.
spacer
مطالبی که در این صفحه نشر میشود عقاید نویسنده گان محترم آن است و نظر ۲۴ ساعت نمیباشد.
 
spacer
spacer
صفحه اول
افغانستان
سیاسی
تبصره بر خبر
معرفی چهره های فرهنگی
کتاب و کتابدوستان
مقالات جالب و پژوهشی
گفتگو ها
بیان حقایق
مسایل جهان و منطقه
طنز،نورانی ،ترجمان، بشیر
نمایشنامه ها
طنز
کارتونهای هژبر شینواری
آثار هنری بشیر بختیاری
باچه آزره تقدیم میکند
داستان
دنیای شعر و شاعران
اشعار حاجی محمد کاظمی
اشعار مرحوم استاد صابر هروی
اشعاراستاد غلام حیدر یگانه
اشعار قیوم بشیر
اشعار حشمت امید
اشعار انجنیر حفیظ اله حازم
اشعار نورالله وثوق
اشعار سجیه الهه احرار
اشعار فریده اکبری
اشعار صالحه وهاب واصل
اشعار محمد اسحاق " ثنا "
اشعار خواجه عبدالله احرار
اشعار نعمت الله پژمان
اشعار ودود فضلی
اشعار زهره صابر «هروی»
اشعار ظفر خان " اهتمام "
اشعار همایون شاه عالمی
اشعار و نوشته های سید محمد اشرف فروغ
جوانان
کودکان و نوجوانان
از دفتر خاطرات
معرفی کتابهای جدید
فرهنگ مردم
لهجه ها و اصطلاحات محلی
با کشور تان آشنا شوید
به مشکلات مردم توجه کنید
نقد بر کتاب ،مقالات، فلم و..
زن و زندگی - زن و مشکلات
جالب و خواندنی
مشاهیر جهان
هنری و فرهنگی
گزارشهای ولایتی
مطالب انتخابی و ارسالی شما

دوستان و نویسنده گان گرامی!

درصورتیکه خواسته باشید نوشته های تان در این سایت نشر شود میتوانید بعد از تیپ کردن آنرا از طریق

Word

به این ایمیل آدرس

mehdibashir@gmail.com

بفرستید

سایت ۲۴ ساعت از شما و در خدمت شماست.

استفاده از مطالب سایت ۲۴ ساعت با ذکر مأخذ آن آزاد است و ممانعتی ندارد

سایت ۲۴ ساعت را به دوستان تان ایمیل کنید تا آنها هم در مورد آن اظهار نظر کنند

قابل توجه نویسنده گان محترم !

مطالبی که برای نشر میفرستید و میخواهید که بنام مستعار نشر شود بهتر است خود را برای سایت ۲۴ ساعت معرفی کنید تا نوشته تان طبق میل تان نشرشود.

 

 
کتاب و کتابدوستان
هزار و يك حكايت ادبي وتاريخي

Image 

 

        حکایت۹۶

    احوال گنج قارون کایام داد بر باد

             باغنچه باز گوئید تا زر نگه ندارد

                                                                         «حافظ»

           حوالهء ادیبانه

خواجه شمس الدین محمد صاحب دیوان جوینی مقتول در چهارم شعبان (۶۸۳) در تبریز یک روز در دیوان وزارت نشسته بود، یکی از فضلاء شاعران رقعه ای مشتمل بر این رباعی بدست او داد:

( ظاهرآ بدرالدین جاجرمی بود.)

دنیا چو محیط است و کف خواجه نقط

پیوسته   بگرد  نقطه  می گردد  خط

پروردهء تو که و مه و درون و وسط

دولت   ندهد    خدای    کسرا    بغلط

ادامه مطلب...
 
هزار و يك حكايت ادبي وتاريخي

Image

 

          حکایت۹۵

     دیدم آن چشمهء هستی که جهانش خوانند

    آنقدر آب کزان دست  توان  شست  نداشت
                                             « محمد طاهر وحید »

         یک پیشگویی عجیب

کمال الدین محمد بن موسی دمیری متوفی در قاهره بسال (۸۰۸) از ابوالفرج معافی بن زکریا حریری که یکی از افاضل دانشمندان قرن چهارم بوده و در نهروان بروز دوشنبه ۱۸ ذیحجه ۳۹۰ در گذ شته است نقل کرده که :

 من دوستی داشتم بنام قاضی ابوالحسن که مرد فاضل بود و من بسیاری از اوقات خود را با وی مگذرانیدم و از صحبتش محظوظ میشدم و او نیز بصحبت من رغبتی داشت .

 یکروز بر حسب عادت بدرب خانهء قاضی موصوف رفتم و مثل اینکه پیش از وقت رفته بودم دیدم که درب خانه را هنوز نگشوده اند همانجا در کوچه بیرون درب خانهء قاضی نشستم و منتظر بودم که در را بگشایند. در همان اثنا یکنفر عرب بیابانی که وی نیز با قاضی کار داشت به آنجا آمد و چون در را بسته دید، در کوچه نزدیک من نشست . 
ادامه مطلب...
 
هزار و يك حكايت ادبي وتاريخي

Image

 

         حکایت۹۴

    آهنین دل بین که سنگ خاره از وی وام خواهد

   سخت تر زان دل  من  کز چنین  دل  کام  خواهد
                                                                                        «؟»

                 داد ستانی

هارون الرشید (۱۷۰-  ۱۹۳ ) وقتی برقه رفته بود . نایب الحکومة رقه عیسی بن جعفر هاشمی ملقب بامیرالامرا بود و عبدالله طیان قاضی رقه مردی بود بصفت علم ، فضیلت و عدالت موصوف و مشهور شخصی بمحکمه رفته عارض شد که پنجصد هزار درهم نزد عیسی بن جعفر دارم و او از پرداخت حق من خودداری می کند، قاضی مسلمانان دادستانی کند.

قاضی نامهء به عیسی نوشت که زندگانی امیرالامرا دراز باد، مردی بمحکمه آمد و می گوید پنجصد هزار درهم نزد امیرالامرا دارم که ادا نمیکند، امیر تفضل کند و به مجلس قضا بیاید یا وکیل خود را بفرستد تا جواب خصم داده شود ونامه را بخود مدعی داد تا بامیرالامرا برساند. عیسی برقعهء قاضی را خواند و در خشم شد و به آورندهء رقعه گفت :  
ادامه مطلب...
 
هزار و يك حكايت ادبي وتاريخي

Image

 

         حکایت۹۳

    درین عهد از وفا بودی نمانده است

                     بعالم آشنا روئی نمانده است

                                                                              « خاقانی»

           سزای بی حرمتی

 قطب الدین فیماز که امیرالامراء در بار المستضبئی بنورالله ( ابو محمد حسن بن المستنجد بالله عباسی ( ۵۶۶ - ۵۷۵) بود اقتدار بسیار بهم رسانیده بود و در نتیجه غرور بروی مستولی کشته و پای از حدود ادب فراتر میگذاشت و خلیفه را میرنجانید.

وقتی در صدد گرفتار کردن ظهیر الدین عطار که یکی از خواص خلیفه بود برآمد و ظهیر الدین بدارالخلافه پناه برد و قطب الدین با اتباع خود بطرف دارالخلافه رفت و خواست که ظهیر الدین را بزور از دارالخلافه بیرون بیاورد،در نتیجه جمع بسیاری از مردم برای تماشا در آنجا اجتماع کردند. خلیفه که این بی احترامی را مشاهده نمود امرکرد تا دروازه های دارالخلافه را ببندند وخود بر بام رفته خویشتن را بمردم نشان داد و گفت :

ادامه مطلب...
 
هزار و يك حكايت ادبي وتاريخي

Image

 

          حکایت۹۲

    ناب است هر آن چیز که آلوده نباشد

             زانروی تو را  گویم  که آزادهء نابی

              جوانمرد گمنام

ابراهیم بن مهدی عباسی عم مأمون که در غیاب وی در بغداد بریاست یکعده از بزرگان بنی عباس سر از بیعت مأمون پیچیده و خود را خلیفه نامیده بود و بعد از آنکه مأمون ( در ۱۵ صفر۲۰۴) از طوس ببغداد رفت ، باتفاق فضل بن ربیع و سایر همکاران خود گریخت و مخفی شد تا اینکه بالاخره بدست عسان مأمون گرفتار شد و مورد عفو خلیفه واقع گردید، از خاطرات زمان اختفای خود چنین نقل کرده است :

یکروز از موضعی که در آن مخفی بودم و احتمال میرفت که بر من در آنجا دست یابند بجای دیگری میرفتم که پنهان شوم . مسافتی طی نمودم ناگهان از عقب سر صدای سم اسپانی را شنیدم که بتاخت می آمدند، با خود گفتم که اکنون گرفتار خواهی شد ازین رو بکوچه ای که در آن نزدیکی بود پناه بردم، اتفاقآ آن کوچه بن بست بود و راه خروج نداشت در آخر آن کوچه مردی سیاه چرده را دیدم که بر در سرائی ایستاده باو گفتم :

ادامه مطلب...
 
هزار و يك حكايت ادبي وتاريخي

 Image

 

         حکایت۹۱

       چون  نتوانم  که  نفس  را رام کنم

               خود را چه بهرزه شهرهء عام کنم

    زایل   نشود   تیرگی    خاطر   من

               گر چشمهء خورفی المثل آشام کنم

                                                        « امیر خسرو دهلوی»

              گدایی اجباری

     یزید بن عبدالملک خلیفهء اموی( ۱۰۱-۱۰۵) عبدالرحمن بن ضحاک بن قیس را بحکومت حجاز و یثرب فرستاده بود.
عبدالرحمن در آنجا اموال بسیاری بدست آورد و بدون اینکه بشام بفرستد در آن تصرف میکرد.
 در همان اوقات بفکر خواستگاری از سیده فاطمه بنت امام حسین (رض) افتاد و در خواست ازدواج داد.
سیده جواب فرستاد که :
      من صاحب فرزندان هستم و اکنون هنگام شوهر کردن نیست و عبدالرحمن پیام داد :
 اگر به مناکحت من رضایت ندهی پسران تو را به تهمت آشامیدن خمر متهم میکنم و بر آنها حد جاری مینمایم.

ادامه مطلب...
 
هزار و يك حكايت ادبي وتاريخي

Image

 

            حکایت۹۰

   آنکه  بود  بر سخن  سوار  سوار اوست

       آن نه سوار است کو براسپ سوار است

                                                                  « ناصر خسرو»

                               جادوی سخن

سید شرف الدین رضا سبزواری از سادات عریضی و در شاعری دارای طبعی روان بود و در زمان میرزا شاهرخ گورگانی (۸۰۷- ۸۵۰) پیشوائی و کلانتری مردم سبزوار باو تعلق داشت.

اتفاقآ از سید پیش خواجه پیر احمد فواقی وزیر میرزا شاهرخ سعایت کردند و خواجه فرمان داد تا سید را بند بر پای نهاده از سبزوار به هرات بیاورند و آوردند.

 در آن اوقات مردی بنام میرویس صدر در هرات زنده گی میکرد وی هفتاد سال داشت وعادت او آن بود که هنوز آفتاب در برج حوت می بود و او کلاهی از نمد سفید که آنرا کلاه نوروزی مینامیدند بر سر مینهاد و آن کلاه در آن فصل با سن و سالی که او داشت یک چیز بیمزه و خنکی بنظر می آمد بطوریکه کلاه نوروزی او در شهر هرات ضرب المثل برودت وخنکی شده بود.

ادامه مطلب...
 
هزار و يك حكايت ادبي وتاريخي

Image

 

        حکایت۸۹

   درین  کار گه  مرد هشیار جوی

                  نه دنگ و دژ آگاه و بسیارگوی

                                         « خسروانی»

            آیین جهانداری 

در سال ۴۵۱ هجری سلطان ابراهیم غزنوی به پادشاهی نشست و در صدد برآمد تا خرابیهایی را که در عصر اسلاف وی در ارکان مملکت راه یافته بود ترمیم نماید و دست نااهلان و بی استعدادان را از کار دولت کوتاه نماید. ازین رو ابوالقاسم حصیری ( ابراهیم بن عبداله متوفی در حدود ۴۵۲ هجری) را که در گذشته یکی از خواص سلطان یمین الدوله محمود غزنوی بود و تجارب کافی داشت خواست واز او پرسید:

برای اینکه اطمینان داشته باشیم که چرخ امور مملکت در هر موقع می تواند بگردش خود ادامه بدهد و از نقطه نظر کمبود اشخاص صادق و فعال تشویشی در میان نیست . چه باید کرد؟
ادامه مطلب...
 
هزار و يك حكايت ادبي وتاريخي

Image

 

        حکایت۸۸

   چونکه دیوار افگند سایه دراز

                  باز گردد سوی او آن سایه باز

                                        « مولینا جلال الدین بلخی »

               پند تاریخ

در سال (۷۱) مصعب ابن زبیر با یاران خود در کوفه بدست لشکریان عبدالملک بن مروان بقتل رسید و سر مصمعب را نزد عبدالملک که  بجای  مصعب در دارالامارة  کوفه  قار گرفته بود ، آوردند . ابن عمر الخمی ، در دارالامارة حاضر بود و همینکه سر مصعب را دید بلرزه در آمد.

ادامه مطلب...
 
هزار و يك حكايت ادبي وتاريخي

Image

 

          حکایت۸۷

  چون  نیست  ز هر چه  هست  جز  باد بدست

   چون هست به هرچه هست نقصان و شکست

   انگار   که  هست  هر چه  در  عالم   نیست

   پندار  که   نیست   هر  چه  در  عالم  هست

                                                                « خیام »

درعفو لذتی است که در انتقام نیست 

سلیمان وراق که یکی از ندیمان مأمون خلیفهء عباسی ( ۱۹۸- ۲۱۸ ) بود  حکایت کرده است که روزی نزد خلیفه نشسته بودم. کیفیت وخاصیت عنبر را از من پرسید ومن جواب دادم:

 قراریکه شنیده ام : عنبر گرم وخشک است واشهب آن مقوی قلب است واستعمال آن اگر از حد اعتدال تجاوز کند، سودا آورد و ضرر آن بکافور رفع گردد.

ادامه مطلب...
 
<< شروع < قبل 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 بعد > پایان >>

صفحه 91 - 100 از 214
 

مؤسس و مسؤول
سایت
محمد مهدی بشیر

سال تأسیس

۴ میزان ۱۳۸۶

  خورشیدی

26  سپتامبر 2007

  میلادی

Tel:0031644388706

spacer

spacer