.
spacer
مطالبی که در این صفحه نشر میشود عقاید نویسنده گان محترم آن است و نظر ۲۴ ساعت نمیباشد.
 
spacer
spacer
صفحه اول
افغانستان
سیاسی
تبصره بر خبر
معرفی چهره های فرهنگی
کتاب و کتابدوستان
مقالات جالب و پژوهشی
گفتگو ها
بیان حقایق
مسایل جهان و منطقه
طنز،نورانی ،ترجمان، بشیر
نمایشنامه ها
طنز
کارتونهای هژبر شینواری
آثار هنری بشیر بختیاری
باچه آزره تقدیم میکند
داستان
دنیای شعر و شاعران
اشعار حاجی محمد کاظمی
اشعار مرحوم استاد صابر هروی
اشعاراستاد غلام حیدر یگانه
اشعار قیوم بشیر
اشعار حشمت امید
اشعار انجنیر حفیظ اله حازم
اشعار نورالله وثوق
اشعار سجیه الهه احرار
اشعار فریده اکبری
اشعار صالحه وهاب واصل
اشعار محمد اسحاق " ثنا "
اشعار خواجه عبدالله احرار
اشعار نعمت الله پژمان
اشعار ودود فضلی
اشعار زهره صابر «هروی»
اشعار ظفر خان " اهتمام "
اشعار همایون شاه عالمی
اشعار و نوشته های سید محمد اشرف فروغ
جوانان
کودکان و نوجوانان
از دفتر خاطرات
معرفی کتابهای جدید
فرهنگ مردم
لهجه ها و اصطلاحات محلی
با کشور تان آشنا شوید
به مشکلات مردم توجه کنید
نقد بر کتاب ،مقالات، فلم و..
زن و زندگی - زن و مشکلات
جالب و خواندنی
مشاهیر جهان
هنری و فرهنگی
گزارشهای ولایتی
مطالب انتخابی و ارسالی شما

دوستان و نویسنده گان گرامی!

درصورتیکه خواسته باشید نوشته های تان در این سایت نشر شود میتوانید بعد از تیپ کردن آنرا از طریق

Word

به این ایمیل آدرس

mehdibashir@gmail.com

بفرستید

سایت ۲۴ ساعت از شما و در خدمت شماست.

استفاده از مطالب سایت ۲۴ ساعت با ذکر مأخذ آن آزاد است و ممانعتی ندارد

سایت ۲۴ ساعت را به دوستان تان ایمیل کنید تا آنها هم در مورد آن اظهار نظر کنند

قابل توجه نویسنده گان محترم !

مطالبی که برای نشر میفرستید و میخواهید که بنام مستعار نشر شود بهتر است خود را برای سایت ۲۴ ساعت معرفی کنید تا نوشته تان طبق میل تان نشرشود.

 

 
از نهاد بزر گر

از نهاد بزر گر

ترجمه از انگلیسی به دری : سید همایون شاه (عالمی)

 ۱۴جولای ۲۰۱۱ م

تاریخ نشر دوشنبه ۲۷ سرطان ۱۳۹۰ - ۱۸ جولای ۲۰۱۱

Imageبرادران و خواهران، دوستان و رفقا،بی نهایت افتخار دارم که با شما در چنین یک روز خاص صحبت مینمایم که لحظات و فرصت هیجان آوری از جهت شمولیت در دانشگاه و در نهایت داخل شدن به دنیای خود کفایی میباشد.

قبل از آغاز دوست دارم از والدینم که از جهات و راه های متنوعی برایم شگفت انگیز بوده اند زیرا مرا از خانه بیرون نکرده اند، اظهار سپاسگذاری و امتنان کنم.

رالی چارتر!

نقش و شگفتی های شما مرا به چالش کشید تا خودم را بالا ببرم اقسام تفاوتها و تنوعات را درک کنم و بدیگران شجاعانه داوطلب خدمت باشم ولی از همه مهمتر دوست دارم شاکر و مدیون خداوند باشم که هم اوست منشه باور و اعتقاد تمام خوبان جهان. و اشتباهات همگی از جانب ماست. ازین رو متشکرم از خداوند که خداوند است. و به این ترتیب بدینجا نشسته ایم تا یک لحظۀ ماندگاری را از دوره مکتب دور هم جشن بگیریم.

که سال های ابتدائیه و متوسطه دوره آموزش ما بالاخره به اتمام رسید و ما با خانواده و دوستان خود هستیم. ما در این لحظات که بسوی فردا میرود، اشک های غیر قابل وصف و اجتناب ناپذیری میریزیم فقط برای شرح یک کلمه ...وَاو..در چه زمانه ی زندگی میکنیم .

مسئله اینست که اگر از فاصله بسیار نزدیک بشنویم در (بک روند) ماوشما صدای انداخت و فیر تفنگ بگوش میرسد و اگر بیشتر دقت کنیم خلا های این زندگی را که ما موفقانه و ممتاز بررسی نموده ایم پی برده و شاهد تاریکی های پیاپی ِ میشویم که زمینه کوشش های ما را احاطه نموده و بدین ترتیب باعث خفّه کردن امید ها و رویا های ما میباشد. این علاقه ، اشتیاق و عشق جوانان در زندگی هریک ما، راه رشد دانه های الهام را بسته و احتمال رشد هریک آنرا گرفته در زیر چتر بی احساسی نمیگذارد سر برون کرده و به حیات ادامه دهد.

معنی نفوذ طُرق و وسایل مختلف در دل های آمادۀ کشت ما مایان را وادار به تسلیم شدن به حد اوسط میگرداند. متوجه باشید که در تاریخ از طریق آژانس خود ما به حیث نوجوانان بطور کلی در آغاز یک انقلاب قرار داریم. که یک جامعه را با تغیر یک سیستم (نمونه ای) بیشتر به پیش می راند.

در اثر فداکاری های جوانان تونس بود که جوانان مصر مشتعل گردیده به تظاهرات اجتماعی دست یازیدند. و این خواسته های جوانان قهرمان مصری بود که الهام بخش جوانان ستمدیده بحرین و سوریه گردید تا آنان در مقابل استبداد و فساد که دهه ها با آن مواجه بودند برخواسته و قدعلم کنند. و طرق مبارزه جوانان در شرق میانه بود که لیبیا از خواب عجیب و غریب بیدار شده و بطرف آینده ی طلایی بگراید. و آینده ی طلایی چیزی است که ما همیشه باید از آن آگاه باشیم. و به آن سمت تلاش کنیم. و من میخواهم امروز یکی از تجربه هایم را از معدن تجارب به شما انتقال بدهم.

که از جمله داستان های شخصی منست. این داستان در باره شخصی است که به یکبارگی به حیث یک مرد بزرگ شناخته شده است. یک مرد خانوادگی ، یک مرد خدا که نامش احسان بود. و احسان یک آشنایی خانوادگی بود و او کسی بود که آنجا حاضر بود و یا هم بدینترتیب حاضر نبود، در آن زمان اکثراً در باره اش فکر نمیکردم و او نیز به همین منوال در باره من چندان متفکر نبود. ما برای همدگر به اندازه کافی و بطور فوق العاده ای قوی بودیم. ما بصورت مرموزی با هم مرتبط بودیم و در برخی از نقاط همزمان ، این نکته ممکن است بچه گانه و چرند جلوه نماید، اما در برخی از نقاط همزمان بود.

احسان یک خوابی داشت، و چه خوابی بود، لطفاً سؤال نکنید که من چگونه این خواب را فهمیده ام. و یا به چه ترتیب میتوانستم از آن آگاه باشم. چه مسیر و نقش کدام قدم های را پیمودم تا دیده و متوجه شدم؟ اگر صادقانه عرض کنم من خودم نیز نمیدانم ، همین خواب مرا نقش قدم نمود و رهنمود شد، حیرت زده شده بودم براستی درمانده بودم و اشکال کلمات و چشمدید ها می آمد و مجسم میگردید. و یقیناً به طرف من می آمد.

و درست همینجا بود آن شهر طلایی که مملو از کمالات انسانی و آرمانهای روحانیت بود محلی که در آن جرم و جنایت و فساد را راه نبود، ولی احدی در آنجا جرئت نداشت خویش را به سمت پائین بکشاند زیرا آنها را از تعالی ِ هویت و تعالی جامعه شان آگاهی کامل بود.

آنجا همه ثروتمندان بودند یعنی همه متمول، ولی نه ثروتمند مادّیات واما ثروتمندان روحانی و تفکری و در آن دنیای قشنگ و زیبا فقط یک کلمه کوچکترین بود یعنی (من) منظورم خودم هستم.

در حالیکه مردمان همیشه خواستار رفع نیازمندی های فقط شخصی خود شان هستند ولی آنها بجای رفع نیازمندی خودشان رفع نیازمندی های همگانی را میخواستند.

و در حالیکه در معرض خطر بودن محسوس بود مانند (هیپی ها) آنجا دنیای کاملاً صلح و آرامش بود، دنیای عشق و توحید و یگانگی، دنیای که برای ما صاحبان سفاهت ناممکن و کاملاً تخیلی جلوه میکند.

زمانیکه این خواب پیشرفته تر شد ، احسان از طریق جاده های الهی و از راه های عبوری پُر شکوفای زندگی به گردش و قدم زدن آغاز کرد. و در جاده ی سومی که (دفادلس) نامیده میشد به پاس قدردانی روز یکشنبه بوسه با شکوهی را از لبش ربودند.

این شهر مملو از خانم ها آقایان اهم از اطفال و بزرگسالان بود. و فقط دو طبقه مردم در آن شهر طلایی مسکون بودند یکی رقاص های که میخواندند و دیگر علما و اندیشمندانی  که میرقصیدند.

احسان پیاده رو ها را تعقیب مینمود که آنجا راه عبور علاقمندان بایسکل سواری بوده و به مرکز شهر عظیم طلایی منقطع میگردید.

در شهر طلایی یک کلبۀ محقر و یک درخت کوچک زیتون توأم با فروتنی نمودار بود، من از طریق چشمان احسان مشاهده نمودم ؛ زمانیکه احسان با دقت و عجز شاهد هیبت آن همه چیز ها در حال ورود بود ، در وسط این کلبه احسان و یا بگویم من و احسان خانم میانه سنی را پیدا کردیم که بر پاره ای گلیمی نشسته بود و به نظر میرسید که از روز اول تولدش تا بحال از اصل منبع نور اخذ نموده و انتشار میدهد.

نام او ماری بود و از ما صمیمانه دعوت کرد و دوشک های کنار دیوار کلبه را برای نشستن ما تعارف نمود. احسان برای مدتی خیره شد زیرا توانایی درک هیچ یک از اشیای آنجا را نداشت و آن خانم متوجه شد منظورم اینست که آن خانم اوضاع را سراپا میدانست که ما گیر مانده ایم . بعدش آن خانم با یک لبخندی به کیسه اش دست برد و از آن تخمۀ بزری را درآورده بطرف ما بالا نگاه کرد وبا یک لبخند متفاوتی که مکثی را در پی داشت

بطرف ما میدید و آن دانه را یک فت دورتر از جلو چشمش نگهداشت و با نمایی خوشبینی در معرض نمایش ما قرارداده و گفت:

" نور محزون انتظار یک بیداری را دارد. این دانه را در مخروبه های روحانیت خویش بکارید و بگذارید (آتلانتس) زنده شود به دستیابی (آتلانتس) نایل آئید. و بعد اجازه دهید تا گسترش یابد شهرک های طلایی به دنیای طلایی و در نهایت به جهان عظیم طلایی رشد خواهند کرد. و با آن همگی به یک آبشار مبدل گردیده و در ظرف یک دقیقه همه تبخیر میگردد.

و هم اکنون من همه را میدانم که من کشت الهام بخشی را توأم با یک دوست جدید یعنی احسان دریافت نموده ام و آن یک دانه که من کشت کردمش و احسان بزرگرش شد ، بعد از آن او دیگر فقط یک آشنا نبود و در عوض او خود من هستم ، ما یکی بودیم و او در تجلای عشق مرا به اندازه ی زیادی غنی گردانید و در فرصت های موجود دنیایی مرا تبدیلی بخشید و همه این ها از جهت تغذیه همان یک دانه بود.

نتیجه تلاش  ساله در (رالی چارتر) محصول همان جوهر بوده و منحصر به شخص خودم نمیباشد. بلکه در مجموع هر یک ما برخوردار از همینگونه جوهریم.

این فقط ذات اوست که ما پیوسته تجلی نور او را دریافته و هر یک ما در مکتب (رالی چارتر) منعکس میسازیم و این نور در نهاد کسانی از ما نهفته است حد اقل جهت روشن نمودن تفکر و اذهان از آن استفاده نمائیم و آن مشتمل بر قدرتی میگردد که (رالی چارتر) را برای دستیابی و کنجکاوی روشنفکری که توسط والدین و استادان تقویت یافته و اما توسط شاگردان اجرا شده است انعکاس بدهیم.

و ما آن دانه را بطور دایمی از خانم ماری دریافت کردیم که شامل مشاورت ها استمراری او در موارد نیازمندی های ما جهت تبدیل نمودن جهان ما به (آتلانتیس) میباشد اما نیاز به ترجمه آن دانه ها برای نیل به شهرستانهای طلایی داریم .

رفقا، همصنفی ها !

بیدار شوید، و دیگران را نیز از خواب بیدار کنید. احسان های درونی تان را به مؤفقیّت برسانید. و من در چنین یک روز فوق العاده امید وار هستم که در نهایت همه ی شما کامیاب شوید و آرزو های تان تحقق یابد.

بیانیه مرحوم میر مهدی (هژیر) که باید آنرا در رالی چارتر میخواند ولی عمر مهلتش نداد ویک روز قبل از دیواری افتاد و درست در همان ساعتی که باید بیانیه میداد جانش را بحق سپرد خداش بیامرزاد و بازمندگانش را صبر جمیل اعطا کناد.

ترجمه از انگلیسی به دری :سید همایون شاه (عالمی) ۱۴جولای ۲۰۱۱ م
 
 

مؤسس و مسؤول
سایت
محمد مهدی بشیر

سال تأسیس

۴ میزان ۱۳۸۶

  خورشیدی

26  سپتامبر 2007

  میلادی

Tel:0031644388706

spacer

spacer