.
spacer
مطالبی که در این صفحه نشر میشود عقاید نویسنده گان محترم آن است و نظر ۲۴ ساعت نمیباشد.
 
spacer
spacer
صفحه اول
افغانستان
سیاسی
تبصره بر خبر
معرفی چهره های فرهنگی
کتاب و کتابدوستان
مقالات جالب و پژوهشی
گفتگو ها
بیان حقایق
مسایل جهان و منطقه
طنز،نورانی ،ترجمان، بشیر
نمایشنامه ها
طنز
کارتونهای هژبر شینواری
آثار هنری بشیر بختیاری
باچه آزره تقدیم میکند
داستان
دنیای شعر و شاعران
اشعار حاجی محمد کاظمی
اشعار مرحوم استاد صابر هروی
اشعاراستاد غلام حیدر یگانه
اشعار قیوم بشیر
اشعار حشمت امید
اشعار انجنیر حفیظ اله حازم
اشعار نورالله وثوق
اشعار سجیه الهه احرار
اشعار فریده اکبری
اشعار صالحه وهاب واصل
اشعار محمد اسحاق " ثنا "
اشعار خواجه عبدالله احرار
اشعار نعمت الله پژمان
اشعار ودود فضلی
اشعار زهره صابر «هروی»
اشعار ظفر خان " اهتمام "
اشعار همایون شاه عالمی
اشعار و نوشته های سید محمد اشرف فروغ
جوانان
کودکان و نوجوانان
از دفتر خاطرات
معرفی کتابهای جدید
فرهنگ مردم
لهجه ها و اصطلاحات محلی
با کشور تان آشنا شوید
به مشکلات مردم توجه کنید
نقد بر کتاب ،مقالات، فلم و..
زن و زندگی - زن و مشکلات
جالب و خواندنی
مشاهیر جهان
هنری و فرهنگی
گزارشهای ولایتی
مطالب انتخابی و ارسالی شما

دوستان و نویسنده گان گرامی!

درصورتیکه خواسته باشید نوشته های تان در این سایت نشر شود میتوانید بعد از تیپ کردن آنرا از طریق

Word

به این ایمیل آدرس

mehdibashir@gmail.com

بفرستید

سایت ۲۴ ساعت از شما و در خدمت شماست.

استفاده از مطالب سایت ۲۴ ساعت با ذکر مأخذ آن آزاد است و ممانعتی ندارد

سایت ۲۴ ساعت را به دوستان تان ایمیل کنید تا آنها هم در مورد آن اظهار نظر کنند

قابل توجه نویسنده گان محترم !

مطالبی که برای نشر میفرستید و میخواهید که بنام مستعار نشر شود بهتر است خود را برای سایت ۲۴ ساعت معرفی کنید تا نوشته تان طبق میل تان نشرشود.

 

 
هزار و يك حكايت ادبي وتاريخي
Image
 
 
حکایت۱۵۳ 

دشمن ارچه دوستانه گویدت

دام دان گرچه ز دانه گویدت

« مولینا جلال الدین بلخی »

سیاست پدر و مادر ندارد

تاریخ نشر یکشنبه اول عقرب ۱۳۹۰ - ۲۳ اکتوبر ۲۰۱۱

عمرو بن سعید الاشدق یکی از مأمورین عالیرتبهء دربار خلیفه عبدالملک بن مروان بود که بر خلیفه یاغی شده هنگامیکه خلیفه در دمشق نبود و برای جنگ مصعب ابن زبیر بعراق رفته بود وی بدمشق آمده جای خلیفه راگرفت .

خلیفه این خبر را در میان راه شنید و فوری بدمشق برگشت و چند روز با عمرو جنگید ولی چون کاری از پیش نبرد باوی صلح کرد وعهد و پیمانی بست و امان نامهء نوشت و بعمرو امان داد، او هم مطمئن گشته تسلیم شد و عبدالملک وارد دمشق گردید و پس از چهار روز عمرو را احضار کرد.

 عمرو شبانه با صد نفر از موالی خود نزد عبدالملک آمد. موالی وی بیرون در ایستادند و خود عمرو بروی تخت در کنار عبدالملک نشست.

عبدالملک به غلام خود گفت که شمشیر عمرو را از او بگیرد و او هم شمشیر خود را تسلیم کرد و آنگاه خلیفه باو گفت :

 ای ابو امیه ( کنیه عمرو ابو امیه بود ) آنوقتی که تو بر من یاغی شدی من قسم خورده بودم که اگر بر تو دست یابم ترا به زنجیر ببندم، بنی مروان که در آنجا حضور داشتند گفتند:

 وبعدآ او را آزاد کنی.

 عبدالملک گفت :

 آری ، غیر از این چه انتظار دارید!

 بنا بر این عمرو باید اجازه بدهد که سوگند امیرالمؤمنین عملی گردد.

 عمرو مطمئن شد وعبدالملک زنجیری از زیر تخت خود بیرون آورد و بغلامان داد و امر کرد تا عمرو را با زنجیبر ببندند:

هنگامی که اورا بستند عمرو گفت :

 ای امیر مؤمنان ترا بخدا سوگند میدهم که مرا با این حال به بیرون نفرستی.

 عبدالملک گفت :

ای ابو امیه ، در دم مرگ هم حیله بازی میکنی؟ مطمئن باش ، تو را با این حال بیرون نمی فرستم !

 آنگاه عمرو را تکان داده از تخت بزیر انداخت که دندانهایش شکست.

 عمرو گفت :

 ای امیر مؤمنان استخوانهای مرا شکستی بالاتر از آن کاری مکن .

 عبدالملک گفت :

 اگر میدانستم که با بودن من و تو کار قریش اصلاح میشود ، کار نمیکردم ولی به یقین میدانم که ممکن نیست هم من باشم و هم توباشی و کار ها روبراه شود.

عمرو که دانست حتمآ کشته میشود، گفت :

 ای فریب کار مرا فریب دادی!

 عبدالملک هم در دم او را بقتل رسانید.

    سلسلۀ این حکایات ادامه دارد

 

 
 

مؤسس و مسؤول
سایت
محمد مهدی بشیر

سال تأسیس

۴ میزان ۱۳۸۶

  خورشیدی

26  سپتامبر 2007

  میلادی

Tel:0031644388706

spacer

spacer