.
spacer
بیاد داشته باشید که ۲۴ ساعت مستقل بوده ، مربوط هیچ گروه  و سازمان سیاسی در داخل و خارج کشور نمیباشد.

 

 
spacer
spacer
صفحه اول
افغانستان
سیاسی
تبصره بر خبر
معرفی چهره های فرهنگی
کتاب و کتابدوستان
مقالات جالب و پژوهشی
گفتگو ها
بیان حقایق
مسایل جهان و منطقه
طنز،نورانی ،ترجمان، بشیر
نمایشنامه ها
طنز
کارتونهای هژبر شینواری
آثار هنری بشیر بختیاری
باچه آزره تقدیم میکند
داستان
دنیای شعر و شاعران
اشعار حاجی محمد کاظمی
اشعار مرحوم استاد صابر هروی
اشعاراستاد غلام حیدر یگانه
اشعار قیوم بشیر
اشعار حشمت امید
اشعار انجنیر حفیظ اله حازم
اشعار نورالله وثوق
اشعار سجیه الهه احرار
اشعار فریده اکبری
اشعار صالحه وهاب واصل
اشعار محمد اسحاق " ثنا "
اشعار خواجه عبدالله احرار
اشعار نعمت الله پژمان
اشعار ودود فضلی
اشعار زهره صابر «هروی»
اشعار ظفر خان " اهتمام "
اشعار همایون شاه عالمی
اشعار و نوشته های سید محمد اشرف فروغ
جوانان
کودکان و نوجوانان
از دفتر خاطرات
معرفی کتابهای جدید
فرهنگ مردم
لهجه ها و اصطلاحات محلی
با کشور تان آشنا شوید
به مشکلات مردم توجه کنید
نقد بر کتاب ،مقالات، فلم و..
زن و زندگی - زن و مشکلات
جالب و خواندنی
مشاهیر جهان
هنری و فرهنگی
گزارشهای ولایتی
مطالب انتخابی و ارسالی شما

دوستان و نویسنده گان گرامی!

درصورتیکه خواسته باشید نوشته های تان در این سایت نشر شود میتوانید بعد از تیپ کردن آنرا از طریق

Word

به این ایمیل آدرس

mehdibashir@gmail.com

بفرستید

سایت ۲۴ ساعت از شما و در خدمت شماست.

استفاده از مطالب سایت ۲۴ ساعت با ذکر مأخذ آن آزاد است و ممانعتی ندارد

سایت ۲۴ ساعت را به دوستان تان ایمیل کنید تا آنها هم در مورد آن اظهار نظر کنند

قابل توجه نویسنده گان محترم !

مطالبی که برای نشر میفرستید و میخواهید که بنام مستعار نشر شود بهتر است خود را برای سایت ۲۴ ساعت معرفی کنید تا نوشته تان طبق میل تان نشرشود.

 

 
آخرین قسمت حماسۀ عشق
Image
 
آخرین قسمت
 
یکشنبه ۲۸ قوس ۱۳۸۹ - سیزدهم محرم ۱۴۳۲- ۱۹ دسامبر۲۰۱۰
 
Image

زینب از شروع صبح عاشورا تا آن لحظه مرگ شش برادر، دو فرزند، چند برادر زاده، عمو زاده‌ها و یاران با صفای برادرش را به چشم دیده و هرکس دیگر جای او بود، قامت‌اش درهم می‌شکست و از پا می‌افتاد اما زینب یکی از پامبران مکتب عشق است. زینب به اهمیت و عظمت مکتبی که برادرش تا لحظاتی بعد افتتاح خواهد کرد، پی برده است، زینب می‌داند که تا لحظاتی بعد کاروان عشق که از اولین روز آفرینش بشر سفرش را شروع کرده بود به مقصد خواهد رسید.

و بلاخره زینب می‌داند که بعد از شهادت برادرش حسین، اهل بیت و زنان و فرزندانش یاور و مونسی جز او نخواهند داشت و ...

اما با وجود این همه زینب یک زن است، یک خواهر که برادرش حسین را بیشتر از جان‌اش دوست دارد و هنوز چند لحظه از شهادت برادر رشیدش عباس نگذشته است، پس نمی‌تواند آرام نشسته و جلو گریه و شیون خودش را بگیرد. 

حسین از یکایک اهل بیت‌اش خداحافظی کرده و به خواهرش زینب ‌می‌گوید که در شهادت او شیون نکرده و سر و صورت نخراشد و مراقب حضرت زین‌العابدین که بیمار بود و بقیه اهل بیت باشد.

زینب برادرش را در آغوش گرفته و زیر گلویش را بوسیده و سینه‌اش را می‌بوید.

حسین (ع) دلیل این کار او را می‌پرسد؟

و زینب با آه جانگذاری جواب می‌دهد: این وصیت مادرم زهرا در هنگام مرگش بود که هر زمانی برادرت حسین در کربلا خواست به میدان برود گلویش را ببوس و سینه اش را ببوی، زیرا که گلوی حسین با خنجر بریده شده و سینه‌اش زیر سم اسپان لگدمال خواهد شد. 

حسین (ع) در حالیکه هم چنان فریاد می‌زد: 

(و لا حول والله قوة اله بالله علی و العظیم)

(هیهات من الذلة )

(به خدا قسم که دست ذلت به شما نداده و نه همانند برده‌ها زیر بار ظلم و جور نخواهم رفت. ای قوم اگر دین ندارید لااقل آزاده زندگی کنید.) 

به میدان می‌رود. حمله می‌برد و سپاهیان دشمن مثل گله روباه که از مقابل شیر فرار می‌کنند از مقابل‌اش فرار می‌کنند.

حسین بعد از هرچند لحظه دوباره به سوی خیمه گاه بر‌می‌گردد و با صدای بلند ذکر (و لا حول والله قوة اله بالله علی و العظیم) را بر زبان می‌آورد تا اهل بیت اش بدانند که او زنده است. 

عمر سعد سر لشکر سپاهیان شام فریاد می‌زند: شما علی و ضربت شمشیرش را فراموش کرده‌اید؟ شما بدر، احد و خندق را از یاد برده‌اید؟

شما پدران و اجداد تان را که علی پوزشان را به خاک مالید از یاد برده اید؟

این حسین فرزند همان علی است. نمی‌توانید روبرو با او بجنگید. از دور تیر و نیزه بارانش کنید.  

و بدینترتیب بود که سپاهیان طاغوت از دور و نزدیک با تیر، نیزه و سنگ به جان نازنین حسین افتادند.

یکی از این سنگ ها به پیشانی حضرت حسین اصابت کرد و خون جلو چشمانش را گرفت. حسین (ع) گوشۀ پیراهنش را بالا زد تا خون را از جلو چشمانش پاک نماید و در همین لحظه ناپاکترین دست در عالم هستی، تیر زهرآلودی را رها کرده و این تیر درست آمد و بر سینه حسین نشست.

حسین نالید: خدایا تو می‌دانی که این قوم خوب می‌دانند که کی را می‌خواهند بکشند.

بعد کوشید تیر را از سینه اش بیرون آورد اما نشد. ناچار تیر زهرآلود و خونین را پشت سر بیرون کشید. خون فواره زد.

حسین دیگر طاقت و توانی در خودش نمی‌دید. جلو چشمانش را غباری تیره‌ای فرا گرفته بود اما به خوبی می‌توانست صورت زیبای عشق را ببیند. در حقیقت عشق او را در آغوش خودش گرفته بود.

حسین از اسپ به زمین افتاد.

صدای ناله آدم که در مصیبت خاتم المرسلین و علی می‌گریست بلند شد. مریم از غم زهرا خاک بر سر ریخت. فرشته ها به نوحه سرایی شروع نمودند.

اما عشق می‌خندید. قافله عشق دیگر به مقصد رسیده بود. عشق و حماسه پیوند جاودانه و ابدی خورده بودند.

بدینترتیب حسین (ع) قافله سالار عشق شهید شد اما او مکتبی را بنیان نهاده بود که برای همیشه بشر با استفاده از دستورات نجات بخش آن می‌توانست به آزادی، کامیابی و سعادت برسد.

آری حسین مکتب آزادی و عشق را بنیان نهاده بود. او حماسه جاودانه عشق را برای بشر به یادگار گذاشته بود. 

آنچه بعد از عاشورا واقع شد همه ثبت تاریخ است. تاریخ به یاد دارد که چگونه پیام خون حسین و قهرمانی های زینب که پیامبر عاشورا شد و نگذاشت که حماسه جاودانی کربلا و عاشورا در کربلا بماند باعث شد که حکومت بنی امیه و یزیدیت دو سه سالی بیشتر دوام نیاورده و سقوط نماید.

تاریخ خیلی خوب شاهد که چگونه ملت ها و اقوام بی‌شماری با الگو گیری از مکتب عاشورا به سعادت، آزادی و کامیابی برسند و ... 

قلم را کنار می گذارم. 

دیگر اشک امانم نمی‌دهد.

من برای حسین اشک نمی‌ریزم چون حسین زنده همیشه جاوید است. حسین به کامیابی و سعادتی دست یافته است که دیگر هیچ بشر خاکی به آن دست نخواهد یافت.  

من برای خودم و بدبختی های خودم می‌گریم.

من از اینکه به یزیدیت زمان خود سر تسلیم فرود آورده و دست بیعت داده ام می‌گریم.

حسین (ع) در روز عاشورا بارها و بارها فریاد زد: ای مردم اگر دین ندارید لااقل آزاده زندگی کنید. 

اما متاسفانه امروز ما نه دین داریم و نه آزاد زندگی میکنیم. 

امروز دنیا پر از یزید و یزیدیان است و طریقه یزیدیت دنیا را در نور دیده است.

اما کو حسین؟

عباس کو؟

کی میخواهد برای مقابله با یزیدیت عصر و زمان از جان و مالش بگذرد؟ 

و به همین دلیل است که من میگریم.

اگر خون اشک بریزیم کم است.

به خدا قسم آنقدر باید بگرییم که بجای اشک خون از چشمان ما جاری شود. 

حسین، عباس، علی اکبر و علی اصغر شش ماهه و یاران حسین در کربلای داغ و سوزان تشنه لب به شهادت رسیدند تا امروز ما آزاده زندگی کرده و  درس آزادی و جوانمردی را فرا بگیریم.

یاد بگیریم که هرگز زیر بار ظلم نرویم و حتی اگر دین نداریم آزاده زندگی کنیم اما

امروز بر علاوه این که دین نداریم تا گلو زیر بار یزیدیت عصر خود رفته و با آنها پیمان بسته ایم. 

پس شرم و نفرین مان باد.

پایان

 سید محمد اشرف فروغ

یکشنبه ۲۸ قوس ۱۳۸۹ - سیزدهم محرم ۱۴۳۲- ۱۹ دسامبر۲۰۱۰
 
کابل - افغانستان
 
 

مؤسس و مسؤول
سایت
محمد مهدی بشیر

سال تأسیس

۴ میزان ۱۳۸۶

  خورشیدی

26  سپتامبر 2007

  میلادی

Tel:0031644388706

spacer

spacer