.
spacer
مطالبی که در این صفحه نشر میشود عقاید نویسنده گان محترم آن است و نظر ۲۴ ساعت نمیباشد.
 
spacer
spacer
صفحه اول
افغانستان
سیاسی
تبصره بر خبر
معرفی چهره های فرهنگی
کتاب و کتابدوستان
مقالات جالب و پژوهشی
گفتگو ها
بیان حقایق
مسایل جهان و منطقه
طنز،نورانی ،ترجمان، بشیر
نمایشنامه ها
طنز
کارتونهای هژبر شینواری
آثار هنری بشیر بختیاری
باچه آزره تقدیم میکند
داستان
دنیای شعر و شاعران
اشعار حاجی محمد کاظمی
اشعار مرحوم استاد صابر هروی
اشعاراستاد غلام حیدر یگانه
اشعار قیوم بشیر
اشعار حشمت امید
اشعار انجنیر حفیظ اله حازم
اشعار نورالله وثوق
اشعار سجیه الهه احرار
اشعار فریده اکبری
اشعار صالحه وهاب واصل
اشعار محمد اسحاق " ثنا "
اشعار خواجه عبدالله احرار
اشعار نعمت الله پژمان
اشعار ودود فضلی
اشعار زهره صابر «هروی»
اشعار ظفر خان " اهتمام "
اشعار همایون شاه عالمی
اشعار و نوشته های سید محمد اشرف فروغ
جوانان
کودکان و نوجوانان
از دفتر خاطرات
معرفی کتابهای جدید
فرهنگ مردم
لهجه ها و اصطلاحات محلی
با کشور تان آشنا شوید
به مشکلات مردم توجه کنید
نقد بر کتاب ،مقالات، فلم و..
زن و زندگی - زن و مشکلات
جالب و خواندنی
مشاهیر جهان
هنری و فرهنگی
گزارشهای ولایتی
مطالب انتخابی و ارسالی شما

دوستان و نویسنده گان گرامی!

درصورتیکه خواسته باشید نوشته های تان در این سایت نشر شود میتوانید بعد از تیپ کردن آنرا از طریق

Word

به این ایمیل آدرس

mehdibashir@gmail.com

بفرستید

سایت ۲۴ ساعت از شما و در خدمت شماست.

استفاده از مطالب سایت ۲۴ ساعت با ذکر مأخذ آن آزاد است و ممانعتی ندارد

سایت ۲۴ ساعت را به دوستان تان ایمیل کنید تا آنها هم در مورد آن اظهار نظر کنند

قابل توجه نویسنده گان محترم !

مطالبی که برای نشر میفرستید و میخواهید که بنام مستعار نشر شود بهتر است خود را برای سایت ۲۴ ساعت معرفی کنید تا نوشته تان طبق میل تان نشرشود.

 

 
به : زنان دربندِ سرزمینم
 
Image

به : زنان  دربندِ سرزمینم

نورالله وثوق

تاریخ نشر پنجشنبه ۱۸ حوت ۱۳۹۰ - هشتم مارچ ۲۰۱۲

نورالله وثوق
نورالله وثوقن

رویش زن

زبانش عین آهن حرف می زد 

به شانِ نیشِ سوزن حرف می زد 

سرِهر  برزنی بازورِ نیزه 

علیهِ رویش زن حرف می زد

نشانه

جدا ی مرد  و  زن  تا چند  تا  چند 

صدای   زندگی    دربند تاچند 

زدی    آتش به جانِ   آرزوها 

به  دشمن این چنین پیوند تا چند

نفرت نهاد

اسیروبی  کس و بی سرپناهی 

به زیرِ پایِ آتش فرشِ راهی 

نکشتی    ونبستی   ونبردی 

ازان روراهیِ لستِ سیاهی

چنگِ جانی

جفا راهِ نهانی می سپارد 

به آن رسمی که دانی می سپارد 

به سر داردسرِسودایِ سازش 

تورا درچنگِ جانی می سپارد

آیینۀ داران

خبرپشتِ خبرکش دارد ازنو 

تلاشی بویِ آتش داردازنو 

دلِ آیینۀ دارانِ صفارا 

زسنگِ کین مشوش داردازنو

خیره خو

چه گویم ازدلِ هردم شهیدت 

سیاهی ازچه بسته راهِ دیدت 

چراظلمت نهادی خیره خویی 

کندازخیروخوبی ناامیدت

سینایِ سفر

زلاکِ نامرادیها بَدَرشو 

صدایِ سامری راپرده درشو 

فروشد فَّرفرعونِ فلاکت 

سرودِ سبزِ سینایِ سفرشو

سراز نو

به کوهِ همصدایی مستقرشو 

حدیثِ سربلندیِ هنرشو 

مبادادست وبالت راببندند 

سراز نو زندگی رابال وپرشو

پایِ بوناکِ

رسیده پایِ بوناکِ عدویت 

تفنگش رانشان کرده به سویت 

پریده رنگم ازکابوسِ وحشت 

زهرسوسنگ می باردبه رویت

نفرت نهاد

دلِ اندیشه را  باتُر  کن ای زن 

تفنگِ فکرِ خودراپرکن ای زن 

به سویِ دشمنِ نفرت نهادت 

نگاهت راپرازآجرکن ای زن

برده

خداوندا زن این کو ، چه کرده 

چرا آزاده گردد باز برده 

دلِ آیینۀِ عالم شود آب 

برافتد گر ازین افسانه پرده

سپر

هوایِ گریه را از سر به در کن 

امیدِ دشمنت را دربه درکن 

به زن خنجر به قلبِ رهزنِ هوش

صدایت را درین میدان سپرکن

 

چشمِ غفلت

مترس ازیورشِ خاشاک ای زن 

بزن برچشمِ غفلت خاک ای زن 

چلیپایی بکش بر تیرگیها 

بشو مثلِ سحربیباک ای زن

تشنه خون

مــــــــــروت   را   چـــــرا   باور  نداری 

چـــرا عـقـــــلی میـــــــــان سر نداری 

به خون هر چه زن زان  تشنه  گشتی 

که  از  خـود  خـــواهر  و  مـادر  نداری

زن ستیز

مپنداری  شـر و  شوری   نداریم 

به غیر شعــله  منشوری  نداریم 

نمی پرسی چــرا ما زن ستیزیم 

ازین  افـــزوده   تر  زوری  نداریم

نوید نامردی

نـداری  غیر  نامـــردی   نویدی 

زدی اتش به هر جایی رسیدی 

بروی زن گشودی شعله  زانرو 

کـــزو  کمزورتر  کس  را  ندیدی

شیر آدم

دل اینان کم از آهن نبوده 

به زن انسان کسی دشمن نبوده 

یقینن شیر آدم را نخوردند 

گمانم مادر شان زن نبوده

شعار شرارت

شرارت را بهر شهری شعارند 

بروی گردن ما بار بارند 

پر کاهی نمی ارزند ازانرو 

زنان را کمتر از ارزن شمارند

زیر و رو

خودش را بنده دست عدو کرد 

به خون زن دو دستش را فروکرد 

بزیر پای دشمن رو نهاده 

وطن را تابخواهی زیر ورو کرد

مهری وگوهر شاد

درین میهن زنان فرهاد بودند 

وفارا کوهی از فریاد بودند 

اگرچه مهر وشادی را ندیدند 

ولی مهری وگوهر شاد بودند

ناهید نبرد

زنان این وطن مردان مردند 

بروز جنگ ناهید نبردند 

ولی دردا که از بیدردی ما 

همآغوش هزاران رنج ودردند

آلوده دامن

بخون آلوده تاکی دامن شان 

جهان در انتظار مردن شان 

ازین نامردمان حتی ندیده 

نشان عهد مردی را زن شان

ستاره خونین

ز جور نابکاران جناور 

چه گلهایی که هرسو گشته پرپر 

دودست آسمان در زیر چانه 

ستاره در میان خون شناور...

نورالله وثوق

 
 

مؤسس و مسؤول
سایت
محمد مهدی بشیر

سال تأسیس

۴ میزان ۱۳۸۶

  خورشیدی

26  سپتامبر 2007

  میلادی

Tel:0031644388706

spacer

spacer