.
spacer
مطالبی که در این صفحه نشر میشود عقاید نویسنده گان محترم آن است و نظر ۲۴ ساعت نمیباشد.
 
spacer
spacer
صفحه اول
افغانستان
سیاسی
تبصره بر خبر
معرفی چهره های فرهنگی
کتاب و کتابدوستان
مقالات جالب و پژوهشی
گفتگو ها
بیان حقایق
مسایل جهان و منطقه
طنز،نورانی ،ترجمان، بشیر
نمایشنامه ها
طنز
کارتونهای هژبر شینواری
آثار هنری بشیر بختیاری
باچه آزره تقدیم میکند
داستان
دنیای شعر و شاعران
اشعار حاجی محمد کاظمی
اشعار مرحوم استاد صابر هروی
اشعاراستاد غلام حیدر یگانه
اشعار قیوم بشیر
اشعار حشمت امید
اشعار انجنیر حفیظ اله حازم
اشعار نورالله وثوق
اشعار سجیه الهه احرار
اشعار فریده اکبری
اشعار صالحه وهاب واصل
اشعار محمد اسحاق " ثنا "
اشعار خواجه عبدالله احرار
اشعار نعمت الله پژمان
اشعار ودود فضلی
اشعار زهره صابر «هروی»
اشعار ظفر خان " اهتمام "
اشعار همایون شاه عالمی
اشعار و نوشته های سید محمد اشرف فروغ
جوانان
کودکان و نوجوانان
از دفتر خاطرات
معرفی کتابهای جدید
فرهنگ مردم
لهجه ها و اصطلاحات محلی
با کشور تان آشنا شوید
به مشکلات مردم توجه کنید
نقد بر کتاب ،مقالات، فلم و..
زن و زندگی - زن و مشکلات
جالب و خواندنی
مشاهیر جهان
هنری و فرهنگی
گزارشهای ولایتی
مطالب انتخابی و ارسالی شما

دوستان و نویسنده گان گرامی!

درصورتیکه خواسته باشید نوشته های تان در این سایت نشر شود میتوانید بعد از تیپ کردن آنرا از طریق

Word

به این ایمیل آدرس

mehdibashir@gmail.com

بفرستید

سایت ۲۴ ساعت از شما و در خدمت شماست.

استفاده از مطالب سایت ۲۴ ساعت با ذکر مأخذ آن آزاد است و ممانعتی ندارد

سایت ۲۴ ساعت را به دوستان تان ایمیل کنید تا آنها هم در مورد آن اظهار نظر کنند

قابل توجه نویسنده گان محترم !

مطالبی که برای نشر میفرستید و میخواهید که بنام مستعار نشر شود بهتر است خود را برای سایت ۲۴ ساعت معرفی کنید تا نوشته تان طبق میل تان نشرشود.

 

 
هزار و يك حكايت ادبي وتاريخي
Image
 
 
حکایت۱۶۶ 
 

فسانهء خوب شو آخر چو میدانی که پیش از تو

فسانهء نیک  و بد  گشتند  ساسانی  و سامانی

                                                        ( سنائی )

 بازی چرخ

تاریخ نشر یکشنبه هفتم حوت ۱۳۹۰ - ۲۶ فبروری ۲۰۱۲

یکی از بزرگان بغداد حکایت کرده است که یک سال در روز عید اضحی برای تهنیت عید نزد مادر خود رفتم دیدم بانوئی محترمی که آثار فقر از ظاهرش پدیدار بود در آنجا هست ومادرم با احترام بسیار با او سخن میگوید . از مادر خود پرسیدم:

جواب داد :

 والدهء جعفر برمکی و همسر یحیی بن خالد است .

 پیش رفتم و سلام کردم و او را تسلیت گفتم و خواهش نمودم که از عجائب روزگار برای من حکایت کند.

 گفت :

 ای فرزند ! عجایب روزگار را بسی دیده ام ولی از همه عجیب تر قضیه ایست که بر سر خودم آمده است و آن اینست که پارسال در مثل چنین روزی هفتصد کنیز داشتم و با وصف آن از پسرم جعفر راضی نبودم و می گفتم که مرا بدست کم زده است و در همان روز برای هر کدام از کنیزان خود گوسفندی دادم که قربانی کردند ولی امروز به یک جلد پوست قربانی برای اینکه خودم روی آن بنشینم احتیاج دارم! 

  سلسلۀ این حکایات ادامه دارد
 
 

مؤسس و مسؤول
سایت
محمد مهدی بشیر

سال تأسیس

۴ میزان ۱۳۸۶

  خورشیدی

26  سپتامبر 2007

  میلادی

Tel:0031644388706

spacer

spacer