.
spacer
مطالبی که در این صفحه نشر میشود عقاید نویسنده گان محترم آن است و نظر ۲۴ ساعت نمیباشد.
 
spacer
spacer
صفحه اول
افغانستان
سیاسی
تبصره بر خبر
معرفی چهره های فرهنگی
کتاب و کتابدوستان
مقالات جالب و پژوهشی
گفتگو ها
بیان حقایق
مسایل جهان و منطقه
طنز،نورانی ،ترجمان، بشیر
نمایشنامه ها
طنز
کارتونهای هژبر شینواری
آثار هنری بشیر بختیاری
باچه آزره تقدیم میکند
داستان
دنیای شعر و شاعران
اشعار حاجی محمد کاظمی
اشعار مرحوم استاد صابر هروی
اشعاراستاد غلام حیدر یگانه
اشعار قیوم بشیر
اشعار حشمت امید
اشعار انجنیر حفیظ اله حازم
اشعار نورالله وثوق
اشعار سجیه الهه احرار
اشعار فریده اکبری
اشعار صالحه وهاب واصل
اشعار محمد اسحاق " ثنا "
اشعار خواجه عبدالله احرار
اشعار نعمت الله پژمان
اشعار ودود فضلی
اشعار زهره صابر «هروی»
اشعار ظفر خان " اهتمام "
اشعار همایون شاه عالمی
اشعار و نوشته های سید محمد اشرف فروغ
جوانان
کودکان و نوجوانان
از دفتر خاطرات
معرفی کتابهای جدید
فرهنگ مردم
لهجه ها و اصطلاحات محلی
با کشور تان آشنا شوید
به مشکلات مردم توجه کنید
نقد بر کتاب ،مقالات، فلم و..
زن و زندگی - زن و مشکلات
جالب و خواندنی
مشاهیر جهان
هنری و فرهنگی
گزارشهای ولایتی
مطالب انتخابی و ارسالی شما

دوستان و نویسنده گان گرامی!

درصورتیکه خواسته باشید نوشته های تان در این سایت نشر شود میتوانید بعد از تیپ کردن آنرا از طریق

Word

به این ایمیل آدرس

mehdibashir@gmail.com

بفرستید

سایت ۲۴ ساعت از شما و در خدمت شماست.

استفاده از مطالب سایت ۲۴ ساعت با ذکر مأخذ آن آزاد است و ممانعتی ندارد

سایت ۲۴ ساعت را به دوستان تان ایمیل کنید تا آنها هم در مورد آن اظهار نظر کنند

قابل توجه نویسنده گان محترم !

مطالبی که برای نشر میفرستید و میخواهید که بنام مستعار نشر شود بهتر است خود را برای سایت ۲۴ ساعت معرفی کنید تا نوشته تان طبق میل تان نشرشود.

 

 
هزار و يك حكايت ادبي وتاريخي
Image
 
 
حکایت۱۴۵ 

بلعجب بازیست در هنگام مستی باز فقر

کز میان خشک رودی ماهیان ترگرفت

                                             « سنائی »

بازار گرمی

تاریخ نشر یکشنبه ششم سنبله ۱۳۹۰ - ۲۸ آگست ۲۰۱۱

ابو محمد انباری ( قاسم بن محمد بن بشار) ادیب معروف عرب ( متوفی درغرهء صفرسال ۳۰۴ یا ۳۰۵ ) از خاطرات خود چنین حکایت کرده است که هنگامی که من ببغداد رفتم پسرم محمد صغیر بود ومن خانه نداشتم ، استادم ابوالعباس ثعلب ( متوفی۲۹۱) مرا نزد طایفهء که بنام « بنی بدر » معروف بودند فرستاد وآنها از من پذیرائی کردند ومبلغی برسم اعانه برای من دادند که احتیاجات مرا کفایت نمیکرد ، در آنجا سخن از کتاب « العین » خلیل ابن احمد بمیان آمد ، من گفتم :

من کتاب العین را دارم و می فروشم .

پرسیدند :

چند می فروشی ؟

گفتم :

پنجاه دینار :

گفتند :

اگر ثعلب بما اطمینان دهد که کتاب از خلیل است باین مبلغ میخریم !

پرسیدم :

اگر اطمینان ندهد به چند می خرید؟

گفتند :

به بیست دینار !

من فورآ از نزد ایشان بشهر باز گشتم و نزد ابوالعباس رشفتم و گفتم :

استاد من خواهش میکنم که مبلغ پنجاه دینار بمن عطا کنی :

ثعلب ، بتعجب در من نگریسته گفت :

گمان میکنم دیوانه شده باشی !

گفتم :

این پنجاه دینار را از مال شما نمیخواهم سپس حکایت کتاب را همانطور که بود نقل کردم و گفتم :

شما تنها تصدیق کنید که کتاب از خلیل بن احمد است !

ثعلب گفت :

آیا می خواهی که دروغ بگویم ؟

گفتم :

حاشا، اما شما برای ما گفته بودید که خلیل ابن احمد وقتی که باب ( العین ) را بپایان رسانید ، درگذشت ، من میخواهم در آن هنگام که خریداران نزد شما می آیند بر همان قسمت از کتاب که در انتساب آن به خلیل شکی وجود ندارد ، دست بگذارید و بگوئید که این از خلیل است .

ثعلب گفت :

پس می خواهی که بازار گرمی کنم !

گفتم :

بلی :

گفت :

خریداران را بیاور.

من رفتم و آنها را به محضر ثعلب دعوت کردم ، بامداد روز دیگر ، بنو بدر پیشتر از من به مجلس استادم راه یافته بودند و من دیر تر رسیدم پس کتاب را بیرون کردند و از ثعلب خواهش کردند که اگر کتاب از خلیل بن احمد باشد به آنها اطمینان دهد.

ثعلب کتاب را گشود و چون بمیانهء باب العین رسید گفت :

این کلام خلیل است .

در نتیجه من مؤفق شدم که پنجاه دینار در بهای کتاب از بنوبدر دریافت کنم.

    سلسلۀ این حکایات ادامه دارد

 

 
 

مؤسس و مسؤول
سایت
محمد مهدی بشیر

سال تأسیس

۴ میزان ۱۳۸۶

  خورشیدی

26  سپتامبر 2007

  میلادی

Tel:0031644388706

spacer

spacer