.
spacer
مطالبی که در این صفحه نشر میشود عقاید نویسنده گان محترم آن است و نظر ۲۴ ساعت نمیباشد.
 
spacer
spacer
صفحه اول
افغانستان
سیاسی
تبصره بر خبر
معرفی چهره های فرهنگی
کتاب و کتابدوستان
مقالات جالب و پژوهشی
گفتگو ها
بیان حقایق
مسایل جهان و منطقه
طنز،نورانی ،ترجمان، بشیر
نمایشنامه ها
طنز
کارتونهای هژبر شینواری
آثار هنری بشیر بختیاری
باچه آزره تقدیم میکند
داستان
دنیای شعر و شاعران
اشعار حاجی محمد کاظمی
اشعار مرحوم استاد صابر هروی
اشعاراستاد غلام حیدر یگانه
اشعار قیوم بشیر
اشعار حشمت امید
اشعار انجنیر حفیظ اله حازم
اشعار نورالله وثوق
اشعار سجیه الهه احرار
اشعار فریده اکبری
اشعار صالحه وهاب واصل
اشعار محمد اسحاق " ثنا "
اشعار خواجه عبدالله احرار
اشعار نعمت الله پژمان
اشعار ودود فضلی
اشعار زهره صابر «هروی»
اشعار ظفر خان " اهتمام "
اشعار همایون شاه عالمی
اشعار و نوشته های سید محمد اشرف فروغ
جوانان
کودکان و نوجوانان
از دفتر خاطرات
معرفی کتابهای جدید
فرهنگ مردم
لهجه ها و اصطلاحات محلی
با کشور تان آشنا شوید
به مشکلات مردم توجه کنید
نقد بر کتاب ،مقالات، فلم و..
زن و زندگی - زن و مشکلات
جالب و خواندنی
مشاهیر جهان
هنری و فرهنگی
گزارشهای ولایتی
مطالب انتخابی و ارسالی شما

دوستان و نویسنده گان گرامی!

درصورتیکه خواسته باشید نوشته های تان در این سایت نشر شود میتوانید بعد از تیپ کردن آنرا از طریق

Word

به این ایمیل آدرس

mehdibashir@gmail.com

بفرستید

سایت ۲۴ ساعت از شما و در خدمت شماست.

استفاده از مطالب سایت ۲۴ ساعت با ذکر مأخذ آن آزاد است و ممانعتی ندارد

سایت ۲۴ ساعت را به دوستان تان ایمیل کنید تا آنها هم در مورد آن اظهار نظر کنند

قابل توجه نویسنده گان محترم !

مطالبی که برای نشر میفرستید و میخواهید که بنام مستعار نشر شود بهتر است خود را برای سایت ۲۴ ساعت معرفی کنید تا نوشته تان طبق میل تان نشرشود.

 

 
طنز افغانستان دردهۀ چهل وپنجاه هـ .ش

طنز افغانستان

دردهۀ چهل وپنجاه هـ .ش

نویسنده: نسرین پوپل

جلال نورانی
جلال نورانی
بنگاه انتشارات میوند بسیار به تازه گی یک مجموعة طنزرا زیر عنوان «نزدیک بود بی آب شوم» منتشر کرده است . دراین مجموعه شصت وپنج عنوان طنز ازنوشته های جلال نورانی به طبع رسیده است. اما جالب اینست که تمامی این طنز ها ازمیان آن طنز های نورانی انتخاب شده است که آنها را دراواخر دهۀ چهل واوایل دهۀ پنجاه هجری خورشیدی نوشته است . یعنی آن طنز هایی که جلال نورانی ازهجده ساله گی تا بیست وچهارساله گی نوشته است . ناشر کتاب ابتکارجالبی هم کرده است ودرپشتی آخر کتاب عکس هجده ساله گی نویسنده را درکنار یک تصویر شصت ساله گی وی به چاپ رسانیده است . ما آگاهی داریم که یک مجموعۀ طنز های نورانی که دردهۀ شصت نوشته بود درهمان دهۀ شصت زیرعنوان « وغیره نویسی» به چاپ رسیده بود که نسخه های آن فعلاً به کلی نایاب است واحتمال دارد موسسۀ نشراتی میوند آنرا هم تجدید طبع نماید .

دراین نوشته من عمده تاً دربارۀ مجموعۀ تازه چاپ شدۀ «نزدیک بود بی آب شوم» ونویسنده آن جلال نورانی صحبت می کنم ، اما اشاره هایی خواهم داشت به وضعیت طنز دردهۀ بیست ، سی ، چهل وپنجاه هجری خورشیدی ونقش روزنامۀ وزین وبا اعتبار انیس دراین عرصه .

 دربیست سال اخیر تعداد زیاد کتابهای طنز به چاپ رسیده اند وبسیاری از جوانان فکر می کنند که طنز پردازی درادبیات ما پدیدۀ بسیار نو است . یک عده هم گمان می کنند که آغاز چاپ جریدۀ طنز وفکاهی ترجمان (۱۳۴۷ش ) سرآغاز طنز نویسی درمطبوعات افغانستان است درحالیکه چنین نیست .

صرف نظر از شعر های طنز آمیز حاجی اسماعیل سیاه هرو ی که درمطبوعات هرات به چاپ می رسیدند ، درصفحه های روزنامه ملی انیس دردهۀ بیست وسی وچهل هجری خورشیدی ما به طنز منثور ومنظوم وحتا کارتون برمیخوریم . هرگاه کلکسیونهای سایر روزنامه ها ومجله های آن سالها راورق بزنیم طنز های فراوان را خواهیم یافت . به گونۀ مثال درشمارۀ اول اپریل ۱۹۴۳ م (شماره ۹ پنجشنبه ۱۱ حمل ۱۳۲۲ ) درروزنامۀ انیس زیر عنوان( اگر دست می داشتم» به قلم ښاغلی وريځ چنین می خوانیم : «ازرجب خان پرسیدند اگر دست می داشتی چه می کردی ؟ آهی ازدل پر درد کشیده این شعر را زمزمه کرد. ودست کوتۀ من بین وپوستین دراز . بعد سربرداشته گفت : بشنو که بگویم :

اول لود سپیکر های رادیو را دروقت خواندن تمام بدخوانهای مشهور ازشاگرد تا استاد ، ازکسبی تا شوقی بسته می کردم .

دوم ...

سوم: نشریۀ انیس را قدغن می کردم که دیگر کاریکاتوروفکاهی وگپ وسخن به نام من نشر نکند وکدام مسخرۀ دیگر را که ماشاالله درمحیط زیاد است، انتخاب نماید ...

پس معلوم می گردد که دراوایل دهۀ بیست زیرعنوان گپ وسخن درانیس طنز وکارتون چاپ می شده است . درهمان دهۀ بیست برای طنز گویی ، مرحوم استاد برشنا دوکرکتر خیالی به نام عجب خان ورجب خان را خلق کرده بود . ضمن دیالوگهای منظوم ومنثور عجب خان ورجب خان بسیاری ازمسایل اجتماعی به زبان طنز به باد انتقاد گرفته می شدند . می گویند بعدها حتا مرحوم استاد غلام علی امید با الهام از رجب وعجب برشنا درروزنامۀ چاپ میمنه کرکتر های توره وجوره را خلق نموده بود .

ناگفته نماند که کارتونهای عجب خان ورجب خان را هم درکلکسیونهای همان دهۀ بیست بسیار می یابیم .

این کارتونها را استاد برشنا ، غلام علی امید ونقاشی به نام ژوندی رسم می کردند . متأسفانه هم طنز های منثورومنظوم وهم کارتونها به نام های مستعار به چاپ می رسیدند واین بزرگترین مشکل برای شناخت ، آفرینشگران طنز درمطبوعات ماست . غیر ازشخصیت های متذکره ما صرف آگاهی داریم که دردهه سی وچهل استاد محمد یوسف کهزاد ، مرحوم استاد سید مقدس نگاه ، مرحوم پروفیسور غلام محمد میمنه گی، مرحوم پروفیسور داکتر نوین ، مرحوم عبدالله گوهرزاد ، عبدالغفار گداز ، نعیم خوژمن علومی کارتون آفریده اند . اما احتمال دارد کسان دیگری هم کارتون رسم کرده باشند وامیدوار هستم پژوهشگران آگاه وسخت کوش ، کارتونیستان وطنز پردازان دهۀ بیست وسی وچهل را شناسایی کنند وپرده ازروی نام های مستعار که استعمال آن درآن روزگار بنابر مصلحت ها بود ، بردارند .

به کارگیری شخصیت های عجب خان ورجب خان ازروزنامۀ انیس به نشریه های دیگر هم سرایت کرد وتا دهۀ چهل ده ها طنز پرداز منجمله صفر علی مینه ور که مانند جناب فیض محمد عاطفی صاحب منصب اردو بود وپاییز حنیفی این شخصیت ها را درطنز های شان جان می بخشیدند .

البته روشن است که دردهۀ بیست وسی سانسور دولتی بسیار به شدت عملی می شد. خود مرحوم محی الدین انیس به خاطر برخی ازطنز ها که درانیس به چاپ میرسیدند با مشکل ومانع جدی روبه رو گردیده بود وطنز پردازی به نام عبدالغفور صبوری سیزده سال را درمحبس گذراند .

امکان دارد که شاعر بزرگوار وطنز پرداز شایق جمال به خاطر همین سانسور ها بود که گاهی به اصطلاح خود را به دردیوانگی می زد ونوشته های خود را زیر عنوان ( یاوه سرایی های قلم ) و( دیوانه گی های قلم ) درانیس منتشر می کرد . این گونه نوشته های ظاهراً بی معنا درادبیات ایران به نام «شعرهای تزریق» معروف است . اینک یک نمونه از ( دیوانه گی های قلم ) شایق جمال را نقل می کنم : (...امروز صبح طبعم چون قامت جانان رسا ، هوای بهاری چون پیراهن محبوب ومعطر صفا بود. بی آنکه فکری کرده باشم یا پیشانی خود را بمالم دیدم غزل تازه ورنگینی به گلویم رسیده واز سوراخ بینی کله کشک نمود . هرقدر پالیدم قلمک زری خود را که ازشاخ ماکیان بندل خان بزغاله تراش یافته بودم ، نیافتم ازخوف آنکه مبادا چلپاسک معنا از بحیرۀ دماغم پرواز کند . زود بیل برف پاکی را به مرتبان مربای نقل چکه کرده به... پتلون اسپ خود نوشتم .

بهار آمد جهان شد بازجو جو

سگان باغ بارانه به غوغو

نهالان سربه سردرپای انگور

سیربام شما شش کاسۀ زنبور

گلاب ویاسمن جنگی به حلوا

گٌلٍ شلغم به شاخ حوضٍ بالا

به زرد آلو نمی دانم کی گفته

که فواره به زیر ناک خفته

زنازبو کچالو درگرفته

چو کینا دامن کوثر گرفته

به داؤودی سربانجان درآمد

غم هجران زردک برسرآمد

بیا دهقان که وقت جست وخیزاست

که داس من چو دستار توتیز است

بیا اکنون که وقت کشت وکاراست

ببین روباه برپشقل سواراست

به بام بیضۀ خرچنگ جاکن

به من هم گاو خود را آشناکن

که هرشام وسحر درخنده باشد

اگر باقی شود پاینده باشد

گٌل فرنی سرٍ دلدار بگذار

به پشتٍ بقه میخ وتاربگذار

زلاله هرطرف شمع وچراغ است

دماغ زاغ همچون قرچه داغ است(۱)

شکی نیست که درشرایط پراختناق هاشم خانی ، خنده ناکی این نوشته حداقل غنیمتی بوده است . این هم بعید نیست که مردم برخی ابیات آنرا تعبیر می کردند واستعاراتی برای برخی عملکرد ها می دانستند . درحالیکه دستگاه سانسور برای حذف هربیت آن هیچگونه دستاویزی هم نمی یافت .

درسال  ۱۳۲۲ هـ .ش مدیر مسوول روزنامه انیس مرحوم عبدالرشید لطیفی بود . شکی وجود ندارد که این مردخوش ذوق وهنردوست تلاش می کرد جنبه های هنری وذوقی روزنامه انیس پررنگ وپر رونق باشد . بحث های داغ هنری وادبی را میدان می داد . درشمارۀ ۱۷ جدی ۱۳۲۲ هـ .ش روزنامه انیس دریکی ازبحث ها ومشاجرهای قلمی نویسنده گان متوجه می شویم که مرحوم محمد عثمان صدقی ( بعد ها وزیر اطلاعات وکلتور) ازنشرٍ طنز وکارتون درمطبوعات ستایش وطرفداری کرده است . البته درطول سه دهه ( بیست ، سی وچهل ) صفحه ها یاستونهای طنز انیس بارها تغییر نام داده است . گاهی گپ وسخن ، عجب خان ورجب خان ویا ( پلته وچراغ ) هم بوده است . دردهۀ پنجاه ستون طنز انیس زیر عنوان (نیشخند ونوشخند ) چاپ می شد . درآغاز دهۀ شصت به ابتکار جلال نورانی روزنامه انیس هفتۀ یک بار یک صفحه طنز زیر عنوان (زنبورعسل ) داشت .

دردهۀ چهل هـ .ش انیس به چاپ ترجمۀ طنزهای خارجی هم دست یازید . طنز های عزیزنسین ، رشاد نوری ، اورهان کمال ، ناظم حکمت وتوفیق الحکیم ازسوی صدیق طرزی ، نجلا طرزی ، اسد سخی فرهاد، شفیق وجدان ، جدیر واستاد سمندر غوریانی فراوان به چاپ رسیده اند . اما موج قوی ترجمۀ طنزهای خارجی درانیس ، ژوندون وترجمان به وسیله دکتورزلمی نورانی دردهه پنجاه ودردهۀ شصت ازسوی جلال نورانی ، واحد نظری ، هارون یوسفی ، حمید عبیدی وصدیق رهپو آغاز گردید .

فکر می کنم برای معرفی ویا تبصره برکتاب طنزهای سالهای جوانی جلال نورانی مقدمه را بیش ازحد دراز ساختم . هدفم دادن یک آگاهی ابتدایی برای جوانان علاقه مند به طنز بود .

کتاب ( نزدیک بود بی آب شوم ) برای یک مجموعۀ طنز یک عنوان انگيزنده وگيرا است. اين عنوان درواقع عنوان يكي از طنز هاي كتاب است كه در صفحة ۱۱۸ كتاب آمده است . به نظر من بهترين گپ ها را ، هم دربارۀ كتاب وهم دربارۀ نويسندۀ آن ، ناشر كتاب جناب نصير عبدالرحمن رئيس بنگاه نشراتي ميوند گفته است. ناشر دونقل قول ازپرتونادري شاعر شهيرو پروفيسور عنايت الله شهراني راهم آورده است. آقاي نصير عبدالرحمن مي نويسد:

« جامعۀ فرهنگي افغانستان جلال نوراني رابه حيث يكي از پيشكسوتان هنر طنز پردازي افغانستان شناخته واورا يكي از اثر گذار ترين چهرۀ فرهنگي درعرصۀ طنز نويسي مي داند .

تقريباً تمام قلم به دستاني كه درسي سال  اخير به طنز روي آورده اند، اذعان داشته اند كه درطنز پردازي به نحوي ازنوراني متأثر بوده اند . شاعر وپژوهشگر نستوه ونامور كشور پرتو نادري باري دريكي ازمقاله هاي تحقيقي خود نوشته بود: نام جلال نوراني باطنز نويسي افغانستان چنان پيوندي دارد كه اساساً نمي شود بدون نام او بحث طنز نويسي دركشور رامطرح كرد. اورامي توان يكي از پايه گذاران طنز نويسي به مفهوم امروزين آن دركشور خواند.

جلال نوراني رادرطنز نويسي افغانستان مي توان ازشمار رهگشايان دانست وشايد يگانه كسي است كه ظرف چند دهۀ گذشته باجديت ومسؤوليت بيشتر به هنر طنز نويسي پرداخته است، چنان كه امروز وقتي مسألۀ طنز درافغانستان مطرح مي شود ، بدون ترديد نام او نخستين ناميست كه در ذهن ها بيدار مي گردد.

نصير عبدالرحمن بعدازاين كه به همكاري جلال نوراني باجريدۀ ( ترجمان) باهفت نام مستعار ونوشتن داستانهاي دنباله دار وراديو درامهاي كميك نوراني اشاره مي كند، ازيك نام مستعار ديگر نوراني «شرمندوك» در مجلۀ ژوندون نيز پرده برميدارد. نوراني دراواخر دهۀ چهل واوايل دهة پنجاه صفحۀ های طنز ژوندون « كورخود بيناي مردم» و« هزار ويك گپ» رابه نام مستعار شرمندوك مي نوشت.

نصيرعبدالرحمن بعداً يكي از گفته هاي پروفيسور دكتور  عنايت الله شهراني رانيز درمورد جلال نوراني مي آورد:

دكتور عنايت الله شهراني كه به قول خودش هرگز جلال نوراني رااز نزديك نديده است دريكي ازشمار ه هاي مجلۀ « پيمان» چاپ امريكا درمورد جلال نوراني مي نگارد: نام جلال نوراني درمطبوعات افغانستان به گوش ها ي همگان آشنااست. او سابقۀ طولاني درفن نويسنده گي ، خصوصاً درامه نويسي وطنز نويسي وترجمۀ آثار ديگران دارد...جلال نوراني نويسندۀ ونستوه افغانستان بانوشته هاي آبدار، وتابدار، كارستاني را درمطبوعات افغانستان برپا كرده كه كمتر كسي بااو برابري مي كند(۲)

نصير عبدالرحمن به يك جنبۀ پراهميت ، طنز هاي دورۀ جواني جلال نوراني بسيار عالمانه اشاره مي كند. اومي نويسد : جلال نوراني خود معتقد است كه تعدادي ازاين نوشته ها كه تجربۀ قلمزني آغاز جواني اوست كاستي ها وسستي هاي معين خود را دارد ، اما به نظر نگارنده غير از اين‌كه  خواننده ازاين نوشته ها لذت مي برد، چون تمام اين نوشته ها مربوط به زنده گي مردم وطن ما، قبل از رويداد هفت ثور ۱۳۵۷ است براي پژوهشگراني كه مي خواهند سيماي سياسي ، اقتصادي واجتماعي دهۀ چهل وپنجاه هـ .ش راارزيابي كنند، اين نوشته ها آيينۀ قسماً خوبي رادربرابر شان قرار ميدهند. پژوهشگران متفق القول اذعان مي دارند كه: شعر، داستان ، درامه، طنز ومطبوعات يك دورۀ معين، براي مورخي كه آن دوره راازلحاظ تاريخي تفسير مي كند،‌ مواد خام بسيار درخور، مهم وارزشمند است كه دربعضي موارد ازآن ها مي توان به عنوان سند استدلال استفاده كرد.(۳)

ناشراينرا هم تذكارمي دهد كه بدنۀ اصلي كتاب حاضر همان كتاب « اي هموبيچاره گك اس» مي باشد، امادراين مجموعه چهل طنز ديگر نوراني افزوده شده است. ناشراز تجديد چاپ مجموعه ديگري ازنوراني هم مژده مي دهد كه دردهۀ شصت زيرعنوان.«وغيره نويسی» به طبع رسيده بود وامروز به كلي ناياب است. احتمال دارد تعدادی ازطنزهاي نوراني كه درمهاجرت نوشته است درآن مجموعه افزود گردد.

كتاب ناياب « وغيره نويسي» اثر جلال نوراني درسال ۱۳۶۸ هـ .ش ازسوي انجمن نويسنده خاک افغانستان در۱۸۳ صفحه دركابل به چاپ رسيده بود. منتقد ادبي عبدالرؤوف راصع درمقدمۀ آن نوشته بود:

جلال نوراني پركارترين طنز نويس معاصر كشور ما ست وپرسابقه ترين هم...بانگاهي دقيق ترومكثي برمحتوا ودرونمايه دريافت مي شود كه براي اوخنده هدف نيست، وسيله است . او زمينه هاي فردي را نشانه مي گيرد وخواننده راباخود به درون زمينه هاي اجتماعي فرو مي كشد. نوراني درفراواني ازطنز هاي خود ، بي تناسبي ها را در سلوك افراد، قيافه افراد وظاهر و باطن  افراد مي جويد وبه خوبي پيداست كه ردو پي اين بي تناسبي ها را تادرون جامعه نيز در پيوند هاي اجتماعي وشیوۀ روابط ومناسبات اجتماعي دنبال مي كند. درطنز هايي كه اين نويسنده ، حالتي وياويژه گي اخلاقي فردي رامايۀ طنز قرارداده است، تلاش داشته تاآدم مركزي داستاني اوويافردي كه طنز رادرسيما وشخصيت اومايه يابي كرده است ، از فرديت خود خارج گردد وتامرز تيپ واره گي هويت يابد. به همين دليل نوراني نخست نابساماني، عيب يانقصي رادر درون جامعه تشخيص مي دهد وسپس آنرا دريك زمينۀ‌ فردي ويادر رابطه بابرشي اززنده گي يك فرد بازتاب مي دهد. فرهنگ استهلاكي در جامعۀ عقب مانده ودرگير باتضادهاي عميق طبقاتي مضمون اصلي شماري ازطنز هاي نوراني است . تفاخر وتظاهر به نمودهاي اين فرهنگ اجباري باويژه گيهايي كه با سنن جامعه سازگار نيست وبررسي نمادين آن درسيما ها وشخصيت ها درهمين زمينه براي اومايه هاي اصلي طنز رافراهم مي آورد... گاهي جلال نوراني مايه ها را از نابسامانيهاي فرهنگي وشواهد انحطاط فرهنگي برمي گيرد. دراين گونه موارد اوبازيركي وهوشمندي وكاربرد مطايبه ، طنز را استخوان بندي مي كند. كنايه هاي او درطنز هايي ازاين دست غير مستقيم است ورمز واره گي وبيان نمادين دارد... نوراني دربيشترينه موارد خشم رادرنوشته هاي خود تلطيف مي كند . او مي خواهد دروراي عنصر مطايبه درطنز « حقارت» رانشان دهد ودرميان مايه ها واصالت هاي ازنظر افتاده وحقير گشته ، بي مايه گي هاي پنهان گشته درزير نقاب ها را آشكار نمايد... اودرمواردي هم ازآميزش دو ويژه گي متضاد باهم ورويا روي ساختن پديده هاي نامتجانس باهمديگر ، براي طنز خود مايه يابي مي كند. بزرگ سازي صفات وويژه گيهاي اخلاقي وعاطفي شيوۀ ديگر بيان طنز دركاراين نويسنده است. ساده گي بيش ازحد ويازيركي وشيادي ، بلاهت وحمق طبيعي به خاطر آشنا نبودن باقوانين جامعه وياطبيعت وناسازگاري عواطف دروني بابازتاب وتبارز بروني درشخصيت  افراد دربسياري ازطنزهاي اومضامين اصلي رامي سازد. امادر كليت در طنز هاي نوراني يك وجهه مشترك رامي توان يافت وآن سيماي فقر زدۀ جامعه يي است كه اودرآن مي زيد. دربيشتر طنزهاي اواشاره به تضاد هاي طبقاتي رانيز مي توان سراغ كرد. درهمين طنزها ست كه همه جا درپس بيان رمز وارۀ طنز ، خواننده نخست لبخند به لب مي آورد وسپس بااندكي تفكر اين لبخند روي لبانش مي پژمرد- چراكه دروراي ساده گي آدمها، تظاهر وتفاخر آدمها ونمودهاي گوناگون عاطفي آدمها، چهره وسيماي ديگري نيزظاهرمي گردد، چهرۀ يك آدم فريب خورده،فرودست ويافراز دست واما لگد كوب شده به وسيلۀ نظامي حقارت آور، ودرسيماي همين آدمها ست   كه نويسنده سيماي جامعه راترسيم مي كند. درچنين مواردي لبخند يابرلبان مي خشكد ويا نيشخند مي شود وپس ازآن به زهرخند مبدل مي گردد. به سخن ديگر نيشخند تلخ نويسنده همه جا درجان طنز اوسايه مي اندازد، سايۀ  كه گاه محسوس است وگاه پيچيده شده درابهام.

زبان نوراني درنوشتن زباني است ساده ، سليس وروان . اوبراي ايجاد يك فضاي صميمانه باخواننده وبراي اين‌كه آدمهاي طنز هاي او باهمان پشتوانه وويژه گي هاي گفتاري وكرداري ظاهر گردند كه در زنده گي عيني آنرا دارا مي باشند، نه تنها اين آدمها راوامي دارد كه بازبان گفتاري واصطلاحات ويژه خود در طنز ظاهر گردند ، بلكه حوادث ورخداد هايي رانيز كه فراسوي شان قرار مي دهد ازهمان گونه رخداد هايي اند كه درزنده گي چنان آدمهايي بيگانه وناآشنانمي نمايند- واين درتأثير بيشتر والقاي مفاهيم برذهن خوانندة آثار اوفراوان كمك مي كند. (۴)

گفته هاي آقاي رؤوف راصع كه تذکار یافت هرچند مربوط به آن طنز هاي نوراني است كه در مجموعۀ « وغيره نويسي» چاپ شده است ، اما آنرا به خاطر آن به تفصيل آوردم كه همۀ آن گفته ها درمورد طنزهاي كتاب « نزديك بودبي آب شوم» نيز صدق مي كند. چند ماه قبل( ميزان ۱۳۸۸ هـ.ش ) يك كتاب تحقيقی دربارۀ طنز وطنز نويسي افغانستان به چاپ رسيد. نويسندۀ  كتاب منيژه باختري درمقدمۀ اين كتاب تحقيقي خود نوشته است:« ...ولي دشواري دراين جابود كه هيچ متن مكتوبي درمورد طنز معاصر افغانستان وجود نداشت . تمام منابع من دراين مورد به مقاله هاي آقايان جلال نوراني وپرتو نادري تمام مي شد... بايسته است بگويم كه مقاله هاي جلال نوراني طنز پرداز خوب مان ، درهر قدم راهگشايم شدند...»

منيژه باختري درجاي ديگري دركتابش مي نويسد:

«جلال نوراني شاخص ترين چهره يي است كه به تيوري طنز پرداخت وبامقاله هاي كوچك، طنز راباديد كارشناسانه وعلمي بررسي كرد وابتذال را از طنز جداساخت . طنز اوعميق وهدفمند است وباشناختي كه از طنز به هم رساند، طنز كاملاً متفاوت ازنسل خودرا درچهار چوب داستانهاي كوتاه ارائه كرد.»

منیژه باختری در اخیر کتابش، جاییکه به معرفی طنز پردازان افغان می رسد، در بارۀ جلال نورانی می نویسد:

«جلال نورانی از پایه گذاران طنز معاصر افغانستان و از جملۀ معدود طنز پردازانی است که شناخت عمیق از طنز و تیوری های آن دارد و آگاهانه و در پرتو ارزش نماهای پذیرفته شدۀ تیوری های طنز دست به قلم می برد. از این رو طنز او متفاوت از هر طنز دیگری است. هر چند او نویسنده و پژوهشگر نیز است، اما عرصه های دیگر کاری او به هیچ عنوان طنز نویسی او را چون نویسنده گان دیگری که به صورت تفننی و جنبی به کار طنز می پردازند، با پرسش مواجه نمی کند. نورانی نخست طنز نویس است و بعد نویسنده و پژوهشگر... نورانی در معرفی و شناخت طنز جهان و نویسنده گان آن نیز کوشیده و بر گردانی هایی کرده است. او هم چنان در زمینۀ معرفی طنز افغانستان در جهان نیز کوشا بوده است، طنز های او به زبانهای انگلیسی، روسی، آلمانی و بلغاریایی برگردان شده و به نشر رسیده اند. در سایت های ادبی می توان مقاله های تازه و آفریده های نورانی را مشاهده کرد که سخت کوشی و عشق او را به طنز نویسی می رساند.» (۵)

آقای فیض الله محتاج نیز در مورد کتاب جلال نورانی مقاله یی دارد. او در مورد زبان طنز های نورانی چنین نوشت: «ارائه تصویر با زبان و نیشخند در حد بضاعت هرکس نیست، زیرا یافت و بافت سوژه با زبان نیشخند و طنز به کار موشگافانه، ظرافت شناسی و ذوق زندۀ هنری نیاز دارد... آقای نورانی با تجارب و اندوخته هایی که دارد، جهت جذابیت رویداد ها تلاش می کند با ارائه تعریف و تصویر از جزئیات رویداد ها، طنز خود را خواندنی، ماندنی و جذاب بسازد. افزون بر این ممیزات جذاب یکی از مؤلف هایی که باور محوری در دید و آیده مخاطب به صورت مرموز و مجهول تزریق می کند، زبان شیوا، قشنگ و روان آقای نورانی است.

زبانی که آقای نورانی به وسیلۀ آن طنز را ارائه می کند مانند، آب چشمۀ شفاف، ذلال و فاقد هرگونه تعقید لفظی است. شک نیست که در زبان طنز آقای نورانی از تعقید معنوی فراوان استفاده شده باشد، اما روشنی و شفافیت که در زبان شیوا و نوشتاری آقای نورانی است، طنزش، را جذاب، جادوگر و ماندنی می سازد. (۶)

هر چند نگارنده باید در این نبشته صرفاً روی کتاب « نزدیک بود بی آب شوم» مکث می کردم و متمرکز می شدم، اما ناگزیر چند مژدۀ خوشایند را از علاقه مندان نوشته های جلال نورانی پنهان نکنم. تا جاییکه آگاهی دارم یک نمایشنامه کمیدی طنز نوشتۀ جلال نورانی زیر عنوان «جادو گرسبز» را دایرکتر و فلمساز معروف کشور آقای جوانشیر حیدری فلم ساخته است. این فلم کمیدی مانند فلم هنری «دکوندی زوی» ساختۀ آقای واحد نظری برمبنای طنز قوی استوار است. شاید این فلم هنری به زودی به صورت DVD عرضه شود.

بنگاه نشراتی میوند و عده داده است که یک کتاب بسیار سودمند نورانی زیر عنوان «هنر پردازی» را نیز منتشر خواهد کرد. این کتاب ثمرۀ ده سال تحقیق و پژوهش جلال نورانی در رابطه به طنز پردازی است و تا جاییکه نگارنده آگاهی دارم نویسنده در تالیف این کتاب از بیش از دوصد ماخذ به زبانهای دری، انگلیسی و روسی استفاده کرده است و بیشتر ماخذ او کتب اکادمیک و پژوهشی منتشر شده از سوی معتبر ترین یونیورستی های جهان است.

نا شر کتاب «نزدیک بود بی آب شوم» از یک اثر تحقیقی دیگر نورانی هم خبر میدهد که عنوان جالبی دارد:

«ترجمان از دیگ کچری قروت بیرون آمد.»

این عنوان عجیب و کنجکاوی برانگیز نگارنده را وا داشت تا با محترم جلال نورانی در تماس شوم و دربارۀ این کتاب سؤال کنم. وی توضیح کرد که چگونه قبل از انتشار جریدۀ طنز و فکاهی ترجمان، مرحوم استاد علی اصغر بشیر در مجلۀ ژوندون دو صفحه طنزی زیر نام «کچری قروت» ایجاد کرده بود و با مرحوم پروفیسور دکتور عبدالرحیم نوین که برای صفحه های کچری قروت کارتون می کشید صمیمی شد و ناگهانی هردو تصمیم گرفتند جریدۀ ترجمان را پایه گذاری کنند. خوشبختانه با این صحبت این آگاهی را نیز فرا چنگ آوردم که دو کتاب تحقیقی دیگر جلال نورانی زیر عنوانهای «گفتاری دربارۀ ادبیات در اماتیک» و «هنر نمایشنامه نویسی» نیز در دست تألیف قرار دارد. همراه با این کتابها نویسنده در نظر دارد تعدادی از نمایشنامه های خود را به چاپ برساند. این کتابها در واقع مضامینی است که نویسنده آنرا در فاکولته هنر های زیبا تدریس می نماید. اما نویسنده در نظر دارد کتابهای متذکره را به گونه یی تالیف نماید که نه تنها برای محصلان پوهنتون، بلکه برای سایر علاقه مندان هنر های نمایشی و کار مندان برنامه های هنری رادیو ها و تلویزیونهای کشور دلچسپ، آموزنده و قابل استفاده باشد.

در کتاب «نزدیک بود بی آب شوم» شصت و پنج طنز جلال نورانی را می خوانیم. انتشارات میوند کتاب را در هزار نسخه به قطع و صحافت خوب به چاپ رسانیده است.

طرح پشتی و تایپ کتاب کار آقای فرید احمد یوسفزی است.

کتاب با مقدمۀ ناشر آقای نصیر عبدالرحمن مجموعاً ۳۴۲ صفحه را در بر می گیرد. در پشتی اخیر کتاب یک قطعه عکس هجده ساله گی نویسنده با تصویری از چهره فعلی نویسنده به چاپ رسیده است که کار نقاش معروف کشور جناب استاد محمد حسن پاوند است. شرح حال مختصر نویسنده به زبان انگلیسی نیز در پشتی اخیر آمده است.

در حالیکه برای طنز پرداز گرامی کشور جلال نورانی طول عمر و موفقیت های مزید آرزو می کنم، خواندن این کتاب جالب را به همگان به خصوص دوستداران طنز توصیه می نمایم.

رویکردها:

۱- دیوان میر غلام حضرت کابلی شایق جمال، ناشر عطاءالله نوری، چاپ کابل، ۱۳۳۳ هـ . ش، ص ۳۲۵

۲ - جلال نورانی، نزدیک بود بی آب شوم، انتشارات میوند، ۱۳۸۸، کابل ص ص۱- ۳.

۳ - همانجا، ص۵.

۴ - جلال نورانی، و غیره نویسی، حمل ۱۳۶۸، کابل، ص ص یک- یازده.

۵ - منیژه باختری، انگبین نیشخند و شرنگ نوشخند- جستاری در بارۀ طنز پردازی در پهنۀ ادبیات زبان فارسی در افغانستان، بنیاد انتشارات پرنیان و انتشارات سعید، چاپ اول، میزان ۱۳۸۸ هـ . خورشیدی، کابل ص ص ۱۴ - ۱۹۳- ۲۹۸ - ۲۹۹.

 

۶ - فیض الله محتاج، به بهانة معرفی کتاب «نزدیک بود بی آب شوم» پرداخت به سوژۀ طنز، نیاز به ذوق زندۀ هنری دارد، روز نامۀ انیس، شماره ۲۸۴، سال ۱۳۸۸، ص۳ .

***

 
 

مؤسس و مسؤول
سایت
محمد مهدی بشیر

سال تأسیس

۴ میزان ۱۳۸۶

  خورشیدی

26  سپتامبر 2007

  میلادی

Tel:0031644388706

spacer

spacer