.
spacer
مطالبی که در این صفحه نشر میشود عقاید نویسنده گان محترم آن است و نظر ۲۴ ساعت نمیباشد.
 
spacer
spacer
صفحه اول
افغانستان
سیاسی
تبصره بر خبر
معرفی چهره های فرهنگی
کتاب و کتابدوستان
مقالات جالب و پژوهشی
گفتگو ها
بیان حقایق
مسایل جهان و منطقه
طنز،نورانی ،ترجمان، بشیر
نمایشنامه ها
طنز
کارتونهای هژبر شینواری
آثار هنری بشیر بختیاری
باچه آزره تقدیم میکند
داستان
دنیای شعر و شاعران
اشعار حاجی محمد کاظمی
اشعار مرحوم استاد صابر هروی
اشعاراستاد غلام حیدر یگانه
اشعار قیوم بشیر
اشعار حشمت امید
اشعار انجنیر حفیظ اله حازم
اشعار نورالله وثوق
اشعار سجیه الهه احرار
اشعار فریده اکبری
اشعار صالحه وهاب واصل
اشعار محمد اسحاق " ثنا "
اشعار خواجه عبدالله احرار
اشعار نعمت الله پژمان
اشعار ودود فضلی
اشعار زهره صابر «هروی»
اشعار ظفر خان " اهتمام "
اشعار همایون شاه عالمی
اشعار و نوشته های سید محمد اشرف فروغ
جوانان
کودکان و نوجوانان
از دفتر خاطرات
معرفی کتابهای جدید
فرهنگ مردم
لهجه ها و اصطلاحات محلی
با کشور تان آشنا شوید
به مشکلات مردم توجه کنید
نقد بر کتاب ،مقالات، فلم و..
زن و زندگی - زن و مشکلات
جالب و خواندنی
مشاهیر جهان
هنری و فرهنگی
گزارشهای ولایتی
مطالب انتخابی و ارسالی شما

دوستان و نویسنده گان گرامی!

درصورتیکه خواسته باشید نوشته های تان در این سایت نشر شود میتوانید بعد از تیپ کردن آنرا از طریق

Word

به این ایمیل آدرس

mehdibashir@gmail.com

بفرستید

سایت ۲۴ ساعت از شما و در خدمت شماست.

استفاده از مطالب سایت ۲۴ ساعت با ذکر مأخذ آن آزاد است و ممانعتی ندارد

سایت ۲۴ ساعت را به دوستان تان ایمیل کنید تا آنها هم در مورد آن اظهار نظر کنند

قابل توجه نویسنده گان محترم !

مطالبی که برای نشر میفرستید و میخواهید که بنام مستعار نشر شود بهتر است خود را برای سایت ۲۴ ساعت معرفی کنید تا نوشته تان طبق میل تان نشرشود.

 

 
قسمت چهارم حماسۀ عشق
Image
 
  قسمت چهارم
 
 چهار شنبه ۲۴ قوس ۱۳۸۹ - ۱۵ دسامبر۲۰۱۰
 
Image 

محرم سال ۶۱ هجری بود.

جامعه و حکومتی که به بهای خون دل پیامبر، به بهای بدر و احد و خیبر و مجاهدت های علی، به بهای شهادت، به بهای مهاجرت ها و ۲۳ سال دعوت پیامبر به دست آمده بود، به افسانه تبدیل شده و صرف نامی از آن باقی مانده بود.

خلافت اسلامی به سلطنت تبدیل شده و روح یزیدیت تمام ارکان جامعه اسلامی را زنگ زده بود.

بدعت ها جای سنت ها را گرفت. شخصی مثل یزید بر مسند خلافت اسلامی تکیه زده و امیر مومنین خوانده شد.

یزیدی که آشکارا شراب می‌نوشید، بوزینه بازی می‌کرد، حلال خدا را حرام و حرام خدا را حلال می شمرد و فرزند آدمی مثل معاویه بود و مصمم بود که انتقام بدر و احد را از اسلام و آل محمد بگیرد.

عرب دوباره به قهقرا بر می گردد. روح آزادگی و عشق به حماسه در وجود مردمان از بین رفته و خورشید یک بار دیگر با زمین قهر می کند.

در مقابل این وضعیت و آدمی مثل یزید حسین قرار دارد.

حسین در دامن رسول خدا، علی و زهرا پرورش یافته است. حسین یک مرد آزاده است و طبعاً زندگی تحت حکومتی مثل حکومت یزید برای او بدتر از مرگ است. یزید با هیچ چیزی قانع نمی‌شود جز اینکه حسین با او بیعت کند و بیعت حسین که چشم تمام مدینه و مسلمانان به او دوخته شده، مهر تاییدی بود بر حکومت و مکتب یزید.

اما حسین خیلی قاطع موضع خودش را در مقابل وضعیت بیان می کند:

( قسم به خدا که شخصی چون من با آدمی چون یزید بیعت نمی کند)

و بدینترتیب روح حماسه شکل می گیرد.

حسین (ع) هنگام زمام‌داری پدرش، او را در جنگ‌های جمل و صفین و نهروان همراهی کرده بود و حلاوت جنگیدن و جهاد در راه اسلام را قبلاً بخوبی چشیده بود . سال ۵۰ هجری هنگام شهادت برادرش حسن بن علی (ع)، معاویه حدود ۱۰ سال به‌عنوان خلیفه باقی بود. بر پایه قرارداد صلح با امام حسن، طبق بند دوم صلح‌نامه معاویه نمی‌بایست برای خود جانشینی انتخاب کند.

به روایت سلیم پسر قیس یک سال قبل از مرگ معاویه در حج سال ۵۹ هجری قمری امام حسین، بنی هاشم، دوصد نفر از اصحاب پیامبر و پانصد نفر از تابعان را در مِنی در خیمه خود گرد آورد. احادیث پیامبر مشتمل بر نصب علی به خلافت در غدیر خم و شأن و جایگاه اهل بیت را به یادشان آورد و آنان بر آن اقرار کردند و نیز از معاویه و ستم‌اش انتقاد کرد. سپس با آنان پیمان بست که این مطالب را به خاندان و قبایل خود برسانند.

معاویه غده سرطانی اسلام نوپا در نیمه رجب سال ۶۰ هجری قمری مرد و پسرش یزید را به جانشینی انتخاب کرد. حسین از همان آغاز بیعت وی را نپذیرفت. یزید نامه‌ای به حاکم مدینه ولید پسر عتبه نوشت و به او دستور داد که از حسین (ع)، عبدالله پسر عمر و عبدالله پسر زبیر برای یزید بیعت بگیرد و اگر حاضر به بیعت نشدند آنها را بکشد. حاکم مدینه در اجرای فرمان سستی کرد و یزید عمرو پسر سعید پسر عاص را به جایش گماشت. حسین که حاضر به بیعت با آدم مفسدی مثل یزید نبود با خانواده خود شب بیست و هشت رجب از مدینه به مکه رفتند.

در این هنگام مردم کافرستان (کوفه) که از مرگ معاویه با خبر شده‌بودند نامه‌های زیادی برای حسین نوشتند و از او خواستند تا به عراق و کوفه بیاید. حسین نیز مسلم بن عقیل را به کوفه فرستاد. ابتدا هزاران نفر از مردم کوفه با مسلم بن عقیل همراه شدند. اما با ورود عبیداللّه پسر زیاد که از طرف یزید به حکومت کوفه گمارده شده‌ بود و مردم کوفه را تهدید کرده ‌بود، مسلم را تنها گذاشتند. عبیداللّه، مسلم بن عقیل را دستگیر کرد و شهید کرد. حسین (ع) با خانواده و یاران خود به‌ سمت کوفه حرکت کرد و در نزدیکی کوفه بود که خبر پیمان‌شکنی مردم کوفه و شهادت مسلم را آوردند.

عبیداللّه که به زور رعب و عشق دنیا پرستان کوفه به گوساله سامری (زر) بر اوضاع کوفه مسلط شده‌بود حر پسر یزید ریاحی را برای دستگیرکردن حسین (ع) و همراهانش فرستاد و سپس عمر بن سعد را با ۳۰٬۰۰۰ نفر به کربلا اعزام کرد. این امر موجب شد تا شمار زیادی از افرادی که با حسین (ع) بودند او را رها کنند و تنها نزدیک‌به ۷۰ تن که قسمت اعظم آنرا افراد فامیل و خانوداه‌اش تشکیل می‌داد با او باقی بمانند. عبیداللّه به عمر بن سعد وعده داده‌بود که اگر حسین را بکشد، او را فرمانده ری خواهد کرد؛ اما پس از این ماجرا این کار را نکرد.

و در اینجاست که حسین (ع) در برابر یک آزمون بزرگ تاریخ قرار می‌گیرد.

حسین (ع) می‌توانست در مقابل وضعیت موجوده سکوت اختیار کرده و از نیمه راه کوفه برگردد و حتی با یزید بیعت کند و چند صباحی بیشتر زندگی کرده و زندگی خود و فامیل و یارانش را نجات ببخشد.

همانطوری که دیگران هم اینکار را انجام دادند.

(همانطوری که امروز ما در مقابل حکومات و طریقه یزید و یزیدیت عصر خود مثل خوک ها سرهای مان را پایین انداخته و مهر سکوت بر لبهای مان کوفته ایم و بدین خوشحالیم که چند صباحی بیشتر مثل یک حیوان زندگی کنیم)

بله، حسین می توانست با یزید بیعت کرده و در این صورت هیچ لطمه‌ای به مقام و منزلت او وارد نمی‌آمد.

او هنوز هم فرزند رسول خدا و سید جوانان اهل بهشت بود و هیچ ترسی از رفتن به دوزخ نداشت.

احترام‌اش در میان مردم همچنان حفظ بود.

یک راه دیگر هم وجود داشت.

حسین (ع) می توانست دست به قیام زده و موسس مکتبی باشد که تا آخر دنیا الگوی تمام آزاد مردان و رسیدن به آزادی و عشق باشد.

حسین میتوانست موسس مکتب عاشورا و فلسفه مرگ سرخ به از زندگی باشد.

حسین می توانست با قربان نمودن خود، فامیل، یاران و حتی اصغر شش ماههاش قافله عشق را به سر منزل مقصود رسانیده و عشق و حماسه را پیوند جاودانه و ابدی بدهد.

حسین (ع) خیلی ساده راه دوم را انتخاب کرد.

حسین فرزند شیر خدا و زاده بهترین زن عالم حضرت زهرا بود و مثل هر آزاده مرد دیگر هیچ انتظاری از او نمیرفت که با آدمی مثل یزید بیعت کند.

حسین با یزید بیعت نکرد.

حسین (ع) خبر جفاکاری مردم کوفه و شهادت مسلم را شنیده بود. راه برگشتی به مدینه وجود نداشت.

یک راه وجود داشت که فقط به کربلا و شهادت منتهی می‌شد.

چه باید کرد؟

حسین، برادرش عباس، فرزندانش، زنان، دختران، یاران اندکش و حتی بچه های شیرخوار در فراسوی فرات و کربلا جلوه حقیقی و تابناک عشق را دیده بودند. از شروع خلقت بشر تا آن زمان هیچ کس عشق را تا آن حد حقیقی، نزدیک و قابل لمس نیافته بود.

جلوۀ زیبا و خیره کننده‌ای عشق چنان چشم این عده اندک را خیره کرده بود که نه حر بن یزید ریاحی را که با چند هزار نفر آمده بود مانع ورود کاروان امام حسین به کوفه گردد دیدند و نه موانع کوچک و بی اهمیتی دیگر مانند تشنگی و گرسنگی، گذشتن از لشکر چهل هزار نفری یزید، جنگ و یپکار و حتی کشته شدن می‌توانست کوچکترین خللی در عزم و و اراده آهنین این عده کوچک پدید آورد.

و همین جلوه زیبا و خیره کننده بود که حر را از یک قدمی یزیدیت به دامن پاک حسینیت انداخت و سعادت مردن در پای عشق را برای همیشه نصیب‌اش ساخت.

قافله عشق به یک قدمی منزل مقصود رسیده بود و چه کسی بهتر از حسین ابن علی می توانست ساربانی این قافله را که چشم آسمان و زمین به آن دوخته شده بود به عهده بگیرد.

کاروان حسین روز دوم محرم به کربلا رسید و روز سوم محرم عمر سعد با چهار هزار نفر در کربلا اردو زد.

پایان قسمت چهارم ، لطفآ ادامه آنرا فردا مطالعه کنید
 
 

مؤسس و مسؤول
سایت
محمد مهدی بشیر

سال تأسیس

۴ میزان ۱۳۸۶

  خورشیدی

26  سپتامبر 2007

  میلادی

Tel:0031644388706

spacer

spacer