.
spacer
مطالبی که در این صفحه نشر میشود عقاید نویسنده گان محترم آن است و نظر ۲۴ ساعت نمیباشد.
 
spacer
spacer
صفحه اول
افغانستان
سیاسی
تبصره بر خبر
معرفی چهره های فرهنگی
کتاب و کتابدوستان
مقالات جالب و پژوهشی
گفتگو ها
بیان حقایق
مسایل جهان و منطقه
طنز،نورانی ،ترجمان، بشیر
نمایشنامه ها
طنز
کارتونهای هژبر شینواری
آثار هنری بشیر بختیاری
باچه آزره تقدیم میکند
داستان
دنیای شعر و شاعران
اشعار حاجی محمد کاظمی
اشعار مرحوم استاد صابر هروی
اشعاراستاد غلام حیدر یگانه
اشعار قیوم بشیر
اشعار حشمت امید
اشعار انجنیر حفیظ اله حازم
اشعار نورالله وثوق
اشعار سجیه الهه احرار
اشعار فریده اکبری
اشعار صالحه وهاب واصل
اشعار محمد اسحاق " ثنا "
اشعار خواجه عبدالله احرار
اشعار نعمت الله پژمان
اشعار ودود فضلی
اشعار زهره صابر «هروی»
اشعار ظفر خان " اهتمام "
اشعار همایون شاه عالمی
اشعار و نوشته های سید محمد اشرف فروغ
جوانان
کودکان و نوجوانان
از دفتر خاطرات
معرفی کتابهای جدید
فرهنگ مردم
لهجه ها و اصطلاحات محلی
با کشور تان آشنا شوید
به مشکلات مردم توجه کنید
نقد بر کتاب ،مقالات، فلم و..
زن و زندگی - زن و مشکلات
جالب و خواندنی
مشاهیر جهان
هنری و فرهنگی
گزارشهای ولایتی
مطالب انتخابی و ارسالی شما

دوستان و نویسنده گان گرامی!

درصورتیکه خواسته باشید نوشته های تان در این سایت نشر شود میتوانید بعد از تیپ کردن آنرا از طریق

Word

به این ایمیل آدرس

mehdibashir@gmail.com

بفرستید

سایت ۲۴ ساعت از شما و در خدمت شماست.

استفاده از مطالب سایت ۲۴ ساعت با ذکر مأخذ آن آزاد است و ممانعتی ندارد

سایت ۲۴ ساعت را به دوستان تان ایمیل کنید تا آنها هم در مورد آن اظهار نظر کنند

قابل توجه نویسنده گان محترم !

مطالبی که برای نشر میفرستید و میخواهید که بنام مستعار نشر شود بهتر است خود را برای سایت ۲۴ ساعت معرفی کنید تا نوشته تان طبق میل تان نشرشود.

 

 
قسمت دوم حماسۀ عشق
Image
 
 قسمت دوم
 
دوشنبه ۲۲ قوس ۱۳۸۹ - ۱۳ دسامبر۲۰۱۰
 
Image

روح آزادی طلبی و عشق برگشت به اصل از بین رفته بود و همه موجودات، آنانی که روح غرق شدن در لجن و کثافت انسانی در آنها تجلی نموده بود به مانند خفاشانی که از نور و روشنایی وحشت داشتند و در تاریکی روان بودند، همدیگر را زیر پا نموده و آنکه قوی تر بود، ضعیف تر را می بلعید.

راستی قبلاً از حماسه سخن زدیم و گفتیم که همیشه در تمام اعصار و قرون قافله سالارانی بوده اند که قافلۀ عشق و آزاده خواهی را به پیش برده اند، اما این را فراموش کردیم که بگوییم که برخلاف حماسه و عشق برگشت به اصل و در نقطۀ مقابل آن، از همان آغاز بودند کسانی که روح ذلت، تن پروری، عشق به دنیا و لذات زودگذر و حیوانی در آنان به حد اعتلای خویش رسیده و همیشه در بعد خاک و آلودگی بشر خودشان را غرق نموده بودند. این دسته همیشه برخلاف کسانی که به دامن حق چنگ زده بودند. مذهب شان آزادی و پرواز از خویشتن بود. قدم زدن و همراهی نمودن قافلۀ عشق زندگی آنان بود و زیستن در کنار مردمانی که روح آزادگی و جوانمردی در آنان مرده بود برای آنان مرگ بود،  قرار داشتند. 

تقابل این دو دسته رسم ابدی جهان خاکی بود و شیطان هم رسولان و یاوران خودش را از همان دسته دوم انتخاب نموده که تعداد آن هم نه تنها کم نبود، بلکه همیشه چندن برابر رهروانان راه حق و آزادی را تشکیل می دادند.

همانطور که حماسه آفرینانی که نام خودشان را در فهرست بلند بالا و زرین قافله سالاران عشق به ثبت رسانیده بودند و هنوز این فهرست به آخر نرسیده بود شیطان هم در این راه موفقیت های زیادی داشت و در فهرست رسولان و پیروانان او هم نام های سیاهی مثل قابیل، نمرود، فرعون، بنی اسرائیل و... وجود داشت و هنوز هم این فهرست سفید، سفید باقی مانده و این نشانۀ آن بود که نام های سیاه دیگری هم بر آن اضافه خواهد شد.

سال ۵۷۱ میلادی سالی بود که رسولان شیطان جهان را در نوردیده بودند. نامی از آزادی،  عشق به حق و عروج و آزادی باقی نمانده بود.

سیاهی و ظلمت همه جا را فرا گرفته بود.

آفتاب دیگر مدت ها شده بود که طلوع نمی نمود. شیطان با خیال راحت حکمروایی می نمود. زمین از وجود آزادگان و حق پرستان خالی شده بود.

مدت ها بود که زمین دیگر قدم های آزاده  مردی را که عشق به حق او را از عشق به دنیا و لذات زودگذر و شیطانی آن بیگانه نموده باشد، بروی خوش حس ننموده بود. زمین این غم بزرگ و تحمل ناپذیر را با سکوتی که تنها خودش وسعت و عمق آنرا می دانست، تحمل می نمود.

اگر گوش شنوایی وجود می داشت، ناله های جانسوز و حزین زمین و تب و تاب های او را در غم فقدان آزاده مردی که با دستانش خورشید و نور را به ارمغان بیاورد و او را از وجود خفاشان و جبونانی که در لجن و گندگی غرق شده بودند نجات بدهد، می شنید و احساس می نمود.

زمین برای خودش روحی دارد.

احساسات مضاعف غم و شادی برای اش دست می دهد.

زمانی که آزاده مردی که مرگ سرخ را به از زندگی ننگین می داند و عشق به حق و آزادی وجودش را رنگ زده و عنان قافلۀ عشق را به دست دارد به روی زمین قدم می زند، زمین برخودش می بالد. تمام ذرات وجود زمین از خوشی موج می زند و افتخار می کند که بر کف پای آزاده مردی بوسه می زند.

زمانی هم که زمین از وجود آزادگان و حق پرستان خالی شده و طاغوت و پیروان ابلیس و راه گم کردگانی که راه از چاه اشتباه نموده اند بر زمین فرمان می رانند، زمین از غم و غصه به خودش می پیچد.

بغض ناشکستنی گلویش را فرا می گیرد. غم و اندوه زمین در این حالت  غیر قابل وصف است.

اما زمین که مثل ما آدم ها نیست. غم ها را با سکوت و مثل سنگ صبور تحمل می نماید و در شادی ها هیچگونه عکس العملی از خود نشان نمی دهد.

سال ۵۷۱ میلادی سالی بود که جهان به تودۀ از زشتی ها، پلیدی ها، جبونیت و ظلمت پرستی مبدل شده بود.

جهان بهشت پیروان و رسولان شیطان و آنانی که دین را به دنیا فروخته بودند و حلقۀ بندگی و بردگی را به خاطر رسیدن به دنیا و به دلیل روح جبونیتی که داشتند به گردن هایشان آویخته بودند شده بود و دوزخی بود برای عدۀ بسیار قلیل و انگشت شمار حق پرست و آزادی خواه که فریاد های شان به گوش کس نمی رسید.

شبه جزیرۀ عربستان، جایی که خانۀ خدا در آن واقع بود، محلی که یاد آور روح حماسه طلب ابراهیم و قربانی بزرگ او در راه رضای خدا بود، جایی که یاد آور رنج ها و مجاهدت های هاجر و اشک های اسماعیل و محل چشمۀ زمزم بود و مجاهدت های عبدالمطلب و فرزندش ابوطالب را در خاطره ها زنده می نمود، حالا این شبه جزیره با آن همه حماسه آفرینانش و با آن همه افتخاراتی را که در سینه اش جا داده بود، محلی شده بود برای فرمانروایی لات و منات و هبل و عزی.

جهالت، پستی، پست فطرتی، ظلم و فقر در آن بیداد می نمود. ساکنان آن یعنی عرب های بدوی یا به عبارت دیگر نیمه وحشی تا گلو در فسق، فجور، جهالت، بدبختی، سیاهی و لجن غرق بودند. دختران شان را زنده به گور می نمودند، با محارم شان ازدواج نموده و شراب را بمثابۀ آب حیات می نوشیدند و دارو ندار شانرا قربانی و نذر بت ها نموده و سرنوشت شان را بدست چند تاجر و بازرگان پول پرست که قطعۀ از بهشت خدا را به درهمی نمی خریدند، سپرده بودند.

بعضی اوقات از خودم می پرسم که چرا خداوند شایسته دید که پیمبر خاتم و فخر اولین و آخرین و برترین بنی آدم را در محلی مثل عربستان و با آن همه مردم جاهل، هوسباز، جبون و سست پیمانش برگزیند؟

سوال بجایی نیست چون فوراً به ذهنم می رسد که مگر نه اینکه حضرت محمد (ص)  خود یک عرب بود؟

مگر نه اینکه عربستان جایی بود که خانۀ خدا، کعبه و قبلۀ آمال تمام حق پرستان در آن واقع شده بود؟

یاد آور حماسه آفرینانی مثل ابراهیم، اسمعیل، عبدامطلب جد حضرت محمد (ص)، همان ابرمردی که چشمۀ زمزم را دوباره حفرنمود و در هنگام هجوم لشکر ابرهه مثل کوه از خانه کعبه و عربیان دفاع نمود و خدا هم او را با فرستادن چرخ بالهای ریزبال و نیرومندش یاری نمود و باران سنگ را بر لشکر ابرهه بارید.

عربستان مردی همانند ابوطالب را در دامان خودش پروریده بود که تا آخرین لحظۀ عمرش از حق و آزادی دفاع نموده و جان اش را در این راه فدا نمود.

عربستان افتخار منحصر به فرد بوسه زدن بر پای مولود کعبه و شهید مسجد، مولای متقیان، باب شهر علم، حضرت علی (ع) را داشت و ...

هنوز حماسه آفرینان واقعی عشق در راه بودند.

پس عربستان با وجود آنکه در آنهمه زشتی و لجن فرو رفته بود و پیروان شیطان و بت های بی جان بر آن حکمروایی می نمودند، محل بسیار مناسبی برای بعثت پیامبر آخر زمان بود.

سال ۵۷۱ میلادی بود و یک روز ...

یک روز خورشید که با زمین قهر نموده و در پشت ابر سیاه زشتی ها و پلیدی های بشر پنهان شده بود،  طلوع دوباره نمود.

نور و روشنایی به زمین بر گشت.

خورشید مهربان طلوع نمود و کاخ آمال و آرزو های شیطان و مریدانش را درهم شکست.

روز مرگ و پایان همه بدی ها، پلیدی ها و زشتی ها فرا رسید.

زلزلۀ مهیب بارگاه ستم گران را فرو ریخت.

شاهین دور پرواز عرش الهی به پرواز در آمده و با بالهای پر مهرش سایۀ همای خوشبختی و سعادت دو جهان را بر فرق تمام بشریت افگند.

آری، پیمبر آخر الزمان و پیمبر نور و روشنایی به دنیا آمده بود.

او آمد و با نور وجودش، با محبت اش، با اخلاق نیک اش، با پاکی اش، با بزرگی اش، با عترت پاکش و بلاخره با قرآنش تاریکی ها را به روشنی، بدی ها را به نیکی، زشتی ها و پلیدی ها را به زیبایی تبدیل نماید و چه زیبا هم نمود.

آمد و به جهان و جهانیان که تا گلو در زشتی و پلیدی غرق شده بودند گفت (لقد کرمنا بنی ادم) و گفت انسان بزرگی و کرامت دارد.

انسان خلیفۀ خدا در زمین است.

انسان موجودی که خدا آن همه عظمت و بزرگی به او عطا نموده، جایش در این قفس خاکی نیست و نباید سعادت و نیکبختی دو جهان و مقام و بزرگی یی را که خدا به ایشان داده است به بهای این جهان خاکی که این همه لجن و پلیدی در آن نهفته است بفروشند.

او آمد و خورشید وجود مهربانش به سرعت باد و برق شرق و غرب عالم را در نور دید و جهان را فرا گرفت و خط بطلان بر تمام زشتی ها، پلیدی ها، کجروی ها و بدی ها کشید و همانند یک صاعقه و زلزله کاخ ستمگران و جباران دنیا را درهم کوبید و از بیخ و بن فرو ریخت.

اسلام دین فرا گیر شد و مسلمانان دنیا را در نور دیدند.

اما خدا می داند که این همه آسان بدست نیامد.

از اولین روز بعثت تا هنگام رحلت، آن رسول گرامی (ص) ۲۳سال تمام به قیمت جان گرامی اش، با قبول تمام مزاحمت ها و آزار و اذیت های کفار قریش، با قبول گرسنگی، تشنگی، خستگی، بی خوابی و شنیدن زخم زبان ها از پا نیافتاد و قافله عشق و سعادت بشر را به پیش برد.

آن رسول پاک (ص) همانند یک ساربان پیر در حالیکه در آغاز یار و یاوری جز عم بزرگوارش ابوطالب، همسر مهربانش ام المومنین حضرت بی بی خدیجه کبرا (س) و پسر عم اش حضرت امیر المومنین علی (ع) آن شاهین دور پرواز عرش الهی نداشت، حرکت قافلۀ عشق بسوی مقصد نهایی بشر را آغاز نمود. 

و این یک سفر طولانی و پر از درد و رنج بود.

 پایان قسمت دوم ، لطفآ ادامه آنرا فردا شب مطالعه کنید
 
 

مؤسس و مسؤول
سایت
محمد مهدی بشیر

سال تأسیس

۴ میزان ۱۳۸۶

  خورشیدی

26  سپتامبر 2007

  میلادی

Tel:0031644388706

spacer

spacer