرستید

سایت ۲۴ ساعت از شما و در خدمت شماست.

استفاده از مطالب سایت ۲۴ ساعت با ذکر مأخذ آن آزاد است و ممانعتی ندارد

سایت ۲۴ ساعت را به دوستان تان ایمیل کنید تا آنها هم در مورد آن اظهار نظر کنند

قابل توجه نویسنده گان محترم !

مطالبی که برای نشر میفرستید و میخواهید که بنام مستعار نشر شود بهتر است خود را برای سایت ۲۴ ساعت معرفی کنید تا نوشته تان طبق میل تان نشرشود.

 

 
آن شب ...

Image 

آن شب ...

سید محمد اشرف فروغ

کابل افغانستان

تاریخ نشر یکشنبه ۲۳ ثور ۱۳۹۱ - ۱۳ می ۲۰۱۲

سید محمد اشرف فروغ
سید محمد اشرف فروغ

آن شب که مادرم مرا به جای تخت تمیز و گرم شفاخانه،

به جای ملافه سفید و نرم،

روی خاک کثیف و پر از نم آن طویله

به زمین انداخت،

آن شب که به جای داکتر مهربان و پرستار زیبا

دو تا گاو و گوسفند و خر پدرکلان

گواهی نامه تولدم را امضا کردند، 

و به جای پدر مهربان،

فقط یک ستاره غریب

از سقف شکاف شکاف طویله

برویم لبخند زد 

 

آن شب حق بشر کجا رفته بود؟ 

 

آن شب که گرسنگی خوابم را خورده بود،

و سرما تا به صبح،

یک مشت پوست و استخوانم را در آغوشش فشرد،

آن شب آنانی که روی شراب و کباب،

روی تن عریان زنان،

روی خرابه های خوشبختی های من، برادر و خواهرم،

و روی ویرانه های سعادت ما،

رقص و پایکوبی می کردند،

هرگز نگفتند:

(بنی آدم اعضای یک دیگراند) 

 

آن شب که غم های عالم را

تنهای تنها گریستم،

 

آن شب که یک دشت نیلوفر غم را

بر شانه هایم،

تنها حمل کردم،

 

آن شب که یک باغ آفتاب سیاهی

در وجودم شگوفه کردند و مردند 

هیچکس نبود فریاد بزند

آدم ها را حقیست!

آدم ها را کرامتیست!

آدم ها بزرگی دارند! 

اگر من بنی آدم استم؟

اگر من بشرم؟

پس آن شب،

آدم بزرگی و کرامت خودش را از دست داده بود

آن شب،

از حق بشر و کرامت انسانی خبری نبود

و کجا بود؟ 

نمی دانم. 

 

آن شب و همه آن شب هایی که  پدرم

(او یک مرد است)

با سیلی صورت مادرم را کبود می کرد

(او یک زن است)

 

آن شب و همه شب هایی که پدرم

(جنس همیشه بر حق و همیشه برتر)

با مشت

با لگد،

پیکر نحیف و گرسنه مادرم را

(جنس پست و همیشه خطاکار) 

خرد و خمیر می کرد 

و بعد ... 

مرد بودنش را،

برتر بودنش را،

در بستر خواب به جشن و پای کوبی می نشست

کاش آن شب و همه آن شب ها،

یک نفر به من معنی تجاوز را تعریف می کرد

 

آن شب خواهرم که دنیا را همه سیاه و سفید می بیند

به عوض فقر،

به عوض بی سوادی،

به عوض نان،

تنش را به دست لاشخوران گرسنه و پیر می‌سپرد

 

آن شب کرامت، بزرگی و حق زن کجا خوابیده بود؟

 

نمی دانم.

 

آن شب هایی که برای نکشیدن یک صدا،

حنجره ام را دریدند،

و برای نرسیدن به عدالت

پاهایم را شکستند،

 

آن شب که مجبورم کردند

حق صدا،

حق زنده گی،

حق بودن،

حق کور نبودن

حق کر نبودن

حق فریاد،

همه را به دست باد

سپرده و فراموش کنم

 

آن شب آزادی کجا بود؟

خدایا نمی دانم! 

و چی خوب است که این ها همه را نمی دانم

اگر می دانستم که حالا مرده بودم. 

حق بشر؟

حق زن؟

آزادی بیان،

آدم ها کرامت دارند

چی حرفهایی!

چی قصه های شنیدنی و جالبی! 

ها ها ها ها 

بنی آدم هرگز اعضای یک دیگر نیستند

هرگز نبوده اند

هرگز نخواهند بود 

اما به من چی!

 

فقط می خواهم یک سوال بپرسم:

 

اگر به محبتم شک نمی کنی؟

اگر به هذیان گویی متهمم نمی کنی؟

اگر به دار مجازاتم نمی کشی؟

 

اگر به عوض همه سوال هایی سختی

که تمام زنده گی ازم پرسیده ای

من هم حق پرسیدن یک سوال را دارم؟

....

راستی (تو) آن شب کجا بودی؟

سید محمد اشرف فروغ

 
 

مؤسس و مسؤول
سایت
محمد مهدی بشیر

سال تأسیس

۴ میزان ۱۳۸۶

  خورشیدی

26  سپتامبر 2007

  میلادی

Tel:0031644388706

spacer

spacer