.
spacer
مطالبی که در این صفحه نشر میشود عقاید نویسنده گان محترم آن است و نظر ۲۴ ساعت نمیباشد.
 
spacer
spacer
صفحه اول
افغانستان
سیاسی
تبصره بر خبر
معرفی چهره های فرهنگی
کتاب و کتابدوستان
مقالات جالب و پژوهشی
گفتگو ها
بیان حقایق
مسایل جهان و منطقه
طنز،نورانی ،ترجمان، بشیر
نمایشنامه ها
طنز
کارتونهای هژبر شینواری
آثار هنری بشیر بختیاری
باچه آزره تقدیم میکند
داستان
دنیای شعر و شاعران
اشعار حاجی محمد کاظمی
اشعار مرحوم استاد صابر هروی
اشعاراستاد غلام حیدر یگانه
اشعار قیوم بشیر
اشعار حشمت امید
اشعار انجنیر حفیظ اله حازم
اشعار نورالله وثوق
اشعار سجیه الهه احرار
اشعار فریده اکبری
اشعار صالحه وهاب واصل
اشعار محمد اسحاق " ثنا "
اشعار خواجه عبدالله احرار
اشعار نعمت الله پژمان
اشعار ودود فضلی
اشعار زهره صابر «هروی»
اشعار ظفر خان " اهتمام "
اشعار همایون شاه عالمی
اشعار و نوشته های سید محمد اشرف فروغ
جوانان
کودکان و نوجوانان
از دفتر خاطرات
معرفی کتابهای جدید
فرهنگ مردم
لهجه ها و اصطلاحات محلی
با کشور تان آشنا شوید
به مشکلات مردم توجه کنید
نقد بر کتاب ،مقالات، فلم و..
زن و زندگی - زن و مشکلات
جالب و خواندنی
مشاهیر جهان
هنری و فرهنگی
گزارشهای ولایتی
مطالب انتخابی و ارسالی شما

دوستان و نویسنده گان گرامی!

درصورتیکه خواسته باشید نوشته های تان در این سایت نشر شود میتوانید بعد از تیپ کردن آنرا از طریق

Word

به این ایمیل آدرس

mehdibashir@gmail.com

بفرستید

سایت ۲۴ ساعت از شما و در خدمت شماست.

استفاده از مطالب سایت ۲۴ ساعت با ذکر مأخذ آن آزاد است و ممانعتی ندارد

سایت ۲۴ ساعت را به دوستان تان ایمیل کنید تا آنها هم در مورد آن اظهار نظر کنند

قابل توجه نویسنده گان محترم !

مطالبی که برای نشر میفرستید و میخواهید که بنام مستعار نشر شود بهتر است خود را برای سایت ۲۴ ساعت معرفی کنید تا نوشته تان طبق میل تان نشرشود.

 

 
باز گشت
Image
نـوشتـه : سمیع الدین افغانی

باز گشت

 داستان  کوتاه 

قسمت هفتم

تاریخ نشر چهارشنبه  شانزدهم قوس ۱۳۹۰هفتم دسامبر ۲۰۱۱

سمیع الدین افغانی
سمیع الدین افغانی
  نادیه به وار خطای ګوشک  تيلفون را ګذاشته فریاد کشید واشک از چشما نش سرا زیر شد٠

   ناديه برای رفتن به شفاخانه امادګی ميګرفت که نسيم بار دوم تيلفون کرد و از او خواست که منتظرش باشد وبرايش ګفت :

 من حالا به خانه شما می ايم و شما را به شفاځانه می اورم ٠

ناديه پشنهادش را قبول کرد ومنتظر نسيم شد٠

نسيم به سمت خانه ناديه شان حرکت نمود واز جاويد خواست  تا امدن وي درین جا منتطر بماند ٠

نسيم به خانه ناديه شان رفت ،نادیه با دیدن نسیم  سلام د ادو  درحالیکه چشمانش از ګریان سرخ شده بود ګفت :

ګفت :

چطوراست پدر جانم ؟ وی را چه شده ؟    

نسیم جواب داد  :

  تشویش نه کنید ،حالا وضع اش خوب است و از چګونګی حادثه برايش قصه کرد ۰

نسيم ناديه را به شفاخانه رسانيد٠

با رسيدن انها به شفا خانه نسيم از جاويد پرسيد ٠

چطور است حالت صحی مريض ؟

جاوېد جواب داد :

حالا خوب است،همین پیشتر با او صحبت کردم حالا داکتر معالج اش می اید از وی اجازه ملا قات را میګیریم ۰

نادیه عجله داشت تا هرچه زودتر پدرش را ببیند  ،اشک از چشمانش سرازير ميشد، لحظه بعد داکتر از اطاق عاجل  برامد ۰

نسیم  از داکتر پرسید: 

داکـــترصاحب چطوراست  مريض ،خـــوب شده ؟

داکـــتر جواب داد :

 خوب است کـمی شوک داشت حـالابه کلی  خوب است، شما میتوانید با ایشانرا عیاد ت کنید۰

نسیم ونادیه با عجله داخل اطاق شدند۰

  نادیه دید که پدرش سری حال است خود را در به پهلویش نزدیک ساخت، رویش را بوسید وګفت : پدر جان  چطور هستین؟

پدرش جواب داد :

تشويش نکن بچیم حالا خوب هستم هر چه که بود ګذشت   وادامه داد:

 بچیم با حوصله باش خوب شد که بلا بود وبرکتش نی ۰

 نادیه اشکهایش را پاک کرده واز پدرش پرسید :

 پدر جان  نسیم را از کجا پیدا کردی؟

پدرش درحالیکه  تکرموترسرش را ګیچ ساخته بودبه نادیه ګفت :

کدام نسیم بچیم  نسیم  کی است؟

 نادیه جواب داد:

این جوانی که پیشروی شـــما قرار دارد نسیم نام دارد،  بلی نسیم جان همانکه مادرش امروزشام به خانه ما امده بود۰

 پدر نادیه رو به نسیم کرد وبه مهربانی ګفت :

 بلی بچیم  تو نه تنها مرا  بلکه دریورم را که مسولیت  نفقه یک فـامیل کلان را بـــه عهده دارداز مرګ نجات دادی ۰

نسیم جواب داد:

پدر جان ای وظیفه ومسولیت  ام بود این وظیفه  هـــر انسان است تـــا در مشکلات به هـــمنوعی خـــود کمک نـــمـــاید، مه هم صرف مسولیت ام را انجام داده ام ۰

پدر نادیه  دوباره از او اظهارسپاس کرد واز وی خواهش کرد تا یکمراتبه از  چګونګی وضع دریورش نیز وی را باخبر ســـازد ۰

 نسیم از اطاق برامد ودر جستجوی دریور به بخش جراحی شفاخـــانه رفت و نادیـــه به تنظیم و پاک کاری اطاق ،سر وصورت پدرش مصروف شد ۰

نسیم به اطاق دریور رفت دید که خانم و اولاد هایش به ګردی او جمع شـــده وهمچنان  دست و پای  او پلستر شده ا ست ، وی به دیـــدن نسیم خـــوش  شد میخواست خـــود را بسمت راست دور بدهد ولی نتوانست۰

   وی با دیدن نسیم ان صحنه ها به یادش امـــد که چطور  نسیم  با کمک دیګران  دستش را از زیری بادی موتررها کردند۰ از نسیم اظهار سپاس کرده و وی را به فامیلش معرفی کرد۰

نسیم نیز ادای احترام کرده و از احوالش پرسان کرد۰دریور جواب داد:

بعد از ختم این سیرم حالا درد هـــایم  نسبی  ارام شده  ولی باز هم  کمتر  درد احساس میشه۰

 نسیم ګفت :

تشویش نکنید خداوند مهربان است،  انشاالله همه مشکلات به توکل خداحل میشه ، این   شفاخانه داکتران ورزیده   و امکانات لازم در اختیار دارد شما اطمینان داشته باشید ۰   

نسیم از دریور وفامیلش خدا حافظی کرده به اطاق پدر نادیه امد  واز چګونګی وضع دریور برایش اطمینان داد۰ 

پدری نادیه رو به نسیم کـــردو ګفت :

 نسیم جان حالا وضـــع من خوب است  میخواهم استراحت کنم ،نادیه جان را به خانه برسانید، باز فـــردا خواهیم دید ۰

ادامه دارد

 
 

مؤسس و مسؤول
سایت
محمد مهدی بشیر

سال تأسیس

۴ میزان ۱۳۸۶

  خورشیدی

26  سپتامبر 2007

  میلادی

Tel:0031644388706

spacer

spacer