.
spacer
بیاد داشته باشید که ۲۴ ساعت مستقل بوده ، مربوط هیچ گروه  و سازمان سیاسی در داخل و خارج کشور نمیباشد.

 

 
spacer
spacer
صفحه اول
افغانستان
سیاسی
تبصره بر خبر
معرفی چهره های فرهنگی
کتاب و کتابدوستان
مقالات جالب و پژوهشی
گفتگو ها
بیان حقایق
مسایل جهان و منطقه
طنز،نورانی ،ترجمان، بشیر
نمایشنامه ها
طنز
کارتونهای هژبر شینواری
آثار هنری بشیر بختیاری
باچه آزره تقدیم میکند
داستان
دنیای شعر و شاعران
اشعار حاجی محمد کاظمی
اشعار مرحوم استاد صابر هروی
اشعاراستاد غلام حیدر یگانه
اشعار قیوم بشیر
اشعار حشمت امید
اشعار انجنیر حفیظ اله حازم
اشعار نورالله وثوق
اشعار سجیه الهه احرار
اشعار فریده اکبری
اشعار صالحه وهاب واصل
اشعار محمد اسحاق " ثنا "
اشعار خواجه عبدالله احرار
اشعار نعمت الله پژمان
اشعار ودود فضلی
اشعار زهره صابر «هروی»
اشعار ظفر خان " اهتمام "
اشعار همایون شاه عالمی
اشعار و نوشته های سید محمد اشرف فروغ
جوانان
کودکان و نوجوانان
از دفتر خاطرات
معرفی کتابهای جدید
فرهنگ مردم
لهجه ها و اصطلاحات محلی
با کشور تان آشنا شوید
به مشکلات مردم توجه کنید
نقد بر کتاب ،مقالات، فلم و..
زن و زندگی - زن و مشکلات
جالب و خواندنی
مشاهیر جهان
هنری و فرهنگی
گزارشهای ولایتی
مطالب انتخابی و ارسالی شما

دوستان و نویسنده گان گرامی!

درصورتیکه خواسته باشید نوشته های تان در این سایت نشر شود میتوانید بعد از تیپ کردن آنرا از طریق

Word

به این ایمیل آدرس

mehdibashir@gmail.com

بفرستید

سایت ۲۴ ساعت از شما و در خدمت شماست.

استفاده از مطالب سایت ۲۴ ساعت با ذکر مأخذ آن آزاد است و ممانعتی ندارد

سایت ۲۴ ساعت را به دوستان تان ایمیل کنید تا آنها هم در مورد آن اظهار نظر کنند

قابل توجه نویسنده گان محترم !

مطالبی که برای نشر میفرستید و میخواهید که بنام مستعار نشر شود بهتر است خود را برای سایت ۲۴ ساعت معرفی کنید تا نوشته تان طبق میل تان نشرشود.

 

 
داستان
عروسی

Image

شب عروسی است. همه اعضای خانواده ی داماد شاد به نظر میرسند. عروس رفت به اتاق دیگر که لباس عروسی اش را بپوشد. داماد را همه به نام رووف قاق و یخن کنده میشناختند.  بسیار خوش به نظر میرسید زیرا کنار عروسِ خواهد ایستاد که از زیبایی ماه چهارده را خجالت میدهد . دختران دهکده روی صحن حویلی صف کشیده اند ویکی به نوبت رقص میکنند و همه منتظرند تا عروس بیرون بیآید. اما عروس زیاد دیر کرد. پدرِ عروس خانمش را صدا کرد: برو، او زن دختر چه شد، او خیلی دیر کد؟

ادامه مطلب...
 
آخرین قسمت سپیده
Image
 
  آخرین قسمت 
جمعه ۱۷ دسامبر ۲۰۱۰ هالند  

به مجردنشستن خانی هموارشد . چای ، شیر، پنیرونانهایی روغنی روی آن چیده شد ، بعدبره ییکه به افتخارمهمان ذبح کرده بودند ، آنرابه شیوه دست پخت مالداران(کوچیها) قونموده باکاسه های ماست ونان گرم روی دسترخوان گذاشتند .

نوراکه بعدازمدتهاغذای لذیذرازیردندان یافته بود ، طبق رسم صحرا نشینان ، بدون تعارف به حدکافی غذاخورد .

بعدازجمع شدن دسترخوان ، مردان ، جوانان وکودکان به دوراوحلقه زدند . دراین موقع شیرمحمدرویش رابه نورانموده گفت :

 اینهادوستداران آوازنی وخواندنهای تواند ، درتاریکی شبها خودرابه محلی که توزنده گی میکنی  رسانده ازشنیدن آوازنی لذت میبرند . 
ادامه مطلب...
 
سپیده
Image
 
 قسمت چهارم
جمعه ۱۰ دسامبر ۲۰۱۰ هالند

قاضی باانداختنن نظرکوتاه به غنچه های شکاریکه پیش رویش قطارشده بودند ، باخوش صرفه یی  راه گلونش راصاف  ، سپس رویش را به سرفرازخان نموده گفت :

خانصاحب لطف فرموده بگویید که منظوراین غنچه های شکاروتحفه های بیشمار دراین محفل شاندارچیست؟

 ناظرپیش پزه کی کرده روی دوزانونشست ، مانند پهلوانیکه بردمسابقه رابه نامش رقم زده باشدبابیان کلماتی که بوی غروراز آن میآمد گفت :

 قاضی صاحب ، این محفل یک مجلس نکاح بندانی است که باانجام مراسم عقدنکاح صبیه یی سرفرازخان بامحترم مفتی صاحب عین الله خان ، دوفامیل بانام ونشان درولسوالی ریگ روان ،  پیوند جاودانه پیدامیکنند .

ادامه مطلب...
 
سپیده
Image 
 
 قسمت سوم
جمعه ۳ دسامبر ۲۰۱۰ هالند

حاکم نزدیک کلکینی که به طرف باغ بازمیشدنشست که ناگاه چشمش به ساحه یی گلکاری شده یی افتادکه درگذشته تل خاکی پوشیده از گیاهان هرزه بود .

اوبه تعریف ابتکاری که درنشاندن بته های تزیینی وشکلدادن کردها ی گل بکاررفته بود پرداخت .

خان بدون اینکه ازابتکارنوراچیزی بگوید به پلان و توصیف سلیقه یی خودش درموردسخنهاگفت .

مفتی عین الله که دادن رنگ وروغن به لاف وگزافهای سرفرازخان راازوظایف اساسی خودمیدانست ، بعدازصاف کردن مجرای گلو ، رویشرابه حاکم نموده گفت :

ادامه مطلب...
 
مسخ شد گان
Image

چقدر این دنیا درهم و برهم و چقدر طنیت آدم ها بد شده است. آدم می ماند که در میان این همه آدم ها که دور و بر آدم می گردند یک آدم واقعی که واقعاً آدم باشد کجا پیدا کند.

چقدر معیار های خوبی و انسانیت تغیر کرده و تا کدام اندازه زندگی در میان یک چنین آدم هایی مشکل و خفقان آور است.

کاش لااقل آدم یک دید خاصی داشت که می توانست باطن و درون این آدم ها را ببیند و فریب ظاهر شان را نخورد. کاش ...

*******

تمام شب را با همین اندیشه و کابوس سپری نمودم و صبح وقت که از خواب برخواستم دیدم که همه چیز در اطرافم تغیر نموده است.

دنیا را بطور عجیب و غریبی متفاوت از روزهای قبل می دیدم. اشیای داخل اتاقم تغیر شکل و چهره داده و حتی رنگ ها جلوه حقیقی خودشان را از دست داده بودند.

ادامه مطلب...
 
سپیده
Image
 
قسمت دوم
جمعه ۲۶ نوامبر ۲۰۱۰ هالند 
 

زهرابرای نجات ازخطریکه زنده گی برادرش وسپیده راتهدیدمیکرد ، تصمیم گرفت که اولترازهمه باید مانع رفت وآمدسپیده به خانه اش گردد .

لذازمانیکه سپیده برای سرنمودن دست دوزی به خانه یی آنهاآمد ، اوبامهربانی برایش گفت :

سپیده! توبزرگ شدی ، من درخانه برادرجوان دارم . میگویندکه درقلعه رامیتوان بست ، ولی دهن مردم رانه .  نشود که بارفت وآمدت درکلبه یی غریبانه ما ، گپی برایت درست کنند ، چراکه کلانهای ماگفته اند :

 دخترجوان مثل پارچه سفید زودداغ برمیدارد .

بناءهمان طورکه ماخدمتگارخانواده شمابودیم وهستیم ، دیگرضرورت نیست که توبرای سرکردن ویادگرفتن دست دوزی به خانه مابیایی ، من موقع ضرورت به خانه شما میآیم .

ادامه مطلب...
 
سُـــنـــتــي

لنډه کیسه

پوهنيار ظفرخان « اهتمام » 

سُـــنـــتــي

۲- ۹ - ۱۳۸۹ 

پوهنیار ظـفـر خان « اهتمام »
پوهنیار ظـفـر خان « اهتمام »
سُنتـي اوس په غیرنارينه وواوغير مسلمانانوکې هم رواج دی خوموږ کې په سَنتي اوکليوالي دود د پېړيوراهیسې کېده

هغه !لکه پخواهماغه پخوا چې زه څلورکلن وم . نن هم چې زما وروردڅلورنېمو کالو ؤموږخپل کورته رابللی ؤدمني تودې شپې دي خلک عمومًاپه بليو اودالانوکې اوسېږي خود کلا په انګړ کې هم شپه ښه تېريدای شي، ورځ ده موږ ټول ماشومان اوغټان سترګې په لاره په دالان کې ناست يوو هاغه دی هغه را ورسید لومړی یې له خندا څخه په ډکه خوله له ټولوسره ستړي مه شي وکړل بیایې شاوخواته سترګې وغړولې د دالان چت یې هم وکتـلې او له ځان سره موسکی غوندې شو.

ادامه مطلب...
 
سپیده
Image
 
  دوستان عزیز!
چندی قبل به معرفی کتاب سپیده تالیف محترم درمحمد وفاکیش ، نویسنده و ژورنالیست شناخته شده کشور پرداختم و به تعقیب آن ایمیل ها و تیلفون های زیادی از خواننده گان محترم دریافت کردم که خواهان نشر کامل این کتاب شدند. بنده اخیرآ  با محترم وفاکیش صحبت نموده و تقاضا نشر داستان سپیده شدم که ایشان لطف کردند و آنرا به دسترس سایت ۲۴ ساعت گذاشتند که با تشکر از ایشان این داستان جالب را در پنج  قسمت روز های جمعه تقدیم شما عزیزان خواننده مینمایم واکنون  قسمت اول آنرا مطالعه نمائید .
مهدی بشیر 
*********************************
Image 
 
سپیده
 
  قسمت اول
جمعه ۱۹ نوامبر ۲۰۱۰ هالند

روی دوشک مخملین نشست ،  به بالشتی که دوانجامش باقبه های نقره یی وپوپکهای زرتارتزیین شده بود تکیه کرد .

 برای بردن کیف بیشترازچای سبزهلداری که به پیاله ریخته بود ، ارسی رابازنمود ، تادرامتدادکوبچه های افتاده دردامن سیاه کوهی ، رگه های سپیدبرف را به روی صخره های قله یی چهلچراغ به تماشانشیند .

ناگاه بوی علفهاییکه خواسته ونخواسته هرطرف قدبلندکرده بودند ، همراه باتف سوزنده گرمای تموزداخل اتاقش شدند .
ادامه مطلب...
 
کاکاغلام

ها شم رائق  از: امریکا

کاکاغلام

باعرض احترام خدمت هموطنان گرامی !

داستان کوتاه ذ یل رابه احترام ماه مبارک رمضان

و سالروز استرداد استقلال وطن عزیز تقدیم میدارم 

روز از نیمه گذشته بود، یک روز آفتابی وروشن بود از هرطرف خوشی وطراوت می بارید مردم با سرعت وعجله حرکت میکردند و هریک پی کاری روان بود از بعضی کار هایش تمام شده وازبعضی نیمه تمام مانده، یکی ازدیگری درباره ورد عید می پرسیدند هیچ یک مطمعن نبودگرچه روز سی ام ماه مبارک رمضان بود اما باز هم معلوم نبود فردا عید است یانه همه منتظر هلال ماه نو بودند.

ماما رجب پینه دوزدرحالیکه برندهً دست داشتهً خود را بروی سنگ بلور ماهرانه میچرخاند و آهسته زیرلب زمزمه میکرد : "برلب بام بیا گوشهً ابرو بنما- --روزه داران جهان منتظر ماه نو اند".
ادامه مطلب...
 
لبخند تصویر

حسیب شریفی
حسیب شریفی
داستان كوتاه از : حسيب شريفي

    لبخند تصویر

از چهره ی شمس الدین معلوم می شد که غم نا پیدایی از درون او را می آزارد.  آن گاه که  به خلوت خود پناه می برد بی اختیار اشک از چشمانش سرازیر می شد و گونه های لاغرش را تر می ساخت. وقتی کمی دلش را خالی می کرد باز در انتظار روز دیگر غرق خیالات گوناگونی می شد. یک ماه می شد که بچه ی یک ساله اش را دراثر سرما از دست داده بود. یاد او آرامش نمی گذاشت ، بچه اش تازه خندیدن را آموخته بود ، یگان وقت که شمس الدین ناراحت می بود شوخی های او افکار پریشانش را دور می کرد.

Imageوقتی فاضله کارهای خانه را تمام کرد آمد و نزدیک شمس الدین نشست ، هردو سکوت کرده بودند ، صدای وز وز یگان مگس به خوبی شنیده می شد. او چیزی نگفت پای مصنوعی اش را به پای قطع شده اش بست، دستمالش را به شانه انداخت عصایش را گرفت  و از پله پایین شد. چند ماکیان که مصروف چیدن دانه ها بودند از آن جا دور شدند.

ادامه مطلب...
 
<< شروع < قبل 1 2 3 4 5 6 7 8 بعد > پایان >>

صفحه 21 - 30 از 74
 

مؤسس و مسؤول
سایت
محمد مهدی بشیر

سال تأسیس

۴ میزان ۱۳۸۶

  خورشیدی

26  سپتامبر 2007

  میلادی

Tel:0031644388706

spacer

spacer