.
spacer
بیاد داشته باشید که ۲۴ ساعت مستقل بوده ، مربوط هیچ گروه  و سازمان سیاسی در داخل و خارج کشور نمیباشد.

 

 
spacer
spacer
صفحه اول
افغانستان
سیاسی
تبصره بر خبر
معرفی چهره های فرهنگی
کتاب و کتابدوستان
مقالات جالب و پژوهشی
گفتگو ها
بیان حقایق
مسایل جهان و منطقه
طنز،نورانی ،ترجمان، بشیر
نمایشنامه ها
طنز
کارتونهای هژبر شینواری
آثار هنری بشیر بختیاری
باچه آزره تقدیم میکند
داستان
دنیای شعر و شاعران
اشعار حاجی محمد کاظمی
اشعار مرحوم استاد صابر هروی
اشعاراستاد غلام حیدر یگانه
اشعار قیوم بشیر
اشعار حشمت امید
اشعار انجنیر حفیظ اله حازم
اشعار نورالله وثوق
اشعار سجیه الهه احرار
اشعار فریده اکبری
اشعار صالحه وهاب واصل
اشعار محمد اسحاق " ثنا "
اشعار خواجه عبدالله احرار
اشعار نعمت الله پژمان
اشعار ودود فضلی
اشعار زهره صابر «هروی»
اشعار ظفر خان " اهتمام "
اشعار همایون شاه عالمی
اشعار و نوشته های سید محمد اشرف فروغ
جوانان
کودکان و نوجوانان
از دفتر خاطرات
معرفی کتابهای جدید
فرهنگ مردم
لهجه ها و اصطلاحات محلی
با کشور تان آشنا شوید
به مشکلات مردم توجه کنید
نقد بر کتاب ،مقالات، فلم و..
زن و زندگی - زن و مشکلات
جالب و خواندنی
مشاهیر جهان
هنری و فرهنگی
گزارشهای ولایتی
مطالب انتخابی و ارسالی شما

دوستان و نویسنده گان گرامی!

درصورتیکه خواسته باشید نوشته های تان در این سایت نشر شود میتوانید بعد از تیپ کردن آنرا از طریق

Word

به این ایمیل آدرس

mehdibashir@gmail.com

بفرستید

سایت ۲۴ ساعت از شما و در خدمت شماست.

استفاده از مطالب سایت ۲۴ ساعت با ذکر مأخذ آن آزاد است و ممانعتی ندارد

سایت ۲۴ ساعت را به دوستان تان ایمیل کنید تا آنها هم در مورد آن اظهار نظر کنند

قابل توجه نویسنده گان محترم !

مطالبی که برای نشر میفرستید و میخواهید که بنام مستعار نشر شود بهتر است خود را برای سایت ۲۴ ساعت معرفی کنید تا نوشته تان طبق میل تان نشرشود.

 

 
مادر فضلو به خسرونی میره

نویسنده مضمون
نویسنده مضمون

نوشتهء : قیوم بشیر  

مادر فضلو به خسرونی میره

     بخش دوم

         جواب ایستونی (1)

        به لهجهء شیرین هراتی 

درین نوشته حتی الامکان کوشش شده تا کلمات واصطلاحات محلی وعامیانه هرات گنجانیده شود که با سبک نوشتاری متفاوت است.  
در قسمت اول حکایت ما به جایی رسید که مادر فضلو وخاله گلنار با ظریفه خواهر کلان فضلو برای بار دیگر به منزل ملا گل آغا رفتند و مورد استقبال بی بی دادا مادر شهناز قرار گرفتند. و نامبرده ضمن اینکه از مشوره با ملا گل آغا خبر داد، گفت : شهناز جان می خواهد به درس خود ادامه دهد و خاله گلنار هم به نماینده گی از خواهر و خواهرزاده اش گفت: فضل احمد جان هم دلش -می خواهد تا نامزادش درس بخواند وهر امری هم که شهناز جان داشته باشد به هر دو دیده قبول دارد

و اینهم بقیه ماجرا: 

- فقط ما یک دل جمعی از شما ماییم (2) ، بی بی دادا رو به خاله گلنار و همراهان نموده علاوه نمود:  

- گرچه مه قبلآ هم به شما گفتم که خودی ( (3 ملا وشهناز گپ زدم، اما دل مه مایه (4) که یک دفعه دگه هم گپ بزنم خصوصآ خودی شهناز جان، آخی (5) ای سودا عمره

- ما که به شما گفتیم بی بی دادا هرچه شهناز جان بگم ما حاضریم ، بازهم اگه دل شما مایه برین خودی او گپ بزنین، ما دگه دل ما مایه همینجی بمونیم تا جواب مار بدیم (6).

   خلاصه بی بی دادا ناچار به اطاق دیگر رفته نزد ملا گل آغا وگفت:

مرد ، آخی مه جواب زن ملا رجبه چه بدم؟ چند باره که می آیم، حالی هم میگم برای ما دل جمعی بدیم، تو میگی چه کار کنم؟ 

-  مه چه بگم زن ، دختر خور صدا کن خودی او گپ بزن

 مادرشهنار ، شهناز را که در اطاق دیگر مشغول درسهایش بود صدا زده وگفت:

-  جان مادر می فهمی چند روزه که مادر فضلو اینجا می آیم ، آخی تو واضح نگفتی که مه جواب اونار چی بدم؟  خود تو می فهمی که مردمان خوبی هستن، بچه هم بچه خوبی یه ، درس ها خور هم بخونده، پشک (7) خور هم بداده و کار هم می کنه، دگه چه مایی؟

مه و پی یر تو هم که می فهمی افتو(8)  سر بومیم، چرت ها خور بزن، فکر ها خور بکن، اینا هم روز زمستون به ای هوا سرد میرم ومیاین، هرچی هم که تو بگی اونا قبول دارن.  

   شهناز که سرخود را پایین انداخته بود بالاخره لب کشود و با آرامی گفت: 

-  مادر جان اگی شما و آغا جان مه خوش باشیم ، مه حرفی ندارم. منتها مه د لمه مایه که درس خور خلاص کنم، ایتو (9)  نشه که سبا بگم نی نمایه درس بخونی.

   وبدین ترتیب بی بی دادا نزد مهمان هایش برگشته و رو به آنها نموده و گفت:

- مه همراه شهناز و پیری گپ زدم فقط همو تو (10) که قبلآ به شما گفتم شهناز جان از خاطر درس ها خو خیلی تأکید داره

-  فرق نمی کنه بی بی دادا، ازی چه بهتر کاشکی اونا درس بخونم و بتونم (11) ، خور به جایی برسونم (12).  خوب دگه پس خداوند اونار به پا هم پیر کنه، کی به ما بخیر شیرینی میدیم (13)؟

- شو جمعه بخیر مردها شما بیایم.

و به این ترتیب مادر فضلو و خاله گلنار از فرط خوشی بالادرنگ رو به ظریفه نموده گفتند:

- ورخیز مادر زحمته کم کنیم، بریم که یک دل جمعی به برار تو بدیم که دلی نا آرومه

   بی بی دادا رو به مادر فضلو نموده گفت:

-  هنوز که سر شومه   (14) مادر فضلو باشیم خودی شما اختلاط (15 ) می کنیم

- از سر شومم شمار زحمت دادیم ، اگی اجازه بدیم میریم که بچه ها خود خوهرمم حتمآ نا آرومم

-  صاحب اجازه این خونه شمانه.

-  خوب دگه پس ما میریم، بری ملا گل آغا هم سلام بگیم

-  به چیشم (16) شما هم بری همه سلام بگیم

و بدین ترتیب آنها خدا حافظی نموده روانه منزل گردیدند وبا سرور و شادمانی انتظار فرا رسیدن شب جمعه شد ند تا شیرینی بگیرند.

   شب جمعه فرا رسید و ملا رجب ، حاج آق میرزا همراه با فضلو(فضل احمد) و برادرش شیرو(شیراحمد) وتنی چند از خویشاوندان شان سوار بر گادی ها شده ، بمنزل ملا گل آغا رفتند و مورد استقبال گرم میزبانان قرار گرفتند.

   در منزل ملا گل آغا پس از مصافحه حاجی آقا میرزا شروع به صحبت نموده ورشته سخن را بدست گرفته اضافه نمود:

 - طوریکه دوستا همه می فهمم غرض از مزاحمت ما امر خیری یه که به خدمت ملا گل آغا آمدیم، خدار شکر که همه همدگر  خور می شناسیم وای شیشتن امشو ما بری پایه گذاری یک زندگی نوی بری دو تا جوونه که بتونن بیاری خدا آینده خور بسازم، امیدوارم ملا گل آغا امشو بخیر بری ما شیرینی بدم ، مه دگه حرفی ندارم

   سپس ملا گل آغا پدر شهناز نیز سکوت را شکسته و اینطور آغاز به صحبت نمود:

  -همو طوری که میرزا فرمودم امشو سرآغاز پایه گذاری یک زنده گی نوی یه ، گرچه خانم ها چند بار زحمت کشیدم و آمدم، اما نظر به رسم و رسوم که ما و شما داریم شمار زحمت دادیم که امشو تشریف بیاریم ، دگه مه چیزی گفتنی ندارم فقط می گم که مه دختر خور شهناز جانه به فضل احمد جان دادم، خداوند اونار مؤفق کنه .

   وی به پسرش حیدر اشاره نمود که خنچه شیرینی را بیار وبه جلو ملارجب بگذار . با آوردن خنچه شیرینی هیاهوی عجیبی اطاق را فرار گرفت و همه با کف زدن به هر دو جانب تبریکی دادند و شا ه داماد نیز بلند شده دستهای ملا گل آغا و ملا رجب را بوسیده و همرای حاجی آق میرزا و دیگر حاضرین رو بوسی نموده از تشریف آوری همگی و از زحماتی که شوهر خواهرش دراین راه کشیده بود تشکر و اظهار سپاس نمود.

                                                        ادامه دارد...

-------------------------------------------------

1 - جواب ایستونی )جواب گرفتن(

2 - ماییم )میخواهیم(

3 - خودی) همرای ، با او(

4 - دل مه مایه ) دلم میخواهد(

5 - آخی )در واقع(

6 - بدیم )بدهید(

7 - پشک ) عسکری ، دورهء سربازی(

8 - افتو ) آفتاب(

9 - ایتو ) اینطور(

10- همو تو ) همانطور(

11- بتونم ) بتوانند)

-12   برسونم (برسانند)

13 - میدیم ) می دهید(

14 - سر شومه ) سر شب است(

15 - اختلاط ) گفتگو ، قصه ، صحبت(

16 - به چیشم ( به چشم )

 
 

مؤسس و مسؤول
سایت
محمد مهدی بشیر

سال تأسیس

۴ میزان ۱۳۸۶

  خورشیدی

26  سپتامبر 2007

  میلادی

Tel:0031644388706

spacer

spacer