.
spacer
بیاد داشته باشید که ۲۴ ساعت مستقل بوده ، مربوط هیچ گروه  و سازمان سیاسی در داخل و خارج کشور نمیباشد.

 

 
spacer
spacer
صفحه اول
افغانستان
سیاسی
تبصره بر خبر
معرفی چهره های فرهنگی
کتاب و کتابدوستان
مقالات جالب و پژوهشی
گفتگو ها
بیان حقایق
مسایل جهان و منطقه
طنز،نورانی ،ترجمان، بشیر
نمایشنامه ها
طنز
کارتونهای هژبر شینواری
آثار هنری بشیر بختیاری
باچه آزره تقدیم میکند
داستان
دنیای شعر و شاعران
اشعار حاجی محمد کاظمی
اشعار مرحوم استاد صابر هروی
اشعاراستاد غلام حیدر یگانه
اشعار قیوم بشیر
اشعار حشمت امید
اشعار انجنیر حفیظ اله حازم
اشعار نورالله وثوق
اشعار سجیه الهه احرار
اشعار فریده اکبری
اشعار صالحه وهاب واصل
اشعار محمد اسحاق " ثنا "
اشعار خواجه عبدالله احرار
اشعار نعمت الله پژمان
اشعار ودود فضلی
اشعار زهره صابر «هروی»
اشعار ظفر خان " اهتمام "
اشعار همایون شاه عالمی
اشعار و نوشته های سید محمد اشرف فروغ
جوانان
کودکان و نوجوانان
از دفتر خاطرات
معرفی کتابهای جدید
فرهنگ مردم
لهجه ها و اصطلاحات محلی
با کشور تان آشنا شوید
به مشکلات مردم توجه کنید
نقد بر کتاب ،مقالات، فلم و..
زن و زندگی - زن و مشکلات
جالب و خواندنی
مشاهیر جهان
هنری و فرهنگی
گزارشهای ولایتی
مطالب انتخابی و ارسالی شما

دوستان و نویسنده گان گرامی!

درصورتیکه خواسته باشید نوشته های تان در این سایت نشر شود میتوانید بعد از تیپ کردن آنرا از طریق

Word

به این ایمیل آدرس

mehdibashir@gmail.com

بفرستید

سایت ۲۴ ساعت از شما و در خدمت شماست.

استفاده از مطالب سایت ۲۴ ساعت با ذکر مأخذ آن آزاد است و ممانعتی ندارد

سایت ۲۴ ساعت را به دوستان تان ایمیل کنید تا آنها هم در مورد آن اظهار نظر کنند

قابل توجه نویسنده گان محترم !

مطالبی که برای نشر میفرستید و میخواهید که بنام مستعار نشر شود بهتر است خود را برای سایت ۲۴ ساعت معرفی کنید تا نوشته تان طبق میل تان نشرشود.

 

 
مادر فضلو به خسرونی میره

قیوم بشیر
قیوم بشیر
نوشتهء : قیوم بشیر

مادر فضلو به خسرونی میره

           بخش  پنجم و آخرین 

               عروسی

       به لهجهء شیرین هراتی

درین نوشته حتی الامکان کوشش شده تا کلمات واصطلاحات محلی وعامیانه هرات گنجانیده شود که با سبک نوشتاری متفاوت است.

البته تلفظ  و ادای کلمات توسط افراد نسبت به مناطق سکونت شان  متفاوت می باشد .

طوریکه همه خبر داریم چیزی هم تا مجلس عروسی نمونده، و امروز هم قراره که ده دوازده نفری خودی عروس برن به خرید عروسی و به گفته ماماگل ما چاشت هم تصمیم دارن که از دکون رمضان ماهی پز ماهی بستونن و ببرند به خونه نوش جان کنن. خلاصه امروز هم فضلو گیرفتار خرید عروسیه و هم مگری کارت های عروسی خور هم تا دوسه روز دگه  چاپ کنه و همی یک هفته که مونده بدوبدو زیاده وهمگی مصروف ساز وبرگ عروسی اند، اما ناگفته نمونه که معلم هم بخیر امروز صبح برسید و قراره که دیرترک (1)  ماماگل مه و ملارجب برن اور (2)  وردارن و خودی خو به هوتل مؤفق ببرند که بخیر مسئلهء شو جمعه ر حتمی بسازن.  

راستی یادمه رفت که بری شما بگم که دیشو اسمعیل بای گادی ونه دیدم که دم قنادی استا گل حسن بود. بری مه گفت که سبا صبح قراره که فضلوی نار بری خرید به بازار ببرم و گفتک (3) که بری مه گفتن که دوتا گادی دگه هم بیار. مه هم رضا بچه صالح و حیدرلنگه گفتم که خودی مه برن. خوب دگه مه مگری یک سری برم به خونه معلم که بخیر دیدنی ازو هم بکنم ، پیش ازی که خودی ماماگل مه و ملا رجب برن به هوتل مؤفق.

   بدین ترتیب بایسکلش را سوار شده و جانب خانه معلم روانه شد. 

درب را کوبید:

  -کیه؟

  -منم ، مندعلی.

  -ها ، مندعلی تویی ، بیا داخل.

  -سلام علیکم معلم ، احوال شما؟ سفر ها بخیر ، چه احوال دارین؟، بخیر آمدین؟

  -واعلیکم مندعلی، اشتونیم؟ خوبیم ؟ تیاریم؟ جمیله اشتونم؟ کاکل زری ها تو اشتونم؟

  -به دعا شما همه شکر خوبن ، جمیله هم خوبه، بچه هام دستا شمار می بوسند.

  -خوب اختلاط کن چه خبرها؟

  -خیر و خیریته ، خبر مبر تازی که نیه، خوب شد که بخیر بیامدین ، دل ما بری شما خیلی تنگ شده بود، بخدا شمار خیلی یاد میکردیم.

  -بیاد خدا باشیم مندعلی. بخیر قراره که شو جمعه عروسی فضل احمد جان باشه ، درسته؟   -بلی ها، ماما گل مه و ملا رجب قراره که همالک بیاین و خودی شما برن به هوتل مؤفق که بخیر سالونه (4) بگیرن.

  -به نظرم که در می زنم.

  -ها ، بلی درسته.

  -باشه مه دره وا می کنم.

  -باشه معلم مه میرم ، شما بشینین.

  -ها ماماگل سلام علیکم ، ملا رجب سلام علیکم.

  -هه مندعلی تو کجا بودی؟ واعلیکم.

  -معلم البت نیه؟

  -چری به خونه هستن، مه گفتم که دره وا می کنم.

   -خیلی خوب.

ملا رجب صدایش را بلند می کند:

  -ها معلم !

  -بلی بفرماییم، خوش آمدیم. سلام و علیکم ملا رجب ، سلام حاجی آق میرزا.

  -چیشم ما روشن که بخیر بیامدی ، دل ما بری تو تنگ شده بود.

  -بخدا مم خیلی همگی شمار یاد کرده بودم، منتنها مجبور بودم که مدتی صبر کنم.

  -خوب الهی شکر که بخیر بیامدی، می فهمی که وختی زیادی نداریم و مگری حاضر شی که بریم به هوتل مؤفق و بخیر سالون ازور بگیریم که بخیر کار همی بچه یکطرفه بشه و سری به بالینی شه (5). 

-  خدا مهربونه ، میشه بخیر ، باشه یک پیاله چای بخوریم ، میریم بخیر.

-  وخت چای خوردن نیه جانم، مگری بریم که خیلی کار داریم.

-  خوب ایتو که هسته بریم.

-  پس بریم. مند علی توهم خودی ما میایی یا کار داری؟

-   مه مگری برم به گنج که یک گوسفندی بخرم.

-    خیلی خوب ، پس تو برو.

-   باشه به چیشم. خدا حافظ همه.

-   خدا حافظ ، خدا حافظ ، برو بخدا سپردم.

بدین ترتیب مندعلی روانه گنج شد تا گوسفندی بخرد و هنگام رفتن با آهستگی به معلم گفت که شما دگه زحمت بکشین و بقیه ماجرا ها را قصه کنین ، بخاطریکه مه ای روزها گرفتارم و شاید نتونم از همه چیز با خبربشم.

معلم (بابا علی) هم در پاسخ به وی گفت که چرت نزی، مه خودمه بری همه میگم .                            

و بدین ترتیب معلم و حاج آق میرزا و ملا رجب هم بطرف هوتل مؤفق رفتند تا سالن آنرا برای شب جمعه بگیرند. 

و اینهم بقیه ماجرا توسط بابا علی:

بلی دوستا بمجردی که ما به هوتل مؤفق رسیدیم چشم مه به ملا صفدر دلال افتاد. ها ملا صفدر سلام علیکم ! واعلیکم معلم ، اشتونی ، خوبی ، بچه ها تو اشتونن؟ 

-   خوبم شکر به دعای شما دوستا بد نیند.

-   خوب نگفتی که اینجی چکار میکنی؟ نکنه بخیر خبر مبریه؟

-   بلی ها، شو جمعه بخیر عروسی فضلو بچه ملا رجبه ، آمدیم که سالن همی هوتل مؤفقه ر بگیریم.

-   شما اینجی چکار میکنیم؟

-  مه چند روزی میشه که از مشهد آمدم و قراره که همی هوتله بخرم و یا شاید هم شریک بشم.

-   خوب پس مبارکا باشه.

-   جور باشی معلم.

خلاصه دوستای که شمار دارم سالن ازور بری شو جمعه بگیرفتیم. یعنی سه چهار شب بعد محفل عروسی بخیر بگرد میشه. اما ناگفته نمونه که خیلی کارها بمونده . مگری هریک از ما یک گوشه کاره بگیریم که بخیر مشکلات حل بشه و مجلس ما بخوبی سر بگیره.

-  ملا رجب شما برین دم دکون گل حسن و غم شیرینی و نقل و کلوچه هار بخورین. حاجی آق میرزا هم برن رقعه هار(6) بستونن و بیایند بخونه شما و مم میرم دم خونه سرور جان آشپز که بخیر کار ها روبراه بشه و بعدآ هم میرم به خونه خو که شاتر موتر(7) خور وردارم ، باز میاییم دم خونه شما که بخیر کارت های دعوته ببرم تقسیم کنم. ناگفته نمونه که مگری یک زنگی هم به کابل بزنم که حاجی همآهنگ هم بخیر فردا صبح حرکت کنن و بیایند. چی بگم دگه ، فکر میکنم که کارها بخیر همه روبراه شده و مشکلی نیه. امروز نمازدگر هم بخیر رقعه هار میرسونیم. البته دم خونه امیرمحمد چانته هم مگری برم که همو شو به خونه مرتکا(8) خودی نا تا به صبح ساز و آوازی دیشته باشیم. خلاصه روز جمعه فرا رسید و همه به خونه ملا رجب جمع شدیم. به خونه ملا گلک هم جمب و جوشی عجیبی بگرد شده بود. یک عده عروس خانمه به حموم (9) بردند و یک تعداد هم فضل احمد جانه به حموم بردند. 

بچه ها فامیل همه جمع شدند و خلاصه چند نفری ( خوهر فضلو خودی عمه و خاله خو و مادر فضلو و زن مه ) خودی فضلو و حاج آق میرزا رفتند به خونه ملا گلک که شهناز جانه بخیر ببرند به آرایشگاه. طوری که زن مه گفت نه نه بابا شهناز خیلی گریه کردن . دمی که از خونه نا بدر شدن ، خوهر فضلو هم یک جعبه بسته کرده که ته طاقچه بوده وردیشته (10) و میگه که ای عقل عروسه (11) که مگری خودی خو ببریم. خلاصه ازی گپ ها که بگذریم ، شو به هوتل مؤفق عجیب شور و نوای بگرد شده بود و حاجی همآهنگ هم خودی چند تا از نوازنده ها خو از کابل آمده بودن و حسابی محفل گرمی به پا شده بود.سرور آشپز هم که خدا اورعمر بده جا شما خالی عجب نونی تیار کرده بود که هرچه می خوردی سیر نمی شدی.

بعد از انجام رسم و رسومات ساعت 2 بعد از نصف شب مجلس خلاص شد و همو شو تا به صبح به خونه هم جشن و سرور بگرد بود و امیر محمد چانته به خونه مردها و جمیله وگروه گل پسندها  (12)  به خونه خانم ها بساط رقص و آواز بگرد کرده بودند و فردا ازو هم که محفل پا تختی بگرد شده بود . خلاصه محفل عروسی بخیر و عافیت انجام شد و فضل  احمد جان  و شهناز جان هم  به خونه خود خو  که ملا رجب بری  نا  به  کلو ( کلاب) (13) خریده بود رفتند و زنده گی خوب و خوشی ر شروع کردن.       پایان   

---------------------------------------

1- دیرترک (بعدآ)

2- اور ( او را )

3- گفتک (گفت)

4- سالونه ( سالون )

5- سری به بالینی شه (کارش یک طرفه بشود)

6- رقعه هار (کارت های عروسی و یا دعوتنامه ها)

7- شاتر موتر (موتر سیکلیت های 50 سی سی)

8- مرتکا (مرد ها)

9- حموم (حمام)

10- وردیشته (برداشت)

11- عقل عروس ( یکی از رسومات مردم هرات در هنگام بردن عروس از منزل پدری اش میباشد و معمولآ پیشاپیش فامیل عروس چیزی را  به این منظور تدارک دیده و  آماده مینمایند و در جلو دید همراهان عروس قرار میدهند تا هنگام بردن عروس آنرا نیز با خود ببرند که این عمل شان بعنوان بردن عقل عروس یاد میشود که با خود وی میبرند.

12- گروه گل پسندها  (گروه معروفی در هرات که شامل چند زن نوازنده میباشد)

13- کلاب ( منطقه ای در هرات)

 

 

 

 

 

 
 

مؤسس و مسؤول
سایت
محمد مهدی بشیر

سال تأسیس

۴ میزان ۱۳۸۶

  خورشیدی

26  سپتامبر 2007

  میلادی

Tel:0031644388706

spacer

spacer