.
spacer
بیاد داشته باشید که ۲۴ ساعت مستقل بوده ، مربوط هیچ گروه  و سازمان سیاسی در داخل و خارج کشور نمیباشد.

 

 
spacer
spacer
صفحه اول
افغانستان
سیاسی
تبصره بر خبر
معرفی چهره های فرهنگی
کتاب و کتابدوستان
مقالات جالب و پژوهشی
گفتگو ها
بیان حقایق
مسایل جهان و منطقه
طنز،نورانی ،ترجمان، بشیر
نمایشنامه ها
طنز
کارتونهای هژبر شینواری
آثار هنری بشیر بختیاری
باچه آزره تقدیم میکند
داستان
دنیای شعر و شاعران
اشعار حاجی محمد کاظمی
اشعار مرحوم استاد صابر هروی
اشعاراستاد غلام حیدر یگانه
اشعار قیوم بشیر
اشعار حشمت امید
اشعار انجنیر حفیظ اله حازم
اشعار نورالله وثوق
اشعار سجیه الهه احرار
اشعار فریده اکبری
اشعار صالحه وهاب واصل
اشعار محمد اسحاق " ثنا "
اشعار خواجه عبدالله احرار
اشعار نعمت الله پژمان
اشعار ودود فضلی
اشعار زهره صابر «هروی»
اشعار ظفر خان " اهتمام "
اشعار همایون شاه عالمی
اشعار و نوشته های سید محمد اشرف فروغ
جوانان
کودکان و نوجوانان
از دفتر خاطرات
معرفی کتابهای جدید
فرهنگ مردم
لهجه ها و اصطلاحات محلی
با کشور تان آشنا شوید
به مشکلات مردم توجه کنید
نقد بر کتاب ،مقالات، فلم و..
زن و زندگی - زن و مشکلات
جالب و خواندنی
مشاهیر جهان
هنری و فرهنگی
گزارشهای ولایتی
مطالب انتخابی و ارسالی شما

دوستان و نویسنده گان گرامی!

درصورتیکه خواسته باشید نوشته های تان در این سایت نشر شود میتوانید بعد از تیپ کردن آنرا از طریق

Word

به این ایمیل آدرس

mehdibashir@gmail.com

بفرستید

سایت ۲۴ ساعت از شما و در خدمت شماست.

استفاده از مطالب سایت ۲۴ ساعت با ذکر مأخذ آن آزاد است و ممانعتی ندارد

سایت ۲۴ ساعت را به دوستان تان ایمیل کنید تا آنها هم در مورد آن اظهار نظر کنند

قابل توجه نویسنده گان محترم !

مطالبی که برای نشر میفرستید و میخواهید که بنام مستعار نشر شود بهتر است خود را برای سایت ۲۴ ساعت معرفی کنید تا نوشته تان طبق میل تان نشرشود.

 

 
قسمت پنجم حماسۀ عشق
Image
 
قسمت پنجم
 
  پنجشنبه ۲۵ قوس ۱۳۸۹ - دهم محرم ۱۴۳۲- ۱۶ دسامبر۲۰۱۰ 
 
Image 

روز هفتم آب را بر حسین و فامیل‌اش بستند و در نهم محرم، شمر با ۴۰۰۰ نفر و نامه‌ای از طرف عبیدالله بن زیاد وارد کربلا شد، او در این نامه به عمر بن سعد دستور داده بود با حسین بجنگند و او را بکشند و اگر این‌کار از دست او برنمی‌آید، فرماندهی را به شمر واگذارد.

********

عاشورا بود.

از آسمان کربلا خون و آتش می بارید. بغض اندوه باری گلوی زمین را می‌فشرد. عرشیان با وحشت و اندوه چشم شان را به کربلا دوخته بودند و می‌دانستند که مسیری که بشر خاکی تا آن روز حرکت کرده بود، برای همیشه تغیر خواهد کرد.

عشق و حماسه خودشان را برای بوسه زدن بر قدوم مهمانان عزیز و گرامی‌اش آماده کرده بودند.

اما در کربلا چه می‌گذشت؟

مثل هر جنگ دیگر در این نبرد نابرابر هم دو دسته وجود داشت. 

در یک طرف یک لشکر سی هزار نفری (کم و یا بیش) که برای رسیدن به دنیا، زر و لذات دنیایی و غرق شدن در لجن و گندگی مکتب یزیدیت (که بنیاد آن بلافاصله بعد از وفات پیامبر توسط کسانی که خلافت را غصب کرده بودند گذاشته شده بود)  از همه چیزشان گذشته بودند و هیچ چیز نمی‌توانست مانع شان گردد که دست شان را به خون خاندان پیامبر آخر زمان نیالایند.

و آن سوی دیگر هم حسین و یارانش بودند که خودشان را در یک قدمی منزل مقصود می‌دیدند و می‌رفتند که بزرگترین مکتب اولاد آدم را بنیان بنهند.

در این صورت چه چیزی می‌توانست مانع برخورد این دو دسته گردد.

جنگ با اولین تیری که شخص عمر سعد به سوی اردو گاه حضرت حسین (ع) پرتاب نمود، آغاز گردید.

سپاه امام که تعداد شان ۳۲ سواره نظام و ۴۰ پیاده بود در مقابل سپاه عمر ابن سعد صف بستند.

یاران حسین، یکی پی دیگر به میدان رفتند و در حالیکه عشق رسیدن به ابدیت و جاودانگی آنها را از خود بی خود کرده بود شهید شدند و خون های پاک خود را در زمین داغ کربلا و در پای حسین و عشق به زمین ریختند.

و چقدر این مرگ عظمت، بزرگی و زیبایی داشت.

چقدر مرگ سرخ این عده کوچک بر زندگی ننگین و لجن آلود ناکسان و پیروان طریقه یزیدیت برتری و زیبایی داشت.

حسین ساربان پیر و خسته شهادت یاران تشنهاش را یکی یکی پیش چشماش دید.

نوبت به فامیل و خاندان خودش رسید.

فامیل حسین هم که مرکب بود از برادران و فرزندان و غلامان اش و فرزندان زینب و ...

علی اکبر فرزند جوان و ناداماد حسین به میدان آمد.

حسین این فرزندش را خیلی دوست دارد. در تواریخ آمده که این پسر حسین شباهت خاصی به پیامبر اکرم (ص) دارد.

چقدر برای یک پدر سخت است که چنین فرزند برومندی را روانه میدان کرده و به کام شهادت با وجود همه شرینی که دارد، بفرستد.

دیگر نمیتوانم بنویسم.

قلبم دارد از کار می افتد.

قلم از نوشتن مظالمی که این گروه بر حق اولاد پیمبر روا داشتند عاجز و شرمنده است.

اشک امانم نمیدهد.

چرا گریه نکنم که پیامبر و علی بر حسین و اولادش و مظلومیت هایش گریستند؟

چرا گریه نکنم که فرشته های آسمان و عرشیان در غم فرزندان پیامبر اشک ماتم و عزا ریختند.

و چرا گریه نکنم که به روایت شیعه و سنی در روز عاشور هیچ سنگی در روی زمین برداشته نشد مگر اینکه خون تازه از زیر آن جهیدن گرفت.

علی اکبر به میدان رفت.

سپاه یزید این جوان رشید را محاصره کرده و تیربارانش کردند.

مگر چه انگیزهای جز عشق می تواند یک جوان هجده ساله را وادارد که مثل یک مرد در میدان نبرد جنگیده و خم به ابرو نیاورد و هنگامی که در آخرین لحظه حیات پیکر خونیناش  در آغوش پدر قرار گرفت در حالیکه صدها زخم تیر و نیزه بر بدن داشت، با لبخندی پدر را دلداری داده و به او فهماند که در عین تشنگی در میان دریای عشق و معرفت قرار گرفته است و هیچ باکی از مردن ندارد.

نوبت به قاسم فرزند امام حسن فرا میرسد. با تمام ممانعت های عماش و در حالیکه هیچ جوشنی بر تن ندارد،  به میدان داخل شده و خودش را بی باکانه به قلب سپاه یزید زد.

کینه و نفرت وارثان خیبر و بدر و حنین، نسبت به آل علی تا حدی بود که بدن حضرت قاسم را مثل یگ گل پرپر کرده و زیر سم اسپان له کردند.

حسین تمام این ها را به چشم دید اما مثل یک کوه استوار بر جا ایستاد و خم به ابرو نیاورد.

پایان قسمت پنجم ،  ادامه دارد....
 
 

مؤسس و مسؤول
سایت
محمد مهدی بشیر

سال تأسیس

۴ میزان ۱۳۸۶

  خورشیدی

26  سپتامبر 2007

  میلادی

Tel:0031644388706

spacer

spacer