.
spacer
مطالبی که در این صفحه نشر میشود عقاید نویسنده گان محترم آن است و نظر ۲۴ ساعت نمیباشد.
 
spacer
spacer
صفحه اول
افغانستان
سیاسی
تبصره بر خبر
معرفی چهره های فرهنگی
کتاب و کتابدوستان
مقالات جالب و پژوهشی
گفتگو ها
بیان حقایق
مسایل جهان و منطقه
طنز،نورانی ،ترجمان، بشیر
نمایشنامه ها
طنز
کارتونهای هژبر شینواری
آثار هنری بشیر بختیاری
باچه آزره تقدیم میکند
داستان
دنیای شعر و شاعران
اشعار حاجی محمد کاظمی
اشعار مرحوم استاد صابر هروی
اشعاراستاد غلام حیدر یگانه
اشعار قیوم بشیر
اشعار حشمت امید
اشعار انجنیر حفیظ اله حازم
اشعار نورالله وثوق
اشعار سجیه الهه احرار
اشعار فریده اکبری
اشعار صالحه وهاب واصل
اشعار محمد اسحاق " ثنا "
اشعار خواجه عبدالله احرار
اشعار نعمت الله پژمان
اشعار ودود فضلی
اشعار زهره صابر «هروی»
اشعار ظفر خان " اهتمام "
اشعار همایون شاه عالمی
اشعار و نوشته های سید محمد اشرف فروغ
جوانان
کودکان و نوجوانان
از دفتر خاطرات
معرفی کتابهای جدید
فرهنگ مردم
لهجه ها و اصطلاحات محلی
با کشور تان آشنا شوید
به مشکلات مردم توجه کنید
نقد بر کتاب ،مقالات، فلم و..
زن و زندگی - زن و مشکلات
جالب و خواندنی
مشاهیر جهان
هنری و فرهنگی
گزارشهای ولایتی
مطالب انتخابی و ارسالی شما

دوستان و نویسنده گان گرامی!

درصورتیکه خواسته باشید نوشته های تان در این سایت نشر شود میتوانید بعد از تیپ کردن آنرا از طریق

Word

به این ایمیل آدرس

mehdibashir@gmail.com

بفرستید

سایت ۲۴ ساعت از شما و در خدمت شماست.

استفاده از مطالب سایت ۲۴ ساعت با ذکر مأخذ آن آزاد است و ممانعتی ندارد

سایت ۲۴ ساعت را به دوستان تان ایمیل کنید تا آنها هم در مورد آن اظهار نظر کنند

قابل توجه نویسنده گان محترم !

مطالبی که برای نشر میفرستید و میخواهید که بنام مستعار نشر شود بهتر است خود را برای سایت ۲۴ ساعت معرفی کنید تا نوشته تان طبق میل تان نشرشود.

 

 
مادر فضلو به خسرونی میره

نویسنده مضمون
نویسنده مضمون
نوشتهء : قیوم بشیر

مادر فضلو به خسرونی میره

              بخش  چهارم

  اجازه گرفتن عروسی

     به لهجهء شیرین هراتی

درین نوشته حتی الامکان کوشش شده تا کلمات

واصطلاحات محلی وعامیانه هرات گنجانیده شود که با سبک نوشتاری متفاوت است.

البته تلفظ  و ادای کلمات توسط افراد نسبت به مناطق سکونت شان  متفاوت می باشد .

خوب عزیزانی که شمار دارم، ماه ها محرم وصفر هم بخیر تیر شد. وقتینه (1)  که مجلس محوایی (2) بشه و نومزاد دار ها به مراد دل خو برسن. خوب دگه بد نیه که از موضوع فضل احمد جان هم بری شما بگم. چن روز پیش ماماگل مه گفتن که ماین به خونه ملا گلک برن و اجازه عروسی دختری نار بگیرن. دیشو هم که زن مامامه به دیدن جمیله خانم مه آمده بودن گفتن که خودی مادر فضلو و ملا رجب و ماماگل مه به خونه ملا گل آغا رفته بودن تا اجازه عروسی ره بگیرن. منتها همیتو که می گفتن معامله خیلی کش داره و مادر- پی یر شهناز کمکی سخگیری کردن و گفتن که ما نماییم که همالک عروسی بکنین. چون دختر ما هنوز هیچی ندیده و لااقل بگزارین یک عیدی و یک براتی که تیر بشه. هنوز دوسه ماه از نومزادی نا نمیشه. اما ماماگل مه کمکی گپ زدن و گفتن ای دو تا جوونه بگذارین که زندگی خور بخیر خوشی شروع کنن و به فکر آینده خو باشن و ...  

خلاصه بعد ازی همه گپ که ته بالا کردن، بالاخره گفتن حالی که دل شما مایه عروسی کنین ما حرفی نداریم، منتها ما ارمون مراد (3)  داریم ، دل مایه مجلس خوبی بگیرین و حتمآ مگری یا به هوتل مؤفق باشه و یا به هوتل پارک چون ما 300 - 400 تا خبری داریم، شهناز جان هم ایکه دختر مانه .  خلاصه مجلس کلونی ماین و دلی نا مایه که حاجی همآهنگ رم از کابل بیارن.

حتمآ خود فضلو اینا هم 300-400 تا اگه ندیشته (4) باشن ، 200 تا خبری  که دارن.

بلی دوستا از شما چه پهنوم(5) کنم که همیتو یک سنگ کلونی به پیش پایی نا گودیشن (6) که نپرسین.(7)   

کاشکی معلم اینجی می بودن، آخی هوا ازونار خیلی دارن و روی نار به زمین نمیندازن. خوب دگه هر چه قسمت باشه .  اونا هم بنده ها خدا  آرمون  مراد دارن و دلی نا مایه که  مجلس آبرومندی باشه و کم   و کسری نباشه.

زن مامامه گفتن که فضلو طفلک خیلی ناراحته و اصلآ کلافه شده و نمی فهمه چکار کنه، اما پی یری، ملا رجب بنده خدا به فضلو گفته که غم نخور بچیمه (8) ، اگه بشه که تمام زمین ها میفروش و دکون دروازه قندهار ره بفروشم و دکون پا حصار رم از دست بدم ، نمیگذارم که پیش ملا گلک کم بیایی. همیتو مجلسی بری تو بگیرم که شهناز چی ، حتی نه نه بابا یی هم به عمر خو ندیده باشن. تا مر داری جان پی یر چرت نزی(9).     

و اما از معلم برای شما بگم که دو سه روز پیش از کابل زنگ زدن وگفتن که بخیر تا عروسی فضل احمد جان خور می رسونن. از قرار معلوم که فضلو خودی نا گپ زده بود، چون از همه چیز خبر دیشتن.  به نظرم که فضلو خودی معلم از خاطر حاجی همآهنگ هم گپ زده بود، چون به مه سفارش کردن که به فضلو بگم که او کار تم درست شد خاطر  تو جمع باشه.

راستی حاجی مامامه گفتن که چند شو پیش که فضلو به نومزاد بازی به خونه خسر خو رفته بود، شهناز بری فضل احمد گفته که مه خیلی ناراحتم که نه نه بابا مه ایتو گپی زدن. فضلوهم که بچه مرده بری او گفته اصلآ غم نخور، چون پی یر مه قول دادن که هرچی از وسع نا بشه مضایقه (10) نکنن. نمی فهمم که چی رغم به همه جا چو (11) افتاده که قراره حاجی همآهنگ به عروسی دختر ملا گلک  بیایه . اما از خدا پهنوم نیه از شما چری پهنوم کنم که یک ساعت پیش دم دکون جمعه گل سوزی فروش ایستاده بودم که ملا گلکه دیدم خودی فضلو و ماما گل مه به طرف هوتل مؤفق میرفتن . فکر کنم که عروسی بخیر به همی شو و روز ها  هسته.  و ملا رجب  بنده خدا حسابی به خرج افتاده ، اما آدم مردی یه  و اصلآ پول به نظری نمیایه .

خوب ازی گپا بگذریم،  جمعه گل سوزی فروش گفت که معلم صبا بخیر میرسه . ازو پرسیدم که تو از کجا خبر داری؟ گفت که خودی بچه دایی مه یکجا میآیند، چون او هم به کابل کار میکنه و پریروز که رفته بود دم شرکت سرویس که بری خو(12) تکت بگیره معلمه اونجی دیده بود که اونا هم ماستن بری خو تکت بگیرند. دیشو که خدی هم گپ زدیم بری مه گفتم که خودی معلم صاحب یکجا میایند. خوب دگه مثل ای که خیلی پر گپی کردم ، امروز خیلی مونده شدم و یک ساعتی باید بغلطم.(13)  بعد ازو هم میرم یک سر پا به خونه ماماگل خو که اگی کار مداری دیشته باشند. هرچه نباشه آخی ماهم قوم و خویشیم به همی تو روزی اگه بدرد هم نخوریم پس کی بخوریم. 

بدین ترتیب محمد علی مدتی استراحت کرد و بعد از آن روانه منزل حاج آقا میرزا که مامای وی میشود رفت تا اگر کاری داشته باشند با ایشان کمک کند . 

یالله ! ماماگل به خونه هستین؟ ها  مندعلی تویی ، بیا خود مانیم .

 - ماما گل سلام! حال شما ایشتونه ؟

 - خوبیم به دعای شما، شما ایشتونیم به احوال خو؟ جمیله اشتونم ؟

 - خوبه شکر بیتره (14) ، اوهم ماستک خودی مه بیایه اما به رو خو ندید. باز بعدآ میایه.

 - خوب از معلم چه خبر؟

 - هیچی بابا ، امروز دم دکون جمعه گل سوزی فروش ایستاده بودیم که شمار دیدم خودی ملا گلک و فضلو که به نظرم به طرف هوتل مؤفق میرفتین.

 همونجی (15) جمعه گل گفت که صبا معلم خودی بچه دایی او میآین.

 - خوب الهی شکر، کاشکی وخت تر میآمد.

 - راستی چکار کردین، هوتله بگرفتین یا نه؟

 - هم ها و هم نی، بخاطری که از حاجی همآهنگ هنوز خبری نشده که میآیه یا نی.

 - اتفاقآ وختی معلم زنگ زده بودن، بری مه سفارش کردن که به فضلو بگم که کار تو هم بشد ، خاطر جمع باش. فکر کنم که شاید همی کار باشه.                    

  - خوب پس ایتو که باشه شو جمعه بساط عروسی ر به گرد (16) میکنیم. مه همالک میرم به خونه ملا رجب و بری نا (17) میگم که بخیر مجلس خور به راه بندازیم.

-  خوب دگه تا شو جمعه هم پنج - شیش روز مونده، باید کارها خور بکنیم. مه دگه میرم که مگری کمی چای دشلمه (18) هم سر راه خو بخرم و بعد ازو هم  مگری یک سر پا تا گنج (19) برم که یک بره گکی هم بخرم . اگه کار مداری بری مه دیشتین خبر بدین. مه میرم دگه خدا حافظ  

 - برو خدا به همراه تو مندعلی، راستی یاد تو باشه بمجردی که معلم آمد اور  یک دفعه تا دم خونه ما ری کن. 

-  باشه بچیشم. 

                                                          ادامه دارد....

------------------------------------------

1 - وقتینه ( وقتش است)

2 - مجلس محوایی (محافل)

3 - ارمون مراد (آرزو و امید)

4 - ندیشته (نداشته)

5 - پهنوم (پنهان کردن)

6 - گودیشن (گذاشتن)

7 - نپرسین.(سؤال نکنید)

8 - بچیمه (پسرم ، فرزندم)

9 - چرت نزی (چرت نزن)

10- مضایقه (سخت گیری)

11- چو (آوازه)

12- بری خو (برای خود)

13- بغلطم (استراحت کنم، دراز بکشم)

 14- بیتره (بهتر است)

15- همونجی (همان جا)

16- به گرد (براه انداختن ، برگزار کردن)

17- بری نا (برای ایشان)

18- دشلمه (آبنات ، شیرینی گک)

19- گنج (محل خرید و فروش دام)

 

 

 
 

مؤسس و مسؤول
سایت
محمد مهدی بشیر

سال تأسیس

۴ میزان ۱۳۸۶

  خورشیدی

26  سپتامبر 2007

  میلادی

Tel:0031644388706

spacer

spacer