.
spacer
بیاد داشته باشید که ۲۴ ساعت مستقل بوده ، مربوط هیچ گروه  و سازمان سیاسی در داخل و خارج کشور نمیباشد.

 

 
spacer
spacer
صفحه اول
افغانستان
سیاسی
تبصره بر خبر
معرفی چهره های فرهنگی
کتاب و کتابدوستان
مقالات جالب و پژوهشی
گفتگو ها
بیان حقایق
مسایل جهان و منطقه
طنز،نورانی ،ترجمان، بشیر
نمایشنامه ها
طنز
کارتونهای هژبر شینواری
آثار هنری بشیر بختیاری
باچه آزره تقدیم میکند
داستان
دنیای شعر و شاعران
اشعار حاجی محمد کاظمی
اشعار مرحوم استاد صابر هروی
اشعاراستاد غلام حیدر یگانه
اشعار قیوم بشیر
اشعار حشمت امید
اشعار انجنیر حفیظ اله حازم
اشعار نورالله وثوق
اشعار سجیه الهه احرار
اشعار فریده اکبری
اشعار صالحه وهاب واصل
اشعار محمد اسحاق " ثنا "
اشعار خواجه عبدالله احرار
اشعار نعمت الله پژمان
اشعار ودود فضلی
اشعار زهره صابر «هروی»
اشعار ظفر خان " اهتمام "
اشعار همایون شاه عالمی
اشعار و نوشته های سید محمد اشرف فروغ
جوانان
کودکان و نوجوانان
از دفتر خاطرات
معرفی کتابهای جدید
فرهنگ مردم
لهجه ها و اصطلاحات محلی
با کشور تان آشنا شوید
به مشکلات مردم توجه کنید
نقد بر کتاب ،مقالات، فلم و..
زن و زندگی - زن و مشکلات
جالب و خواندنی
مشاهیر جهان
هنری و فرهنگی
گزارشهای ولایتی
مطالب انتخابی و ارسالی شما

دوستان و نویسنده گان گرامی!

درصورتیکه خواسته باشید نوشته های تان در این سایت نشر شود میتوانید بعد از تیپ کردن آنرا از طریق

Word

به این ایمیل آدرس

mehdibashir@gmail.com

بفرستید

سایت ۲۴ ساعت از شما و در خدمت شماست.

استفاده از مطالب سایت ۲۴ ساعت با ذکر مأخذ آن آزاد است و ممانعتی ندارد

سایت ۲۴ ساعت را به دوستان تان ایمیل کنید تا آنها هم در مورد آن اظهار نظر کنند

قابل توجه نویسنده گان محترم !

مطالبی که برای نشر میفرستید و میخواهید که بنام مستعار نشر شود بهتر است خود را برای سایت ۲۴ ساعت معرفی کنید تا نوشته تان طبق میل تان نشرشود.

 

 
هزار و يك حكايت ادبي وتاريخي
Image
 
 
   حکایت۱۲۶ 

شب که عقد نماز می بندم

چه  خورد  بامداد  فرزندم

                                 « سعدی »

امان از بی پولی

 تاریخ نشر یکشنبه ۲۸ حمل ۱۳۹۰ - ۱۷ اپریل ۲۰۱۱ 

خواجه نظام الملک (۴۰۸-۴۸۵) وزیر نامی سلجوقیان میگوید:

در ابتدای جوانی برای من سفری پیش آمد که بعلت تهیدستی از تدارک توشهء سفرعاجز بودم دلتنگ به مسجدی در آمده وضو ساختم و بنماز ایستادم ، دراین اثنا فقیر نابینائی وارد مسجد شد و بصدای بلند آواز داد که کیستی !

وچه میکنی ؟

من چون به ادای نماز مشغول بودم جوابی نگفتم .

او تصور کرد که کسی در مسجد نیست نزدیک محراب رفت و گوشهء بوریا را بلند کرد و از زیر خاک کوزهء کوچکی بدر آورد که حاوی مقداری پول بود و چند درهم نیز از جیب خود بر آنها افزود و بعد آنرا بجای اول نهاد و بوریا را بجای خود هموار کرد و از مسجد خارج شد.

شیطان لعین وسوسه ام کرد تا آن کوزه گک را برداشتم و مبلغی را که در آن بود بمصرف خرج سفر خود رسانیدم.

روزگاری براین حادثه گذشت و من بوزارت رسیدم.

 اتفاقآ یکروز در بازار مرد نابینای مذکور را دیدم بملازمان خود سفارش کردم تا او را بخانه رسانیدند.

در خلوت از وی پرسیدم که آیا دزد خود را پیدا کردی یا نه؟

او تجاهل کرد و پرسید کدام دزد؟

من گفتم :

دزد کوزه!

نابینا دست بدامن من زد و محکم گرفت و گفت :

اکنون پیدا کردم.

پرسیدم :

چطور پیدا کردی؟

گفت :

از آنروز که کوزه را گم کردم تا امروز از این داستان با کسی سخن نگفته ام اکنون که حکایت آنرا از شما شنیدم دانستم که دست شما در این واقعه بی دخالت نبوده است .

من پس از شنیدن این سخن امر کردم که مقداری زر برای او بدهند و دهی نیز بر اولاد او وقف کردم.

      سلسلۀ این حکایات ادامه دارد ....

 
 

مؤسس و مسؤول
سایت
محمد مهدی بشیر

سال تأسیس

۴ میزان ۱۳۸۶

  خورشیدی

26  سپتامبر 2007

  میلادی

Tel:0031644388706

spacer

spacer